الهی و ربی من لی غیرک ...



مشهد ـ خبرنگار اطلاعات: سرپرست حفاظت محيط زيست زاوه از تصويربرداري از پلنگ ايراني براي دومين بار در يك هفته و در منطقه شكار ممنوع ژرف خبر داد.
داود نورمحمدي با اعلام اين خبر، افزود: مستندسازي حضورپلنگ در اين منطقه بهعنوان يكي از گوشتخواران بزرگ جايگاه ويژهاي درچرخه حيات خواهد داشت.
وي گفت: پلنگ اغلب شبها و به صورت انفرادي و آرام و بي سروصدا در لابلاي صخرهها رفت و آمد ميکند و مشاهده اين گربه سان ارزشمند به صورت عادي و بدون دوربين تلهاي بسيار مشكل است، بر همين اساس مشاهده دوباره آن در فاصلهاي کمتر از يک هفته توسط محيط بانان و طبيعت دوستان اين شهرستان آن هم با دوربينهاي غير حرفهاي جاي شگفتي دارد. نور محمدي گفت: منطقه شكار ممنوع ژرف به وسعت 5000 هكتار كه بين شهرستانهاي زاوه، فريمان و تربت حيدريه قرار گرفته است، زيستگاه مناسبي براي پستانداراني همچون قوچ و ميش اوريال، كل و بز، گراز، گرگ، شغال، روباه و كفتار به شمار ميآيد.
پلنگ ایرانی یکی از بزرگترین زیرگونههای پلنگ بومی غرب آسیا است و در فهرست جانوران در معرض خطر انقراض آییوسیان قرار دارد.
ایران مهمترین زیستگاه پلنگ در خاورمیانه استکه جمعیت مناسب پلنگ در این کشور امکان بقای گروههای کوچک این حیوان در قفقاز، شرق ترکیه و ترکمنستان را از راه مهاجرتهای بینمرزی افزایش میدهد ،با این حال تراکم جمعیتی پلنگ در ایران بسیار پایین است و شش صدم تا یک دهم قلاده در هر 100 کیلومترمربع برآورد میشود.
منبع :خبرگزاری صدا و سیما www.iribnews.ir
جمعه ها
در کوچه های انتظار
مرغک دل عاشقانه پر زند
تا ببیند کی میاید یک سوار
الههم عجل لولیک الفرج

- ثکلتک امک ... مادرت به عزایت بنشیند
-اگر کسی از اعراب دیگر نام مادرم میبرد نام مادرش را میبردم ولی در مورد مادرت جز به عظمت نمیتوانم بگویم
"ادب" سرمایه حر بود ......
و چه گرانبها سرمایه ای داشته ای حر ...
امام در ماجرای کربلا باهر کس به گونه ای رفتار کردند
رفتارشان با حر چاشنی خشونت داشت و اورا به فکر برد
حر با خود گفت چطور میشود من نتوانم جواب حرف پسر فاطمه (س) را بدهم ولی راه به رویش ببندم ؟؟؟!!!
اما در برخورد با عمر سعد رفتار امام کاملا محبت گونه بود به خیمه اش رفتند و با مهربانی از او دعوت کردند تا سپاه باطل را رها کند ولی او بر عقیده اش پایدار ماند ...
امام میداند با هرکس چطور رفتار کند ...
میداند هر کس چطور تاثیر میپذیرد ...
این ما هستیم که باید هدایت پذیر باشیم
ادب، حر را نجات داد و بی بصیرتی، عمر سعد را به قعر جهنم کشاند
حاج ملا سلطان علـى ، كه از جمله عابــدان و زاهدان بــود ،مى گویـد :
در خواب بــه محضـر مبـارک امـام زمــان ارواحنافداه مشرف شدم ،
عرض كردم : مولاى من ! آنچه در زیارت ناحیــه مقدسه ذكر شده است ...
كه فَلَاندبَنَّكَ صَباحاً وَ مَساءً وَ لَاَبكِیَّنَ عَینُك بَدَلَ الدُموعِ دَماً صحیـح است؟
فرمود : آرى !
گفتم : آن مصیبتـى كه در سوگ آن، به جاى اشک خون گریــه مىكنید،
كدام است؟ آن مصیبت علـى اكبــر است؟
فرمـود : نــه ! اگر على اكبــر زنــده بود، او هم در ایــن مصیبت ،
خون گریــه مىكرد !
گفتم : آیا مقصـود مصیبت حضــرت عبــاس است ؟
فرمود : نــه ! بلكه اگر حضــرت عبـاس هم در قیــد حیات بود ،
او نیــز در ایــن مصیبت خون گریــه مىكرد !
عرض كردم : آیا مصیبت حضــرت سیدالشهداء علیه السلام است ؟
فرمود : نــه ! اگر حضــرت سیــد الشهداء علیه السلام هم بود،
در ایــن مصیبت خون گریــه مىكرد !
پرسیدم: پس ایــن كدام مصیبت است؟
فرمود :
مصیبت اسیــریِ عمــه ام زینــب سلام الله علیها است

گفت قصـد جنــگ ندارم
فقط آب !
باور نداریــد...
ایــن دو دست باشد پیـش شما
فقط آب !
تیرهایتان بــه روی دیــده
فقط آب ... !
و بعــد
صدای حسیــن بلنــد شد
فقط آه ... !
اصلاً حسیـــن جنس غمش فرق می کند . . . !
نفس ما بند می آید
وقتی شیر
در گلوی طفل شیر خواره
گیر می کند !
حالا حسیـن چه کشید
وقتی تیــر . . .

حالا تو بخش بخش شدی «ح» شدیّ و «سین»
حالا تو را هِجا به هِجا گریه می کنم

استاد قرائتی تعریف میکرد که ما آخوندهارو خیلی سخت میشه گریاند !
اما یکی از رزمندگان خاطره ای تعریف کرد که اشکمونو در آورد !
گفت : تو یکی از عملیات ها که شب انجام می شد قرار بود از جای عبور کنیم که مین گذاری شده بود ... مجبور بودیم از اونجا رد بشیم چاره ای جز این نداشتیم .
گفتیم کی داوطلب میشه راه رو باز کنه تا بتونیم عبور کنیم ؟
چندتا از رزمنده ها داوطلب شدند تا راه رو باز کنند ...
وقتی میخواستند راه باز کنند میدونستند که زنده نمی مونند . چون با انفجار هر مین دست ، پا ، سر ، بدن یک جا متلاشی میشود !
داوطلب ها پشت سر هم راه افتادن برای باز کردن راه ... صدای مین می آمد .
همین زمان متوجه شدم یکی داره بر میگرده !
گفتم شاید ترسیده ! بالاخره جان عزیزه و عزیزی جان باعث شده برگرده...
گفتم خودمو نشون ندم شاید ببینه خجالت بکشه !
بعد چند دقیقه متوجه شدم یکی داره میره سمت محل مین گذاری شده.. رفتم سمتش گفتم وایسا کجا میری ؟ گفت دارم میرم محل مین گذاری شده دیگه !!
گفتم تو جزو کسائ بودی که داوطلب شده بودند چرا برگشتی ؟!
گفت : آخه پوتینم نو (تازه) بود خواستم اونو در بیارم با جوراب برم و بیت المال حیف و میل نشود . اون پوتین بمونه یکی دیگه ازش استفاده کنه...!!!
داووا الغضب بالصمت و الشهوة بالعقل
خشم را با سکوت درمان کنيد و خواهشهاي نفساني را با عقل .
غرر الحکم ح4253
![]()
فرمود: سرزنش كردن دیگران بدون علّت و دلیل سبب ناراحتی و خشم خواهد گشت، در حالی كه رضایت آنان نیز كسب نخواهد كرد.
اين نوگل باغ ولايت و عصمت گرچه کوتاه عمر بود ولي رنگ و بويش مشام جانها را بهره مند ساخت .
آثار فکري و رواياتي که از آن حضرت نقل شده و مسائلي را که آن امام پاسخ گفته و کلماتي که از آن حضرت بر جاي مانده ، تا ابد زينت بخش صفحات تاريخ اسلام است .
دوران عمر آن امام بزرگوار 25سال و دوره امامتش 17سال بوده است . معتصم عباسي از حضرت جواد (علیه السلام) دعوت کرد که از مدينه به بغداد بيايد .
امام جواد در ماه محرم سال 220هجري به بغداد وارد شد . معتصم که عموي ام الفضل زوجه حضرت جواد بود ، با جعفر پسر مأمون و ام الفضل بر قتل آن حضرت همداستان شدند . علت اين امر - همچنان که اشاره کرديم - اين انديشه شوم بود که مبادا خلافت از بني عباس به علويان منتقل شود .
از اين جهت ، درصدد تحريک ام الفضل برآمدند و به وي گفتند تو دختر و برادرزاده خليفه هستي ، و احترامت از هر جهت لازم است و شوهر تو محمد بن علي الجواد ، مادر علي هادي فرزند خود را بر تو رجحان مي نهد .
اين دو تن آن قدر وسوسه کردند تا ام الفضل - چنان که روش زنان نازاست - تحت تأثير حسادت قرار گرفت و در باطن از شوهر بزرگوار جوانش آزرده خاطر شد و به تحريک و تلقين معتصم و جعفر برادرش ، تسليم گرديد .
آنگاه اين دو فرد جنايتکار سمي کشنده در انگور وارد کردند و به خانه امام فرستاده تا سياه روي دو جهان ، ام الفضل ، آنها را به شوهرش بخوراند . ام الفضل طبق انگور را در برابر امام جواد (علیه السلام ) گذاشت ، و از انگورها تعريف و توصيف کرد و حضرت جواد (علیه السلام) را به خوردن انگور وادار و در اين امر اصرار کرد .
امام جواد (علیه السلام) مقداري از آن انگور را تناول فرمود . چيزي نگذشت آثار سم را در وجود خود احساس فرمود و درد و رنج شديدي بر آن حضرت عارض گشت .
ام الفضل سيه کار با ديدن آن حالت دردناک در شوهر جوان ، پشيمان و گريان شد ، اما پشيماني سودي نداشت .
حضرت جواد (علیه السلام) فرمود : چرا گريه مي کني ؟ اکنون که مرا کشتي گريه تو سودي ندارد . بدان که خداوند متعال در اين چند روزه دنيا تو را به دردي مبتلا کند و به روزگاري بيفتي که نتواني از آن نجات بيابي . در مورد مسموم کردن حضرت جواد (علیه السلام) قولهاي ديگري هم نقل شده است .
از امام رضا (علیه السلام) :
درباره بهترین بندگان سوال شد. فرمود:
آنان كه هر گاه نيكى كنند خوشحال شوند، و هرگاه بدى كنند آمرزش خواهند،
و هر گاه عطا شوند شكر گزارند و هر گاه بلا بينند صبر كنند،
و هر گاه خشم كنند درگذرند.