دوستای گلم نظرات رو برای هرکدوم از نویسندگان ک میزارید مخاطب خودتون رو مشخص کنید.


لطفا جوانب ادب (ادبااااااااااااااااا)رعایت بشه.

هرنظر روح نویسنده  وب رو شاد میکنه

برای شادی روحمون نظظظظظظظظظظظظظر

فداییان رهبریم

افسران - فدائیان رهبریم

 

دلتنگی

افسران - دلتنگی ...


دلتنگی عین اتیش زیر خاکستر است؛


گاهی فکر میکنی تمام شده،اما....
یک دفعه تمام وجودت را آتش میزند.

استاد

ﺗﻮ ﮐﻼﺱ ﺗﯿﮑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ استاد ﻫﻢ ﺧﻨﺪﯾﺪ ﺑﻌﺪ ﮔﻔﺖ :

" ﺍﯾﻦ ﺗﯿﮑﻪ ﺑﺎﺣﺎﻝ ﺭﻭ ﮐﯽ ﮔﻔﺖ؟؟؟ "

ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ : "ﻣﻦ ٬ ﺧﻮﺷﺖ ﺍﻭﻣﺪ .. . ..؟؟ "

ﮔﻔﺖ : " ﺁﺭﻩ . ﺑﺮﻭ ﮔﻢ ﺷﻮ ﺑﯿﺮﻭﻥ !!! "

ایام دانش اموزی

 

اطلاع رسانی کنید همراه با لعن بر ابوسفیان

 

فکر!!!!!!!!!!!!!!

فکر کن اگه بابات می تونست فکرتو بخونه اونوقت هر پنج دقیقه یه بار یه چک می خوردی…

عشق.

افسران - عقش ینی چی داداشی؟!

 

دختر بچه ای از برادرش پرسید:
معنی عشق چیست ؟؟
برادرش جواب داد :
عشق یعنی تو هر روز شکلات من رو،
از کوله پشتی مدرسه‌ام بر میداری ،
و من هر روز بازهم شکلاتم رو همونجا میگذارم  

دو دل..

افسران - دو دل ...

 

مَّــا جَــعَــلَ الــلَّـهُ لِـرَجُــلٍ مِّـن قَــلْـبَـیْـنِ فِــی جَــوْفِــهِ …

خــداوند بــرای هــیـچ کس دو دل در درونـش نـیـافــریده .

(سوره احزاب ، آیه چهـــار)

 

ورود امام زمان اکیدا ممنوع!

منتظران ظهور-یک هفته بود کارتهای عروسی روی میز بودند. هنوز تصمیم نگرفته بود چه کسانی را دعوت کند. لیست مهمانها و کارهای عروسی ذهنش را پر کرده بود…
برای عروس مهم بود که چه کسانی حتما در عروسی اش باشند. از اینکه داییش سفر بود و به عروسی نمی رسید دلخور بود…
کاش می آمد …
خیلی از کارت ها مخصوص بودند. مثلا فلان دوست و فلان رئیس … خودش کارتها را می برد با همسرش! سفارش هم میکرد که حتما بیایند…
اگر نیایید دلخور میشوم. دلش می خواست عروسی اش بهترین باشد. همه باشند و خوش بگذرانند. تدارک هم دیده بود. آهنگ و ارکست هم حتما باید باشند، خوش نمی گذرد بدون آنها!!!
بهترین تالار شهر را آذین بسته ام. چند تا از دوستانم که خوب میرقصند حتما باید باشند تا مجلس گرم شود. آخر شوخی نبود که. شب عروسی بود…
همان شبی که هزار شب نمیشود. همان شبی که همه به هم محرمند. همان شبی که وقتی عروس بله میگوید به تمام مردان شهر محرم میشود این را از فیلم هایی که در فضای سبز داخل شهر میگیرند فهمیدم…
همان شبی که فراموش میشود عالم محضر خداست. آهان یادم آمد. این تالار محضر خدا نیست تا می توانید معصیت کنید. همان شبی که داماد هم آرایش میکند. همه و همه آمدند حتی …
اما ………………… کاش امام زمانمان “عج” بود.
حق پدری دارد بر ما…
مگر می شود او نباشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عروس برایش کارت دعوت نفرستاده بود، اما آقا آمده بود.
به تالار که رسید سر در تالار نوشته بودند:

(ورود امام زمان”عج” اکیدا ممنوع!)

دورترها ایستاد و گفت: دخترم عروسیت مبارک!
ولی ای کاش کاری میکردی تا من هم می توانستم بیایم …. مگر میشود شب عروسی دختر، پدر نیاید. من آمدم اما …

گوشه ای نشست و دست به دعا برداشت و برای خوشبختی دختر دعا کرد….

یا صاحب الزمان شرمنده ایم ...

 

 


 

خوشمزه ترین غذای دنیا

 

لطف آقای خراسان ز همه بیشتر است...

 

 

 

بهر حاجات اگر دست دعا برخیزد
دلبری هست به هر حال به پا برخیزد
لطف آقای خراسان ز همه بیشتر است
هر زمان از دل پردرد صدا برخیزد
آه در سینه ی عشاق به هم مرتبطند
وقت نقاره زدن ناله ی ما برخیزد
جراتش نیست کسی حرف جهنم بزند
گر پیِ کار گنهکار ز جا برخیزد
زائر آن است که در کوی تو اتراق کند
آنکه در عرش نشسته ست چرا برخیزد ؟
تا به دست کرم تو به نوایی نرسد
از سر راه محال است گدا برخیزد
بر سر خاکم اگر آهوی تو گریه کند
از تمام جگرم بانگ رضا برخیزد
حرمت زودتر از کعبه مرا حاجی کرد
حج ما آخر ذی القعده به پا برخیزد
.
.
بر نمی گردم از این پنجره رویایی
تا تبسم بوزد از لب آن دریایی
صحن در صحن حرم اشک کبوتر جاری ست
موج در موج تنیده ست به هم شیدایی
چشم ها دوخته بر قامت گلدسته یار
شور بر پا شده از این همه بی پروایی
من که سنگینی صد شعله به دوشم دارم
عشق باریده بر این دل شده صحرایی
خیز ای عشق مرا رخصت دیداری ده
تا در آغوش کشم گنبدت ای مینایی
دست ها باز هم آهنگ شکفتن دارند
باز هم دست مرا گیر تو ای دریایی...
 

بخوان حمدی


افسران - حمد میخوانی برای خودت هم بخوان خواهرم

دین در اخر الزمان


افسران - ماندن بر دین حق در آن زمان ...

امیر قلبم..

افسران - به جهانی نفروشم . . .

 

ما برای حفظ چادر میرویم...


http://media2.afsaran.ir/siy3aYo_535.jpg

 


خانم موسوی یکی از پرستاران دوران دفاع مقدس،از میان همه ی خاطرات آن روزها

یکی را که از همه ی آن ها در ذهنش پر رنگ تر است،این چنین روایت می کند:

یادم می آید یک روز که در بیمارستان بودیم،حمله شدیدی صورت گرفته بود.

به طوری که از بیمارستان های صحرایی هم مجروحین زیادی را به بیمارستان ما منتقل می کردند...

اوضاع مجروحین به شدت وخیم بود.در بین همه ی آنها،وضع یکیشان خیلی بدتر از بقیه بود...

رگهایش پاره پاره شده بود و با این که سعی کرده بودند زخم هایش را ببندند،ولی خونریزی شدیدی

داشت...

مجروحین را یکی یکی به اتاق عمل می بردیم و منتظر می ماندیم تا عمل تمام شود و بعدی را داخل ببریم...

وقتی که دکتر اتاق عمل این مجروح را دید،به من گفت که بیاورمش داخل

اتاق عمل و برای جراحی آماده اش کنم...

من آن زمان چـــــادر به سر داشتم...

دکتر اشاره کرد که چادرم را در بیاورم تا راحت تر بتوانم مجروح را جابه جا کنم...

همان موقع که داشتم از کنار او رد می شدم تا بروم توی اتاق و چـــــادرم را دربیاورم،

مجروح که چند دقیقه ای بود به هوش آمده بود٬به سختی گوشه ی چـــــادرم را گرفت و بریده بریده

و سخت گفت:من دارم می روم که تو چـــــادرت را در نیاوری...

ما برای این چـــــادر داریم می رویم...

چـــــادرم در مشتش بود که شهیــــــــــد شد...

از آن به بعد در بدترین و سخت ترین شرایط هم چـــــادرم را کنار نگذاشتم...

اقا جان..

 

چادر سر کردن بلدی نمی خواهد

افسران - چادر سر کردن بلدی نمی خواهد

 

همت همت ،مجنون

افسران - همت همت ،مجنون...

 

 

همت همت ،مجنون
حاجی صدای منو میشنوید
همت همت ،مجنون
مجنون جان به گوشم
حاج همت اوضاع خیلی خرابه برادر
محاصره تنگ تر شده ...
اسیرامون خیلی زیاد شدند اخوی....
خواهرا و برادرا را دارند قیچی می کنند ....
اینجا شیاطین مدام شیمیایی می زنند....
خیلی برادر به بچه ها تذکر می دیم ولی انگار دیگه اثری نداره ...
عامل خفه کننده دیگه بوی گیاه نمی ده، بوی گناه می ده ...
همــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت جان

فکر نمی کنم حتی هنوز نیمه ی راهم باشیم ....
حاجی اینجا به خواهرا همش میگیم پر چادرتون رو حائل کنید تا بوی گناه مشامتونو اذیت نکنه
ولی کو اخوی گوش شنوا...
حاجی برادرامونم اوضاعشون خرابه.......
همش می گیم برادر نگاهت برادر نگاهت ....
حاجی این ترکش های نگاه برادرا فقط قلبو میزنه
کمک می خوایم حاجی .......
به بچه های اونجا بگو کمکــــــــــــــــــــــــــــــ برسونند
داری صدا رو.......
همت همت ،مجنون...
شادی روح شهدا صلوات بفرست .

اللهـــم عجــل لولیـــک الفـــرج

جریـــمه مشـــق امشــب...!


صـــد بار بنویس...!


آقایـی کــه یـــادش نبــــودم...!


در قُنـــوت نمـــازش یـــادم کـــرد...!!!
 

 

 

شبهای جمعه عکس حرم زنده می شود...

 

هر شب نشسته فطرس اشکم به راه عشق
آنجا که صبح می گذرد کاروان تو

این اشکها برای دلم توشه می شود
اذن طواف مرقد شش گوشه می شود

تا اخر ایستاده ایم...

 

حتی اگر از اجسادمان کوه ها بسازند

هر چقدر از خونهایمان را بریزند

هرگز نمی گذاریم که در تاریخ بخوانند

"خامنه ای تنها ماند"

 

 

من توی این موندم این چه پرنده ای بوده؟؟!!!!!

افسران - من توی این موندم این چه پرنده ای بوده؟؟!!!!!

 

توجه...

خیلی دوست داشتم یکی اینجوری بهم توجه میکرد !!!!!!!!

 

 

کلام نور

افسران - کسیکه به وقت یاری رهبرش ،

 

امام علی (علیه السلام) :
کسیکه به وقت یاری رهبرش ، درخواب باشد زیر لگددشمنان بیدارمی شود.

 

گردش خون در رگهای زندگی شیرین است،

 

 

گردش خون در رگهای زندگی شیرین است،
اما ریختن آن در پای محبوب شیرین ‌تر است؛
و نگو شیرین ‌تر، بگو بسیار بسیار شیرین ‌تر...

 

 


 

یکرنگ بمان ...

افسران - یکرنگ بمان ...

یکرنگ بمان ...

حتی اگر در دنیایی زندگی می کنی که ... مردمش برای پررنگ شدن حاضرند هزار رنگ باشند .

 

چی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

وسط عزاداری اینو  ببینی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ازما گفتن بوووووووود!!

میگن توالت های جهنم

توش پر سوسک بالدار گندست

فقط شیر آب جوش داره

دمپاییش همیشه خیسه

شلنگشم همیشه افتاده رو زمین

تازه فرشته عذاب(بیلاخاییل)پشت در واستاده هی در میزنه میگه زود بیا

بیرون


طول دستشویی 3 متره ، درشم از بیرون باز میشه ، قفلم نمیشه !!

ازما گفتن بوووووووود!!

چترم میشوی....؟؟؟؟!!

 

 

من همان آدمی هستم که چترم را در لحظات بارانی

تقسیم میکردم اما حالا مانده تنها با اینهمه چتر...

خدایا جز تو کسی را ندارم

چترم میشوی....؟؟؟؟!!