ای گوسفند آدم شو..............

اگر و تنها اگر مزار مولانا در دسترس بببودندی حتمن وحتمن  گوشواره هامو مینداختم رو قبرش!!!!!

نور بباره رو قبرت........کاش بخاطر چرت  وپرت آخرمطلب حلالم کنادی.

قصیده ای از قرآن پارسی (دیوان شمس تبریزی) ........

خلاصه ومفید اندر  احوالات عجیبن غریبای حکمت انگیزو فتنه آمیزناکنده..................

بی هیچ اشاره و .... تو سخن در دجله انداز و برو.................باشد که دوباره اکتیو گردیده گردانیده گردم.....

 

 

ای عاشقان ای عاشقان ، هنگام کوچ است از جهان
در گوش جانم می رسد ، طبل رحيل از آسمان

نک ساربان برخاسته ،، قطارها آراسته
از ما حلالی خواسته ،، چه خفته ايد ای کاروان

اين بانگ ها از پيش و پس ، بانگ رحيل است و جرس
هر لحظه ای نفس و نفس ،  سر می کشد در لامکان

زين شمع های سرنگون ، زين پرده های نيلگون
خلقی عجب آيد برون ، تا غيب ها گردد عيان

زين چرخ دولابی تو  را ٬آمد گران خوابی تو را
فرياد از اين عمر سبک ، زنهار از اين خواب گران

ای دل سوی دلدار شو ، ای يار سوی يار شو
ای پاسبان بيدار شو ، خفته نشايد پاسبان !!!

هر سوی شمع و مشعله ، هر سوی بانگ و مشغله
کامشب جهان حامله،  زايد جهان جاودان

تو گل بدی و دل شدی ، جاهل بدی عاقل شدی
آن کو کشيدت اين چنين ، آن سو کشاند کش کشان

اندر کشاکش های او  ، نوش است ناخوش های او
آب است آتش های او ،  بر وی مکن رو را گران

در جان نشستن کار او، توبه شکستن کار او
از حيله بسيار او ، اين ذره ها لرزان دلان

ای ريش خند رخنه جه ، يعنی منم سالار ده
تا کی جهی گردن بنه ، ور نی کشندت چون کمان

تخم دغل می کاشتی ، افسوس ها می داشتی
حق را عدم پنداشتی ، اکنون ببين ای قلتبان

ای خر به کاه اوليتری ، ديگی سياه اوليتری
در قعر چاه اوليتری ، ای ننگ خانه و خاندان

در من کسی ديگر بود ، کاين خشم ها از وی جهد
گر آب سوزانی کند ، ز آتش بود اين را بدان !!!!!

در کف ندارم سنگ من ، با کس ندارم جنگ من
با کس نگيرم تنگ من ، زيرا خوشم چون گل ستان

پس خشم من زان سر بود ، وز عالم ديگر بود
اين سو جهان آن سو جهان ،  بنشسته من بر آستان

بر آستان آن کس بود ، کو ناطق اخرس بود
اين رمز گفتی بس بود ، ديگر مگو درکش زبان

!

 

کین بار ها از پیش وپس

پدر بزرگت  را هم بس ست

ای خر به میخ اولی تری

میخ ار نباشد تیز  و  تر

بستندمت چیز دگر!

ای گوسفند آدم شو

ای پاسبان کفش هایم کو؟

چه کسی بود صدا زد"هوییی!"

زیر آن سرو بلند

پشت آن کوه قشنگ ......

خرپناهی  ساخته ایم

از برای بستیدن وی.....

همه جایش نمناک!

فرش هایش از سنگ!!

دیوارهایش همه میخ!!!

مواظب باید بود شدید!!!!.

....................

.......................

.......................!

تاریخ بمصرف این بمطلب تا یک ماه بمیباشیده است. شایدهم بمانیده بگردد.

اعتیاد درمانی

عزیزبومی ای هم قبیله

رو اسب غربت چه خوش نشستی

تو این ولایت ای بااصالت

تو مونده بودی تو هم شکستی

تشنه ومومن به تشنه موندن

غرور اسمت یار ما بود

اون که سپردی به بادحسرت

تمام دارونداره ما بود
.

.

.

اما اعتیاد نیست علاج این درد...

‌

عین والسیگار.

در کلاس زیست  ٫درس  DNA ٬ متوجه یه نکته خیلی باریک شدم که هیچ زیست شناسی به اون پی نبرده تاحالا. متوجه شدم که در DNA پستانداران تازه متولد شده٬ قسمتهای کاملن بی رنگی وجود داره که در سالهای بعدی بخودش رنگ میگیره. اندازه این قسمت از زنجیره DNA بستگی کاملن مستقیمی با اعتیاد های جنس نرینه و مادینه (والدین) این تازه متولد شده داره.

این قسمت بیرنگ همون قسمت از شخصیت وآینده فرده که که رنگ اعتیاد به خودش میگره و جالبه که در طول دوران زندگی فرد٬ رنگش میتونه عوض بشه. البته زیادم جالب نیست.

اعتیاد ها از همون دوران کودکی با بازی های کودکی شروع میشن. اعتیاد به قوجاخ!!! انبردستی!!!!!!!!بزرگتر که میشن رنگشون عوض میشه. اعتیاد به آدامس٬ شیرین چایی ٬ بیش فعالی ٬دعوا٬ خاله بازی٬ شمشیربازی٬ فوتبال تراختور!!!!

سن که میره بالا رنگ این اعتیادا عوض میشه.متناسب با خانواده وجامعه وذات فرد. مثلن تو دوران دانشجویی رنگ خود شیفتگی و خودبزرگ بینی و احساسات غلیظ جاشونو میگیره. رنگای دیگه هم هست.رنگ حسادت رنگ انتقاد!!!که این روزا شدیدن وقطعن مد شده و هرکی بیشتر انتقاد کنه ینی بیشتر بارشه و حالیشه. از کارگر صفر گرفته تا استاد دانشگاه. همه فقط انتقاد میکنن.

بعضی ازین اعتیادا هستن که شدیدن روی افکار و شخصیت فرد تاثیر میزارن. دانش آموزی که به بازی های کامپیوتری معتاد شده ......اعتیادی که اغلب نوجوانان شهری بهش دچارن ...که تبدیل شده به بلای جان محصلان و والدین و معلمان.....دانش آموزانی که به این اعتیاد دل میبندن حتمن کنکور و عمر خودشون و سرمایه والدین و زحمت معلمای زحمت کششون!!! رو فدا میکنن. چشم و مغز و کمر و سایر سخت افزارای این نوجوانان مدام ویروسی میشن.

و سپس رنگ اعتیادشون عوض میشه....اینترنت...که لعنت به اینترنت و اونترنت...توضیح نمیدم. ولی اینو بدون اگه روزی یه ساعت تو اینترنت ول میگردی خدا بدادت برسه. و اگه روزی دو ساعت تو اینترتی خدا بداد خانوادت برسه.نه تو...چون تویی دیگر وجود ندارد. تو سایه ای از خودتی...یک زندگی مجازی و جامعه گریز و مریض کننده و سرتاسر نکبت و دروغ و گناه..یک دنیای متجانس!!!..و در نهایت افسردگی و پوچی و شروع یک اعتیاد دیگر.....

که هیچ کس در اینترنت خود خودش نیست. و هرکی اطلاعات خودشو بدرستی بهت بده گاگول تشریف داریده است.. وگرفتار خاهیده  میگردد. یادت باشه در اینرنت هیچ گربه ای محض رضای خدا برات موش نمیگیره. هیشکی به قصد خدمت به خلق ال..باهات تا یک شب چت نمیکنه ..بهت نظر خصوصی نمیده..ایمیل نمیزنه...یا آبروتو میخاد یا شخصیتتو یا پولتو یا خودتو...یا داره اعتیاد خودشو رو تو خالی میکنه....یک ناخانده ی میهمانتر!!!!!!

فک کن دارم خودمو لو میدم ٬ ملالی نیس . من به اندازه کافی اعتیاد دارم که بهشون برسم....از جاده گرفته تا کوه...از کوروش کبیر گرفته تا شاه اسماعیل کبیر.....وچون صد آمد نود هم پیش ماست!!!!!

مرحله بعدی اعتیادا یه اعتیاد سوسول وخطرناکه......اعتیاد آدم به آدم.......تو بگو علاقه و محبت ..من میگم اعتیاد و اتلاف وقت!!! تاثیرات بدی داره این احساسات توام با عیاشی...این اعتیاد محبت آمیز!!!!

اعتیاد درمان ندارد....اعتیاد را فقط و فقط میشه با اعتیاد درمان کرد.

بنا به ۹ ساعت فیزیک امسالم قانون پایستگی اعتیاد رو به جامعه معتادین عزیز ارایه مینمویم:

قانون پایستگی اعتیاد : اعتیاد از بین نمیرود بلکه از شکلی به شکل دیگر تغییر پیدا می نموید!!!!

نمینستان

یه اعتیاد خیلی آشنا برام هست که وقتی میخام در موردش چیزی بنویسم یاد یعضی از هم دوره ای های خودم میافتم. دلم بدرد میاد. یاد دروان مدرسه و سرزندگیامون میافتم. اینکه از دست ما دور خان باغی سابق ودانشگاه فعلی سیم خاردار گذاشتن....ولی الان.....حالشون خوب نیست.اصلن خوب نیست.....لیسانس داره و یک دختر کوچولوی ناز.....و عسلویه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بن بست بودن نمین و نبود محل کسب و درآمد و اشتغال جوانان غیر بومی درنمین و عقده ی آقا بودن و آقا صدا شدن بعضیا٬ جوونای پاک شهر منو مجبور میکنه که به احترام شرفشون و کسب روزی حلال به شهرای دیگه برن....و با داشتن مدارک دانشگاهی کارهای ساختمونی انجام بدن.....

خدایا چقدر اسم عسلویه و بندر برای نمینیا آشناست..........

غربت!!!!غربت با اعتیاد های سنتی خودش.از قرص های آرام بخش بگیر تا افیون.....جوونای شهر من بخاطر فرار از بیکاری و تنهایی و سرکوب شدنه  حاصل از بیکاری ٬ مدام مجبورن که ترک دیار کرده احیانن بدام این اعتیادهای خانمان برانداز بیافتن.....من تو این جور محیط های کاری بودم....اعتیاد تبدیل شده به یک تنوع و تفریح و پناهگاهی که اغلب این جوونا برای فرار از تنهایی و درد غربت دچارش میشن....

انگار دارن از دست گرگ به مار سیاه پناه میبرن. ازدست مار سیاه به عقرب. و این دور تسلسل پناه بردن ها ادامه دارد.

قارداش غربت غربته......عسلویه و مغان نداره. از نمین که دور میشی اردبیلم برا آدم غربته...غربتتو به اعتیاد آلوده نکن. درسته که دوری از وطن آدمو غربتی میکنه ولی قربت!!!!همیشه وجود داره که یار همه جا یکسان حضور دارد.

یاد بهروز  در فیلم "گوزنها" بخیر...با دیالوگهای نابش...با اون لهجه منحصربفردش.

رفیق...برادر جان وقتی سوار قطار  بوشهر یا هر غربت دیگه میشی به احترام چراغایی که برات روشنه و به حرمت کاسه های آبی که پشت سرت ریخته میشن و به شرف عزیزانی که وفادارانه!! منتظرتن ٬ بخودت قول بده که گرفتار اعتیاد نمیشی. امتحانش نمیکنی. بسوز وبساز که سوختن فرصتیه که خدا بهت داده. قدرشو بدون.

مواظب زیبایی های خودت باش که از آسمان اعتیاد باران بلا میباردت.....مرهم خوبی برا دردات نیست که باران سیاهی و تباهی میباردت ازین آسمان نکبتین گناه آلود ترس آگین....

قارداشیم حالا که از بعضی امکانات محرومی ٬ حالا که از بی پولی مینالی ٬ حالا که بیکاری بهت فشار میاره ٬ حالا که داری میری غربت٬ حالا که  دیدن درختای نمین برات حرامه ٬ حالا که خوردن آب گوارای نمین برات ممنوعه٬ حالا که بودن کنار عزیزان وسوداهات برات آرزو شده ٬ حالا که بودن کنار کوههای عرفانی نمین برات حرامه٬٬٬ با عزت خود بساز وخاری مطلب. غربتتو با اعتیاد درمان نکن. با درد خودتت اخت بگیر و این دردو تبدیل کن به یک رفیق.......آخرین رفیق!!!!!!

اوغلان ٬٬٬منیم قارداشیم آخه این چه زخمیه که باید با سم معالجش کنی؟ زخمتو جلو آفتاب پهن کنی که بهتره. ولی اعتیاد فقط برای چن ساعت دردتو میخابونه و ده برابرش زخمتو عفونی میکنه....

بهت قول میدم که عمر روزای سخت کوتاهه که زمان سریعتر از جهان در گردش است.

ودر نهایت:

کچمه نامرد کورپی سیندن گوی آپارسین سیل سنی  ..   یاتما تولکی کولگه سینده گوی یسین آصلان سنی.

مرگ یه بار شیونم یه بار.

*بی رحمانه ولش کن*

هو

میوه های نمین!!!!!!!!!

واما پاییز...........

در جشنواره ی عکس نمین حضور یافیدم.اونم تو این بحران های مهر ماه.دقیقن آخرین لحظات.

با جنابان "سلام نمین"و "سایت جامع ویلکیج" گفتمانی خودمونی انجام یافید.چه جوانان با ایمان و باادب وبا ابتکاری....کاری کردن که بعضی از مسولین بجای تشکر باید جلوشون سر تعظیم فرو بیاوریدندی غلیظ.

بحث شیرینی در مورد پتانسیل های مطرح شدن نمین صورت یافید.اینکه نمین مظلومه واین حرفای همیشگی.این وسطا بحث شیرینی در مورد میوه های معروف نمین به میون اومد.واینکه هنوز آلوچه و آلبالو و فندق نمین شکوفه نداده تو بازارای تره بار شهرای دیگه آلوچه ی نمین وفندق نمین وآلبالوی نمین بفروش میرسه!!!!

پیدا کنید پرتغال فروش را.......

خدمت جناب خدادادی و ابراهیمی عزیز٬ میوه های دیگه ای از نمینو معرفی میکنم که میشه با ایجاززز جشنواره های کشوری و استانی بهشون پرداخته بشه. اینطوری به آقای رضایی هم ثابت میکنم که مخم تاب نداره بلکه تابدرتابه محضه....

میوه های نمین:

آلبالو خشک......

آلبالو خشک از میوه های معروف نمین بوده که بیشتر بر روی درختان کنار کوچه و معبر های اصلی و فرعی زیست بومی میفرماید.....اینا میوه هایی هستن که چیده نمیشن و همیشه رو درخت میمونن .حتی وقت گل دهی هم باز هستن.از بس که سرتخ تشریف دارن.کارشون اینه که رهگزرای کوچه رو دید میزنن و به همه هم مشکوکن و....البته آلبالو خشک های محله ما از مهربانترین وصد البته! بیکارترین آلبالو خشکهای نمینن......

کلاغ:

کلاغ از بهترین میوه های نمین محسوب میگردد.کلاغ های نمین نوع پیشرفته ای از کلاغ های خاورمیانه وجهان سوم هستند ....این کلاغا همه چیو سیاه میبینن.به هیشکی اعتماد ندارن.دستشون به جایی بند نیستا ولی خب فک میکنن دنیا رو شاخ اینا داره میچرخه.چون جوونییاشون چیز بودن فک میکنن همه چیزن!!!!

کار اصلی کلاغای نمین اینه که چون "نمیتونن از اتفاق افتادن حادثه ای جلو گیری کنن و چیزیم دستو بالشونو نمیگیره"!!!پس فقط تولید خبر وشایعه میکنن و سه سوتم "یک کلاغ چل کلاغش" میکنن.مثل دزدی بچه از جلوی مدرسشون!!!!

کلاغای نمین همنشینی خاص ومسالمت آمیزی با قورباغه های نمین دارن.واه واه واه واه.که در زیست شناسی بهش میگن "هم زیستی"....خبرهای تولید شده توسط کلاغارو این قورباغه ها با شور و شعف خاصی واسه همه میخونن .مثل همون راننده هه که داشت با آب وتاب دزدی بچه از جلوی مدرسه رو تعریف میکرد!!!!

البته قورباغه های نمین قورباغه نیستنا.وزخ هستن.وزخخخخخخ.وزغ نه وزخ.فرق وزغ و  وزخ در اینه که اگه به وزغ سنگ بزنی میمیره ولی اگه به وزخ سنگ بزنی به ریش بابابزرگت میخنده!!!!

کهلیک اوتی:

کهلیک اوتی یکی از میوه های نمین میباشد که بصورت بوته ای و گروهی!!!! پرورش مییابند.این میوه ها با با ایجاد گروه های اجتماعی وباند!!!! و....!!! ادعا دارند که بر هر درد بی درمان اجتماعی درمانند و درد همه رو میفهمند...نمین یکی دوساله داره باند بازی میشه.شده یا داره میشه؟؟؟؟ خلاصه زیاد ازین میوه ها مصرف نکنین.افت فشار میارن.همه میدونن که این میوه ها در اصل علف هرزن ولی باز دورو ورشون هستن وبهشون شخصیت میدن.

گاومیش گلی:ههههههههه

نوع خاصی از میوه ها میباشد که بعضن در نمین هم رویانده میگردد.!!!!!.گاومیش گلی در واقع گلی!!! است که اگر مجال بزرگ شدن بیابد حتمن غذای خوبی برای گاومیش ها واوکوز ها خواهد گردیده شد.حیف که اکٍثرن در همون سن کم توسط بزغاله ها خورده میشن و سنشون نمیرسه که غذای گاومیش ها بشن.تو همون دوران راهنمایی ودبیرستان حل میشن و گاومیش ها همیشه در حسرتشون بال بال میزنن.بهتره اسم این گل به کچی گلی تغییر یابیده گردد.(کچی=بز)

بزغاله خر است.

شلیل(صدق علی):

شلیل میوه شیرینی است که در نمین یکی دو دهه میباشد که پرورش یابیده میگردد.اینها پوستهای نرمی دارند.براحتی از دانشگاه آزاد قبولیده میگردند!!!!هیچوقت بیل به دست نگرفته اند.خیلی هم ادعای روشن فکری و فرهنگ بازی دارند.آدم وقتی با اینها دست میدهد نمیخاهد دستشان را ول کند.از بس که نرم تشریف دارند.اینها خلوتهای چندش آوری دارند.براحتی میتوانید از سرعت تایپ اس ام اس هایشان به حقیقت ماجرا پی ببرید.گونه متاهلش حال ادم را به هم میزند.

بادمجان:

یکی از میوه های بخصوص ومعروف نمین بادمجان میباشد.هر ساله باید یکی دوتا جشنواره ی بادمجان چینی و کنفرانس بادمجان شناسی در نمین برگزار بشه. 

 بادمجان های نمین در رنگ های متفاوتی زاییده میگردند.این نوع بادمجانها تا آخر عمرشان رنگ ثابتی ندارند و در دوره های خاص اجتماعی وباندی!!! رنگ عوض مینمویند.رنگ خنثی و بیخطر این میوه ها صورتی میباشد.بادمجانهای صورتی با ظاهر فریبنده خود میتواننند "بادمجاج دور قاب"های خوبی برای "بادمجان دور قاب چین"ها بباشند.

از بادمجان های نمین٬٬٬ بعضی ها!!! غذای لذیذی درست میکنند به اسم"حلیم بادمجون"

تا یکی یه ذره قیمتش میره بالا اینا از طریق واسطه هایی٬ زودی میرن میشینن دور قابش!!!!!!

 نقل است که در یکی از شبهای پاییزی امسال،پدر بزرگ مرحومم  به خابمان بیامدندی و با صدایی محزون ندایی دردادندی:نوی عزیزم:::::بادمجان ها به بهشت نمیروند.

نمیدونم الان بابا بزرگ مرحومم تو کدوم قسمت از جهان آخرته .یحتمل بهشت میشینن.آخه اون زامان ها بستر های گناه هنوز فراهم نشده بود.اینترنت ..اس ام اس...ماهپاره...ماشین!!!!....چتهای شبانه...بلوتوث...سی دی..و بی حجابی های این دوره زمونه هم هنوز کشف!!! نشده بود.مرحوم مغفور فوق فوقش در روز چنتا فحش به گربه ها میداد.امیدوارم نوه نتیجه ها وتخم وترکش از دستم ناراحند نشن.

میوه ی رسیده:

اینا میوه های رسیده ای هستن که نمیخان رو درخت بمونن.خودشونو قبل از چیده شدن ول میکنن.تا میافتن دیگه افتادن....کاش اون بالا میموندن.اینجا هر بیشعوری بهشون دس میزنه.لگد میزنه.به ندرت خورده میشن.اکثرن زیر پاها له میشن.کاش اون بالا میموندی.کاش به چیده نشدنت عادت کنیو خودتو ول نکنی.روزگار بدی شده.

میوه ی کال:

اینا میوه هایی هستن که هرکاری میکنن تا رسیده دیده بشن.به چش بیان.باغبونشون خوب بهشون نمیرسه.سم پاشی نمیکندشون. هر حشره ای میتونه بهشون نزدیک بشه.هیشکی میوه کال رو تا آخر نمیخوره!!!!!!!!!!!!همشون نصفه دور انداخته میشن.روزگار بدی شده.

کدو لقمه ای:

آمان آمان از دست این میوه های نمین.این کدوهای همیشه طلبکار.واه وه واه واه(برای بار دوم).اینان همیشه هشتشان گروی نهشان میباشد.اینا هیچوخت کباب نمیخورن.همیشه درحال قسط دادن هستن بیشتر کار میکنن تا زندگی!!!!پراید انتهای آرزویشان است !!!!  اینا روزاشونو پیش فروشی کردن و همیشه نگران فرداشونن.به سیگاریا به چشم ولخرج نیگا میکنن تا معتاد!!!!!به خاطر ۲۰هزارتومن حقوق اضافه یقه همکارشونو جر میدن.

واسه چی زنده ای.؟؟؟!!!بچه تم عین خودت خاهد شد.اگه نداری کمتر وام بردار.لااقل ماهی یه بار واسه بچه هات پیتزایی بستنیی چیزی بخر.شاید یکم خندیدن....ازینا دور باید ماند.تنها دلخوشی و تفریحشون غیبت کردن و بد گفتن از مردمه. باشد که دردهای نهفته شان مرحم یابیده گردد.مثلن از اینکه باد دیوار یکی دیگه رو ریخته خوشحال میشن!!!!!!! ... اینان دلشان واقعن آبله روست.

میوه های دیگه بمونه.البته بقیه میوه نیستن.گلن. مطلبم زیادی درازیده شد.نه محمد ج عزیز.مطلبم باید کوتاه باشد.ساده باشد.خالی از تعریفات و به به هات و چه چه هات باشد.شاید یکی٬٬ یکم بهتر شد.شاید یکی تاثیر برداشت٬ شاید یکی دست از کاراش برداشت...

احتمالن بعضیا ناراحت بشن مثل همیشه.لطف بنموده بعد از مرگم مرا مومیایی نمویید تا نوه نتیجه های همون بعضیا هم از ناراحتی بی نصیب نمونن.

نمین وقتی از گلایه هام مینویسم احساس کسلی و بیخاصیتی و خجالت میکنم.خوب یا بد منم از شهروندای توام. چقدر اسمت نازه.چقدر به اسمت احترام میزارن.اهالی شهرای دیگه بیشتر به اسمت احترام میزارن تا بعضی از شهروندای خودت.اونا بخاطر اسم نمین کارامونو را میندازن و بهمون ارزش میدن...ولی ما با کارامون اسم نمینو بی ارزش میکنیم.از بعضیا گفتنم دیگه خجالت میکشم.خسته شدم.

 با هم بیا دعا کنیم خدامون رو صدا کنیم

که آسمون بباره، فراوونی بیاره

ازش بخواییم برامون سنگ تموم بذاره

راههای بسته باز شه، هیچ کی غریب نباشه

صورت و شکل هیچ کس مردم فریب نباشه

شفا بده مریضو، خط بزنه ستیزو

رو هیچ دیوار و بومی، نخونه جغد شومی

دعا کنیم رها شند، اونا که توی بندند

از بس نباشه نا اهل، زندونها رو ببندند

خودش می دونه داره هرکسی آرزویی

این باشه آرزومون نریزه آبرویی

سیاه و سفید یه رنگ بشه، زشتیهامون قشنگ بشه

کویرها آباد بشند، اسیرها آزاد بشند

جانا به نمینستان تا چند به چنین مانی؟؟؟؟؟به امید تغییرات و بهبودی وبه روزآوری خودمان .یا حق

وآآآممما اندر جوابيات افسانه هاي نمين(به قلم آقای بهنام رضایی)

چاپ شده در اخرین شماره نشریه فرهنگ نمین.

آقای رضایی با تشکر و با اجازه:

 

 وآآآممما اندر جوابيات افسانه هاي نمين

ع.ع  دوست عزيز و برادر بزرگوارم: خدمتت عارضم كه من شب اول عيد به دنيا اومدم و قاعدتاً بايد اسم منو با توجه به اينكه آذري هستم بايرام يا بايرامعلي ميذاشتن و يا اگه ميخواستن كلاس بزارن و خودي نشون بدن كه فارسي را پاس ميدارن اسممو نوروز و يا نوروز علي ميذاشتن نمي دونم كه چي شده همه سنت ها را شكستن و اسمه منو بهنام گذاشتن كه لنك لنگان با اين اسم تا امروز زندگي ميكنم .......داداش من ميدوني خونه واده تو با چه افتخاري برات آلتي گيجه گرفتن و فك و فاميلوجمع كردن كه برات نامگذاري كنن .......سنت قد نميده قديما مثل امروز نبود كه زنو شوهرها قبل از ده ماه بدنيا اومدن بچه شون دو تا اسم براي بچه آينده انتحاب ميكنن كه اگه پسر باشه فلان اسم و اگه دختر باشه فلان اسم و ششماه قبل از به دنبا اومدن بچه كه يقيين دارن دختره يا پسر  با همون اسم انتخابي به جون بچه شون كه هنوز تو راهه و پا به عرصه حيات نذاشته قسم ميخورن تا موقعي كه  نو رسيده به دنيا بياد ديگه اون اسم ورد زبونشون شده........ نه عزيزم قديما براي خودش عزت واكرام داشت ......

تو خودت كه شخص با عزت و با ديد عرفاني كه داري نبايد خودتو ع.ع.نمين معرفي كني .... نكنه توهم عصا به دست گرفتي خبر نداريم........و اما در جوابيات نمينستانت......

اگه بگم كچل بودن و نبودنت در آي كيوت هيچ تاثيري نداره كم نگفتم.... اگه بگم مخت از بيخ تاب در تابه كم نگفتم اگه بگم اصلاً مخ تو تعطيله طعتيله باز كم نگفتم.......آخه برادر من چرا ميخواي باز منو با اين ممدعلي درگير كني ...نكنه خوشت مياد بياد به من دري وري بگه..؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

باز اين چرند و پرند چيه در نشريه زدي.....؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا ميخواي رو اعصاب مردم راه بري.... منظورت از افسانه گمرك نمين چيه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بد شده تا حالا گمرك درست نشده ؟؟؟؟؟ميخواستي سي چهل سال پيش گمرك درست ميشد هر چي جنس بنجل چيني بود از طريق مرز آذربايجان سرازير ميشد به شهر با فرهنگ ما؟؟؟؟؟

 ميدوني اگه سي سال پيش اين گمرك درست ميشد الان ساختمونش كهنه شده بود ....؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا آينده نگر نيستي هرچي ديرتر بهتر...... اگه بيست سال ديگه گمرك درست بشه اون موقع جنس هاي كه بعد بيست سال توليد ميشه وارد شهر ما ميشه اگه بيست سال ديگه گمرك درست بشه  اون موقع ديگه بچه هاي ما بيكار نمي مونن براشون شغل ايجاد ميشه..... فكر خودت نباش  فكر بچه ت باش كه در آينده بيكار نمونه.....

مثل من آينده نگر و نو گرا باش...............

افسانه سد نمين: هيچ ميدوني خداي نكرده اگه اين سد با تكنولوژي سي سال پيش و با كيفيت كمتري درست ميشد يه سد بي ارزشي ميشد و با علم و تكنولوژي امروز جور در نمي اومد ...... اگه خداي نكرده اين سد درست شده بود و زلزله اي كه چند سال پيش اتفاق افتاد باعث شكستن سد و از بين رفتن همه ما مي شد برادر من چه عجله اي داري خدا رو شكر روز به روز علم پيشرفت ميكنه تكنولوژي پيشرفت ميكنه بزار به حد اعلا كه رسيد سدي در خور شان و فرهنگ نمين درست بشه.... صبور باش كه اگه صبر كني زه گوره حلوا...........

افسانه پيست اسكي: كه اصلاً با اين حرفت موافق نيستم چون اگه اين اتفاق مي افتاد توريسم به شهر ما سرازير ميشد و ما چون فعلاً آمادگي و امكانات  پذيراي از توريسم را نداريم آبرومون مي رفت بزار همونجور كه فرهنگ نمين برا خودش يه افسانه باستانيه به قدمت خودش ادامه بده....... و هر موقع شهري شديم كه در خور پذيرش توريسم باشيم چيزي نيست يه شبه پيست اسكي رو درست ميكنيم و به همه اعلام ميكنيم كه آماده پذيرش توريسم هستيم......

بابا جون رو تمام اين پروژه ها كار كارشناسانه ميشه كه اجراش نمي كنن..... فكر ميكني فقط تو عقل كلي نه عزيزم برعكس تنها چيزي كه تو نداري همون چند گرم مخه كه تو كلت جا نگرفته....

افسانه فاضلاب نمين: برادر بي مخ من خواهش ميكنم با اين طرح فاضلاب مارو تو منجلاب ننداز... عزيز جون مي دوني اگه خداي نكرده اين طرح اجرا بشه و شروع كنن به كندن معابر براي اجراي طرح به چه روز سياهي ميفتيم..... وقتي كوچه هارو و معابرو كندن براي عبور و مرور چند سال بايد از رو ديوارهاراه بريم.... اگه خداي نكرده تو كوچه اي اتفاق افتاد نه راه عبور آتشنشان هست و نه را عبور آمبولانس...... جان من بشين سر جات دست از اين تخيلات بردار.... بزار با همين كوچه هاي و تنگ و باريك و با چاله چوله هاش عمرمونو سپري كنيم..... درسته كه روكش آسفات خيابونا از بين رفته و تبديل به خيابون شني شده باز ماراضيم به رضاي........ تورو جون هركي دوست داري بيكار ميشني خيال پردازي نكن ولمون كن بزار  زندگيمونو بكنيم......

افسانه بازار نوين: وقتي تو چشم بصيرت نداري و عقلت پاره سنگ ور ميداره من چيكار كنم..... پسر جون مگه نمي بيني بازار به اين بزرگي و با عظمت تاناكورا رو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ كدوم بازار نويني به گرد پاي اين بازار تاناكوراي ما ميرسه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حتماً بايد هزينه آنچناني ميشد و چند سالي چشم انتظار مي مونديم تا بازار نوين درست ميشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نه عزيزم نه چك زديم نه چونه.......اومد به خونه.......

افسانه سالن ورزشي دانش آموزان و دبيران نمين: با اين طرح صد در صد مخالفم به دو دليل:

اول اینکه اگه اين طرح اجرا بشه حجب و حياي كه بين دانش آموز و معلم وجود داره از بين ميره و دانش آموزي كه تو كلاس نمره نه گرفته تو سالن ورزشي ميزنه قلم پاي معلمو ميشكونه فوقش يه كارت فرمز ميگره.....

دوم اينكه هرچي سالن ورزشي بيشتر بشه جوونا ميرن به طرف ورزش و كار كاسبي قهوه خونه ها و قليون فروش ها كساد ميشه..... عزيزم به فكر اشتغال زابي باش... به فكر نون دادن باش  نه نون بريدن......

و در پايان عزيز دل برادر اگه اين افسانه ها خداي نكرده محقق بشن در آينده اي نه چندان دور دچار مشكل ميشيم و افسانه اي نداريم كه براي خوابوندن بچه هامون براشون لالاي بخونيم بزار هرموقع افسانه جديدي ساخته شد يكي از اين افسانه ها محقق بشه چند بار بهت بگم آينده نگر باش...خرد گرا باش... از روی احساس حرف نزن اول منطق بعد گفتار..... آفرين پسر خوب... حرف گوش كن..... و در ضمن كاري نكن كه با ممدلي درگيرم كني.......

البته خودم مطلبو الكي به درازا كشندوم كه پاكتي كه ازش درست ميكنن بزرگ باشه چون اين هفته ميخوام ولخرجي کنم  دل به دريا زده 200گرم سوموشقا بخرم ....................

 ب.ر.م  = همون بهنام رضايي ميرزانق خودمون

 

مردای نمین مردترن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

در جواب مطالب چاپ شده در شماره های ۵ و۶و۷ هفته نامه فرهنگ نمین   خطاب به "بهنام عمی" و"عمو ضیاء" و "س ط"ومستر ممد علی.

پس که اینطور.............

که کل دردای نمین تقصیر منه و من مخم تاب برداشته و منم که دود کارخونه سیمانو میفرستم بالا سر نمین ومنم که باعث شدم جوونای تحصیل کردتون بیکارن...منم که باعث شدم دانش آموزا افت تحصیلی داشته باشن.......

اولن به استحضار حضار میرساند با دعای خیر اهالی نمینستان موهای کله مبارکم بلند شده وبنده یک هفته میشود که از سشوار استفاده مینمویم و تاب مخم صاف شده!!!

دومن از قدیم گفتن تا مرد کچل نکرده باشد عیب وهنرش نهفته باشد.چرا خودتون کچل نمیکنین که عیب وهنرتون شفاف سازی بشه؟فقط دیوار من کوتاهه؟

بهنام عمی اینکه جوونای شهرای دیگه  تو نمین کار میکنن واینکه جوونای خودمون بیکارن....زیادم بد نیستا...

شنیدم که هرکی واسه یه نفر شغل ایجاد کنه انگاری سه بار رفته مکه!!!!!یعنی ثواب شغل درست کردن تا این حده.حالا شما حساب کنید نمین با این همه اشتغالی که واسه جوونای سایر بلاد و ولایات ایجاد کرده٬ چقدر ثواب میبره؟

ثوابش به حدیه که انگار کل اهالی نمین مکه رفتن.توصیه مینمویم از فردا نمینیا همدیگه رو حاجی صدا بزنن.

بهنام عمی بده هممون مفتی مفتی حاجی شدیم؟

عمو ضیاء دود کارخونه سیمانم زیاد بد نیستا.اصلن خیلیم خوبه .بجان خودم. اگه کل روزای هفته دود کارخانه سیمان روسر نمین باشه میتونیم ادعا کنیم که هوای شهرمون آلودست...نمینم میشه  مثل تهران!!!!

میگن هوای آلوده تهران باعث میشه که اهالیش پوستشون لطیف وسفید باشه؟!!!! آیا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوبه دیگه از فردا پوست هممون لطیف وسفید میشه.دیگه لازم نیس پولتونو واسه رژودرم حروم کنین.بچه هامونم میتونن چن روزیو بخاطر آلودگی هوا تعطیل بشنو مسءلینو دعا کنن.

اصلن از فردا میتونیم ادعا کنیم که ماهم بچه تهرونیم.!!!!!!

بهنام عمی بده مفتی مفتی بچه تهرون شدیم؟؟!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟

یه بار کچل  کردم ازبس مطلب وشعر نوشتین که تو نمین گاو پیشونی سفید شدم.سفید بودنشم یحتمل بخاطر بچه تهرون بودنمه!!!!

به آقا غلامرضا قول دادم دیگه مطلبم بلند نباشه....پس زود نتیجه گیری میکنم.

بابابزرگ خدا بیامرزم میگفت:"دوست باشا باخار ٬دوشمن آیاغا".....

نمیدونم منظورش چی بوده ولی اگه راس گفته باشه نتیجه میگیرم که کل اهالی نمینستان منو دوس دارن...آخه دوماه بود که به کله مبارک من زل میزدن.

خدمت منتقدین وسروران گرامی معروضم که بابا زیاد نگران دردای نمین نباشین.....زیاد دلتونو بخاطر سختیای جووناتون بدرد نیارین......

مرد هرچی بیشتر سختی بکشه ٬درد بکشه ٬ مردتر میشه.

سختیا و دردای نمین باعث شده که:

نمین مردترین مردای روزگار رو داشته باشه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

در این بازار بی مردی ......تو مردترین مردی.

بزرگترین درد فعلی نمین

هر قوم و  کشورو شهری٬ هر طایفه  و  خانواده ای و هر شخصی همیشه سوالات گنگ وبی جوابی از گذشته و حال وحتی آینده و شرایط اجتماعی کنونی وقبلی و ....داره که جوابای زیاد ومتنوع وگیج کننده ای براش وجود  داره. سوالا ودردایی که همه در موردش صحبت میکنن و نظر میدن وتوش استادن ودر واقع چیزی بارشون نیس.....

مثلا آفریقا تا حالا نفهمیده چطورشده ۳۰۰سال به اروپاییا سواری داده؟یا مثلا چرا علت اصلی بزرگترین قیام و انقلاب چین "تریاک "بوده؟با عرض معذرت از معتادین محترم البته....و خیلی سوالا ودردهای دیگه....

ولی هیچکدوم ازین سوالا ودردا به درد فعلی نمین نمیرسه.

بزرگترین سوال ودردی که الان ذهن نمینیا رو بخودش مشغول کرده   .....مثلا دود کارخانه سیمان نیست

یا مثلا بیکاری جوانان تحصیل کرده وفوق لیسانسای زیاد نمین  و دانشجوهای دکترا نیست....

درد این نیست که فلان بانک یا اداره کارمند بومی توش نیس....بزرگترین درد نمین ورودی نمین نیس که...بزرگتر ازین حرفاست...ببینم میتونین متوجه بشین؟

درد نمین افت تحصیلی دانش آموزاش نیستا...نه اشتباه نکنین وضع تحصیلی نمین خیلیم خوبه....هرسال سه چهارتا قبولی از صنعتی شریف داریم جون تو.

درد نمین این نیس که طرف ادعای فوق لیسانس بازی داره و سه ماه طول کشیده یه مطلب خاله زنک وقرون وسطایی  به قلم خودش نوشته که ۸۶تا غلط املایی و دستوری و چاپی وتحقیقی!!!! توش هست...ای بابا عوض اینکه صب تا شب تو فیس بوک وهفتا وبلاگت وول بخوری دوتا کتاب بخون آبروی همکارات و نمین ودانشگاه آزادو نبر و خودتو چیز نکن.مثل قبلنا کپی پیست کنی بهتر نیست؟

درد فعلی اهالی نمین اینا نیس  ...هیشکی دیگه درمورد این چیزا صحبتی نداره.تکراری شدن.

درد نمین منم!!!!!!!!!

من نه ها...کله ی من......درد اینه که چرا من امسال کچل کردم؟!!!!!!!!!!!!!!!!

ای بابا یه ماهه کل نمین فقط گیر دادن به من که چرا کچل کردم.انگار نمین جز من معضل ودردی توش نیس ...چرا کسی نمیپرسه منطقه آزاد تجاری نمین یعنی چی؟ مهمترین وداغترین بحث شهر کله ی مبارک منه!!

در جهت روشنگری همشهریان عزیز وشفاف سازی و بنا به درخاست های فراوان از طرف جمعی از نخبه گان وفرهیختگان و کرگدنهای اطراف خودم ٬در خصوص انگیزه ها و علل کچل کردنم .....................................آبگوشتی به شرح زیر بار میگذارم....نییوش فرمایید.

 اندر توجیهات کچلیت فی سته التابستون یهلونی فی دیار المبارک النمینستانی......

کچل که میکنی یه حس سبکی بهت دس میده انگار سی و هف کیلو ازت وزن کم میشه.

باد که میخوره کلت ٬ احساس شور ونشاط جوانی بهت دس میده ..با چاشنی مسخره آمیزی از عشق وعرفان!!

دس وصورتتو که میشوری سه سوت کلتم میکنی زیر شیر آبو همون لحظه کلتم میشوری .به همین راحتی به همین خوشمزگی.

کچل که میکنی اکثرا فک میکنن سربازی ....وخیلی جاها نمیزارن تو صف بمونی...تو تاکسی ازت کرایه نمیگیرن...همه یه حس احترام آمیخته به ترحم بهت دارن........

کچل که میکنی کسی باهات دعوا نمیکنه....یعنی هیشکی عرضه نداره به سرباز جماعت تو بگه.....

کچل که میکنی بعضیا ازت حساب میبرن....اگه کسی خاس باهات دعوا کنه صداتو کلفت میکنی ومیگی :ببین داداش من همین دیروز از زندون اومدم مرخصی.طرف باور میکنه چون کچلی .

کچل که بکنیا خیلی راحت میتونی سوار موتور بشی یا پشت نیسان بغل گاو وگوسفندا  وایستی واز جریانات هوا لذت ببری....

کچل که میشی دیگه نگران نیستی که ای وای نکنه موهام مریض بشن بریزن...خیلی راحت وریلکسی.اگه کارگر یه بیل ملات ریخت رو سرت طوریت نمیشه و واسه اینکه کارگرو از عذاب وجدان خلاص کنی کل کلتو میکنی تو فرقون...

کچل که میکنی خیلی راحتر تو خیابون قدم میزنی.....خارج از نمین دیگه کسی نگات نمیکنه....دیگه لازم نیس سرت پایین باشه.چون کسی به نگا کردنت دقت نمیکنه.راحت هرجا که دوس داری نگا میکنی.هیشکیم نمیفهمه...

کچل که میکنی هیشکی ازت انظار نداره که ازدواج کنی ....سه چهار ماه راحتی ....کچل که خاستگاری نمیره.

کچل که میکنی هیشکی انتظار نداره بهش سلام بدی یا محلش بزاری!!! اصلن ناخودآگاه موقع رارفتن تسبیح برمیداریو سوت میزنی.

کچل که میکنی میتونی حتی با شلوارکم بری خیابون.بجان تو.چون هیشکی نگات نمیکنه.

کچل که میکنی وقتی تو خیابون بخاطر اس ام اس خوندن سرت پایینه کلت حموم آفتاب میگیره و ویتامین آ بدنت زیاد میشه.دیگه چشات ضعیف نمیشه استخونات محکم میشه.دیگه سرطان نمیگیری سکته نمیزنی .اصلا کچل کردن بر هر درد بی درمان دواست و از ۷۰ نوع بلا وکوفت وزهرمار یهویی جلوگیری میکند.

کچل که میکنی بعضیا خوشحال میشن.....خیلیام کفرشون درمیاد.......به من چه؟

کچل که میکنی اونایی که باهات خودین وصمیمی ووو مخصوصا خونوادت کلی بهت میخندنو افزایش عمر پیدا میکنن ....

کچل که میکنی بیعارتر از قبل میشی و هر لباسی که دوس داری میپوشی..واللاه .هرکاری که دوس داری میکنی.

کچل که میکنی کسی متوجه کهنه بودن کفشت نمیشه.....همه حواسشون به کلته....واکسم دیگه لازم نیس بزنی .

کچل که میکنی زودتر از همه متوجه تغییرات آب وهوایی میشی .مخصوصا ۱۴ ثانیه قبل از همه میفهمی که بارون میاد...۱۴ثانیه خیلیه ها!!!!

کچل که میکنی سعی میکنی کمتر تو اجتماعات وجامعه ظاهر بشی واین یعنی یک موفقیت وافزایش طول وعرض وارتفاع عمر .

کچل که میکنی کچل ها خوشحال میشن و امید به زندگیشون زیادتر میشه. ومیتونی تو سندیکای کچل های نمینستان عضو بشی.هرچند برای چند ماه.

کچل که میکنی از بس همه پشت سرت حرف میزنن که کل گناهانت پاک میشه وکلی هم طلبکار میمونی و سالها میتونی بدون عذاب وجدان گناه بکنی .

کچل که میکنی سه سوت دوش میگیری.سشوار و شونه و برس و آینه کاربردشونو از دس میدن.میتونی با پس انداز پول شامپو امید به زندگیتو افزایش بدی........

کچل که میکنی بلافاصه بعد از دوش گرفتن میتونی بری جلسه اداری یا کلاس.میتونی با پس انداز کردن این زمانها به امید به زندگیت خدمت کنی.

ازین جا به همه کچل ها معروضم که:عزیز من دیدی منم کچل کردم....بابا تو فقط کچلی خب... ایدز که نداری!!!اصلن کچلا خیلیم خوشتیپن به خدا...کولینا٬بارتز ٬ منصوریان ٬ زیدان ٬ کانتونا ٬رونالدو.. ...هموشون کچل بودن جون تو.خاستم بهتون ثابت کنم که اگه کچلی بدبود من کچل نمیکردم.....

کچل که میکنی مدام این شعرو با صدای یکی از خاننده های فراری تکرار میکنی(این شعر تقدیم به همه کچل های خدا دادی و خدا ندادی)

کچل کردم که از یادم بری دیدم نمیشه..........نرفت از یاد من عشق ..کچل عاشقترم کرد.ههههههههههه

یحتمل اهالی خانه فرمان به حذف این شعر خواهند داد...قول میدهم که با سرسختی مقاومت بنمویم.

کچل که میکنی میشی محبوب بچه ها.وقتی سرتو خم میکنی طرفشون ومیگی :کیوی ییسن؟..یرآلمیا باخ...باور میکنن.

کچل که میکنی راس راس جلوی مودار ها وهیپی ها وفشن ها وآرایشگرا رامیری حرصشون میدی وحرسشون در میاد....(حرس در طالشی یعنی خرس)

کچل که میکنی آمار فضول ها و فضولان وفضولات!!!! ووو افاضل!!!!! نمین میاد دستت.

کچل که میکنی یه جورایی تعادلاتت ومعادلاتت بهم میخوره.....آنورلمال میشی....بعضی حسات و... و تفکراتت بیش فعال میشن......... آمار خودزنیات میره بالا....پوست اندازی میکنی......درویشتر میشی.....

             ....................اینجا چراغی روشنه.................

ای کسانی که قول داده بودید بستنی داببل چالکت بخرین الان وقتش رسیده که بخرین. دیدی که در مورد کچل کردنم نوشتم......یه بستنی فروشی خوب میشناسم خیلیم معروفه تو اردبیل.روبروی شیخ صفی هم هست.به بابات بگو فردا بعد از افطار منتظرم.یه شمعی هم سر قبر شاه اسماعیل نمینی روشن میکنیمو و منم بخاطر اون ....... که بهم بخشیده قبرشو میبوسم تن تن.

« شهریارین » دا عزیزیم بیر دوتارلی آهی وار

دوشمنی اهریمن اولسون ، تاپماز آهیندن نجات

 

("و" اضافه جایی در مطالب من ندارد."و" اضافه بدرد صاحبانش میخورد.خاهر٬خواستن٬خاب٬.....)

لطفا به من رای بدهید......

به جان خودم قسم میخورم اصلا دلم نمی خاست واسه انتخابات شورای شهر نمین نامزد بشم....از بس دوستان وفک وفامیل اصرار واسرار!!! کردن که احساس تچلیف نموده نامزد شدم.از بس احساس تچلیف کردم که تصمیم دارم از سال بعد تکالیف دانش آموزامو خودم بنویسم.

قصد دارم با انتخاب شدنم جانی تازه به شهر نمین بدهم.قصد دارم با شورا شدنم سکوت نمین را شکسته هر روز بمب خبری بترکانم!!!

بدین وسیله بعضی تا قسمتی از فعالیت ها ومشاغول ومسیولیتها ومقام های خود را به اطلاع همشهریان ونمینیان  مهربون میرسانم:

مدیر عامل شرکت بیکارسازان بیعار نمین.

عضو دایم وعلی البدل تماشاگران راز بقا.

عضو ارشد دلکنجستان نمین.

مصلح اجتماعی ..کاسه داغتر از آش...

برخاسته از متن جامعه...برخاسته از رختخاب....

لیسانس خیس شدن زیر باران های مغان ونمین وفندقلو ومشه سویی وتازگیها شاغلادره!!!

فوق لیسانس چرت وپرت نویسی...

دانشجوی دکترای گل گاوزبان چینی....کهلیک اوتی دریدن...

سابقه چراندن دوعدد گوسفند به مدت دو روز(بابابزگ خدابیامرزم واسه عید قربان خریده بود...این نشون میده ما قدیما جزو اعیان بوده ایم جان شما.یخچالم  داشتیم بخدا)

سابقه شنا در تمام رودخانه ها ودریاچه های طبیعی وغیر طبیعی منطقه....

در ضمن بنده خیلی هم معروفم....همین دیروز یه بچه بهم سلام داد.مامانش زد تو سرش .بیشعور.

بنده طی چهل صفحه برنامه ها واهداف خود را به تحریر در آورده ام که بعد از قبولی!! خدمت همشهریان نمینی ارایه خاهم نمودندی.فعلا چنتاشو این زیر میارم تا نگین بی برنامه بود:

ایجاد اشتغال برای همه.حتی اموات!!!

ایجاد وتاسیس گمرگ!!!! ....تاسیس واحداث سد نمین!!!

تاسیس منطقه آزاد در نمین.اصلا تبدیل نمین به یک بندر سوق الجیشی.تبدیل نمین به عنوان قطب گردشگری خاورمیانه..اصلا نمین را کیش خاهم کرد....بعدش مات!

تاسیس دو عدد برج میلاد در نمین.یکی در خردا داغ و دیگری در گول گز داغ...

تاسیس کارخانه کبریت سازی در نمین!!!!!!!!!!!!!!!!یادش بخیر.

اسکان عشایر تاسیس راه آهن سراسری ...تاسیس مترو در نمین .

تاسیس کارخانه حلزون سازی در نمین جهت استفاده در کرم های رژودرم!!!!!

تبدیل نمین چایی به رود نیل وایجاد اهرام ثلاثه کنار آن...

افزایش شعبات بانک ملی در نمین به تعداد سه عدد.بانک رفاه دو عدد.پمپ بنزین شش عدد.شهرداری به تعداد لازم.پمپ گاز به تعداد زیاد.نمک یک قاشق..بادمجان را تکه تکه کرده در قابلمه میجوشانیم...خانومای عزیز میرزا قاسمی ما آمادست!!!!!!!!!!!!!!!!

بنده قول میدهم اگر عضو شورای شهر نمین بشوم:همه جا را آسفالت کنم بجز حیاط خونه مادر خانومم!!!برای خودم باند درست نکنم!!!واسه همه وام دستوپا کنم بجز پسر خالم!!!واسه همه پروانه ساخت صادر کنم به جز خودم و فک وفامیلام!!!!کاربریای شهری رو انگولک نکنم.با پیمانکارای بومی مهربون باشم.تو محله ها تبعیض قایل نشم.

بنده قول میدهم اگر عضو شورای شهر نمین شدم :در تمامیه مراسم ترحیم ویادبود واز مکه آیی!!! شرکت کنم.(کلمه مناسبی گیر نیاوردم.) قول میدهم دیگر کمتر در عروسی ها شرکت کنم.اگر هم شرکت کردم کت شلوار وکراوات نپوشم. وساکت یه گوشه بشینم تا دیده نشم!!! و   سعی کنم یانیخ کرمو گوش ندم....خطرناکه حسن.

به نظر من وظیفه اصلی یک عضو شورا شرکت در مراسمات ترحیم و یادبودها نیست؟!!!!!!خب حالا اگه من به مراسماتتون نیام دوره بعد بهم رای میدین؟....یکمم تقصیر خودتونه خب.

قول میدم بیخودی باکسی دعوا را نندازم.....قهرمان بازی درنیارم....شایعه درست نکنم ....فراری ندم...تهدید نکنم..شب نامه!!!!!!!!پخش نکنم.

یه چیزی... اگه من شورا بشم احتمالا ادعای سلطنت نموده به سولی درق حمله بنموده آن ولایت را به ممالک محروسه همایونی بیافزمیمندیدندی.!!!!!! لطفا اگه من شورا شدم یکی بهم گوشزد کنه که :هوی فلانی اینجا نمینه!!!!تو هم شورای نمینی!!!!نه مکزیکو سیتی یا پاریس!!!!!

قول میدم مصرف سیگار رو در اماکن عمومی آزاد کنم.مخصوصا کله پزی ها وکنکور ارشد!!!!

قول میدم بعد ازشورا شدن فراموشتون نکنم...و مثل ایام انتخابات به همه سلام بدم بوق بزنم وحتی روبوسی!!!!هم بکنم.

لطفا بمن رای بدهید.هرکی بمن رای نده گوسفنده....

جانم؟ بله؟ خودمم بفرمایید...

ببخشید از اتاق فرمان به بنده اشاره میکنن که مهلت ثبت نام یه ماه پیش  تموم شده وکاندیداها دارن تبلیغ میکنن...ومن نمیتونم شرکت کنم.آخ حیف شد...با این سر بهوایی فک نکنم به این زودیابتونم نامزد کنم...طلا هم خب رفته بالا لعنتی!!!!!!

پن شیش نفر بیرون وایستادن هی بهم اشاره میکنن بیا بیرون کارت داریم...فک کنم بزن بزنی در راه است.

حالا که قراره بزن بزن بشه پس اینارم بخون:

شورای شهر نمین محل رفع بیکاری وگرفتن وام و شهرت طلبی و ماجراجویی و باند بازی نیست.مردم اینارو خیلی زود میفهمنن.

یک شهر وند نمینی حق داره  تمیزترین بهترین نازترین ماهترین وخوشگلترین.....شهرو داشته باشه.شهر بابا شهر .منحرف.

خیلی حرفا داشتم واسه این پست فقط حیف که دعوایی در راه است٫ پشت آن کوه قشنگ٫ زیر آن سرو بلند٫ چه کسی خاهد مرد؟ کفش هایم کو؟ چه کسی بود که داد زدکمک ....؟.......من نباشم هرگز!!!!

اینم بگما باهمه شرکت کننده های فعلی آشنا و همسایه وفامیل یا رفیق ودوستم وخلاصه همشون محترم وعزیزن...لازم به توضیحه که قبلیا هم همونطور بودن. همشون عزیز ومحترمن!!!هدف داشتن نمین خوشگلتر ونازتر و ماهتره !!!!

اصل مطلب:نداشته های نمین................حاشیه مطلب:گوسسسسسپند

بعضی از شهرارو با داشته هاشون میشناسن وبعضیا رو با نداشته هاشون...

بعضی از آدمارو با داشته هاشون میشناسنو بعضیارم با نداشته هاشون...

مثال نمیزنم ...مقاله علمی یا تحقیقاتی نیس..قرارم نیست واسه چاپ بفرستم روزنامه ای یا یکی ازین نشریات در پیت و سوء هاضمه ای!!!!

یه مطلب خودمونیه...فارغ از اصول و قواعد سیستماتیک وکلاسیک و جبر و آنالیز

نمیخام مشکلات کلیشه ای وبی ارزش !!! از دید بالا دستیا !!!! رو بنویسم...

اونایی رو مینویسم که ناشی از خود نمینه و نه کم کاری مسءولان...اونایی رو مینویسم که کمتر دیده میشن یا اصلا بچش نمیان.....اونایی رو مینویسم که در حسرتشونم!!!!

درسته دود کارخانه سیمان مال نمینه ولی اسمش واسه اردبیل..دادی بیزیم!!! آدی اولارین..درسته بیمارستان نمین خیلی خیلی مشکوکانه خالیه!!!!!.درسته نمین چن ساله که دیگه از دانشگاه صنعتی شریف قبولی نداره!!! و.....ولی خب اینارو که همه میدونن وتابلو شده ولازم به گفتن نیس تکرار مکرراته.

به نظر من یکی از نداشته های نمین از دست رفته هاشه....آدمای بزرگی که یه زمانی باعث افتخار نمین بودن . اکثرا هم فراموش شدن..وهیچ جایگزینی براشون نداریم..هم شاعر هم معلم هم مدیر هم مسئول . هم ریش سفید....خدا رحمتشون کنه.شاید نمین نخبه کش و فرار مغزی شده!!!!!نبودن هایی هست که هیچ بودنی جاشونو پر نمیکنه.این ازون نمونه ست.

مورد بعدی فرهنگمونه...درسته که هنوزم از خیلی جاها سرآمده ولی اونی نیس که باید باشه...باور کنین شاید از لحاظ فرهنگی تو ایرانمون سوم باشیم وتو آذربایجان اول....شعار نمیدم . از روتعصبم نیست.

همه جورشو تو فندقلو دیدم. از هر نژاد وشهر و کشوری... از لحاظ مهربانی واصالت وفرهنگ ونجابت و متانت شاید یزد وکاشانو... از نمین جلوتر باشن....این یک نظر شخصیه وبهیج وجه تحقیقاتی ومعتبر نیست..

با این حال هنوزم که هنوزه نتونستیم به شکوه گذشتمون برگردیم.....

شکوه دیرین نمین وشکوه دیرین فرهنگ نمین خیلی خیلی برتر و باشکوهتر از الانمونه..خودمونو گول نزنیم نمین دیگه اون نمین نیست...

مورد بعدی صفا وصمیمیتیه که در قدیم بوده... خیلی قدیم مثلا ۲۰سال پیش.والان دیگه نیست..یادمه باغ ما به باغ همسایه درگاه داشت..همیشه هم باز بود. منم استفاده ها برمیدندی....آخه باغ اونا گیلاس داشت مال ما نداشت......الان باید به خاطر اجازه ساخت بالکن خونت سه ماه منت بکشی تا همسایه رضایت بده. این خوب نیست بخدا.

مورد بعدی که همیشه ی خدا حسرتشو میخورم باغای نمینه......باغ هایی که آدم توشون گم میشد...نمیشد نقشه شهری رو یکم گشادتر میکشیدن تا مردم مجبور نشن تو  باغ های اجدادیشون ساختمون بزنن؟!!تو حیاط!!!! خونه ما الان دقیقا شیشتا ساختمون چن طبقه زدن.چه برسه به باغ!!!!!همسایه....حیییییییییییف دیگه از خانه باغ های نمین چیز زیادی نمونده..

خدا رحمت کنه خان باغی رو. تازگیا شنیدم یکی از خیرین نمین باغشو وقف دانشگاه صنعتی کرده(بزرگترین باغ فعلی نمین) ای خدا کاش این کارو نمیکرد. میترسم باغ ایشونم به وضع خان باغی بیافته. و حتما میافته.

وای تازه یادم افتاد.چشمه های نمین.چشمه های زلال و دوس داشتنی نمین..

باور کنید نمین روی بستری از آبهای زیرزمینی خیلی سطحی بنا شده. هرجارو دو متر بکنی به آب میرسی.آهای کندن منظورمه ها.چال کردن..خلاصه دیگه از چشمه های نمین خبری نیست. بعضیاشو خفه کردن.حالا از بعضی خونه ها چشمه زده بیرون...شاید ده تا خونه میشناسم که تو حیاطشون چشمه دارن.البته شاید.هههه چشمه ی محله ما هنوز هستو  فقط حق آبه ها قاطی شده!!!!

 این موردا رو شاید جای دیگه پیدا نکنین....اینا اکثرا مخفی میمونن.....میدونم چیزای دیگه هم میشد اضافه کرد ولی خب مطلب طولانی میشه فحش میدین.داشته هاش بمونه سال بعد ایشاله.

 فقط خدایا شکرت که نمینو با نداشته هاش نمیشناسن....خوشبختانه.یعنی داشته هاش قویتر از نداشته هاش بوده.

ما نمینو با همین نداشته ها و کج وکولگیه ها و بعضی ناخالصیاش دوس داریم.دوس داشتنیه خب .به جان تو.

جشنواره گوسپند چرانی قشلاقیان محترم ..

چن وقت پیش قشلاق ما یه جشنواره برگزار کرد با عنوان:جشنواره گوس پند چرانی قشلاقیان!!!

ازم خاستن که کمکشون کنم.خب اغوا کننده بود...خاستم مث بقیه خودی نشون بدم . باشد که ازم خوششون بیاد منم برم تو باندشون!!!!!!!!!!!!!!بانننند......باند باند...... یه قول یکی باز سوزن گرامافونم گیر کرد.!!!

بدون اینکه کسی خبر داشته باشه اسم تمام چوپونای قشلاقو نوشتیم.دو نفرو نذاشتم بنویسن٬ آخه سگاش بهم دم تکون نمیدادن!!!!! بهانه آوردم که اینا مال این قشلاق نیستن..داورا نفهمیدن شایدم فهمیدن!!!آغا خیلی باحال بود.گوسپندا خبر داشتن ولی چوپونا نه!!!عمدا یه زمانی انداخته بودن که همه سرشون گرم کوچ وامتحانات!!!بود.

بعضیارم به بهانه اینکه تو قشلاقای دیگه چوپون بودن ثبت نام نکردیم.

چوپونای بدبختو ، روز آخر ثبت نام ، باخبر کردیم : که مسابقه هست و امروزم روز آخر تکمیل پروندست!!!.....از هرکدومم یه گوسپند به عنوان حق ثبت نام وتکمیل پرونده! خاستیم و اعلام کردیم هرکی تا عصر گوسپندو نیاره اسمشو حذف میکنیم.....چوپونا آدمای ساده ای هستن.بعضیاشون نه ها!!!!! ساده نیستن خنگن!!!!!!!!!

یه ولوله ای بین چوپونا افتاد. روز آخر؟؟ ددم وای ددم وای گویان گوسپندارو آوردن. چون روز آخر بود هیشکی نپرسید شرایط چیه؟ داورا کیا هستن؟ شرایط امتیاز دهی چیه؟

رستم ٬ قلعلی ٬ مورتوض و ساواد هل شدنو دوتا آوردن....اوه اوه آغا اینشاله سه تا آورده بود...از بعضیا دور باید ماند...خیلی دور ...به بعضیا سلام هم نباید داد....بهضی هارا باید...زد باید انداخت بزیر از بام ....یه هویی.

بنده به این کاسه لیسان مودب وموزی وچندش آور میگویم : دم جنبکان!!!

کلی خندیدیم ودلکنجیت حاصل گشت....

قرار شد هرچوپونی گوسفند مورد علاقشو بیاره بچرونه...هرکی گوسپندش آرومتر وسر بزیرتر !!! و رامتر!! ببودندی برندست.....صحنه جالبی بود ...گوسپندارو آرایش کرده بودن...

جالبه آغا اینشاله مخفیانه با سه تا گوسپند امتحان داد.خیلی اتفاقی یاد یکی افتادم که چنتا وبلاگ رنگووارنگ زده!!!!!!!!!!! بعضی هارا باید...چیز کرد.زد.....

خلاصه من برنده شدم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!همه باهم:ههههههههه

آخه گوسپند من از همه گوسپندا رامتر وآرومتر بود...هههههههههههههههههه درضمن کلی هم داورو تعریف کرده بودم!!!!این همه به به وچه چهشون کرده بودم خب....استاد!!!!!!!!!!!!

هیشکی از داورا نفهمیدن که گوسپند من اصل نیست....من این گوسپندو از اینترنت کپی پیست کرده بودم...هیشکی از داورا نفهمیدن که من از قشلاقیان نیستم ...هیشکی از داورا یعنی نفهمیدن که ............وا!!!!

فقط و فقط یه ماکت بود...زنده نبود...گوسفند زنده ورجه وورجه میکنه....داورا از گوسپندی خوششون میاد که یه جا بمونه. رام باشه...خودشون چیزتر بودن که بین گوسپند زنده وگوسپند کپی پیست شده  فرقی ندیدن.شایدم دوس داشتن من اول بشم...بنا به دلایلی نامهلوم ونا مهقول.

شانس آوردم هیشکی نگفت گوسپندتو بدوش...آبروم میرف...آبروی دارورا بیشتر میرف..خب تقلب حق شرکت کنندست.این وظیفه داوره که تقلبو بگیره...بیعرضه.

تازه ازبس مخ داورو ماهرانه زده بودم(کم بود زحمتی نداشت) بعضیارم !!!! گفتم نفر دوم سوم بنویسن.اونایی که سرشون بامن تو یه کاسست.کی به کیه.هدف این بود که جشنواره برگزار بشه وعکس بندازنن.دورهم خوش باشیم و بخندیم.

دیدم تابلو میشه اعتراض میکنن آبروم میره یه نظر خیلی خصوصی به داورا دادم که نفهمیدن منم..... سه سوت جای بعضیا عوض شد!!!!!یعنی تو داوری!!!! کسیو متهم نمیکنما ، بی لیاقتی که متهم کردن نداره....گریه دار...نه نه ببخشید.خندیدن داره.هههههههههههه

من جایزه رو بردم. یک لوح تقدیر!!!!!فقط همین!!! ولی داورا همه گوسپندایی رو که از بابت ثبت نام گرفته بودنو بردن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!یکی نیس به این نا داورا بگه:خدا هرگز کسایی رو که حق خوردن نمیبخشه...بجان تو.

جالبتر اینجاس که کسی نپرسید من حق شرکت دارم یانه!! منکه چوپون نبودم. کسی هم اعتراض نکرد.اعتراز واهتراظ هم نکردن. بعضی از چوپونای فهمیده تر میگفتن که اصلا مهم نیس کی برنده شده!!!چون ما از قبل میدونستیم که برنده نیستیم!!!!!!!!!یکی میخاد خودشو مطرح کنه میاد یه جشنواره کشکی رامیندازه که مثلا منم زندم!!!!.

 الان بجان یکی از مادربزرگای مرحومم  یکم عذاب وجدان دارم.. بخاطر لوح تقدیر!!..آدم وقتی کچل میکنه بعضی حس ها وچیزاش بیش فعال میشه...مخصصوصا وجدانش!!....

ولی در کل از همه چوپانا وگوسسسپندایی که کمک کردن تا عنوان برترین گوسپند چران قشلاقو بدست بیارم تشکر میکنم. مخصوصا از گوسپندای دوستان( خودم گوسپند ندارم که!!)،اونایی که سرشون تو آغل منه، ووووو سایت محترم گوگل!!!!

این عنوان وزین وبسی باعث افتخار را تقدیم میکنم به همه فک وفامیلام....مرده وزنده.مخصوصا شوهر خاله هام..همسایه ها،بقال سر کوچه، قصاب ته کوچه ،هوشنگ، چعفر، کامی، مازی، دارکوب، پاندا ،روباه، گاو ،پیمان ومرحومه مغفوره خوش قدم،ووو بیل گیتس و سایر اساتید و افاضل مخصوصا بیت الله!!!!

تقاضا دارم جشنواره های غازچرانی و بز دوانی و مگس پرانی و ....راهم برگزار نمایید.

این ماجرارو باور نکردین نه؟ باور کنید اگر چه باور کردنش سخت است. باور کنین ازین بدتراش تو دنیای نمینستان اتفاق میافته و هیشکیم ککش نمیگزه. انگار نه انگار که جشنواره ومسابقه ای بود. همه زود فراموش میکنن.داوری که بخاطر یه نظر کشکی تو رای خودش تغییر بده نوبره!!!!یه وخت این مطلبو به جشنواره ها ومسابقه های نمین ربط ندینا...استغفرا....نمین خیلی م جای خوبیه!!!دوشواری نداره که

امیدوارم با این مطلب متحد بشین و با محبت تر از قبل سرگرمم کنین.دلم لک زده واسه فحشاتون.اگه ناراحت شدین فحش بدین.هرکی ناراحت بشه و فحش نده خره.از نوع چیز..

بادبانارو بکشین....لنگرو بندازین.....شمشیراتونو در بیارین....حملههههههههه..فقط یکی یکی بیبایین جان مادرتون . به همه میرسه!!!!!!!!!!!!!!!!! آماده شدم بیایین.

خدایا منو بکش تا بعضیا راحت بشن..آفرین یا رب العالمین.

نه از افسانه می ترسم، نه از شیطان

نه جنگی با کسی دارم، نه کس با من

نه از کفر و نه از ایمان

نه از دوزخ، نه از حرمان

نه از فردا، نه از مردن

نه از پیمانه می خوردن

خدا را می شناسم از شما بهتر

خدا را می شناسم من

خدایا بیم از آن دارم

مبادا رهگذاری را بیازارم

 خدایا مرا زین خودپرستی ها رهاکن......آمین یا رب العالمین

اصل مطلب:نمین چایی.......حاشیه مطلب:از نمین تا آراز.........در کل :آش رشته

 نمین چایی

پنجره خونه مو که وا میکنم شرشر مست کننده نمین چایی سرتاسر خونه رو میگیره و قاطی نفسم پخش میشه تو وجودم......

نمین چایی

رودخونه ای که هزاران هزارساله از دره های زیبا ومرموزش سرازیر میشه و بعد از صفا دادن به نمین میرسه به دشت اردبیل....متین و سربزیر و آرام و مهربان و تنها...دقیقا مثل همسایه های نجیب وخونگرم وبا ادب وبا فرهنگش.بجز من البته....

رودخونه ای که از اول پیدایش تمدن بشری ، انسانها دورو ورشو گرفتن و نمین چایی بهشون رزق وروزی و محبت داده...حداقل دلمن های پنج شش هزارساله اش مستنده.یه بار اون اوایل که موزه نمین تازه افتتاح شده بود یکی از مسءولان این اداره وقتی فهمید کمی به تاریخ وپیاده روی !!!علاقه دارم از من آدرس دلمن هارو پرسید..چی بگم.هیچی نگم تا خودتون بفهمین کی از من چیو خاسته.حاضرم جلو روشم بگم.

نمین چایی

رودخونه ای که خیلی از ماه های سال تمیز و فریباست ولی تو بعضی از ماه های کم آبی دیگه رودخونه نیست.دیگه اون زیبایی هم توش نیست...رودخونه تبدیل میشه به یه جوب خیلی بزرگ وبعضا با آت وآشغال.

ایشاله مسءولین امر تلاش کنن تا این رودخونه رو از حالت جوب بودن دربیارن وکمی سرو سامونش بدن وتبدیلش کنن به یک رودخونه ی ناز وفابل افتخار.درست مثل نمین . هرکسی تو این کار پیش قدم بشه نامش برای همیشه به نیکی یاد میشه.

نمینیا آدمای قدر شناسین بخدا....هنوزم که هنوزه از اونایی که یادگاری واسه شهرشون گذاشتن به نیکی یاد میکنن و...وخدا بیامرزد آنهایی که فوت کرده اند.آنهایی که لوله کشی آب کرده اند برق آورده اند.آنهایی که باعث شدن بعنوان اولین شهر شمال غرب کشور از نعمت گاز برخورداربشیم.کمربندی زده اند پل کشیده اند،زمین وقف کرده اند......

الان دیگه نوبت نمین چاییه که بهش برسن.نوبت چشم وچراغ نمین.میدونم خیلی کمبودای دیگه هم هست ولی خب یه نمین چایی که بیشتر نداریم.

چشم و چراغ نمین الهه نمین، ستاره نمین ، همسفر و یار و رفیق این چن ساله اخیر من.همسایه دیوار بدیوارم .یادش بخیر امسال وسط زمستون که شیلنگ آب یخ زده بود سطل به سطل ازش آب برداشتم تا کارام را بیافته.خدا رحمتت کنه کوزت.

به این کوچیکیش نیگا نکنین.درسته که داخل حریم نمین یکم بی نظم واخمو به نظر میاد ولی خارج از نمین میشه بهش افتخار کرد درست مثل خود نمین.درست مثل بعضی از اهالی نمین!!!!!!

از نمین تا آراز

اول هفته ها که کوله پشتی بدوش عطای نمینو به لقایش میچسبونم ٬ روپل که میرسم تو تاریکی اول صبح بلند به نمین چایی سلام میکنم ودلم خوشه که یه همشهری هست که تا خود مغان همسفرمه وتا آخرش باهام هست.فقط نمیدونم چرا بعداز روستای خان کندی بعضا نامریی میشه؟!

وقتی به پلیس راه اردبیل نمین میرسم انگار که باهم مسابقه گذاشتیم که کدوممون اول به آراز برسه.رود ارس

دیگه بهش نمین چایی نمیگن.میگن قره سو.اشکالی نداره قرسو هم مال نمینه.ولی من بازم بهش میگم نمین چایی.

از اردبیل که خارج میشیم چشمم دنبال قرسوی نمینه.خب همون نمین چایی.وقتی از روپل تاریخی سامیان رد میشیم فقط از نمین دود کارخانه سیمانش دیده میشه!!!!!ازینجا به بعد فقط منمو نمین چایی.روستاهای تاریخی زیادی کنار این رودخونه که پرچمش از نمینه قرار دارن.هرچی جلوتر میریم همسفرم بزرگتر میشه انگار داره به کمال میرسه.نزدیکیای سه راه مشکین ازهم جدا میشیم.....البته موقتا.

ازینجا به بعد نمین چایی اه ببخشید قرسوی نمین وارد محدوده جغرافیایی مشکین شهره .میره به سمت برادرش اهر چایی....تو هر چند کیلومتر یه روستا کنارش هست.یه دهستان خیلی بزرگ از توابع مشکین شهر هم اسمش کلا به نام قره سو در نقشه ذکر شده...البته اهالی خودشون میگن قره قیه.با مردمانی پاک ونان حلال خورده ونجیب.مدیرم اهل اونجاستمدیر که چه عرض کنم رفیقیم .ازونا که آدم حاضره بخاطرش حبس بکشه.

بابا والله بخدا ازون حرفا نیست والله تعریفیه.بجان خودم اون اصلا اینترنت بلد نیس بره.خلاصه با ایرج عمی همسایه ایم.وبه شما هم ربطی نداره.مدیر خودمه دلم خاسته تعریفش کنم.

دیگه خبری از نمین چایی نیس.منتظرش میمونم تا تونلو رد کنیم و وارد محدوده طبیعی و نه سیاسی مغان بشیم.ازینجا به بعد باید طور دیگه ای سرم گرم بشه تا دوباره چشمم به جمالش روشن بشه وزل بزنم بهش.

تو صندلی بغل دستیم یه پیرزن ویه دختر جوون نشستن...دختره خیلی مسخره آمیز مدام به کفشام دقت میکنه.فکر کنم میخاد بفهمه چه رنگیه!!!!بابا فقط یکم گچی و سیمانی وقیری شدن خب...بخدا قهوه ای بودن.کاش لااقل سرصبحی موهاموشونه کرده بودم!!!!.

پیرزنه میخاد قرص بندازه.میخاد که واسش یه لیوان آب بیارم.چشم میگم وبلن میشم.صاف میرم سراغ یخچال اتوبوس.به راننده که نمیشه نیگا کرد.انگار صورتشو سگ قاپیده.راننده ها آدمای جالبین خیلی وقتا کنارشون بعنوان شاگرد میشینم.با اکثرشون رفیقم.صحبتاشون بدل میشنه مخصوصا وقتایی که خم میشنو وباهم پچ پچ میکنیم!!!لیوان آبو  به پیرزنه  میدمو منتظرم تا دعام کنه.بلکه ارواح مدربزرگام شاد بشن.

پیرزنای مغان منو خیلی دوس دارن ومدام بهم زل میزنن و بهم نون وپنیر تعارف میکنن ومنم دست هیچ پیر مرد و پیرزنی رو رد نمیکنم.عوضش منم با گوشیم شماره پسرشونو میگیرم تا با نیسان آبی بیان دنبال ننشون.عاشق لباس و لهجه شونم.مدل روسری بستنشون وجلیقه شون خیلی بهشون میاد.

پیرزنه یه مشما قرص از زیر لباسش !!!!! درمیاره و میگه:اوغلوم باخ گور بولارین هانسین صوب آتاجاغام؟.تقریبا همه چی توش هست...وای یه قرصی توش هست که نزدیکه شاخ دربیارم.بهش میگم:ننه دای بولاردان آتمیاسان ها.!!!!دختره پوزخند میزنه ، طوری چپ چپ نگاش میکنم که خوف میکنه ودماغشو میچسبونه شیشه اتوبوس وهمونجوری میمونه.حیا این روزا قیمتش خیلی ارزون شده.فک کنم تا دم در دانشگاه به هیچ پسری نگا نکه.حالا وقتشه که واسم حاشیه درست کنین واز یکنواختی درم بیارین.

روستای زیوه که میاد باید منتظر نمین چایی یا قره سوی نمین بود.......آخ که چقدر بزرگتر شده تقریبا دوبرار قبلی.یکم عصبانی به نظر میاد.دقیقا تو یه گردنه بهم میرسیم.پارسال تو همین گردنه یه تیراختورو برده بود.کلی کیف کردم.ایشاله امسال یه تریلی رو با بارش ببره..دلم میخاد بلن بشم و بهمه بگم که این دیوونه همسایه منه.یکی از بزرگترین آرزوهام اینه که یه بار دقیقا تو همین گردنه اتوبوس تسمه پاره کنه یا پنچر بشه تا من بتونم یه دل سیر  قره سوی نمینو ازین زاویه نگا کنم.

علت پر آب شدن قره سو اضافه شدن اهر چایی بهشه.اهر چایی با دو اسطوره همیشه زنده ی آذربایجان.عاشیق ولی تو اون شب عرفانی با سازش تعریف میکرد:بابک خرمدین دقیقا جایی که قره سو واهر چایی بهم میرسن اولین عرب رو کشت!!!؟من باور کردم.چون سازش شاهد حرفش بود!!!!!یک دقیق سکوت به احترام بابک وعاشیق ولی.

ارتباط بعدی اهر چایی با اسطوره بعدی از طریق آرپا چایی ایجاد میشه.آرپاچایی با سارای معروفش.آرپاچایی همون رودخونه ایه که سارای خودشو انداخت توش وانتحار کرد.سارایی که خان چوپانو با چوپان بودنش قبول داشت. گلی به جمال سارای که خان چوپانشو با گله اسب و مال واملاک خان عوض نکرد..ساراهای امروزی دیگه دنبال خان چوپان نیستن دنبال دارا هستن..........سارای وخان چوپانهای قدیم جاشونو دادن به سارا ودارا..وچون تواین گرونی وبهبوهه دارایی وجود نداره تبدیل شدن به شنگول ومنگول.....

وگلی به جمال خان چوپان خودمون.که فقط یه نفرو عاشق خودش کردو اونم سپرد دست آب ودیگه هم مغان نرفت.چوپان های امروزی ده تا ده تا عاشق میکنن و میسپرنشون دست باد!!!و هرهفته هم میرن مغان!!!

خیال بد بدلتون را ندید.منظورم به خودم نبود.من چون سوت زدن بلد نیستم پس نتونستم چوپون بشم.در ضمن سگای گله هم که کلا باهام مشکل دارن ومنم از لجشون با گرگا سر وسری پیدا کردم!!!!!!!!!!!و شبایی که ماه کامله مثل گرگا تا صب بیدارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اگه چوپون میشدم عوض اینکه مواظب گرگا باشم مواظب سگا وچوپونای دیگه میبودم تا به گوسفندا وبره ها!!!! بدچشمی نکنن!!

خلاصه از روستای بران به بعد از همسفرم جدا میشمو من مبرم قلب دشت مغان و نمین چایی هم میره تا به مادر آذربایجان"آراز"   همون ارس برسه.میره سمت اصلاندوز.سال بعد آنجا خاهم بود.کنار قرسو و آراز و روبروی کوههای مست کننده و غمگین قره باغ .....

 یکی بود یکی نبود....آخ ببخشید یکی بود که میگفت نمیتونی منو به نمین ارتباط بدی!!!!!! دیدی که ربطت دادم!تو که سهله من بابابزرگتم میکشم نمین....یکیش که زندست!ازقدیم گفتن همه راه ها به رم ختم میشه پس میشه با اصل استقرای قوی ریاضی ثابت کرد که همه حرفها به نمین ختم میشه...البته باید با چشم من به دنیا وهستی وآفرینش نگا کنی تا بفهمی کل دنیا یعنی نمین.......واین بزرگترین دروغ زندگی من بود.

رابطه بابک و خان چوپان وسارای رو با نمین فهمیدین؟!!!در مطلب بعدی رابطه انیشتین و ماندلا و پدر پسر شجاع رو با نمین براتون توضیح میدم.

اصلا تصمیم گرفتم چرت وپرت بنویسم تا هیشکی انتقاد نکنه و فحش وتهمتی هم ازش در نیاد.

این دفعه عمدا حاشیه مطلبو زیاد نوشتم تا اونایی که از حاشیه هام خوششون نمیاد باز شمشیر بکشنو باعث دلکنجیت بنده بگردیده نمایندی...

میخاستم بخاطر طولانی بودن و حاشیه هاش این مطلبو تایید نکنم بعدش خاستم سانسورش کنم.ولی گفتم بیخیال بابا کی به کیه بذار لااقل بعضیا با خوندنش یکم بیشتر معطل بشن و از بیکاری در بیان بلکم کمتر تو فیس بوک وول بخورن . حتی اگه شده ۱۰ دقیقه!!

بقول یه نفر عجب آش رشته ای شد...همه چی توش هس....ات آلچاسی واروز؟

تشنه ایم و قدحی آب روان ما را بس

سخنی از لب آن پیر مغان ما را بس

سایه ایم پس خود می مانیم

ذره ای نور از آن دیر مغان ما را بس

چشم بر خورشید وفلک نندازیم

چون که از خاک به خاکیم و همین مارا بس

گر که خواند غزلی خواجه به شوق

ناله ی پر ز غم اهل دلان مارا بس

شرحه شرحه تا برند سود ازان محفل انس

نفس سوخته ی محفل جانان مارا بس

گفت آرام که برد نام تو باقی عمر؟

بر نکویی ببرند آن دگران................................... مارا بس .

نمین بدجوری کوچیکه!!!

بهشت از دست آدم رفت از اون روزي که گندم خورد
ببين چي ميشه اون کس که يه جو از حق مردم خورد

کسايي که تو اين دنيا حساب ما رو پيچيدن
يه روزي هر کسي باشن حساباشونو پس مي دن

عبادت از سر وحشت واسه عاشق عبادت نيست
پرستش راه تسکينه پرستيدن تجارت نيست

سر آزادگي مردن ته دلدادگي ميشه
يه وقتايي تمام دين همين آزادگي ميشه

نمین بدجور کوچيکه همه درگير اين درديم
همه يک روز مي فهمن چه جوري زندگي کرديم

 

دلم نیومد دم عیدی قیل وقال وناراحتی یا نگرانی واسه شما یا بعضیا  پیش بیاد...

یه مطلبی باعنوان "سگ کشی" نوشته بودم...حیف تو حسرت تاییدش موندم.خوبیت نداره دم عیدی.

همه دم عیدی چه شعرایی گذاشتن اونوقت من........نحسی امسال امیدوارم با این سگ کشی تموم بشه.

نمین ما بدجوری کوچیکه سه سوت شجره نامت رو میشه ٬ سه سوت پرونده سازی میکنن ٬ سه سوت بهت یه انگی میزننو و سه سوت میشه از ازاینورش تا اونورشو پیاده رفت!!.....سه سوت میشه حالتو گرفت و ادبت کرد و ازت یه درس عبرت ساخت!!!!!!!!

من سوت زدن بلد نیستم.............

این کوچیکیه نمین باعث میشه که اهالیش دست ازپا خطا نکنن....کوچیکیه نمین باعث میشه که فساداشم کوچیک باشه...اینا همشون خوبه ولی کوچیکیه نمین باعث میشه خودشون واسه خودشون دردسر درست میکنن.البته بعضی وقتا.این کوچیکی بعضی وقتا آدمو ناخوآگاه درگیر اتفاقا وحرفایی میکنه که خندت میگیره وکم میمونه شاخ در بیاری وبکنی تو شیکم یکی دیگه!!!!..کوچیکیه نمین باعث میشه که بعضیا دلاشون کوچیک باشه...

میشه این شهر کوچیکو با کم کردن بعضی کارا به یه مدینه فاضله تبدیل کرد.باور کنید شهر خوبی داریم.چرا با اذیت کردن وگناه کردن و چشم وهمچشمی وباند بازی و.....خرابش میکنید.باور کنید میشه این شهرو بزرگترش کرد خیلی بزرگش ٬تا جایی بزرگ که اونایی که ازش رفتن یا مجبور به رفتن شدن!جا واسه برگشتن داشته باشن.میشه   بااحترام گذاشتن به همدیگه ٬باتحمل کردن همدیگه٬بااعتماد کردن به همدیگه با بیحیایی نکردنو....

نمین شهر کوچیکیه با آدمای بزرگ.....همشون که کوچیک نیستن...اسم نمین از خودش بزرگتره ..این مهمتره..اسم نمین از خودش باشخصیتتره با ارزشتره ...مواظب باشیم این اسمو خراب نکنیم.کاری نکنیم که یکی از نمین سیر بشه یا ازش متنفر بشه...نمیخام پنیرشو زیاد بزارم و بزرگ نمایی کنم ولی تو نمین ازین اتفاقا زیاد میافته.

با فراری دادن همدیگه شهرتونو کوچیکتر نکنید...بیخود وبیجهت وبخاطر ماجراجویی وتفریح شهرمونو کوچیک نکنیم....حیا نگهداریم تا سرمون پیش شرف و وجدانمون بالا باشه......

میتونستم سه صفحه واسه علل کوچیک بودن نمین واستون مطلب بنویسم ولی نمیخام زیاد دشمن شاد کن بشم...عیب وایرادای نمین رو شما بهتراز من میدونید...یه اتفاقایی افتاد ویه چیزایی بهم رسید ویه چیزایی شنیدم ....خوبه که اینجا نمینه.خوبه که بدجوری کوچیکه.حرفای خوبی نبود...ناحق بود........حق الناس البته در حد فحش.......سم پاشی!!!!  البته جا واسه نگرانی وجود نداره ونداشت ونخاهد داشت.

آخه نمین بدجوری کوچیکه...................

اگه فضای شهرمون سم پاشی بشه همه مسموم میشیم...حتی خود کسی که این سم پاشیو میکنه اول از همه مسموم میشه چون بیشتر این سم ها واسه حشرات موزی تهیه میشه!!!!!

خب منم باید طوری بنویسم که کسی بهم فحش نده!!!اصلن تقصیر منه..ولی باور کنید این وبلاگ شخصیه.کاملا شخصی...ده اگه خوشت نمیاد نیا.چرا فحش میدی .چرا بهتون میزنی.خوشت میاد منم......باور کن مجردا محدوده ماجراجوییشون زیادتر ازتوه وسرشون میخاره واسه ......!!!خوشت میاد آی پی وشماره اتصالتو پیدا کنم؟اینم ازون سه سوتاست!!!.این همه وبلاگ تیتیش مامانی و اوا خواهری و با ادب وگل منگولی .برو تو اونا ابراز محبت کنو فرتو فرت گل بزار!!!!!!!!!!!!!!!

اصلا قصدم تهدید نبودا.گفتم دورهمیم یکم بخندیم دلمون واشه.

مواظب دنیای نمینستانتون باشید تا تو دنیای نمیرستانی سرتون جلوی خدا پایین نباشه.آدم سرش پیش همه چیز وهمه کس پایین باشه ولی پیش وجدان وشرف وخداش سرش بالا باشه...سرش بالا باشه وبگه:که ای خدا هرکاری کردم و هر چیزیم که بودم واسه خودم بودم و با کسی کاری نداشتم وحق کسیو پایمال نکردم وتو وبلاگا بی حیایی راننداختم و .....ولی ناحقم تحمل نکردمو ............با عزت خود بساز و خواری مطلب...

اگه خدارو میبینید بنده ی خدارو هم ببینید.......

هرکاری کردم مطلبم مزش شیرین باشه نشد که نشد..خب آبلیمو هم یه مدل شیرینی توش هست.شاید یکی دو روزه دیگه اگه انگیزش بود ویرایشش بکنمو با ادبتر وقابل هضمترش کنم.

شعر اول مطلبم هم تقدیم به همتون...تا کور شود هرآنکه نتوان دیدن....دوباره بخونیدش ارزششو داره.

 

پیشاپیش عیدتون مبارک

شاه اسماعیل نمینی

این مطلب ارزش علمی ندارد.....

از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون یکی هست که خیلی خاطرشو میخام...همیشه دوسش داشتم ودارم....اغلب بهش فکر میکنم....به رفتاراش به شخصیتش به کاراش.....به ناز کردن های تاریخیش!!! مخصوصا وقتایی که تنهام...خیلی مرورش میکنم...

یک نفر ٫یک شخصیت ٫یک دنیا غرور٫ یک دنیا احساس! ویک دنیا علاقه!!!

از منه یالقوز بعیده به یه نفر تا این حد علاقه داشته باشم و روش فکر کنم و وقت بذارم....

بعضی وقتا بهش حسودیم میشه...تنها کسیه که دوس دارم جاش بودم!!!!

ارزششو داره آدم بخاطرش رسوا بشه و همه بهش چپ چپ نگا کنن یا مسخرش کنن....

بذار بگم کیه...

غریبه نیست ....باهم فامیلیم ....همسایه هم هستیم....

فاتح تاریخی من.....شاه اسماعیل کبیر...خیلی کبیر به اندازه فلات ایران.از سیحون تا بلخ.از گرجستان تا سند..........

آره باهاش فامیلم...نه تنها من بلکه کل نمینیا باهاش فامیلن.....یکی از مادر بزرگای شاه اسماعیل طالش بوده....از طالشای نمین.بله یکی از بابابزرگای شاه اسماعیل دوماد نمینیا بوده...این یه رازه....فقط من میدونم.....وقابل اثبات ومستنده... دقیقا مثل من که از طرف مادری نژادم طالشه!!!

همسایه هم هستیم...اردبیل با نمین زیاد فاصله نداره...

شاه اسماعیل و من و کل نمینی ها محصول مشترک دو قوم سرفراز ایرانن.ترک وطالش...همون دو قومی که به نمایندگی از کل ایران حماسه ساز چالدران شدن...

این خیلی بده که بچه هامون جومونگ رو بشناسن ...رابین هودو بشناسن...ولی شاه اسماعیلو نشناسن.بچه های ما میدونن که جومونگ کجاها جنگ کرده وچطور به درک واصل شده ٫ولی نمیدونن تو چالدران چه اتفاقی افتاده....چطور شده که ۳۳هزار ایرانی مقابل یک لشکر ۹۰هزاری وبه روایتی ۱۱۰هزاری از نوع مسلح ومهاجم!!!می ایستند و...در عرض یک روز ۲۵هزارنفرشون شهید میشن.

جومونگ انگشت کوچیکه شاه اسماعیل هم نبود!!!

ترک وطالش کنار هم و کنار مرادشون...میجنگن و شهید میشن..اجداد ما...اجداد طالشان و اجداد آذری ها...

خودشون مرزاشونو برمیدارن..پارلمان واحد میزنن...پول واحد میزارن...اونوقت میخان ماها تازه بیاییم مرز بندی کنیم و...تفرقه از شیطان است!!!

انصاف نیست بخدا انصاف نیست یکی بگه من طالشم و اون یکی بگه من آذریم...ول کنید این حرفارو هدفتون چیه؟فخر فروشی؟ شیطنت؟ ماجراجویی؟...

حرف من با نمینه...با نمینستان خودمون....

وقتی وبلاگ های سلام نمین و میناباد رو میخونم لذت میبرم...خیلی باانصاف و متین..هم کادوس وهم آذری....از این دو مهندس جوان تشکر میکنم....

آخه مگه میشه تو نمین....طالش و ترک رو از هم جدا دونست...نمین زایده این دو قوم اصیل و با افتخاره...رستم واسفندیار تو نمین باهم نمیجنگن...چون فامیل همن!! کادوس واویغور در نمین باهم فامیل شدن...همسایه دیوار بدیوارن..

آخه تو که به داریوش ورستم و شاه اسماعیل وشهدای چالدران و همسایه هات!! احترامی قایل نیستی پس چه غلطی تو این شهر میکنی؟؟؟حالا که عصبانی شدم بذار حرفمو تکمیل کنم...

اگه به نام ترک بودن یا طالش بودن بخای فخر فروشی کنی یا بذر تفرقه و شیطنت تو نمین بکاری بهتره از نمین گورتو گم کنی و بری یه جای دیگه ازین غلطا بکنی...

اینجا نمینه...مال همه نمینیا...چه طالش چه ترک...

اگه دلت زور آزمایی یا گردن کشی و ماجراجویی خاست من آخر هفته ها نمینم..وسط هفته یکم دورترم...البته یکم دورتر از یکم دورتر....

 اینم بگم که انصافا وحقیقتا نمین اربابت تنوع قومی ونژادی و همزیستی اجتماعی در دنیا نمونست...این شعار نیست...هرکسی چن وقتی تو نمین باشه میفهمه که ترک وطالش بدون تفاوت و با صمیمیت کنار هم هستن..در شادی ها در ناراحتی ها ...باهم فامیلن وهمساین....

اینان غیر قابل تفکیکند....غیر قابل جدایی....تو این مورد به نمین افتخار میکنم....والسلام

از نمینستان تا نمیرستان

اصولا از قالب نوشته ها ولحن نوشته های هرکسی میشه به حالت درونی و روحیه نویسنده و شرایط اجتماعی اون دوره پی برد.....

مثلا وقتی حافظ از خم ابروی یار و ساقی ودست ودل بازی هاش نسبت به ترک شیرازی حرف میزنه میشه فهمید که حافظ خوشبحالشه و سازش حسابی کوکه و دنیا بر وفق مراده و داره با دمش گردو میشکونه...و وقتی از محتسب و محنت وجدایی دم میزنه میشه فهمید که حسابی بهش گیر دادن یا بدهی بالا آورده یا شاهد حق کشی وظلم ونامردی ونامردمی و...بوده وخلاصه خرش تا خرخره تو گل مونده و از درده که غمگینه....

آخه زوری که نمیشه آدم خوشبحالش باشه و طنز بنویسه وفرت وفرت بخنده...اونم با این وضع واوضاع .کاری به کسیو گروهی ندارم حرفم به همست وکل نمینستان با تمام اعضا....

به نظر من خارج ازین دنیای نمینستانی و آن دنیای نمیرستانی دنیایی وجود داره که توش آدما نه روح دارن ونه جسم......فقط اسم دارن.اسم.دنیای اسامی..که هر اسمی واسه خودش یه شخصیتی داره.این دنیای اسامی شایدم مهمتر از دنیای نمینستانه .مهمتر.. فعلا که اینطوره اکثرا کارامون بخاطر اسمامون شده...

بخاطر اسممون بهمون شخصیت میدن ویااینکه بخاطر اسم های داشته هامون واسمون قیمت تعیین میکنن..... به اسممون رحمت میفرستن ویا اسممونو نفرین میکنن...این مورد هست وهست تا جاییی که بعد از مرگ هم یارو مرده ولی اسمش هست....یا اصلا یارو زندست وتو خابه ولی اسمش داره ثواب میکنه یا نفرین جمع میکنه...

همه دارن فیلم بازی میکنن هیشکی خود خودش نیست نماز میخونن گناه میکنن مست میکنن کفر میکنن ده تا ده تا میرن حج ولی تو دنیای اسامی مشخص میشه که کی ثواب برده کی نفرین....اونجا ذاتشون مشخص میشه...خیلیام مشخصه.

خیلیا هستن که حق وناحق میکنن وکسی خبردار نمیشه..خیلیا هستن که خرد میکننومیشکونن بدون اینکه صدایی در بیاد.به قیافش نگا میکنی میتونی بگی که نماینده سرمایه داراست...یا نماینده فرهیختگانه...یا یک مقام بالا...ولی نگاه اون چیز دیگه ای میگه..

حق الناس

اگه ۳۷ بارم بری مکه ودور خدا بگردی اثری نخواهد داشت.....چون حق الناس خوردی ....چون گرون فروختی چون کار مردمو راننداختی چون احتکار کردی..چون دل کسیو شکوندی چون یه نفرو خرد کردی وتا خودتو نشکونی نمیتونی تیکه های دلشو بهمدیگه بچسبونی....وتا تواین نمینستان حلالت نکنن دنیای اسامی با نفرین های پشت سرت وبعد از مرگت بابای دنیای نمیرستانتو در خواهند آورد.

 تا تو حق رو پناه ندی هیچ حقی تو رو پناه نخواهد داد..وتا حق وناحق وآبرو ودل و شخصیت وناموس دیگران رو رعایت نکنی بر نماز نشستن وبر شراب نشستنت هیچ فرقی باهم نخواهد داشت.....

حرفای قلمبه سلمبه میزنی و پشت  دخل مغازه یا میز اداره شیکمتو میخارونی و ادعای شخصیت داری ولی چشات همش اینورو اونوره تا یه نفر نجستر از خودتو پیدا کنی.

دم از مرامو معرفت میزنی و انسانیت و نمیدونم مستیو راستی وازین حرفا ولی تا مجلس عوض میشه واسه خاطر سرپوش گذاشتن به کثافت کاریای خودت وفراموش شدن گندکاریات شروع میکنی به ریختن آبروی افرادی که از مجلس خارج شدن!!!

هرچقدر هم مومن و ازین مستیو راستی ها باشی چون آبروی کسیو ریختی ولو گناه کار ولو کافر پس گناهکارتری...

طرف خدای شخصیت وآبرو ومرامه ولی هرچی چایی وبرنج داشته انبار کرده تا سه برابر منفعت کنه وتا شاید با پول نجسش بره مکه و هفت بار دور خدا بگرده و توبه کنه ...وشاید با پول کثیفش واسه عروسش چشم روشنی بچه مردمو!!!!!!بگیره.

فک نکن مقدسی فک نکن با شخصیتی فک نکن با مرامی...نه....دستت روشده.سرتاسر شهوت ونجسی...سرتاسر چندشی و سرتاسر حقارتی.....

آبروی هرچی مرده بردی...آبروی هرچی کافره بردی...آبروی هرچی مومنه بردی...آبروی هرچی مسته بردی...

با همه کافر بودنم مقدستر از توام ...با همه نداشته هام داراتر ازتوام...باهمه بی سروپابودنم وبا همه لاابالی بودنم باشرفتر از توام.....به شرطی که منم حق کسیو ناحق نکنم بشرطی که آبروی کسیو نریزم نشکنم داغون نکنم ...بشرطی که آدم باشم..

ولی اگر هم نتونستم آدم باشم ترجیح میدم که گرگ باشم...سگ نباشم...سگ نباشم تا واسه هرچیزی جلوی هرکسی دم تکون ندم...سگ نباشم تا به پیاده تنها حمله نکنم وکوله پشتیشو جر ندمو اونم نزنه دندونامو ببره تو حلقم....ترجیح میدم رو سنگا و رو برف بخابم تا تو ته مونده ها وآشغالا ونجاسات مردم نمینستان !!!! یله باشم وبا عزت!

نمین ما ازین آدما نداره ها....من این مطلبو واسه یه دهکوره تویه قاره دیگه نوشتم...یه وقت به خودتون یا فامیلاتون نسبت ندین....

عجب مطلبی نوشتم....یه لحظه فک کردم عین القضات همدانی یا خواجه عبدا... انصاریم ...عجب کیفی میده آدم ادای مصلح اجتماعی رو در بیاره وکاسه داغتر از دیگ بشه...یکی نیس بگه :تو برو خود را باش ولی خب حرفمو که زدم

حالا گرفتین که مجالی واسه طنز نوشتن نمیمونه......

مایه اصل و نسب در گردش دوران زر است 

دایما خون میخورد تیغی که صاحب جوهر است

دود اگر بالا نشیند کسرشان شعله نیست

جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالاتر است

شست و شاهد هر دو دعوای بزرگی میکنند

پس چرا انگشت کوچک لایق انگشتر است

آهن و فولاد از یک کوره می آیند برون

آن یکی  شمشیر گردد دیگری نعل خر است


رابطه عزاداری های محرم ودوران نامزدی و انتخابات در نمین!!

اصولا بعضیا هستن که فقط بلدن اعتراض کنن.به تمام شرایط.ابر وباد ومه وخورشید ونمین. شاید من ازون مدل آدمام.خب آخه بعضی چیزا و موردا ومعضلات  ایراد گرفتن دارن.... این مطلب ربطی به کهنه بین بودن یا نوگرا بودن یا...ازین جور مراما نداره...دلم خواست و منم نوشتم!

تو دوران نوجوانی بعضی از هم محله ای های همسن وسالم بودن که اگه می کشتیشون بازم از دسته وزنجیر و سینه دست نمیکشیدن ٬ قمه زنی هم میکردن!!!!!در مقابل این هم دوره ایها بودنند کسانی که اگه می کشتیشون سراغ دسته و... نمیاومدن...

این مسئله بود تا اونجایی که این دو مدل آدما و بقیه!!!! نامزد کردن!!!!!!!!نامزد که کردن......متحد شدن!!! همه باهم اومدن دسته...نه خود دسته فقط واسه تماشا!!!روز تاسوعا براساس رسم قدیمی هرمسجدی که دسته داره میره اون یکی مساجد.منم فقط این روز میرسم برم دسته....از همون جلوی مسجد خودمون تا مسجدای دیگه این نامزدای نمینی و این کفتران عاشق دست در دست هم کنارهم خیلی منظم وبا ادب ایستاده بودن ودسته رو نیگاه میکردن ودسته هم اونارو!!!! نه همشونا!!

وااای چقدرم آمار ازدواج تو نمین زیاد شده.. یعنی هرکسیو بخای بدونی که نامزد کرده یانه روزهای تاسوعا و عاشورا سرچش کن!!خب چه کنن بیچاره ها جایی واسه قدم زدن ندارن!!! شایدم میخوان اینطوری عزاداری کنن ولی خیلیاشون دوست دارن همه نگاهشون کنن...ولی آخه اگه نگا کنن که امکان داره یاد خاطرات گذشتشون بیافتن!!!!

خلاصه نمایشگاهی برپا میشه از انواع مد و آرایش و چکمه و پالتو و....هیزی و الواتی و...فقط حیف که تو روزای تاسوعا عاشورا برپا میشه... انگار اصلا گرونی نمین نیومده   ... همه چی ارزونه!!!! یاد کفش بیچاره خودم میافتم که واسه خودش یه پا چکمست وبه وقتش پوتین وبوقتش کفش کار و کفش کوهنوردی...همیشه هم عوض واکس ٬ گلیه..گلای قشلاق ماهم گلن!!(ضمه وفتحه وکسره آزادی بذاری)

توصیه میشود جلوی مساجد یه فضای دلبازی واسه این کفتران مواصلاتی!!! در نظر بگیرن تا لااقل جلوی سرما وآفتاب و دید !!! نباشن..اسمشم بذارن کفترستان!!! چنتا هم گل و شمع بذارن اطرافشون تا عزاداریهاشون!! رمانتیک بشه!!

پس برای اولین بار مساجد از سه قسمت جدا از هم تشکیل خواهند شد: اندرونی(مردانه)    شبستان (زنانه) و کفترستان (نامزدانه).....

تو قسمت مردانه مسجد بودن کسانی که چشماشون نمین میشد و شبستان هم که کلا نمینستانیه واسه خودش ولی تو قسمت کفترستان هیچ چشم نمین دیده نشد!!! نمیدونم چرا؟

 یه موردیم بود که واقعا حال آدمو بهم میزد..بعضی از اشخاص معلوم الحالی بودن که تعزیه حسینی رو با ستاد انتخاباتی اشتباه گرفته بودن و تو روزای تاسوعا عاشورا باعث دلکنجیت و خنده عزاداران میشدن و بعضا اسم فرد مورد نظر بیشتر از شهدای کربلا آورده میشد.....واگر این کار تکرار بشه مطمئنا نتیجه خوبی بهمراه نخواهد داشت!!!و باعث تفرقه خواهد شد که : التفرقه من الشیطان.واین کار کاریست شیطانی!!

عادت کردم براساس تعصبی که به قشلاقمون پیدا کردم تو هر مطلبی حتما اسمی ازش بیارم..بنابرین مقایسه میکنم عزاداری ومسجد نیمه کاره قشلاق خودمو!!! با مساجد وعزاداری های نمین!

مسجد این مردمان ساده وپاک مثل تمام امکاناتشون ناقصه و بخاطر روزای محرم توش چادر زدنو یه قسمت زیر سقف شد ویه قسمتش زیر چادر!!اونجا دیگه اندرونی وشبستان وکفترستان ندارن.همه باهم میشینن.فقط یه پرده یه قسمت کشیدن و زنان اونجا چایی دم میکنن.خیلی ساکت وبی همهمه وغیبت!!پیرزنان و پیرمردان باهم بالای مجلس میشینن.

جوانان ومردان وبچه ها هم خیلی ساکت وآرام  نشستن و فقط بعضی وقتا پچ پچ میکنن.چه صفا و صمیمیتی و چه عزاداری بی ریا وپاکی.چه چشمان پاکی.بلوتوث!! هیچکس هم روشن نبود .

پیرزنان و پیرمردانی که بعد از سلام کلی آدمو دعا میکنن عوض چپ چپ نگاه کردن.نمینستان واقعی اینجاست!!!

به زور بازو وهل دادن منو نشوندن وسط یه پیرزن و پیرمردی....خیلی خجالت کشیدم.برای اولین بار تومسجد وسط ریش سفیدا بودم.پیر زن کلی دعام کرد..تمام مراحل دنیوی و اخروی.همه فک ومامیلا وبچه هام!!! خیلی هم سیگار میکشید..پیرمرد هم از روزایی واسم تعریف کرد که رضا شاه تعزیه وشبیه خوانی رو قدغن کرده بود وشاید عشایر جزو تنها کسانی بودند که در خفقان رضاشاهی دزدکی تعزیه وشبیه خوانی داشتن...

تشتو گذاشته بودن رو میز من وصندلی من شده بود منبر!!! اینجاست که کل تمدن بشری باکل دبدبه کبکبه و.... به احترام این معصومیت وپاکی  سرتعظیم خم میکنه و سجده میزنه.

 به نظر شما عزاداری کدوم یکی از مساجد واقعا عزاداریه؟کدوم یکیشون کم خرجتر و پر مفهومتر و پاکتره؟

اگر بی ادبی نسبت به جایی یا کسی یا آیینی شد عذرخواهی میکنم.کاش اگر ایمان و دین نداشته باشیم لااقل آزاده باشیم...نشد اداشو در بیاریم...


از شرایط قربانی آن است که گوش و چشمش سالم باشد...هرچند شاخش شکسته و لنگان بسوی قربانگاه آید...

نهج البلاغه-خطبه ی پنجاه و سه

ع.ع.ن

اندر احوالات شیخنا فی بلاد قشلاقات موغان

الان چندمه ماهه؟؟؟؟حالا هرچی.تواین مدتی که مدارس باز شده باز راهی دشت مغان شدم تا نوگلان باغ زندگی مردمو با درس محبت ومعرفت آبیاری کنم.

تو این مدت برق نداشتیم.سیم  تیربرق های قشلاقو دزدیدن!!حدود هفتاد هشتاد خانوار فقط تو طرفای ما برق ندارن.آمار دقیقی دستم نیست.اهالی دیگه درمونده شدن که با بی برقی چه کنن.حالا بی برقی رو یه کاریش میکنن ولی با بی مهری مسیولین مربوطه وغیرمربوطه چه کنن؟؟؟.درد این نیست که برق نداشته باشی درد اینه که کسی به دادت نرسه در حالی که وظیفش به داد مردم رسیدنه . درد مسیولین بی مسیولیته.

باز گلی به جمال اداره برق نمین که هروقت برق فندقلو قطع میشد بایه زنگ میاومدن.شده ساعت یک شب و وسط برف.فقط بعضی وقتا نمی اومدن.اونم چون راه بسته میشد و من مجبور بودم ده روز بی برق بمونم وسط جنگل وبرف.از روی اجبار من وسگا با گرازا وگرگا اعلام صلح و آتش بس میکردیم.

بعد از غروب منو همکارم میشینیم دور چراغ نفتی و تازمانی که چشمامون درد بگیره(ازکم نوری) حدود دو ساعتی مطالعه میکنیم بعدش اجبارا خواب.یعنی این ۵ روزی از هفته که اونجاییم کاملا از تمدن بدوریم.از اخبار وفوتبال و موبایلو والبته تمام محاسن ومعایب تمدن امروزی.....

صبحم مراسم صبحگاهی وکلاس.بعضیا هم هستن که میگن آقا هی بگو هی توضیح بده هی روش تدریس پیاده کن و محبت کن و داد بزن ...ولی من نخواهم فهمید ویاد نمیگیرم.واگه از دست ودلت میاد بزن ولی خودتم بکشی من یاد نمیگیرم. اونوقت بمون تو کف بترک وبسوز وآتیش بگیر....

حقم داره بچه آخه من که مثلا فرق آب وبابا رو میدونم و بلدم تا ۱۰ درست بشمرم٫ چه گلی سر این جامعه  اکثرا هیز....مالیدم.مردان هیز و زنان هیز.دور شما.متاهلان مجرد مانند و مجردان درویش مانند و حیران مانده...دور از شما .مردان کال پرست و زنان آهن پرست!! دور از شما و دور از جناب وجنابان وجنابتان وجنابون وجنابتون(بروزن گلابتون)و جنابین و اجانب ومجانب قایم ومجانب افقی

ربطی نداشت....اصلا هم صلاح نیست ادامه بدم!

فقط اون روزی یه اتفاقی افتاد که از یکنواختی حاصل از بی برقی چند ساعتی بیرونمون کرد.مدرسه ما وسط یه مرتع بزرگیه که قشلاقات وخونه ها تک توک دورو ورش هستن.از روی بیکاری نشسته بودم بیرون و از دور گوسفندا رو نگا میکردم .دوتا گله جدا از هم با دو چوپان مجزا .گله ها سوا از هم و سر جاشون بودن ولی چوپانا نزدیک هم و درحال گفتمان!.فهمیدم که دارن مشاجراه میکنن.بعدش صداشون رفت بالا

گفتم مودور(مدیر) بیا بیرون دعواشده....مودور انگار خبر تولد بچه شو بهش دادن.با لذت و نگرانی زود پرسید کوکو؟نشونش دادم.بعله درگیر شدن.مودور گفت بریم؟ گفتم نه  بابا بریم دردسر داره. ازدور کیفش بیشتره.یکیشون یدونه زد و اون یکی چوبدستیشو بلند کرد واولی خاست دربره که چوبه خورد کمر طرف.مضروب یه لحظه افتاد واون یکیشم از خدا خواسته پرید روش.

دیگه نمیشد موند.با مدیر بدوبدو و باسرعت هرچه تمامترو دادوبیداد که ول کنین همو دویدیم طرفشون.یه حسی میگفت که  تا کسی طوریش نشده خودتو زود برسون  ویه حس هم فقط یه کلمه بهم میگفت:احمق احمق.

یادتون باشه هیچوقت وسط یه مرتعی که دوتا گله توشن ندوید!!!!چون حتما مورد حمله وحشیانه سگای گله قرار خواهید گرفت.هیچی دیگه همزمان از دو گله دقیقا ۱۴ تا سگ ریختن سرمون.مدیر وای دده وای دده گویان راشو خم کرد طرف گوسفندا فک کنم میخاست پناه بگیره.منم دنبالش که مدیر ندو اگه باهم یه جا بمونیم کاریمون ندارن فقط پارس میکنن ولی اگه بدویی بازم کاریت ندارن فقط میخورنت.

آقامدیر خورد زمین اولین سگی که بهش رسید سرشو کرد لای پاهای آقامدیر.سگ که چه عرض کنم اژدها.منم فقط سنگ بودکه که از زمین برمیداشتم.سنگ هم نشد با فحش!! مدیر خوابیده بود به پشت و پاهاش تو هوا مثل فرفره میچرخید.ناانصافا میخهای قلادشون ۲۰سانتی میشد انصافا دوسه تاشون فهمیده تر بودن......خوب شد از دانش آموزا کسی اون دورو ورا نبود!!!

یکی از چوپانا فاتحانه بلندشد و با لحن حماسی میگفت که دیدی چیکارت کردم؟؟؟؟فهمیدی فهمیدی؟؟؟ که مغلوب بلند شدو با فحش یه سنگی برداشت وووو....یه صدایی اومد...تق ...وای انگاری شیلنگ پاره شد.مگر یک بشر چند لیتر خون میتونه داشته باشه.اوف هم نگفت !!!باسر خونی ضاربو گرفت به مشت ولگد..ضارب نمیدونم از دیدن خون شوکه شده بود یا عمدا میخاست یکم بدنش کبود بشه؟؟!!!!

بزور جداشون کردیم.در عرض ۵ دقیقه کل اهالی قشلاقات ریختن اونجا.تا حالا تو عمرم این همه نیسان آبی باهم یه جا ندیده بودم.حدود سی چهلتا فقط بچه مچه اومده بود.شاگردای خودمون از ترس یا احترام ما مونده بودن دورتر ولی نزدیکتر ده تا بودن که نمیشناختمشون و بین مردم وول میخوردن.گفتم مودور آمار بگیر ببین اینا بچه کین؟ ببین کیا بچشونو مدرسه نمیفرستن تا گذارش کنیم احضاریه دادگاه بفرستن جلوی درشون..مودیر با دو سه تا فحش به جد وآباء خودش بهم فهموند که اینا مهمونن!!!!

خود دعوا بیشتر از چند دقیقه طول نکشید ولی برنامه نود دعوا بیشتر از سه ساعت طول کشید.۱۱۰ هم نیومد.مطمین بودم نمیتونن قشلاقو پیدا کنن.موقع برگشتن مدیر همش غر میزد که تو اولش گفتی دعوا باید یه شلوار کردی بخری..شلوار کردی مدیر خیلی هنرمندانه ورمانتیک رنده رنده شده بود.کلی بهش خندیدم.

 اون شب خیلی با روحیه!! و شاد بی برقیو تحمل کردیم. 

فقط از آقای دزدی که سیم تیر برق قشلاق و مدرسه رو دزدیده یه سوال ویه درخواستی دارم:

آقای دزد وجدانا خودت میتونی یک هفته بدون یخچال!! وتلویزیون وموبایول ولامپ وتلفن!! وسط دشت مغان دووم بیاری؟؟؟؟؟

آقای دزد از شما عاجزانه تقاضا دارم لااقل سیم تلفن را بیاوری تا برگشتنی پیاده برنگردیم٫ زنگ بزنیم ماشین بیاد.میدونم احتیاج داشتی گرونی وتورم روت فشار آورده ولی باور کن وضع من از توهم بدتره!!!دو ماهه که فقط شمع وباطری میخریم.آخه کجای من به شاعرا میخوره که باید با نور شمع کتاب بخونم. خدایا شکرت

حالا که حرف شمع شد پس شعر آخر مطلب باشد به سلامتی شمع!!!تقریبا هرشب این شعرو واسه آقا مودیر میخونم."تو" یعنی آقا مودیر واسم حرف درست نکنین؟؟ خدا رحمتت کنه شهریار به خاطر این شاهکارت که مطمینم زیر نور برق سروده نشده!!!باور کنید از سعدی نیست!!!

چرخ امشب که به کام دل ما خواسته گشتن

دامن وصل تو نتوان به رقیبان تو هشتن

نتوان از تو برای دل همسایه گذشتن

" شمع را باید از این خانه برون بردن و کشتن

تاکه همسایه نداند که تو در خانه مایی "

سعدی این گفت و شد از گفته خود باز پشیمان

که مریض تب عشق تو هدر گوید و هذیان

به شب تیره نهفتن نتوان ماه درخشان

" کشتن شمع چه حاجت بود از بیم رقیبان

پرتو روی تو گوید که تو در خانه مایی

عجب بهانه ای واسه خاموشی پیدا کرده؟!!!خدا رو شکر که همسایه های ما همشون خودین!!!

ع.ع.ن

تا’تر نمین

کله پاچه خوردین؟ کله پاچه فقط کله پاچه مغان!!! مغان خوشمزه ترین گوسفندان عالم رو داره.این هفته به محض رسیدن به مغان نوبرش کردم .جاتون خالی .۵ تومن خرجش شد.ارزششو داشت.

نمین یه کله پزی داشت که اونم بنا به دلایلی حدود یه سالی تعطیل بود وحدود دو ماه قبل افتتاح شد.آخ که چقدر مردم حال کردن از شنیدن این خبر.من بیشتر چون میزان کله پاچه خونم پایین اومده بود!!

امروز به همت دوسه تا از جوونای خوب نمین قرار بود اولین نمایش تاءتر کلاسیک نمین افتتاح بشه.

باور کنید یه طوری شدم. چقدر مظلومانه و در سکوت.بدون تبلیغات.سه تا بلیط ورودیه داشتم به دو تا از دوستام زنگ زدم ساعت ۵ بریم فرهنگسرا .یکیش پرسید واسه چی؟ جواب دادم : واسه افتتاح اولین نمایش تاءتر نمین ...پرسید طنزه؟..گفتم نه کلاسیک و اجتماعی....جواب داد :ول کن بابا حوصله داریا..!!! پرسیدم فردا بریم کله پاچه؟ ذوق کرد وپرسید ساعت چن بیدارشم؟!!! گفتم زنگ میزنم.

کله پاچه...تاءتر.........فرهنگ........شیکم........

درسته هر شهری به کله پاچه احتیاج داره.ولی بیشتر ازون به کارای فرهنگیم نیازمنده.شعار نمیدم بخدا. این حال امروز نمینه.با دیروز وفردا کاری ندارم.اسممونو گذاشتیم نمینی و دم از فرهنگ میزنیم و به کله پاچه بیشتر از فرهنگ اهمیت میدیم و بیشتر ازش استقبال میکنیم.(شاید فردا وضعیت درست شد!!)

یه صورتک انداختیم رو صورتمون که ما نمینی هستیم وبا فرهنگ!! با نقاب فرهنگ هر کاری دلمون میخاد میکنیم و......هر کاری...کارایی که فقط خدا داند ومن دانم وخیلی های دگر!!!

آقا سعید....آخرین انزوا...مبارکت باشه.ادامه بده بکارت و یه کار و حرکت فرهنگی واسه این شهر فرهنگی انجام بده.آلله سنه یار اولسون.ایشالا اگه قسمتم باشه فردا (پنچ شنبه ساعت ۵) حتما میام.

اگه کار طنز انجام بدی حتما از لحاظ اقتصادیم میتونی روش حساب واکنی.میدونی که اکثرا طالب دری وری هستیم تا حرف حق و فرهنگی!!!

نمونش دوسه تا مطلب با محتوای جدی گذاشتم که نزدیک بود کار به خین و خون ریزی بکشه.

راستی اگه عوض کار فرهنگی تو یه شهر فرهنگی!! یه کله پزی راه مینداختی بهتر نبود؟!!بخاطر خودت میگم روش فک کن. آیندتو به خطر ننداز واز کار فرهنگی دس بکش و بزن تو کار کله پاچه.

***
چرا مردم نمی دانند
كه لادن اتفاقی نیست،
نمی دانند در چشمان دم جنبانك امروز برق آب های شط دیروز است؟
چرا مردم نمی دانند
كه در گل های ناممكن هوا سرد است؟

ع.ع.ن