زندانی

زنداني ام کرده اي درخاطراتت

در قلبم

بي آنکه بداني.

درازکشيده ام روبه قبله

روي سطحي متروک

بِبُر

اميدم را

يهوداي من

 راحتم کن.

يوسفم کن

 پيش ازآنکه زليخا شوي

==========================================

"هر انساني باخود زنداني حمل مي کند"

                                      ناظم حکمت

چهره با لبخند باب قند پهلو می شود

چهره با لبخند باب قند پهلو می شود

رنگ دندانهای زردت این چنین رو می شود

تا توانی چهره را خندان کن و قدری بخند

با گل خنده گوریل هم خوب چون قو می شود

خنده و خندیدن و خندان شدن خوبند و خوب

کله تاس کچل با خنده پرمو می شود

جمع و جمعند طنزپردازان طناز و رنود

هرکسی اخمید وتخمیدهمچو لولو می شود

چای خنده،قند لبهایت،نسوزی ای پسر

چهره با لبخند باب قند پهلو می شود

یلدا

بعضی وقتها روزها هم یلدا می شوند حتی بدتر از شبش


دانشجو

پسر کوچک مش غولوم دانشجوست

سکینه زن پیر عموم دانشجوست

هر که ساکن به سرزمین ایران است

زیروروی زمین پشت بوم دانشجوست

کسب دانش چون زمان ساسانی

اختصاصی نمانده عموم دانشجوست

علت این همه شوق تحصیلات

مونده ام من کدوم دانشجوست

هم رییس کل آزاد اسلامی

هم وزیرفخیم علوم دانشجوست

----------------------

پی نوشت:

منتقد عزیز نقدت کو برادر؟

سووشون

در سووشونیم برای خالق سووشون

تسلیت

اکبر جان مصیبت وارده رو تسلیت میگم

دلاور باش و چون کوه استوار بمان

ارتباط پديده ماهي صفت و لاک غلط گير

مدتهاست طنز،هجو و هزل تعريف مشخصي در جامعه ما ندارد.طنز به خاطر دشواري ،ظرافت و لطافتي که دارد براي همگان دشوار است. وکسانيکه مي خواهند از بستر طنز براي خود شهرتي دست و پا کنند و کلاهي از اين نمد براي خود بدوزند بي شک ناتواني خود در اين مقوله را با هجو يا هزل پر ميکنند.گذشته از فرهنگ عمومي جامعه ايران که براي خنديدن و شادي چند لحظه خود از تخريب افراد،اقوام و فرهنگها ابايي ندارند طنز جامعه امروز ما نيز به تبعيت از اين فرهنگ به بيراهه مي رود و بي شک اين وظيفه نخبگان ادبيات کشور است که اين بيراهه روي را اصلاح نمايند.

در کشوري مثل ايران که متشکل از اقوام ونژادهاي مختلف با گويشهاي مختلف مي باشد اتحاد و همبستگي بين اين اقوام رابطه مستقيمي با عزت و سربلندي کشور و حفظ روحيه وطن پرستي بين افراد دارد.وقتي فردي به خود اجازه مي دهد در محافل رسمي و مجوز دار کشور به راحتي اين خرده فرهنگها را به سخره بگيرد آيا انتظار مي توان داشت که افراد متعلق به اين فرهنگها تعلق خاطري به کليت کشور و نظام داشته باشند؟آيا اين افراد حق ندارند حس کنند شهروند درجه چندم اين جامعه هستند و تنها کاربردشان در اين کشور مضحکه شدن توسط افراد جامعه است؟و در کل احساس دلسردي به جامعه و حکومت داشته باشند؟ يکي از افراد و جريانهاي عامه پسند چند سال گذشته ايران آقاي ماهي صفت مي باشد.اين شخص به راحتي فرهنگها،اقوام و گويشهاي اين مرز و بوم را به سخره مي گيرد تا براي خود تکه ناني و براي نان دهان خود لبخندي دست و پا کند.

متاسفانه اين شخص حتي مذهب را هم به سخره گرفته است.چرا که ازچند جمله و نقل قول مذهبي نيز براي تطهير خود استفاده مي کند.جناب آقاي ماهي صفتکجاي دين مبين اسلام مجوزي براي تمسخر افراد داده شده است؟لطفا مارا راهنمايي کنيد تا اگر چنين است من بعد ماهم پاي لودگي شما نشسته و برايتان کف و سوت بزنيم

چندي پيش يکي از دوستان شعر بلندي داشت که به چند بيت آنرا تقديم آقاي ماهي صفت مي کنم

کسي در خيابان اگر ناگهاني جهت گيري بي جهت کرده باشد

و يا رفته باشد در آنسوي دنيا و تحصيل علم لغت کرده باشد

و يک رشته سخت هم خوانده باشد  دلش هم هواي سمت کرده باشد

کمي هم در انجا بدور از مزاحم شب و نيمه شب شيطنت کرده باد

و يا جنس خود را غلط گفته باشد و با يک پسربچه چت کرده باشد

و يا روي سن رفته  باشد خودش را سبک مثل ماهي صفت کرده باشد

به او مي فشارند لاک غلط گير اگراو زيادي غلط کرده باشد

---------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت:

همکلاسی قدیمی متاسفانه نشناختمتون هرچی فکر کردم تو همکلاسیهام آدمی با این ادبیات گفتاری وجود نداشت

ماهو دادن به شبهای تار

 ماه را به شبهای تار بدهند

یا به روز روشن

چه فرق می کند برای خورشید؟

سال نو مبارک

عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم

تقویمها گفتند ما باور نکردیم

چه کنم

چه کنم قصه ما طولانی است

و نگاه تو چه بی حوصله و کوتاه است

کار تو قهقهه مستانه است

کار ما گریه و زاری،آه است

خودت بگو

عاقبت کدومو باور بکنیم؟

قسم حضرت عباس یا دمب خروس

سنگ گور

 

دل سنگت فقط به درد روی گور  می خورد.

.

.

می خواهم بمیرم.

ماهو دادن به شبهای تار

ببارای ابر بهار

بادلم به هوای زلف یار

دادوبیداد ازاین روزگار

ماهو دادن به شبهای تار ای بارون

برکوه ودشتوهامون ببار ای بارون


به نظر شما تقصیر کی بود؟

1-ماه

2-شبهای تار

3-باران

4-من

5-تو

راستی این شعر ازکیه؟

لعنت

لعنت به چترهایی که بی موقع باز می شوند

وتورا از من میگیرند

وقتیکه می بارم

تعویض

من هرچه سعی نمودم به جایی نمیرسم

باید الاغ لنگ خودم را عوض کنم

این پای لنگ که خوب نمی شود هرگز

باید به جای پای سنگ خودم را عوض کنم

شانس درب خانه من را نمی زند

بایدکه درب یا زنگ خودم را عوض کنم

سعی و تلاش ما کوبیدن آب در هونگ بود

باید به جای آب هونگ خودم را عوض کنم

گوش کسی نمی خرد حرف حساب را

باید به جای حرف رنگ خودم را عوض کنم

این روزها کسی به شعر بهایی نمی دهد

باید که شعر جفنگ خودم را عوض کنم

اوج فهمیدن

دوست دارم که تورا بفهمم

مانند خری که یونجه رامیفهمد

این روزا همه اینو گوش میدن

توهوای گرم بندر توی بازار خرمشهر دیدمت با ناشناسی نفسم در نمیاد

قلب مو ضعیفه دختر داره گومب گومب میزنه اون غریبه کیه باته چی میگه بت چی میخاد

چی میخااااااااااااااد

عینک ریبن اصلم هرچی دارم مال تو نفسم تویی تو دختر همه دردات مال مو

میخرم سال دیگه واست النگوی طلا تا ابد به پات میشنم پات می مونم والا

پات می مونم والا

پات می مونم والا

قسمت میدم بمون جون ننت جون کاکات قربونت برم الهی قربون جفت چشات

اگه پولامو بدن واست عروسی میگیرم روزی صدهزار دفه برای چشمات میمیرم

برای چشمات میمیرم

 

 

پات می مونم والا

میرم و دخیل می بندم جمعه شب سید عباس بیا و رحمی بکن به این دلیکه تنهاس

دس ودس نکن ننه دخترو داره میپره مرگ مو کاری بکن عشقمو داره میبره

عینک ریبن اصلم هرچی دارم مال تو نفسم تویی تو دختر همه دردات مال مو

.

.

.

 ===============================================================

محسن چاوشی این آهنگو خونده نمی دونم شعرش از کیه ولی جالبه حتما گوشش بدین

اوج ازخودگذشتگی

عینک ریبن اصلم هرچی دارم مال تو

این جمله یه ایهام قشنگی داره :

 آیا همه داراییه شاعر عینک ریبنشه که اونو میبخشه یا اینکه همه داراییش و عینک ریبنشو داره میبخشه؟

خالق کوری در گذشت

ژوزه ساراماگو

ساراماگو در دهکده‌ای کوچک در شمال لیسبون در خانواده‌ای کشاورز به دنیا آمد، او دو سال بعد به همراه خانواده به لیسبون رفت و تحصیلات دبیرستانی خود را برای امرار معاش نیمه تمام گذاشت و به شغل‌های مختلفی نظیر آهنگری، مکانیکی و کارگری روزمزدی پرداخت. پس از مدتی نیز به مترجمی و نویسندگی در روزنامه ارگان حزب کمونیست پرتغال مشغول شد. اگرچه اولین رمان او به نام کشورگناه در ۱۹۴۷ به چاپ رسید ولی ناکامی او برای کسب رضایت ناشر برای چاپ کتاب دومش موجب شد رمان نویسی را کناربگذارد، تا این که با انتشار کتاب بالتازار و بلموندا در سال ۱۹۸۲ و ترجمه آن به انگلیسی در ۱۹۸۸ شهرت به سراغ او آمد، رمانی تاریخی که به انحطاط دربار پرتغال در قرن شانزدهم می‌پردازد

علی رغم تمام انتقاداتی که از نگرش بدبینانه ساراماگو به دنیا می‌شود، اثار او چه در سطح عامه مردم و چه در میان نویسندگان و خوانندگان حرفه‌ای مورد اقبال زیادی واقع شده‌است. هارولد بلوم او را خوش ذوق ترین نویسنده زنده دنیا می‌داند[نیازمند منبع] و فدریکو فلینی کتاب کوری را زیباترین رمانی که خوانده توصیف کرده‌است[نیازمند منبع]. شهرت ساراماگو در ایران با ترجمه فارسی همین کتاب در سال ۱۳۷۸ آغاز شد، تاکنون سه ترجمه مختلف از کوری صورت گرفته و آن را یکی از محبوبترین نمونه‌های ادبیات داستانی روز دنیا در ایران ساخته‌است

می ترسم

این روزها حسین پناهی گوش می کنم

عجب جمله های زیبایی داره این مرد

"من قانون را دوست دارم ولی از پاسبانها می ترسم"

پوزش

مدتی من و دلاور خانه نشینیم و نمی تونیم وبلاگ بنویسیم

با عرض پوزش از دوستان

ان شاالله به زودی می آییم

تلنگر بزن برآسمان آرزوهایم

ستاره هایش برزمین نمی افتد

لعنت به تو نیوتن

محمد بهمن بیگی در گذشت

۱۱اردی بهشت مردی رفت که بی نظیر بود

در ايل قشقايی به دنيا آمد. پس از پايان دورهٔ كارشناسی حقوق در دانشگاه تهران ، در راستاي سياست هاي دولت وقت و حمايت اصل چهار ترومن ، كوشش خود را برای بر پايی مدرسه‌های سيار برای بچه‌های ايل آغاز كرد و با پي‌گيري‌هاي خود توانست برنامهٔ سوادآموزی عشاير را به تصويب برساند. او توانست دختران عشايری را نيز به مدرسه‌های سيار جلب كند و نخستين مركز تربيت معلم عشايری را بنيان نهاد. بهمن‌بيگی برای كوشش پي‌گير خود در راه سوادآموزی به هزاران نفر كودك ترك ، لر ، كرد ، بلوچ ، عرب و تركمن، برندهٔ جايزهٔ سوادآموزی سازمان يونسكو شد. او تجربه‌های آموزشی خود را در چند كتاب در قالب داستان نوشته است.

تولد ۱۲۹۹ - وفات ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۹

تسلیت به همه

سکوت

آخرین سنگر سکوته

خیلی حرفا گفتنی نیست

 

نوروز

در فصل بهار اگر بتی حور سرشت           یک ساغر مِی دهد مرا بر لب کشت

 هر چند به نزد عامه این باشد زشت       سگ به زمن است اگر برم نام بهشت

 

عیدتون مبارک

چهارشنبه سوری

آتش

مدتهاست افروخته

و همه مان سرخ

امسال چهارشنبه سوری سبزه گره می زنیم

چرا؟

شاید نوشتن این مطلب اینجا عجیب باشه ولی شدیدا امروز ذهنمو درگیر کرده

"کشور لیختن اشتاین با مساحت160 کیلومتر مربع و جمعیت  35 هزار نفر می باشد "

کشور ایران با کلی مساحت و منابع و کلی جمعیت وارد کننده ماشین آلات صنعتی از این کشوره

-----------------

پی نوشت:

اگر مسلمانی از این درد بمیرد رواست

سالينجرخالق «ناتور دشت» درگذشت

پان

خسرو معتضد کیست؟

در تاریخ ۵/۱۱/۱۳۸۸ خسرو معتضد در برنامه تلویزونی خود در مورد تاریخ معاصر درباره جدایی آذربایجان در زمان پیشه وری شدیدا موضع گرفته و بارها با افتخار اعلام کرد "من پان فارس هستم"

ترکها کردها بلوچها عربها و... جزئی ازاین مملکت هستند یا نیستند؟

پان بودن خوب است یا بد است؟

قضاوت را به عقلهای سلیم می سپارم

نیت

لعنت به دستهایی

 که منعمان کردند از عاشقی

 به نیت قربت الی الله

--------------------------------------

پی نوشت:

بازهم یه کار قدیمی رو می ذارم