شعر «بالای دمای ذوب»

چند وقته که دوباره، صفحه ی ۶ شنبه های روزنامه ی فرهیختگان، شده میزبان شعر... مهدی وزیربانی داره تلاش میکنه که این صفحه رو تبدیل کنه به خونه ی شعر... ضمن خسته نباشی به مهدی، امیدوارم شرایطی باشه که همه ی طیف های شعر امروز در این خونه سهم داشته باشن. توی صفحه ی این هفته (۲۳/۶/۹۲)، شعر «بالای دمای ذوب» من درج شده... در لینک های زیر:
http://farheekhtegan.ir/userfiles/files/1392-06/pdf06-23/page06.pdf
http://farheekhtegan.ir/content/view/76666/40

«بالای دمای ذوب»

يخ بودم     چسبيده به تنهايی قله
دريا بودی
که سرازير شدم
که رد شدم
از جايی که صخره به صخره نزديک می شود
جراحتی با من است
آشفته 
دلگير هم شدم
که دامنه ها دل داده اند به سکوت
جايی که سد، دهان دره را بسته است 
دلگير     سخت     سرازيرم
سرازيرم تا تو دريايی
حتا اگر تنهايی ته نشين شود در من
حتا اگر سنگ های اين رود نخواهند.


آرش نصرت اللهی- تير 92

گزارش هایی از سی و دومین نشست "عصر روشن"

 

77-9.jpg

گزارش هایی از مربوط به سی و دومین نشست "عصر روشن":

خبرگزاری مهر:

۱- نصرت‌اللهی: وضع ناشرها و کتابفروش‌ها اسف‌بار است

آرش نصرت‌اللهی در جلسه بررسی زبان شعر امروز گفت: وضع ناشرها و کتابفروش‌ها اسف‌بار است و ما هر از چند گاهی شاهد تعطیلی یکی از آنها هستیم. ما این حرف‌ها را می‌گوییم تا تغییر ایجاد شود، هرچند که این موضوع به نظر بعید می‌رسد.

به گزارش خبرنگار مهر، سی و دومین نشست ادبی عصر روشن، عصر دیروز پنجشنبه 30 آذر با حضور شاعران مختلف در محل کتابسرای روشن برگزار شد.

در ادامه این برنامه آرش نصرت‌اللهی گفت: این حرف من تکراری است اما اظهار تاسف درباره وضع ناشران و کتابفروشان است. این آخرین جلسه عصر روشن است که در کتابفروشی روشن برگزار می‌شود. ما مرتبا از این حرف‌ها می‌زنیم. شاید هرچه بیشتر بگوییم، تغییری ایجاد شود، گرچه چنین چیزی را بعید می‌دانم. وضع این کتابفروشی اسف‌بار است. نمی‌گویم تاسف‌بار بلکه می‌گویم اسف‌بار. از طرف دیگر، وضع کتابفروشی‌ها و ناشرانی چون چشمه و آبی را هم می‌بینید که سعی کردند با خون دل و چنگ و دندان اوضاع را حفظ کنند ولی نشد چون شرایط خیلی سخت و تنگ است.

این شاعر گفت: برای توضیح در سادگی زبان شعر، سعی کنیم به رفتارهای مشابهی که آدمی در تولید شعر دارد، توجه کنیم. سادگی و سهل و ممتنع بودن، مثل سادگی در راه رفتن است. باید وجوه صوری زبان با نزدیک شدن به مخاطب، نقش خود را ایفا کند. پس برای رسیدن به لحظه‌های بکر متن شعر، نیازمند چالش بین متن و خواننده هستیم.

نصرت‌اللهی در ادامه به خوانش تعدادی از اشعار خود در مجموعه «فصل کاشتن کلمات» پرداخت.

۲- بهنام: «فصل کاشتن کلمات» به روایت شعری دهه 70 نزدیک شده است.

علیرضا بهنام در نقد مجموعه شعر «فصل کاشتن کلمات» گفت: آرش نصرت‌اللهی در سرودن بخشی از شعرهای این کتاب، به نوع روایت شعری در دهه 70 نزدیک شده است که حضور راوی در روایت خود است.

به گزارش خبرنگار مهر، سی و دومین نشست ادبی عصر روشن، عصر دیروز پنجشنبه 30 آذر با حضور شاعران مختلف در محل کتابسرای روشن برگزار شد.

علیرضا بهنام در این برنامه به عنوان منتقد مجموعه شعر «فصل کاشتن کلمات» سروده آرش نصرت‌اللهی گفت: شب یلدا یکی از شب‌هایی است که واقعا شایسته عنوان شب شعر است. بنابراین بسیار خجسته است که ما در چنین شبی به شعر می‌پردازیم. وقتی مجموعه شعر قبلی آرش نصرت‌اللهی در سال 85 منتشر شد، درباره‌اش صحبت کردم. به نظرم نصرت‌اللهی امروز شاید به چیزهایی اعتقاد دارد که با چیزهایی که من به آن‌ها اعتقاد دارم، تفاوت‌های زیادی داشته باشد؛ مانند آن شاعرانه، ساده‌گویی، ساده‌زیستی و...

وی افزود: اما این مساله به نظرم از  نصرت‌اللهی جالب است و وقتی که اجرا می‌شود و قرار می‌شود که شعر ساده و غیرساختارگرا ببینیم، اجرای محکمی می‌بینیم. در واقع این موضوع، نشان‌دهنده این است که شاعر، ساختار را می‌شناسد، بیان را می‌شناسد و تجربه‌ای پشت سر دارد که او را توانا می‌کند شعر را بدون خیلی از عادات و وسایل زیباسازی شعری، زیبا تحویل بدهد. نصرت‌اللهی در مجموعه قبلی‌اش تجربه کرد که از شعر چه می‌خواهد. البته تجربه‌هایی از او منتشر شد، انتخاب شده بودند و موفق بودند. این تجربه‌ها ریشه در دهه 70 و زبان، ساختار و تخیل شعرهای آن دهه داشتند.

این منتقد در ادامه گفت:‌ آن تجربه‌ها و رد پای چند شاعر در شعرهای کتاب قبلی نصرت‌اللهی دیده می‌شد که این‌جا و در «فصل کاشتن کلمات» به بار نشسته است. در این کتاب با شاعری روبرو هستیم که دارد کم کم خودش را پیدا می‌کند و می‌فهمد که چه می‌خواهد و چه اتفاق شاعرانه‌ای را می‌خواهد رقم بزند. شعرهای این کتاب از انتها به ابتدا مرتب شده است و شعرهای انتهایی به مجموعه قبلی نصرت‌اللهی نزدیک‌ترند. شعرهای ابتدایی هم فضای مستقل‌تری را رقم زده‌اند.

اتفاقات مینیاتوری در «فصل کاشتن کلمات»

بهنام گفت: هرچه به ابتدای این کتاب نزدیک‌تر می‌شویم، شاعر بیشتر از احساس استفاده می‌کند و در این کار هم موفق است. جرقه‌ای که از این نظر در ذهن شاعر زده شده است، خوب است. به این ترتیب اتفاقات مقداری مینیاتوری می‌شوند. روایت شعری دهه 70 در این‌جاست که دیده می‌شود و آن، حضور راوی در روایت است؛ چیزی که غربی‌ها در داستان به آن متافیکشن می‌گویند. این روایت مینیاتوری به شما به عنوان مخاطب، ضربه می‌زند و کاری که می‌کند این است که یک شعر کامپکت و فشرده به شما نشان می‌دهد.

مترجم اشعار چارلز بوکوفسکی گفت: وقتی کاملا به ابتدای کتاب می‌رسیم، شاعر این مقدار حد از صنایع را هم کنار می‌گذارد و فقط تخیل را به کار می‌گیرد. در ابتدای کتاب هیچ کدام از تهمیدات روایی و ساخت موسیقی روایی و ... وجود ندارد. البته نمی‌توان گفت فرم در این قسمت کتاب غایب است. بلکه باید گفت فقط به پس‌زمینه رانده شده است.

****************************

لینک دو گزارش خبرگزاری مهر از سی و دومین نشست "عصر روشن"؛ شعرخوانی من و بررسی شعرهایم به همراه بررسی زبان شعر امروز:

۱- نصرت‌اللهی: وضع ناشرها و کتابفروش‌ها اسف‌بار است

http://www.mehrnews.com/Fa/NewsDetail.aspx?NewsID=1771566

۲- بهنام: «فصل کاشتن کلمات» به روایت شعری دهه 70 نزدیک شده است

http://www.mehrnews.com/Fa/NewsDetail.aspx?NewsID=1771570

گزارش ایسنا از سی و دومین نشست "عصر روشن":

http://isna.ir/fa/news/91100100328/به-دیکتاتوری-در-حوزه-ی-شعر-مبتلا-هستیم

 

برنامه ی شعرخوانی و بررسی شعرهایم در نشست عصر روشن (به نقل از ایسنا)

77-9.jpg

سی‌ودومین نشست «عصر روشن» پنج‌شنبه، 30 آذرماه، با بررسی «زبان شعر امروز» برگزار می‌شود.

به گزارش بخش ادبیات خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، در بخش میزگرد برنامه، علیرضا بهنام و رسول یونان درباره‌ی «زبان شعر امروز» به بحث خواهند نشست.

همچنین در بخش شعرخوانی نشست عصر روشن 32، پوریا گل‌محمدی و آرش نصرت‌اللهی از مجموعه‌های «اینجا هیچ خیابانی بی‌طرف نیست» (1390/ آوای کلار) و «فصل کاشتن کلمات» (1390/ چشمه) شعرهایی برای حاضران خواهند خواند و به‌ترتیب، عباس کریمی و علیرضا بهنام درباره‌ی شعرهای این شاعران سخن خواهند گفت.

این نشست همچنین با سخنرانی هرمز همایون‌پور – فعال پیشکسوت عرصه‌ی نشر – همراه خواهد بود.

سی‌ودومین نشست عصر روشن به‌دلیل هم‌زمانی با شب یلدا، استثنائا از ساعت 14:30 روز پنج‌شنبه آغاز می‌شود.

این نشست با توجه به زمان‌بر شدن تغییر کاربری کتابسرای روشن، در آخرین روز پاییز و در آستانه‌ی آغاز فصل زمستان، در محل سابق این مجموعه برگزار خواهد شد.

نشانی محل برگزاری نشست، خیابان سمیه تهران، نرسیده به تقاطع مفتح، محل سابق کتابسرای روشن است.

آذربايجان! سنين باشين ساغ اولسون...

براي آذري‌هاي عزيزم که سخت ايستاده‌اند... در پس زلزله‌اي سخت. شعري که سخت در من است...

«مي‌دانم که مرده‌ايم»

 

ديوارها رفتند

سقف‌ها آمدند

همه چيز

حتا صداي تو لرزيد

حتا دست‌هاي تو دور گردنم

حلقه‌ي گرمي که سرد شد

سرد

حالا براي لحظه‌اي مرگ را کنار بگذار

و مرا ببوس

پيش از آن‌که آغوش‌مان را از زير آوار درآورند.

 

22 مرداد 91 ـ زلزله‌ي آذربايجان

 

در روزنامه ي شرق: http://www.magiran.com/ppdf/nppdf/2387/p0238716030201.pdf

درايسنا: http://isna.ir/fa/news/91052515715/شعر-آرش-نصرت-اللهي-براي-زلزله

به نقل از خبرگزاري مهر: نقدهای دینامیک آرش نصرت‌اللهی، استاتیک شدند.

در گفتگو با مهر عنوان شد:

آرش نصرت‌اللهی از توقف فعالیت روی آماده‌سازی کتابش که شامل نقدهای دینامیک وی بر اشعار شاعران کشور می‌شود، خبر داد.

آرش نصرت‌اللهی شاعر و منتقد ادبی در گفتگو با خبرنگار مهر گفت: مدتی بود که نقد و نظرهایی که در سال‌های دهه 80 در مطبوعات و روزنامه‌ها نوشته بودم، در قالب یک طرح و با هدف تدوین یک کتاب جمع‌آوری می‌کردم. این نقدها یا نقدهای عمومی درباره شعر و یا نقدهایی درباره مجموعه اشعار به خصوصی بودند.

وی افزود: رویه‌ای که در نوشتن این نقدها داشتم، متحرک و روان بودن آن‌ها بود. یعنی سعی کرده بودم نقدها در واقع دینامیک باشند و حالت ایستا و استاتیک نداشته باشند. اما مدتی است که دست از تدوین این کتاب برداشته‌ام. با وجود این که این کتاب تقریبا آماده تحویل به ناشر است، به علت فضای موجود و شرایط فعلی از برداشتن قدم بعدی برای انتشار این کتاب منصرف شدم.

این شاعر گفت: یکی از دلایلم فضای نابسامان اقتصادی ناشران بود. من چند ناشر را بررسی کردم و دیدم که می‌توانم برای چاپ این کتاب با آن‌ها همکاری کنم، ولی شرایط فعلی بازار نشر به خصوص قیمت کاغذ باعث شده است که انتشار کتاب فعلا به صرفه نباشد. دلیل دیگر نیز به فضای نقد در جامعه‌مان برمی‌گردد. فکر می‌کنم مباحثی که می‌خواهم در این کتاب مطرح کنم، باید در زمان دیگری که بسترش فراهم باشد، بیان شوند.

نصرت‌اللهی ادامه داد: «نقد دینامیک» مقاله‌ای است که پیش از این با موضوع فقدان نقد مناسب شعر در جامعه در مطبوعات به چاپ رسانده‌ام. همان‌طور که در این مقاله هم اشاره کرده‌ام، این خود اثر است که تاثیر زیادی بر نقدش دارد. نقد نباید حالت استاتیک داشته باشد بلکه باید فعال باشد.

وی در پایان گفت: در حالی که کتاب مراحل پایانی آماده‌سازی اش را طی می‌کند و تقریبا آماده تحویل دادن به ناشر است، فعلا کار روی این کتاب را متوقف کرده‌ام. اما شاید تا چندی دیگر که شرایط مطلوب فراهم شود، آن را به ناشر تحویل دهم.

فصل كاشتن كلمات در فصل نقد

به نقل از ايسنا

مجموعه‌‌ي شعر آرش نصرت‌اللهي نقد مي‌شود

238-5.jpg

مجموعه‌‌ي شعر آرش نصرت‌اللهي نقد مي‌شود.

به گزارش خبرنگار كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، نشست نقد مجموعه شعر «فصل کاشتن کلمات» ساعت 17 روز جمعه (پنجم خرداد) در باغ آینه کرج برگزار مي‌شود. در اين نشست كه برگزاري آن را عليرضا عباسي برعهده دارد، علی عبداللهی، مهرنوش قربانعلی و فریاد ناصری صحبت مي‌كنند.

مؤسسه‌ي فرهنگی ـ هنری باغ آینه در کرج، ضلع شمالی میدان آزادگان، خيابان شهید حسینی، پلاک 39 واقع است.

نامزدهاي سومین دوره ی جايزه‌ي شعر نيما معرفي شدند

به نقل از خبرگزاری ایسنا در پیوند زیر:

http://isna.ir/fa/news/91021911028/نامزدهاي-جايزه-ي-شعر-نيما-معرفي-شدند

نامزدهاي جايزه‌ي شعر نيما معرفي شدند

دبير جايزه‌ي شعر نيما اسامي نامزدهاي اين جايزه را اعلام كرد.

داريوش معمار در گفت‌وگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) گفت: دوره‌ي سوم جايزه‌ي نيما با توجه به پايان دهه‌ي 80، به اعلام شاعران شاخص جريان‌هاي ادبي در اين دهه معطوف است. پس از نظرسنجي از نزديك به 30 نفر شاعر،‌ منتقد و روزنامه‌نگار ادبي و بررسي همه‌ي جوانب و شرايط خاص شعر ايران در دهه‌ي گذشته توسط هيأت پنج نفره‌ي اجرايي، 15 نفر در مرحله‌ي نخست به‌عنوان نامزدهاي اين جايزه معرفي شدند.

او سپس نامزدهاي اين جايزه را به اين شرح اعلام كرد: هوشنگ چالنگي، يدالله رويايي، علي باباچاهي، حافظ موسوي، علي عبدالرضايي، مهرداد فلاح، رويا‌ تفتي، آرش نصر‌ت‌اللهي، احمدرضا احمدي، محمد آزرم، روجا چمنكار، عباس صفاري، علي قنبري، داريوش مهبودي و موسي بندري.

او افزود: با توجه به شرايط و قوانين جايزه‌ي نيما، اسامي هيأت اجرايي در اين نتايج منظور نشده است.

نوروز 1390 شمسي

سال نود، برای من سال نشانه داری شد، به خاطر انتشار

 مجموعه شعر سومم، "فصل کاشتن کلمات". باتوجه به بازخورد این مجموعه در میان مخاطبانش، خوشحالم که چاپش کردم. هرچند هفت شعر از مجموعه جاماند اما این هفت عزیز هم مثل آن دیگری ها، وجود دارند و امكان انكارشان نيست! مهم تر از آن این است که توانستم کتاب را تقدیم کنم به "آگاهی که ایستاده در برابر بی داد". این هم روی جلد کتاب...

 

 

درنهایت نوروز...

چه سخت می آیی نوروز من!

نوروز من بیا... بیا که آمدنت برای ادامه ی زنده گی لازم است... بیا ببر مرا تا روزهای نیامده... تا بهار که رنگ سبز چین خورده دارد، رنگ سبز سخت... بیا نوروز من! بیا که شادباش از یاد من نرود... که شادباش، ایستاده در برابر اندوه ... که شادباش، صدای بودن است، نوروز من!

شعر کوتاه "دوره گرد" را برای نوروز ۹۰ نوشتم:

 

زور مي‌زنم تمام روز

زور مي‌زنم

صداي روشن نوروز درآورم

از حفره‌ي تاريك زورنا!

 

گزارش کوتاهی از رونمایی «فصل کاشتن کلمات»

گزارش كوتاهي از رونمايي مجموعه شعرم «فصل كاشتن كلمات» را در لینک زیر در سایت نشر چشمه می توانید بخوانید:

http://cheshmeh.ir/content/news/شعری_که_به_جلو_پیش_می‌رود.htm

متن کامل این گزارش در زیر می آید:

رونمايي مجموعه شعر «فصل كاشتن كلمات» در فرهنگسراي سرو واقع در خيابان وليعصر تهران، بالاتر در پارك ساعي، برگزار شد.

در اين جلسه كه با حضور جمعي از شاعران و علاقه‌مندان به شعر در روز پنج‌شنبه چهارم اسفند 90 برگزار شد، در ابتداي جلسه پس از صحبت‌هاي محمدرضا حبيبي مسؤول جلسه، جمال محرمي از اعضاي جلسات پنج‌شنبه‌هاي فرهنگ‌سراي سرو  كه اجراي جلسه را برعهده داشت، پس از خواندن چند شعر از مجموعه، از نصرت‌اللهي دعوت كرد كه به شعرخواني و صحبت درخصوص مجموعه‌اش بپردازد.

نصرت‌اللهي در ابتدا اشاره‌اي داشت به وضعيت نشر و گفت باتوجه به اين‌كه اين سومين مجموعه‌ي اوست، سپاس ويژه‌اي از نشر چشمه دارد كه در كليه‌ي مراحل پيش و پس از انتشار مجموعه‌اش، اصول حرفه‌اي كار را رعايت كرده‌‌است و با اظهار تأسف از تعليق‌شدن اين ناشر، اظهار اميدواري كرد كه اين مشكل هرچه سريع‌تر رفع گردد تا اين ناشر خوب، به‌راهش در انتشار كتاب ادامه دهد.

سپس به صفحه‌ي ابتدايي كتاب اشاره كرد و با توضيحاتي عنوان نمود كه كتاب را تقديم كرده به «آگاهي كه ايستاده در برابر بيداد» و اميدوار است بتواند با كاشتن كلمات در اين فصل، به فصل برداشت آگاهي برسد و دراين شرايط، اين تنها كاري‌ست كه از دستش برمي‌آيد. وي سپس با خواندن چند شعر از مجموعه به صحبت‌هايش پايان داد.  

 

ادامه نوشته

رونمایی از "فصل کاشتن کلمات"

پنج شنبه ی این هفته، چهارم اسفند نود، جلسه ی رونمایی مجموعه شعر تازه ام، "فصل کاشتن کلمات" برگزار میشه. جزییات آن را به نقل از سایت نشر چشمه بخونین. همین طور در لینک خبرگزاری ایسنا نیز در مورد این مطلب نوشته شده.

به نقل از سایت نشر چشمه: 

http://www.cheshmeh.ir/content/news/مراسم_رونمايي_«فصل_کاشتن_کلمات»_برگزار_مي‌شود.htm

مراسم رونمايي و نقد و بررسي مجموعه‌شعر «فصل کاشتن کلمات» در فرهنگسراي سرو برگزار مي‌شود.

مجموعه‌شعر «فصل كاشتن كلمات» کاري از «آرش نصرت‌اللهي» به‌تازگي در مجموعه‌ي «جهان تازه‌‌ي شعر» نشرچشمه منتشر شده است. در جلسه‌ي رونمايي اين مجموعه‌شعر قرار است شاعراني همچون «محمود معتقدی»، «علیشاه مولوی» و «عليرضا عباسي» به نقد و بررسي کتاب تازه‌ي اين شاعر بپردازند.

مجموعه‌‌شعر «فصل کاشتن کلمات» در سه‌ هفته‌ي گذشته در فهرست پرفروش‌ترين‌هاي نشرچشمه قرار گرفته است. اين مجموعه سومين کتابي است که از نصرت‌اللهي در سال‌هاي اخير منتشر شده است.

فرهنگسراي سرو در قالب جلسات پنجشنبه‌هاي خود، هر ماه يك كتاب را مورد بررسي قرار مي‌دهد و در نخستين ماه به بررسي مجموعه‌شعر «فصل كاشتن كلمات» مي‌پردازد. اين جلسات كه توسط مهدي موسوي، شاعر و ترانه‌سرا اجرا مي‌شود، در انتها با شعرخواني حاضران همراه خواهد بود.

مراسم رونمايي «فصل كاشتن كلمات»، ساعت 17 روز پنجشنبه 4 اسفند 90 در سالن اجتماعات فرهنگسراي سرو برگزار مي‌شود. فرهنگسراي سرو در خيابان وليعصر، بالاتر از پارك ساعي، خيابان ساعي دوم واقع شده است.

 خبر مربوط در خبرگزاری ایسنا:

http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1952654&Lang=P

 

فصل كاشتن كلمات

آخر "فصل كاشتن كلمات" رسيد.

روز يكشنبه ۲۷/۹/۹۰ عصر، رفتم كتاب‌فروشي نشرچشمه ببينم چه خبره،  ديدم كتابم روي ميز چشمه است و يكي دو تا از دوستان در حال ورق زدنش. مثل هر كس ديگه اي خوشحالي در من دويد.

در مورد كتاب فقط اين رو بگم كه كتاب رو تقديم كردم به "آگاهي" كه ايستاده در برابر بي‌داد.

شعر "پيغام" از شعرهاي مجموعه‌ي "فصل كاشتن كلمات":

 

ترانه‌اي دورافتاده‌ام

نت‌هايم در كف كافه‌هاي‌تان

خاك مي‌خورد

چين‌چين دامن‌ رقاصه در گنجه‌هاي مادري

شنيده‌ام

پشت لبخندها‌ي‌تان

نيستيد!

 

خبر مربوط در ایسنا:

 http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1921494

 

نگاهی بر «فصل کاشتن کلمات» در خبرگزاری مهر ۱۴/۱۰/۹۰:

http://www.ghatreh.com/news/nn9002195/فصل-کاشتن-کلمات-فراتر-عاشقانه-های-مرسوم

 

يادداشتي به ياد براي غلام رضا بروسان و الهام اسلامي به همراه يك شعر

پس از طی مسیری از تهران، چیزی به زادگاهم آستارا نمانده بود که حسن همایون از خبرگزاری تماس گرفت. کلمات را به سختی از دهان بیرون می‌آورد و می‌خواست تکذیب شود خبر مرگ شاعر. قرار شد از مشهد خبر بگیریم. حسین فاضلی فکر می‌کنم حالِ پاسخ دادن به تماسم را نداشت، داریوش معمار را هم نگران کردم. آخر، خبر تأیید شد و شعر، به شکل سحرآمیزی خبر را به دوش کشید و خانه‌‌به‌خانه تقسیم کرد: غلامرضای بروسان و همسرش؛ الهام اسلامی، لیلایشان را به برکشیده‌اند و ما را به شعرهایشان سپرده‌اند. فقط چند دقیقه و بعد از جاهایی از جهان، زمزمه شدیم. تازه فهمیدم که تنها نیستیم.  فکر می‌کنم با مرگ بروسان، شعر امروز فارسی یکی از سرمایه‌های خود را در یکی از سخت‌ترین دوران خود از دست داده است. ما در دوره‌ انتقال شعر فارسی هستیم و شعر دارد شرایط بهتری پیدا می‌کند.  بروسان با شعر خود، خودش را به خواننده‌ شعرش تحمیل می‌کند و این کار را با استفاده از واردشدن به موقعیت‌های انسانی انجام می‌دهد. در مورد مرگ هم با برخوردی انسانی، شعور و اندیشه‌اش را به کار می‌گیرد و با مرگ رابطه برقرار می‌کند. به این ترتیب می‌توان او را شاعری مرگ‌اندیش دانست، حتی در نام مجموعه شعرش: «مرثیه برای درختی که به پهلو افتاده است».  غم‌انگیز است، بروسان توانسته بود به ذهنیت و دید خوبی نسبت به شعر امروز ایران دست پیدا کند؛ این را هم با خواندن شعرهایش و هم با خواندن حرف‌هایی که این اواخر در مورد شعر گفته، می‌توان فهمید. پوسته‌ ساده‌ شعرهایش در کنار عینیتی که به کار گرفته است، شعر او را در وضعیت ویژه‌ای قرار داده است. باید او را بیشتر بخوانم. 

"شعر، مرگ را زنده نگه می‌دارد"

خبرگزاری تماس می‌گیرد
از مرگِ شاعر می‌پرسد
از مرگِ شعر

زمان ایستاده جایی در جاده‌ای دور از شعر
زمان ایستاده در برابرمان
 در تلفن‌های همراه
 در شبکه‌های اجتماعی
شعر، مرا به تو وصل می‌کند، تو را به او، او را به شعر
ما بی‌شماریم
زمان ایستاده
خبر به راه افتاده خانه به خانه
کلمات
روی صفحه‌ی خبرگزاری می‌نشینند می‌نگرند به ما
مرگِ شاعر تأیید می‌شود
مرگِ شعر تکذیب!

 

این مطلب در روزنامه ی فرهیختگان با لینک زیر:

http://www.farheekhtegan.ir/content/view/33727/40/


"فصل كاشتن كلمات" است!

بالاخره مجوز گرفت، مجموعه شعر سومم رو ميگم. بعد از غير مجاز شدن و مشروط شدن و... بگذريم، حالا مراحل آماده سازي براي چاپ رو طي ميكنه و تا يك ماه آينده فكر كنم منتشر بشه. ناشرش، نشر چشمه است و اسمش هم «فصل كاشتن كلمات». براي جزييات بيش تر، مي تونين روي لينك زير كليك كنين و توي ايسنا خبرش رو بخونين:

  http://38.74.1.150/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1882060

 با سپاس

شب هايكوي اميد

اردي بهشت بود، ۱۳۹۰ بود، دانشگاه تهران بود، گروه مطالعات جهان بود و مركز مطالعات ژاپن.

راستي شب هم بود، "شب هايكوي اميد" و فراخواني كه براي تكان هاي زمين در سرزمين آفتاب داده شده بود. قدرت اله ذاكري عزيز كه خود شاهد ياري ژاپني ها در زلزله‌ي بم بوده، اين‌بار به ياري ژاپني هاي افتاده در دام زلزله و سونامي، شتافته بود آن هم با استفاده از كلمات، آن هم به شكل خود ژاپني ها يعني هايكو.

چهار هايكو فرستادم تا سهمي داشته باشم هرچند ريزتر از اين كه بيان شود، در اين ياري عزيز. بعد هايكوها به همت قدرت اله ذاكري و يوكو ايواساكي به ژاپني برگرداننده شد و در كتابي توسط انتشارات "كاوش قلم" به چاپ رسيد. مثل اين كه در بيشتر مناطق ژاپن هم پخش شده است.

و اما در قدمي ديگر، روز چهارشنبه ۲۷/۷/۹۰، دعوت شده ايم به نشستي براي گزارش كار كتاب و همايش يادشده و شعرخواني شايد. اين نشست در تالار حنانه ي دانشكده ي مطالعات جهان دانشگاه تهران، خيابان اميرآباد شمالي، ساعت ۱۷ برگزار خواهد شد.

دو تا از آن چهار هايكو را در زير براي تان مي آورم:

1

توي ماهي­تابه­ي سفيد

دايره­ي آفتاب را سرخ مي­كنم

پرچم فردا.

 

۲

دريا به خانه­اش بازمي­گردد

ما به خانه­امان

سونامي ِ روسياه!

 

یک شعر

شعر تازه­اي نوشتم كوتاهِ كوتاه كه شايد بشه اين روزها زمزمه كرد. اسمش رو گذاشتم «تبديل»:

 

دادم را دادم

به ديوار

كلمه­هايم را به رنگ­ها

ما سكوت نكرده­ايم آقاي رييس!

 

ناصر حجازی

چه لذتی ست در تو ای ایستادن، ای سر خم نکردن، ای صادقانه زیستن! چه لذتی ست!!!

کلماتی که از زبان همکارم؛ بهروز قراپنجه بیرون می آمد، روحم را می درید. سختی خبر از درونم می گذشت و کلمات را در من می تراشید. خبر این بود: ناصر حجاری درگذشت. باورش نکردم. باور نکردم ایستادن، درگذشته باشد. این شد که شعری نوشتم با نام "دروازه بان".

به ناصر حجازي كه براي هميشه ايستاده در برابر مرگ

 «دروازه­بان»

 

مرگ

توپي كه گرفته در دست       دروازه­بان

دروازه­بان دروازه­بان!

آغوش گشوده­اي دروازه­بان!

براي سبزِ مستطيل

       سبزِ روييده از وطن

       سبزِ ايستاده

ايستاده­اي هنوز دروازه­بان!

ايستاده­اي پشتِ پشتِ مرگ

دست دراز كرده همسرت

تو را لمس مي­كند

     - صدای مرا می­شنوی؟ نشان بده مي­شنوي.

براي آخرين بار

پلك­هايت از هم دور مي­شوند

             به هم نزديك مي­شوند

             به هم نزديك مي­شويم

بازي سختي­ست با تيم زنده­گي

پيش افتاده تيمِ دروازه­بان

وقت تلف نكرده دروازه­بان

مرگ

توپي كه گرفته در دست

مرگ

توپي كه پرت كرده پشت زنده­گي       دروازه­بان.

 

 در ایسنا: http://khabarfarsi.com/ext/578212

 در روزنامه ی فرهیختگان: http://www.farheekhtegan.ir/content/view/24927/40

در خبرآنلاین: http://sport.khabaronline.ir/news-152951.aspx

ارزیابی شعر دهه ی 80 شمسی

دهه ی هشتاد شمسی خودش را به انتهای خودش رسانده است. این را می توان آغاز حرف های تاره در مورد شعر و نقد شعر دانست. خبرگزاری ایسنا، نظر بعضی از دوستان شاعر و منتقد را در مورد وضعیت شعر در دهه ی هشتاد شمسی منتشر می کند که نظر من هم به شرح زیر منتشر شده است:

اول اين را بگويم اين شعر نيست كه دهه‌بندي مي‌شود؛ اين زمان است كه دهه‌بندي مي‌شود. منظور از شعر دهه‌ي 80، شعرهايي است كه در طي سال‌هاي 1380 تا 1389 نوشته شده‌اند. از دوستان ديگر هم مي‌خواهم ديگر اين مسأله را محل اشكال قرار ندهند. براي اين‌كه شعر را ارزيابي كنيم، به تعريف بازه‌اي نياز داريم و اين از مقدمات انجام هرگونه تحقيق و بررسي است. حالا تحقيق مي‌تواند بر اساس بازه‌ي زماني باشد، بازه‌ي مكاني باشد يا بازه‌ي جامعه‌شناختي يا... .

شعر دهه‌ي 80، وضعيت جاافتاده‌ي شعر دهه‌ي 70 بود و در واقع، با دروني شدن نسبي مفاهيم و تئوري‌هاي عنوان‌شده در دهه‌ي 70، شعر به مخاطب نزديك‌تر شد و در واقع، شعر قدم‌هاي خودش را براي نزديك شدن به مخاطب برداشت. فكر مي‌كنم حالا نوبت مخاطب است كه قدم‌هايي را به سمت شعر بردارد و مي‌توانم بگويم كه بيش‌تر شعر بخوانيم. از همه مي‌خواهم كه بيش‌تر شعر بخوانند. البته حواسم هست كه كمر خم‌شده‌ي اين مخاطب زير بار فشارهاي گوناگون اقتصادي و غيراقتصادي قرار دارد. اميدوارم كه بشود از تنگناهاي روز گذشت تا كمي شعر خواند و اگر بشود، شاعرانه زندگي كرد. اين را هم اضافه كنم كه من نگران شاعرانگي هستم و براي توليد شعرهاي بهتر، زيست شاعرانه لازم است.

به هر صورت، ساده‌تر شدن پوسته‌ي بيروني زبان، با اقبال مخاطبان به شعر امروز رابطه‌ي مستقيم داشته است. در نقدهايي كه نوشته‌ام و در مصاحبه‌اي كه دو سه سال پيش درباره‌ي ساده‌نويسي داشتم (با ايسنا)، عنوان كردم و باز به صراحت مي‌گويم كه دوستان براي پيش‌برد گفته‌هاي خودشان، ساده‌نويسي را ساده‌لوحي و ساده‌انگاري تفسير نكنند. هركس هم با اين عبارت مشكل دارد، به شعرهاي كساني كه اين‌گونه شعر مي‌نويسند، مراجعه كند و در مورد تكنيك‌هاي به كار گرفته‌شده صحبت كند، در مورد شعر صحبت كند. البته موارد متعددي از ساده‌لوحي‌ها و ساده‌انگاري‌ها در شعر امروز وجود دارد. كساني كه به ساده‌نويسي در شعر امروز معتقدند، آسيب بيش‌تري از اين وضعيت مي‌بينند. به نظرم، واكاوي شعر و برخورد نظرات متفاوت مي‌تواند براي شعر مفيد باشد. من دلايل محكمي براي شيوه‌ي ساده‌نويسي و نه ساده‌انگاري در شعر دارم كه در يادداشت‌هاي مختلف در همين دهه‌ي 80 عنوان كرده‌ام و البته در دهه‌ي جاري هم عنوان خواهم كرد.

اتفاق مهم ديگري كه در دهه‌ي 80 شمسي افتاد، همه‌گيري نسبي فضاي مجازي در نيمه‌ي دوم اين دهه بود كه البته شروع آن به دهه‌ي 70 برمي‌گردد. در يادداشتي آورده بودم كه اينترنت همگاني در سال 76 براي اولين‌بار به كاربر ايراني ارائه شده است و منطقي است كه سال‌ها زمان لازم است كه فضاي مجازي و زندگي مربوط به آن با آن سرعت بالايش، در وضعيت دروني‌شده براي كاربر قرار گيرد. اين اتفاق در نيمه‌ي دوم دهه‌ي 80 افتاد و تا حدي موفق بود، به علاوه دست‌يابي به شعر ايران و جهان آسان‌تر شد؛ اما با آسيب‌هايي هم همراه بود؛ از جمله سطحي‌خواني شعر در فضاي مجازي و موارد ديگري كه به بررسي نياز دارد.

در سال‌هاي پاياني دهه‌ي 80 شمسي، «اجراي شادمانه‌ي اندوه» در شعر امروز ايران را مطرح كردم و در همين راستا گفت‌وگوهايي را با دوستان انجام دادم و يادداشتي نوشتم به اين اميد كه شعر امروز ايران از زاري‌مداري و اندوه‌مداري فاصله بگيرد و با پرداختن به چيستي اندوه، اجراي شادمانه‌اي از اندوه داشته باشد.

مسأله‌اي كه در نيمه‌ي دوم دهه‌ي 80 پررنگ‌تر از گذشته خودش را نشان داد، مسأله‌ي مميزي بود. شما فكر كنيد كه چه سطرهايي از شاعران، پشت سد مميزي ماند و به گوش من و شما نرسيد! به هر حال فكري كه اين سطرها را آفريده،‌ وجود دارد و پرسش‌هاي تازه‌اي را با خود حمل مي‌كند. اميدوارم كه كلمات، آزادتر از پيش باشند.

برای خواندن این مطلب در ایسنا:  http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1754525&Lang=P

نوروز 1390 و يك شعر

با درودي كه در درد مي پيچد، به شادباش اين سالِ نوشده آمده ام كه شادباش، خود شیوه ای است براي نوشدن و نو شدن راهي است براي داد شدن در برابر بيداد. امروز، روز نوشدن است و فردا، بهاري است كه به رنگ آميزي ما مي آيد، آن جا كه درختان، عيدانه هاي سبز مي دهند! من هم عيدانه ام را از "از خاطرات يك سرو" مي آورم:

فصل­ها را از شاخه­هايم

دور کردند

دور شدم از خودم     از هرچه بود     هرچه نبود

 

گوزن­هاي جوان در جانم

ايستادند

ايستادند نفس­هاي بسياري     کلمات بسياري     ترس­هاي بسياري در من

بسيار شدم

 

- شاخه­هايم را برده بودي تبر بياوري جنگل­بان؟!

 

جنگل­بان     جنگل­بان     جنگل­بان چه­قدر جنگل­بان!

فصل­ها را از شاخه­هايم

دور کردند

در دور

باران     در رفته از دست آسمان شد

باران     در آوندهايم پناه گرفت

باران

در آوندهايم نطفه­های برگ بستم

                           برگ بستم

                           برگ

برای گوزن­های جوان خوب است!

یک شعر

«نسل بعد»

 

آب

در شيب خيابان          ايستاد

خيابان          در پاي عابران

پدر          كتاب‌ها را خاك كرد!

تا من بزرگ شوم

بزرگ شوم          مردي شوم

براي تو؛          زني كه در كتاب‌ها مي‌توان يافت!

 

كتاب‌ها را پهن مي كنم

در معاشقه‌ي ايوان و آفتاب

پدر و بوي قديمي نم          مي‌دوند          مي‌ايستند

در شيب خيابان

خيابان          در پاي عابران

 

ما          پسري داريم          كوچك؛

گياهي          كه روزي جنگل خواهد شد!

  

حالا در چهارسوي ديوارها

تنها هواي توست در حركت

باد مي‌آيد!

و زنداني

پرچم بي‌قراري است

به ميله‌اي          بسته باشي! 

يادباد بيژن الهي

خبر را از روي خبرگزاري برداشتم و بي باورانه در برابرم گرفتم. "بيژن الهي درگذشت." اين خبر مرا به كلمات زير رساند.

یادبادِ بیژن الهی با نگاهی به شعرهای بیژن الهی

بی‌قراری، واژه‌ای است كه پیش از نوشتن این یادداشت، در مورد شاعران دهه‌ ۴۰ به ذهنم رسید. هرچه در طول سال‌ها درخصوص شاعران و شعر دهه ۴۰ خوانده‌ام، امروز مرا به این باور رسانده كه یك نوع «بی‌قراری» منجر به اعتراض، شاخص این دهه است.
در میان كشمكش نیما و نیمائیان با جریان سنتی شعر ایران، جوانانی پیدا شدند كه حركت‌شان به‌طور مستقیم و غیرمستقیم، به یاری ساختارشكنی‌های نیما رسید. یكی از این جوانان، بیژن الهی ۲۰ ساله بود كه در نوجوانی، بیشتر به نقاشی پرداخته بود اما شاید همان بی‌قراری، او را به یافتن راهی نو كشانده باشد برای دگرگونی ساختارهای مسلط تفكر سنتی. بعدها هم ترجمه را وسیله قرار داد تا شاید بتواند دریچه‌های ناشناخته را به روی شعر معاصر ایران باز كند.
موج نو، شعر دیگر و شعر حجم، جاهایی از شعر معاصر است كه ردپای بیژن الهی را می‌توان دید و البته نقش این جریان‌های شعری در پیش‌روی شعر امروز ایران، بركسی پوشیده نیست. «اندوه»، «تنهایی» و «نیستی» را می‌توان مضمون‌های مرسوم دوران دهه‌ ۴۰ شناخت و از این نظر تمایز چندانی بین كارهای الهی و همنسلانش دیده نمی‌شود كه البته آن را مشخصه‌ مناسبی برای شعر نمی‌دانم اما آنچه در اینجا به‌عنوان مشخصه شعر الهی و وجه تمایز او با شعر برخی از همنسلانش می‌توان شناخت، از نوجوانی او كه صرف نقاشی شده است، سرچشمه می‌گیرد. توانایی او در ساخت تصویر، در مواردی به جایی می‌رسد كه تصویر، ساخت معنا را بر عهده می‌گیرد و حتی تبدیل به فرمی برای جای‌گیری زبان می‌شود. به این ترتیب كه در شعر «آزادی و تو»، اینگونه می‌نویسد: به تصویر درختی/ كه در حوض/ زیر یخ زندانی‌ست، / چه بگویم؟/...
اشاره‌ام به كنشی است كه بین تصویر درخت زیر آب و زندانی شدن ایجاد شده است. درواقع ما معنای زندانی بودن را از تصویر می‌گیریم. به هر صورت موارد متعدد مشابهی در شعر الهی می‌توان یافت كه این خصوصیت را به همراه دارد.
چالش‌های زبانی، شعر الهی را به موجودی رابطه‌گرا تبدیل كرده است. مقصودم این است كه هنگام خوانش شعرهای الهی، با تلاش متن برای برقراری رابطه‌ای مهیج و شش‌دانگ با خود، روبه‌رو هستیم. به نظر می‌رسد الهی حتی این امر را بر معنای شعرش نیز مقدم می‌شمارد. سیالیت در اجرای شعر، معنا را در بیشتر كارهای او به موجودی متافیزیكی مبدل می‌كند و از همین جا به این مطلب می‌رسم كه الهی از سیر معنا در شعر زمان خود راضی نبوده و به هر كاری برای براندازی ساختارهای مسلط معنایی در شعر پیش از خود، دست زده است. رابطه‌گرایی در شعر او به قدری است كه حتی در مرسوم‌ترین وضعیت معنایی نیز دست می‌برد: دورتر، سخت دورتر، یك فلس من به زیر ِ صلیب افتاده است/ آیا روز است؟/...
همان‌طور كه می‌بینیم، با یك پرسش ساده، روز بودن به چالش كشیده شده است و البته دور بودن ِ فلس ِ گوینده از خودش كه حالا در حال گفتن است به همراه تصویرسازی انجام شده، پشتوانه‌ای برای این پرسش ساده است. درواقع موقعیت‌سازی‌های الهی است كه شعر او را در وضعیت ویژه‌ای قرار می‌دهد.
به هر صورت آنچه در این چند روزی كه او از میان ما رفته فهمیده‌ام، از دست دادن كسی است كه هرچند خاموش بود اما روشنی‌اش روی بخشی از چهره‌ شعر امروز ما افتاده بود. شعر او، تلاشی است برای دیگرگون بودن و این آغاز نو شدن است؛ چیزی كه جامعه‌ امروز ایرانی برای رهایی از این تنگنای بودن، نیاز دارد؛ چیزی كه جامعه‌ ایرانی برای رهایی از چنگ خواب خرافه، نیاز دارد چیزی كه... بگذریم، امروز هم ما به افرادی چون او نیاز داریم تا گشایشی در شعر امروز ایجاد شود. شاید نپذیرفتن قراردادها و كلیشه‌ها، درس خوبی از شعر الهی باشد، آنچنان كه خود ِ او می‌گوید و این را مآبی‌عرفانی در شعر امروز می‌داند.
جسارت در به كار بردن ِ آنچه به كار نرفته و ریزبینی در اجرای شعر هم می‌تواند طرحی برگرفته از كارهای الهی باشد. البته همان‌طور كه یاد شد، این كارهای او همیشه آغشته به تصویر بوده است. بهتر دیدم این یادداشت را به یاد او، با سطری از خود او كه این‌چنین نكته‌سنجانه لحظه‌ نوشتن را به تصویر كشیده است، تمام كنم:
... / اما هنوز لغتی به شعر نیافزوده‌ام، كه آفتاب، كاغذ را/ از سایه‌ی دستم می‌پوشاند.

تهران، پانزدهم آذر ۱۳۸۹

فرهیختگان
لينك به صفحه ي روزنامه: http://www.farheekhtegan.ir/content/view/17480/46