تاریخ  تولدت مهم نیست ، تاریخ تبلورت مهمه


اهل کجا بودنت مهم نیست ، اهل وبه جا بودنت مهمه


منطقه زندگیت مهم نیست ، منطق زندگیت مهمه


گذشته ی زندگیت مهم نیست ، مهم اینه که چه گذشته ای واسه فردات می سازی


کاش قدر بدانیم شب های قدر را ...

 

فصل بهار است ، غنیمت شمار

حیف بود ،  گر رود این روزگار

ترسم از آن است که سال دگر

از گل و گلزار نماند خبر

 

کاش این شب های آخر را قدر بدانیم ، شاید این آخرین

رمضان طول عمر ما باشد...


بلبلی زار زار می نالید

از فراق بهار و فصل خزان

گفتمش اندوه مبر

که باز آید فصل گل و لاله و ریحان

گفت : ترسم بقا وفا نکند

ورنه هرساله گل دهد بستان


مالکیت آسمان را به نام کسانی نوشته اند که :

به زمین دل نبسته اند

خـــــــــــــدایا

ما را وابسته به این دنیا مکن


در پایان زندگی از روی

تعداد مدرک هایی که گرفته ایم

میزان مالی که اندوخته ایم

و کارهای بزرگی که به انجام رسانده ایم

درباره ی ما قضاوت نخواهد شد

بلکه از ما خواهند پرسید:

آیا گرسنه ای را سیر کرده ای؟؟؟

برهنه ای را لباس پوشانده ای؟؟؟

و بی خانه ای را پناه بخشیده ای؟؟؟

گرسنه ی نه فقط لقمه نان که

گرسنه ی عشق

برهنه ی نه فقط از تن پوش که

برهنه ای از عزت و احترام انسانی

و بی خانه ای نه فقط از خشت و گل که

بی خانمان به سبب طرد و رانده شدن


باران رحمت خــــــــــــــــدا ،

همیشه می بارد

تقصیر ماست که ،

کاسه هایمان را برعکس گرفته ایم



صبورانه در انتظار ،

زمان بمان

هر چیزی در زمان خودش

رخ می دهد

باغبان حتی اگر باغش را غرق آب کند

درختان خارج از فصل خود

میوه نمی دهند


آری از پشت کوه آمده ام...

چه می دانستم این ور کوه باید ؛

برای ثروت ، حرام خورد

برای عشق ، خیانت کرد

برای خوب دیده شدن ، دیگری را

بد نشان داد

برای به عرش رسیدن ، دیگران را

به فرش کشاند

وقتی هم با تمام سادگی ام دلیلش را می پرسم

می گویند : از پشت کوه آمده!

ترجیح می دهم به پشت کوه برگردم

و تنها دغدغه ام...

سالم برگرداندن گوسفندان از دست

گرگ ها باشد

تا اینکه این ور کوه باشم و گرگ!



ادامه نوشته

اندکی نگاه می کنم

آجرها کم نیست

من خود دیوارها را کوتاه چیدم

کوتاه چیدم تا سدی نسازم

کوتاه چیدم که خانه بزرگتری برای قلبم بسازم

خانه ای بزرگ با دیوارهای کوتاه

پس تو ای غریبه،ای دوست،ای آشنا

اگر دیوار من کوتاه است

اگر دلم را بزرگ کردم که نرنجانم و نرنجم

رحم کن سنگ در این خانه نینداز

تا خانه ام سنگفرش این سنگ ها و تیشه ها شود

بگذار در خانه ی دلم جایی نیز برای خودم داشته باشم...


گاهی حرف هایم را 

برای نان ریزه های حیاطمان می زنم !

شاید گنجشکان ، هضمشان کنند !!!



                                   
                             "آدم های ساده" را احمق فرض نکنید،
                           باور کنید آن ها خودشان نخواستند که
                           هفت خط باشند...   

"خدا " مرحم تمام دردهاست

هر چه خراش های وجودت بیشتر باشد ،

"خدا " برای پرکردن آن ،

بیشتر در وجودت جای می گیرد...

از فشارهای زندگی نترس

از دیگران شکایت نکن

خودت را تغییر بده!!!

از آنجایی که برای محافظت از پای خود ،

پوشیدن یک کفش آسان تر است از

فرش کردن کل زمین...


تونل ها ثابت کردندکه حتی در دل سنگ هم

راهی برای عبور هست

ما که کمتر از آن ها نیستیم

پس ناامیدی چرااا ؟؟؟

....
ادامه نوشته

چه آسان تماشگر سبقت ثانیه هاییم و به عبورشان می خندیم...

و لحظه هایمان را به کام هم تلخ می کنیم...

و چه آسان به اخمی می فروشیم لذت با هم بودن را...

و نمی دانیم شاید...

شاید فردا بیاید و نباشیم...

همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند ، به جز مداد سفيد...

هيچ کسي به او کار نمي داد...همه مي گفتند :

تو به هيچ دردي نمي خوري ...

يک شب که مداد رنگي ها...

توي سياهي کاغذ گم شده بودند ، مداد سفيد تا صبح کار کرد...

ماه کشيد ، مهتاب کشيد ، و آنقدر ستاره کشيد که...

کوچک و کوچک و کوچک تر شد... صبح توي جعبه ي مداد رنگي...

جاي خالي او، با هيچ رنگي پر نشد ...................



خداوندا

تو می دانی که من دلواپس فردای خود هستم ...

مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را...

مبادا گم کنم اهداف زیبا را...

و ناگه جا بمانم از قطار موهبت هایت...

دلم بین امید و ناامیدی می زند پرسه ، می کند فریاد ، می شود خسته...

مرا تنها تو نگذاری خداوندا...

که من تنهای تنهایم


ادامه نوشته


ادامه نوشته