برای شیدای نازنینم

خواهر گلم سلام...

امروز که دارم این مطلب رو مینویسم بسیااااار دلتنگم،

و قبل از همه برای "خودم"

برای "من" ی که در اون سالها می زیست و تنها دغدغه ام خودم و مشکلات شخصیم بود

شیدای مهربان، عزیز دل نازکم، چندین بار به وبلاگم اومدم اما فقط پستی کوتاه گذاشتم، گویا برای خوانندگان وبلاگم خبری از خودم می دادم، تعداد کامنتها را میدیدم اما شهامت باز کردنشان را نداشتم، «به دلایل شخصی» امروز که خوندم، اشکم ریخت...

از اینهمه مهربانی، اینهمه دلهای عزیزی که به من فکر کرده و نگرانم بودند، میدونی؟ خیلی لذت بخشه، خیلی....

خب این مدت سرگرم نوشتن بودم... خیلی نوشتم.. که موفق به چاپ نشدم... دو تا رمان... جندین داستان کوتاه... داستانهای قدیمی که در کودکی از مادر و مادربزرگم می شنیدم و... شعر... البته اگه بشه اسمشون رو شعر گذاشت.... هر چی هستند برای دل خودم نوشتمشون... اما خب همه شون دارند بالای کتابخانه خاک میخورند

میدونی، عادت دارم با مداد بنویسم،، رنگ نوشته هام رفته... کم کم دارن پاک میشن متاسفانه موفق به چاپشون نمیشم... خودمانی بگم خیلی هزینه چاپشون گرون در میاد...

به هر حال اومدم تا از خودم خبری بدم از همه تون بی نهایت سپاسگزارم که در این مدتی که کوتاه هم نبود بهم سر زدین و واسه م کامنت گذاشتین و جویای حالم بودید اگه خدا بخواد بعد از این میام و می نویسم واسه تون...

خیلی دوستتون دارم

این روزها شعر مینویسم

این روزها بیشتر شعر می نویسم 

یه رمان نوشتم که نشد چاپش کنم 

کامپیوترم خراب شده با گوشی هم سخته پست گذاشتن 

اگه سرتاسر  زندگیم رو شخم بزنم باید بگم بهترین روزهام روزهایی بود که در کنار شما میگذروندم و باهاتون درد دل میکردم ، بی همزبونی خیلی سخته 

خیلی سخته که درونت پر از زخم باشه اما مجال آه  نداشته باشی 

روزهایی که با شما بودم تنها نبودم الان که بهش فکر میکنم میبینم چه خاطرات شیرینِ تلخی  بودند 

تلخیِ اون روزها رو با حلاوت حضور شما در کنارم هضم میکردم 

اما الان تلخِ تلخِ تلخ ...

بگذریم.....

هر کدومتون که این پست رو خوندید خیلی مراقب خودتون باشید ، اوضاع خرابه ....کرونا با کسی شوخی نداره ...مرگ سختیه ...مراقب باشید 

 

 

 

...

چقدر دلم برای زنده وار تنگ شده ....

 

سلام

سلام

اومدم بگم حالم خوبه ...

تقریبا همه چی خوبه بجز وضعیت سلامتی خودم

که اونم قابل کنترله

برای کبدم باید تا همیشه دارو مصرف کنم

چشمم رو هم تقریبا دیدش برگشته

البته نه کاملا اما باز هم خدا رو شکر میکنم

برای پسر بزرگه م یه دختر خوب و مهربون رو نامزد کردم

تقریبا آرومم

نمیدونم شاید این وضیعیت یعنی آرامشی که دارم زیاد پایدار نباشه

اما خوبه

و سعی میکنم در همین موقعیت استقرار پیدا کنم

از همه ی دوستانم به خاطر اینکه در مواقع سخت کنارم بودن

و در اون روزهای بد منو همراهی میکردن

بی نهایت ممنون و سپاسگزارم

همونهایی که توی این مدت زیادی که نبودم کماکان میمودن

و با کامنتهاشون مراتب نگرانیشون رو اعلام میکردن

همه تون تک تک واسه م عزیزید

و خدا رو شکر که دارمتون

 

تشکر ویژه از صفورای عزیزم

بانوی آرام و موٍثر زندگی من

همیشه همینطور باش

آرام ....بی صدا ...و ممتد ...مثه نفس

چشم راستم رو از دست دادم

چشم راستم رو از دست دادم ....

همین...

" به معنای واقعی کلمه خسته م"....(115)

سلام ...

ممنون دوستان عزیزم ...

از اینکه منو فراموش نکردین و همین طور بخاطر دعاهای

قشنگتون برای مادرم ...

راستش از همون روزی که اون اتفاق برای مادرم افتاد

تا این تاریخ دقیقا 80 روز میشه

و در این مدت من از کنار مادرم تکون نخوردم

 

 

لطفا واسه مادرم دعا کنید...(114)

 

8/8/93

عصرش خیلی حوصله م سر فته بود ...

تصمیم گرفتم بزنم بیرون از خونه ...

رفتم سراغ مامانم که با هم بریم بیرون ...

آخه مامانم صبحش میخاست بره بیرون برای خرید

ظروف یکبار مصرف ....

اگه یادتون باشه مامانم هر سال روز تاسوعا

نذری داره ...

 

 

گاهی خودم خنده م میگیره.... ( 113)

سلام

بازم منم ....

اومدم با یه بیماری جدید ...

گاهی خودم خنده م میگیره از اینهمه بیماری که دارم

 

 

( دیروز تولدم بود....)112

 

سلام ...آدینه ی خوبی رو واسه همه آرزو میکنم

 

( دیروز تولدم بود....تنها سالیه که آ... تولدم رو تبریک نگفت )

مـثل آخریـن درخواست یک اعدامی هستـی

برای آمدن

عجلـه نـکن

تـو دیگر برای من،

مـثل آخریـن درخواست یک اعدامی هستـی؛

شدن

یا

نشدن ات

کمـکی بـه زندگی ام نخواهد کرد . . .

 

آزاد نوروزی

 

 

پ . ن:

یه جورایی حال و روز این روزامه ...

مراقب چشماتون باشید (111)

سلام ..

بازم منم

اومدم  که بگم خوبم ...البته نه زیاد

یه مشکلی برای چشم راستم پیش اومده

و اون اینکه توی شبکیه ی چشم راستم کنار مرکز تجمع

اعصاب بیناییم یه تاول ایجاد شده که با سر درد زیاد همراه بود

رفتم بیمارستان و کلی این ور و اونور آخرش متوجه شدم

که عملا هیچ کاری نمیشه کرد

تاول که در اثر مصرف کورتون ایجاد شده خیلی به اعصاب بینایی

نزدیکه و باعث شده لایه ی محافظ شبکیه از بین بره

توی اسکن مثه یه ردیف سلول زرد نشون داده شده ...

و در عین حال هیچ کاری هم نمیشه کرد فقط باید هر ماه برم

برای چک شبکیه ...

 

مراقب چشماتون باشید

و از داروهایی که حاوی کورتون هستند مثه

( دگزا متازون ، بتا متازون و متیل پردونیزولون و .....)

کمتر استفاده کنید

عکسای اسکن رو در ادامه ی مطلب واسه تون میزارم

 

واسه منم دعا کنید

 

شایدبرای شما هم پیش اومده باشه.....110

سلام ....
 
هر چند با تاخیر
 
دیگه یواش یواش همه ی پستام داره با عذر خواهی
 
برای تاخیرم شروع میشه....
 
ببخشید....
 

از ته دلتون واسه م دعا کنید

سلام ...

طاعات و عبادات همه ی دوستان عزیزم مقبول درگاه حق

ببخشید به مدت نتونستم بیام

یه مشکل تقریبا بزرگ واسه م پیش اومد در رابطه با خونه

اما خدا رو شکر حل شد واسه م دعا کنید

میدونم توقع زیادی هست

ولی از ته دلتون واسه م دعا کنید

همه تون رو دوست دارم

نازنین ترین مرد دنیا ....

سلام

کی گفته  مرگ حقه ؟

هیچم حق نیست

حق عموی من نبود بمیره

نازنین ترین مردی بود که توی همه ی عمرم دیده م ...

26خرداد ساعت 4 بعدازظهر ...چراغ عمرش خاموش شد....

 من  متاهلم....(103)


من توام , من خود توام شاید

شعر دنبال هردومان باشد

نیمه ای از غمم برای تو, تا

خودکشی مال هر دومان باشد


این متن پیامیه که آ... برای من فرستاد ...

نمیدونم چی تو فکرش بود اما دلم شور میزد ...

فکر کردم نکنه تحت تاثیر داروها و یا افسردگی  بخواد

دست به کار احمقانه ایی بزنه ...



ادامه نوشته