بستني كيم!

نميدونم چون بچه بوديم ،خيلي خوشمزه بود؟

تا وختي بچه بوديم، خوشمزه تر بود!

شايد تُحفه ايي هم نبود...

جمله كليشه ايي و كاربردي! براي وختي ك بوي سوختگي مياد

بالاخره بايد امتحانش ميكردي...

و ميفهميدي ديگه مزه قبل رو نميده!
.
.
.


معمولا همه چي دفعه ي اولش ترس داره

دفعه دومش لذت داره

دفعه سومش خلاقيت داره

چهارميش ميفهمي همون دفعه دومش بهتر بود
.
.
.

تاب بازي ميكردم و يواشكي آلوچه ميخوردم

بابا سركار بود!

چ حالي ميداد تُف كردنه هسته هاش تو حياط!

اين فقط دفعه اولش لذت داشت!

چون دفعه دوم ديگه فهميده بودم بابا هسته هارو جمع كرده...

نقطه ي عطفِ نقشه كشيدن هام :)


شبح...

ميچرخيدم

دوره خودم زياد ميچرخيدم

تا سرم گيج بره

تاااا لذت ببرم از دو دو زدن چشام

تاااا تكراري شه و برعكس بچرخم

تاااا الان!

الانم ميچرخم...

دوره ميدون ها ، فلكه ها

تا...

تاااا وختي يكي بگه نيوشا   !

 

 

 

*دور ميدان ها برعكس چرحیدن رو امتحان نكنيد نکنید نکنید نکنید


هيس !!!

اون روز ك چيزامو ميبستم...

اسباب هامو كشيدم!

خالي كردم همه بچگيامو و ديگه هيچي مثه قديما نبود!

اتاق ، اتاق مهمون شد...

گاهي هم مثه يه انباري! ولي ديگه مثه قبل، نه... ...

زمون گذشت، يا شايدم من ازش گذشتم

.

.

.

 

يه جايي هست، ك كليدشو داري...

يه مدتي توش زندگي نميكني...

اما اونجاست...

بوي خودشو ميده...

اولين نفسي ك توش ميكشي هميشه همونه!

پنجره هايي ك خاك خورده ولي اولين چيزي ك ميبيني، نور پشت پرده س...

و لحظه ايي ك بالاخره صداش مياد

صداي جغدي ك هميشه دنبالش ميگردي!

اونجاست...

پشت همون در...

بايد رفت... جايي ك اونجاست...

همه يه كليد ميخان!

كليد يه دري , ك بهترين جاسوييچيت رو بندازي روش!

 

 

There was the time

when i was alone

nowwhere to go and

no place to call home

 

My only friend was

the man in the moon

and even sometimes

he would go away too

 

Then one nighte

as i closed my eÿes

i saw a shadow flying high

 

He come to me  with

the sweetest smile

tolde me he wanted

to talk for a while

 

 

تو خونه ی ما موز سیاه میشه مثه برف!!!

اما بیسکوییت موزی آناتا ناپدید...

مام اونا رو تو یخچال قایم میکنه!

اینو تازه کشف کردم!

بابا قند و عسل رو تو یخچال نگهداری میکنه تا خراب نشن؟!!!!!

ولی انصافا" قندهای یخچالی خوشمزه ترن!

.

.

.

من بچه بودم مامانم اینا هیچوقت ازم نپرسیدن بزرگ شدم میخام چ کاره شم!

ولی فوبیای اینو داشتم نکنه بپرسن!!!

عاخه جوابی نداشتم مثه بقیه ی دوستای دکترم!

ولی یه حسی بهم میگفت بابام میدونه من چکاره شم!

شغله من تو یخچاله!!!

بعد ک بزرگتر شدم و اردکم خدا بیامرز شد 

بهم الهام شد ک دامپزشک بشم!

.

.

.

بزرگترین عامل دور شدنه من از حیوونام مامانم بود...

اون پونی , دنی , لاکیچی دوم و حتی پتی رو از خونه بیرون کرد!

 

اون خرگوشه ک  15 مین داشتمش رو با یه ماهی تاخت زد!!!

واسه همین فهمیدم ک واسه حیوون داشتن باید ازدواج کرد و یه خونه پر از حیوون داشت!

 

اما...

ازدواج کردن حوصله میخاد

و تو رکود جریان زندگیه  فعلی اینجانب ... 

جمله سخت شد!!! همون حوصله میخاد ازدواج!!!!

.

.

.

ولی میتونم خودم خونه داشته باشم و با رکود جریانه آب های خروشان

و با حیوونای خودم  توش زندگی کنم !!!

 

خب حالا برمیگردیم ب پاراگراف دوم بند 1

ک علاقه و درامد و مرخصی توش زیاد باشه!!!!

اوه شیت !!!

تو یخچال بیسکوییت موزی هست....

هر ادمي ك اهل تفريحه، ب طور قطع شاد نيس!

هركي شاده ب طور قطع بي بند و بار نيس!

هيچكس مطلق نيس و برچسب زدن واسه ادما كار شاقي نيس.

باهمه ميشه حرف زد اما با همه نميشه حرفاي راز زد!

حرفاي دلت رو ب غريبه ترين ادم زندگيت بزن!!!!

اوني ك شايد حتي اسمت هم ندونه...

قانون ٢: حرفاي رازتو با بي تفاوتي بگو!!!!. . .

دنبال یه آره ایی...

غريبه ها اينو سريع ب ادم ميگن!

اين قانون بي هیچکس هاس...

 

نور رو میبنی

صبح رو میبنی...

دست و پاتو میکشی و آروم غلط میخوری 

موهات رو صورتت میچرخه ...

با پشت دست چشماتو میمالی و دلت لبخند میزنه!

همیشه نمیخنده!

نکته هم همینجاشه...

اما امروز...

اون روزی ک من میگم و تو میدونی :)

روزی ک گرگ خودش با دل خودش برگشته خونه ش!

عااااااااهوووووووووووووووووووووووووووووووو....

 

 

آرایش نمیکنه...

حتی با وجود کبودی و قرمزیه دور چشمش !

سعی نداره خوب ب نظر بیات!

 

کسی رو نداره ک نگاش کنه!

نه که بی کس باشه... نه

فقط کسی رو نداره!

 

 خیلی وختا ادما از روت رد میشن

بعد نمیدونی دیگه لگد خور بودنت خوب شده ک دیگه حس نمیکنی؟

یا این همون قوی بودنه ک میگن!

 

زمین گرده...

و آدم ب آدم میرسه!

دیر یا زود...

از احتمال حرف نمیزنم!

فقط روش بازی اینه :

یه قدم فاصله داشته باش , که وختی دنیا پیک (pick) میگیره , اونی

ک توی چرخش زمین جا میمونه تو نباشی!

 

 

وختی احتیاج داشته باشی شنیده بشی باید شنونده ی خوبی هم باشی!

لازم و ملزومن !

بعد هی شنونده ای , میشنوی ,خوب گوش میدی ,

اصلا فقط گوشی سرتا پا ...

بعد , خب نزدیکای این گوش یه لب و دهنی هم هس!!!!!

و انگار کسی با خودش نمیگه این شنونده ی خوب دهنش سالمه؟

 

 

 

* شبح نوشت:

همیشه پنجره با شدت زیاد رو پنجه های تامه گربه بسته میشد...

                                                                             NeeushA

newsha

                                                           Newsha                                           نیوشا...

                NeWsha

                                   NewSha

 

                                                                             NewSha Golkar

GolkAr

                            GolkAr newsha

     NewKing

 

 

کاری ک یه صفحه ی سفید و یه خودکار باهات میکنه ...

...

صفحه ی جدید زندگی هم تو همین مایه هاس....

قبل از اینکه روش خطی بکشی

شاید برگه هاش رو بکنی و مچاله ش کنی!

حسه خوب صدای کنده شدنه کاغذه!

حسه بد مچاله شدنشه!

.

.

.

واقعیت یه کاغذ کنده شده ی چروک, با یه خودکاره !

و صورت مسئله ایی نیس!

 باید نوشت ؟ 

باید کشید؟

کاردستی ساخت...

 

میمون ها آدم شدن و آدما گرگ !

 

 

موجودی ک چنگ میزنه ,

دلیل بر هار بودنش نیس!

زاتشه!

شاید از ترسه...

شاید عصبی شده...

اما ...

حداقل گاهی دوس داشنیه!؟

 

 

آدما با گرگ درونشون زندگی میکنن...

باش میجنگن!

یا شایدم تو ققس میذارنش!

با قلاده میکشونش !

خیلی ها حتی اونو میکشن! بیشتر از همه باید ار این افزاد ترسید...

دیده شده ک حتی باش   س ک ...بیییییب   میکنن!!!

 

اوهوم

گرگها زاتشون هار و رام نشدنیه!

 

اما ماجرا اینه...

این گرگ با خود ما بزرگ شده

هم خون ب حساب میات!

 

 

اون همیشه یه گرگ میمونه...

اما میشه مثه یه شیر بزرگش کرد!!!

دوباره بهت چنگ میزنه...

اما میشه گاهی مثه یه گربه خوابوندش!

 .

.

.

 

با همه ی این اوصاف... 

میشه یه مدت سرگرمش کرد...

اما باش بازی نه! :)

 

 

 راز اینه :

نباس اُرگگی ت رو یکی دیگه اُزرگبو  اَردِک شه !!!!

 شاید یه عمر دل بستی !

و در یک لحظه پوووووف . . .

 

اون لحظه . . .

هیج وقت پیش بینی نمیشه . . .

ولی پیش میاد ! 

و ب طرز عجیبی میگذری . . .

 

« افعال ماضی » غم انگیز ترین واژه هایی اند ک ,

گاهی قشنگ ترین کلمات را کامل میکنند !

داشتم !

 

و این همیشه معنیه حسرت نیس . . .

شاید گذشتن از دوست داشتنی باشه

ک دیگه دوست داشتنی نیس !  ب داشتم تبدیل شده !

 

شبه چار شمبه سوری 

شبه سیگاری هاس !

آتیش بزن بهش

دود کن

و از روش بپر !  زندگی

خیلی چیزا هست ک قشنگه

 دو نفره ش قشنگ تر!

ولی لذت بخش ترین قستمش اینه ک

بتونی اون قشنگی های دو نفره رو , بارها و بارها واسه همدیگه تعریف کنین...

 

اینکه همه ی جملات با « یادته...؟ »  شروع شه...

اینکه ب بعضی هاش از تهه دل بخندین...

یا میشه گفت هنوز هم بخندین!

 

و بعضی ا‌‌ز «یادته ها» ... تهش لبخند میزنی .... سکوت میکنی...

و هنوز هم چیزی از قشنگیه خاطرت کم نشده!

هنوز خاطرت آبرنگیه :)

 

 

دنیا گاهی تصویرهای دو بعدی هه

خاطراتی ک تار دیده میشن

زیاد قابل تعریف نیستن!

چون یا آدم توی تصویر دیگه نیس

یا دیگه همون آدمی نیس ک بتونی بهش بگی «یادته؟»

 .

.

.

یه وختایی هم هس...

ک...

نمیسازیش!

نباس خاطره شه...

 

 

i rejected ...

.

.

.

مرتبا درگیر نقد و بررسی هستن!

نزدیکانت با وجود ادعای بیش از حد جهت شناخت روحیه و شخصیت تو...

سازمان همیشه فعال ! 

.

.

.

اوقاتی ک ساندویج میخورم با دوستام ...

 اوقاتی ک نمیشه اسمش رو آورد! 

نشانه هاش :

صدایی اطرافت نیس...

و چقدر افکارت سه بعدی ان...

چقدر همه چیز خوشمزه!

.

.

.

بهترین بیننده برای یه شعبده باز ,

یه تماشاگر مسته !

باغبون کاخ شاه بود...

جد بزرگ !

ب او گل کار میگفتند :)

آن روزها اینگونه رسم بود گویا !

 شغل ها جز نان , نام می آوردند !!!

و نام ها گویای شخصیت میشدند ...

.

.

.

وابسته میشه ...

هرچیزی ک نفس میکشه !!!

  

و من عاشق این وابستگیشونم!!!

اینکه نشانه های کوچیکشون رو ب من نشون میدن!

 

ژن او در من هم فعال شد :)

tnQ BIG man 

 

 

 

و روز شروع میشد...

فریاد شلوغیه روز

کم داره صداتو هنوز

تقدیر سکوت تو بود

خورشید هرچی ک سرود.......

 

بین خطوط اثر انگشت خودم گم شدم!

شهر آفتاب ...

یا شهر زامبی ها...؟

 

آلوده شدن است....

شاید ب طور قطع زامبی نشده باشی.... ولی آلوده شدی! آلوده....

آلوده ی زمینه پارک...

آلوده ی فرارهای یواشکی...

خلاف های شیشکی!

آلوده ی لایی کشیدن لای ماشینای همت!

دور دورای طرفای صنعت!

 ...

و پیتزایی ک تو دنیا فقط ماییم ک سفارش میدیم :D

 .

.

.

سوال اینجاس :

میدانی موهایش هنوز بوی دریا میدهد؟ !!!!

 

در شهر آفتابی هنوز وابستگی هست!!! 

 

مثه گلهای تو ایوون! یا کفترای جلد شده ی پشت بوم!

 

 

 

 

دوگانگیه محض!

گونه ایی از شبح ک ب طرز مخوفی زامبیه! :D

دو شخصیت ادقامی !

 

 

 

 

باید دل سپرد بی دلیل انگار! 

باید دل سپرد ... تا عبور از تکرار !

باید دل سپرد در سکوت ........

 

سنگینیه خاطره ها ...    دلتنگیه ساده ی ما !

ترسی شد و در من خزید ...     در سایه ی این پرواز نرسیدندی !

تصویر گذشته ی دور ...     این فاصله ی صبور !

هر ثانیه ش در تو گریست ...    افسوس من از فرداست , ک نبود و نیس !

 

 

 

" زن که باشی"

ترس های کوچکی داری !
از کوچه های بلند ، از غروب های خلوت...
و از خیابان های بدون عابر می ترسی !


"زن که باشی"

مهربانی ات دست خودت نیست !
خوب می شوی حتی با آنان که چندان با تو خوب نبوده اند ...
دل رحم می شوی حتی در مقابل آنهایی که چندان رحمی به تو نداشته اند!


"زن که باشی"

درباره‌ات قضاوت می‌کنند...
در باره‌ی لبخندی که بی‌ریا نثار هر احمقی کردی!


درباره‌ی روحت، جسمت، درباره‌ی تو و زن بودنت...

عشقت، قضاوت میکنند !!!

فروغ فرخزاد

 

تارهایش قدیمی شده بود...

سالها گذشته بود

از سن و ساله موهای رنگارنگه سرم!!!

.

.

.

وقتی از گذشته شروع کرد

وقتی بود ک تو آینده ,آینده ندید!

.

.

.

باید غیر از ناخون ها , رشد موهای کله هم دید!!!

:) 

 

 کوتاه میکنی...

انتظارهایت را...

کوتاه میکنی عمق نگاه هایت را...

 حتی نفس هایت را !!!

چیز زیادی نمانده...

ب جز موهای بی جون و پیر کله ات را !!!

 

 

دستت از لبه شیشه بیرونه ...

بادی ک از لا ب لای موهات و حتی آسنین این مانتوی کزایی رد میشه...

و گاهی حسش میکنی...

نفس کشیدنه تنت را ! 

هنوز هم با دست هات هواپیما بازی میکنی...؟

 

 

 

 

 

شبح loop :

         

            عشق یعنی حالت خوب باشه ...

 

               خوب بودن یعنی در لحظه باشی !

 

                  لحظه یعنی ب اوج رسیدن !

 

                   اوج یعنی بدانی فرق درد و لذت را !

 

                    لذت یعنی غرق شوی ...

 

                  غرق شدن یعنی OFF شدن مغز !

 

                 OFF شدن یعنی شروع یک عشق !

 

                   عشق یعنی... یعنی خط اول !

 

 

 

انگاری ک توی گوشماهی باشی...

هر روز!

هر روز ...

باز دوباره هر روز !

و تکراری نشه...

صدای موج آبی ک همیشه توی گوش گوشماهی هست!

شاید آب اقیانوس...

شایدم یه برکه ی دنج و کوچیک!

 

و بگذره... روزهای زیاد...

یادت نره نگهداری میخواد ؟

گوشماهیمون قدیمی میشه! 

صدای موج ش عمیق تر...

و موهایی ک هنوز هم بوی دریا میدهند... :)

 

 

 

*مثل زندگی

 

Sanki elimi hiç bırakmamışsın

gibi Yokluğunda kendi kendime

...inandım... dayandım

Sanki kötü sonlu hiç hikaye 

yokmuş gibi Sonumuzun iyi biteceğini

...varsaydım... Yalandı

 

Havalar da soğuk gidiyor 

Bu aralar üşürsün sen bilirim

Aman dikkat et aklına yazları getir

Ne olur ara sıra haberdar et , pencerelerde bekletme
Hayatına elbet biri girecek , mutlu ol onu ihmal etme

Acımasızsın isyankârsın , vefasızsın riyakârsın
...Hem günahsız hem günahkârsın hayat gibi

...Hayat gibi

 

Sanki elimi hiç bırakmamışsın

gibi Yokluğunda kendi kendime

...inandım... dayandım

Sanki kötü sonlu hiç hikaye

 yokmuş gibi Sonumuzun iyi biteceğini

...varsaydım... Yalandı

 

Havalar da soğuk gidiyor, Bu aralar üşürsün sen bilirim

Aman dikkat et aklına yazları getir

 

Ne olur ara sıra haberdar et , pencerelerde bekletme
Hayatına elbet biri girecek , mutlu ol onu ihmal etme

Acımasızsın isyankârsın, vefasızsın riyakârsın
Hem günahsız hem günahkârsın hayat gibi
Acımasızsın isyankârsın , vefasızsın riyakârsın
Hem günahsız hem günahkârsın 

...Hayat gibi 

 

 

* hayat gibi _toygar

 

 

 

نمی رود گاهی...

فکری در سر نیست و باز...

روح در من!

خودش است...

روح

 سنگینی میکند یا تنبلی را نمیدانم !

ولی از من جدا نمیشود ... شب ها...

منطقی ست در نظر گرفتن قدرت جاذبه !!!

 شاید هم دیگر جایی ندارد برای ماندن...

یا بالی برای رفتن!

*ولی باس بره! منه بدبخت خوابم میاد!

.

.

.

تو سرم فکری نیس...

هیچ

نکند مرده ام؟

هجوم ایییین همه هیچ؟

این همه سکوت؟

 این همه سفید؟!

سفید یه دست !

 

  نه صدا !

حداقل من نمیشنوم! 

جیغ باید بنفش باشد!

 

 

* شبح نوشت :

پولدار ک شدم میگم یه سیستمی طراحی کنن واسم

ک بتونم روی سطح آب بخوابم!

با یه ماسک اکسیژن!

شناور...

بی وزن...!

صدای آب...

* و البته بعد از بیداری هنوز زنده باشم!

یه چیزایی هس اولاش ب عادم عذاب وجدان میده...

ولی کارایی ان ک مجبور میشی بهشون عادت کنی!

 بعد یاد میگیری عادت هات رو دوس داشته باشی :)

ک از بیداریه احتمالیه وجدانت , جلوگیری کنی!!!

انجام این کار مهارت لازمه! حتی فهمیدنش!!!

.

.

.

لاکن شرایط خعلی مهمه ها...

همین شرایط باعث شد من عوضی ایی ک هستم , بشم!

باس دست این شرایط ها رو بوسید...

لابد دیگه!

 

*شبح نوشت:

- عکس نمیذارم ! اینجوری برداشت آزاد تره! 

This is NOT just a story



از خواب پا شد

موهاش رو شونه نکرده بود و ...

 با شلوارک و یه ژاکت معمولی رفت!!!

تا کافه ی سر کوچه دویید!

آخه هوا یکم سرد بود...

.

.

.

رسید...

موهای ب هم ریخته ش رو تند تند بست

 با همون کشی ک بیشتر وختا دور مج دستش بود

یکمی هم تف زد 

ب چتری هاش!!!!

یه نفسه عمیق کشید...

و خیلی عادی یا شاید هم بی تفاوت رفت داخل!!!!

.

.

.

کنار پنجره ی همیشگی

با همون شریک همیشگی!

یه سلام همیشگی

زیر و رو کردن « منو » ولی باز

همون سفارش همیشگی!

.

.

.

هر روز کنار پنجره ی کافه ی قدیمی

منتظر سادگی , موهای پریشون اول صبح ,فین فین کردنه بینی از سرما,

یا شاید شیطنت تطاهر ب بی تقاوتیه او , نشسته بود!!!

فقط برای اینکه...

میدانست ک این سخت ترین کار دنیاست,

حاضر کردن صبحانه با شکم خالی!

البته فقط برای او...!!!!



شبح نوشت:

مخاطب این پست منم!

ب خودم...

من..

 همین شبح!

.

.

.

جرأت کن 

راست و حقیقی باش!

جرأت کن

زشت باش!


این بزک تهوع انگیز دو رویی و دو پهلویی را,

از چهره ی روح خود بردار...

و با آب فراوان بشوی!!!

یه درخت کوچیک

یه صفحه ی بنفش!

کد جاوای ستاره بارون...

از ساله 87 !

تاریخ مصرفه قالبه شبح شوووخ ...!!!!



 


 

شبح هیج وقت عوض نمیشد!

فقط گاهی عوضی میشد!!!

ب هر حال نایت اسکین ازم گرفتش...

 

از بیرون میای خونه...

لباس خوباتو در میاری

لباس تو خونه ایی میپوشی!

بدون هیچ فکری...

قالب جدبد رو بدون همون هیچ فکری انتخاب کردم!!!!


چ تشبیه مسخره ایی :))

pc خرابه...

خودکارهام خشک شدن !        بهانه های الکی!

مغزم با خودش حرف میزنه !       حرف های الکی!

 منو میشناخت...

او از خودم هم ب من نزدیک تر بود...

میدانست

رازها , تنهایی ها , لبخندها 

همیشه وقتی میفهمی ک از دست داده ایی!      فهم های الکی!

گفت خیییلی قدیمیست... :)

راست میگفت! قدیمی بود به اندازه ی تمامه کودکی تا جوانی ام...

خیره موندم ب کیس pc ...

8 سال ورق خورد تو چشمام!

.

.

.

با کیبورد نوشتم

اوهوم...

حرفهایی ک هیجوقت ثبت نشدند

حرفهایی ک ب محضه نوشته شدن پاک شدن!!!

شاید هم زبان! شاید شنونده...

گویی ک هیج ب رویم نمی آورد 

 از خط خطی هایم آثاری نمیذاشت

.

.

.

من نمیگفتم... خودش مینوشت!

این دفعه گذشت...

یه سال کم شد! :)