اختصاصی: علی لهراسبی!

سلام.

بعد از دوماه اومدم که یه مطلب فوق مهم بگم. راستش قصد داشتم اپ نکنم تا اواخر بهمن و دهه ی فجر که میرم جشنواره ی فیلم فجر اون موقع یه گزارش از جشنواره براتون بذارم اما دلم طاقت نیاورد و نتونستم تا اون موقع صبرکنم و شمارو تو این احساس قشنگ خودم شریک نکنم.

از این به بعد بیشتر درباره ی علی لهراسبی مینویسم. چون اگه مثه همیشه بدقولی نکنه و مثه قضیه ی تصمیم بازی درنیاره تا قبل از سال ۹۳ البوم و کنسرت داریم که به احتمال ۹۰ درصد کنسرتو میرم حتی اگه تهران باشه ( حتی اگه لازم باشه مثه اون دفعه به خاطرش از آی پد و تبلت بگذرم!!!! ) بعد از اونم که تولدشه و بعدشم که بنا به شناختی که ازش دارم مره سراغ تیتراژ چون امسالم درگیر کارای البوم بوده و تیتراژ نخونده سال بعد حتما جبران میکنه! خلاصه! از این به بعد بیشتر اسم علی لهراسبیو میبینین تو وبم!

البته بگم. این اپم که اختصاصیِ علی لهراسبیه یه جورایی دست گرمیه و آپ رسمیم (!!!!) بمونه واسه وقتی که از جشنواره اومدم.

اول تبریک میگم به دوستای دات نتی و خودم بابت سوم شدن فاصله ها بین ۱۰۰ تا تیتراژ که البته یکمی نامردی بود. چون هوادارای خواجه امیری خیلی تعدادشون از ما بیشتره و برا همین خواجه امیری اول شد وگرنه خود خواجه امیری و هواداراشم میدونن که فاصله ها از نابرده رنج قشنگ تره. محمد علیزاده ام که ما که تو شوکیم هیچی فک کنم خودشم تو شوکه که چجوری شد که دوم شد!!!! ولی ما به همینشم راضی ایم که بین ۱۰۰ تا تیتراژ سوم شدیم.

دوم علی یه اهنگ جدید داده بیرون به اسم حواسم بهت هست که فوق العاده اس. یعنی من عــــــــــــــــــــــــــــــــاشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــقشمممممممممممممممممممممممم خیلی نازه

پیشنهاد میکنم اگه یه وقت فرصت کردین کاری نداشتین اینترنت اضافه و مفتی گیرتون اومد دانلودش کنین چون خیلی رمانتیکه

اینم لینکش: حواسم بهت هست

و سوم که از همه مهمتره!

دوستای دات نتی که هیچی! علی ابم بخوره میفهمن! دوستای مدرسه ام که صدقه سر بنده با خبر هستن که چهارشنبه ی دو هفته پیش یعنی ۱۸ دی ماه ساعت ۱۱ و ربع از شبکه ی سه اولین قسمت برنامه ی شوک با موضوع تب خوانندگی پخش شد که علی لهراسبی اولین خواننده ای بود که تو این برنامه شرکت داشت ( این میزان اهمیت طرفو میرسونه ها!!!! ) حالا از تیپ و قیافش بگذریم که گونی پوشیده بود و... حالا اونارو تو یه فرصت مناسب بررسی میکنیم!

اما...

وسطاش علی و فربد یزدانفر ( رهبر ارکستر علی و نوازنده ی به قول علی پرفکت پیانو!!!!! یعنی وقتی این میگه پرفکت دلم میخواد چنان بزنمش که یه دونه از من بخوره ۴ تا از دیوار ) رو نشون داد که توی استودیو بودنو علیم هدفون به گوش داشت اهنگ میخوند! مدیران محترم سایت میفرمایند یکی از اهنگای البوم جدیده ما که خبر نداریم ولی هرچی هست عــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــالیه عالــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

من برنامه ی اون روزو دیدم ولی اشتباه کردم ضبطش نکردم. این تیکه ی اهنگ خوندنشو از سایت دانلود کردم. از وقتی که دان کردم صدبار تا الان نگاش کردم. تورو جان من دانلودش کنین. اقا صادقم ( مدیر سایتمون ) زحمت کشیدن به خاطر من حجمشو کم کردن. همش ۱۰ مگا حجمشه. دانلود کنید پشیمون نمیشین. تازه تصویریم هست اخراش که خوندنش تموم میشه اشکاشو پاک میکنه.

حالا در همین زمانه که سوال پیش میاد!

واقعا داره گریه میکنه یا سیاه بازیه برا اینکه بگه من با احساسم؟!

از اونجایی که من این ادمو بزرگش کردم (!!!!) میگم سیاه بازیه چون اگه گریه کنه چشماش قرمز میشه و درکل مشخصه که گریه نیس. من میفهمم!

شمام نظرتونو بگین. واقعا گریس یا بر فرض محال من دارم اشتباه میکنم؟!

اینم لینکش: اهنگ پخش نشده از علی لهراسبی

و اخرین مطلب که درواقع یه اطلاعیه اس اینه که علی پیغام داده که انتخاب اسم البوم به عهده ی هوادارام ( هرچی کار سخته میذاره به عهده ی ما!!!! )

من پس از ان غروب رفتن اولین طلوع من باش... نه... اشتب شد ببشقید! پس از ان امتحانات سخت و طاقت فرسا دیگه مخم کمپلت تعطیل شده الان اسم خودمم نمیدونم! بیاین باهم فک کنیم ببینیم چه اسمی برای البومش خوبه. اصنم مهم نیس که به البوم ربط داشته باشه چون فقط و فقط و فقط برای علی مهم اینه که خاص باشه! اخه به جز تصمیم که اونم تازه یه جورایی خاص بود ( اخه پشت البوم از همه ی دست اندرکاران تشکر کرده بودو بعد زیرش نوشته بود " و تمام کسانی که مرا در این تصمیم یاری کردند... " این تصمیم همون تغییر سبکش بود که بعد از تصمیم واقعا هرسبکیو که بود تجربه کرد!!! ) ۱۴ و مثلثم خیلی خاص بودن. الانم دنبال ی اسم خاصه.

بچه های دات نت که باید فکراشونو نگه دارن هروقت که اعلام کردن برن بگن ولی دوستای دیگه میتونن نظراتشونو بگن. من خوشحال میشم اگه کمکم کنین

همین دیگه!

آپ بعدی بمونه برای جشنواره ی فیلم فجر.

دوستتون دارم

به قول علی مرسی که هستین!

بای تا های

هه سالش شد!

سلام بچـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ها

 

چوطوریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

من که خوبم البته امروز صبح هه کمی ناراحت بودم ولی الان خوفم

 

هه چیزی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگه گفتین امروز چه روزیه؟!

 

عمرا اگه بدونین!!!!!

پس خودم میگم  

 

امروز تولد هه سالگی وبلاگمه  

خودم باورم نمیشه یه سال گذشته

 

انگار همین دیروز بود که اومدم با ترس و لرز یه وبلاگ درست کردم و این قالبو براش انتخاب کردم :

 

اخــــــــــــــــــــــی چقدر این قالبو میدوستیدم  هنوزم میدوستمش

 

به قول یکی (!!!!) بگو چرا با ترس و لرز؟! چون میترسیدم وبلاگم بازدید کننده نداشته باشه بعد من ضایع بشم!!!

البته الانم به غیر از یه سری از دوستام بازدیدکننده نداره ولی بنده پررو تر از این حرفام که با این چیزا تسلیم بشم!!!

 

خوب بنده طبق معمول روال عادی این احساساتم فوران کرد و همچین قل قل جوشید بعد یوهو این متنه زد بیرون!!!!

اصلا نیاز به گفتن نیس میدونم اصلن به درد نمیخوره و فـــــــــــــــــــــــــوق العاده چرته ولی فدای سرم!!!! خوب کلی درس و دروس داشتم امتحان داشتم نرسیدم یه متن خوشمل بنویسم بنابراین کسی حق اعتراض نداره

از یه طرف دیگه ام شما فک کنین ادم یه وبلاگو مخاطب قرار بده و براش بنویسه!!!!! نه خدایی سخت نیس؟! جرات داره هرکی بگه نه تا اونوقت به قول دوستم با خاک پاک ایران زمین یکسانش کنم

پس غرغر نکنین بشینین عین بچه ی ادمیزاد متن مزخرفمو بخونین بعدشم باهاتون کار دارم!

 

 

گوش فرابده

به تپش های تند قلب نوزاد تازه متولد شده

و اینبار دقیق تر...

نه!

این تنها تپش قلب نگران یک نوزاد که از زندگی میان این ادمها ترس دارد نیست

تپش زندگیست

تپش عشق است

تپش مهر است

و...

ویک سال گذشت...

یک سال  از گفتن ناگفته هایی که کنج قلبم خاک میخورد

یک سال از شکستن اتاقک تنگ و تاریک تنهایی ام

یک سال از ملاقات با لبخندی که مدت ها بود از ماکن امن لب هایم اسباب کشی کرده بود

و یک سال از تولد تو...

تو امدی و با امدنت نشاطی را که در میان زخم های قلبم محو شده بود پیدا کردی

تو امدی و با امدنت حرف های کهنه ای بغض میشد و زندگی را برایم دشوار می ساخت جاری کردی و من خلاصی یافتم از این ناگفته هایی که گوشی برای شنیدن نداشت

و تو امدی و با امدنت سکوت چندین و چندساله ام را شکستی و من این احساس ارامش کنونی ام را از تویی دارم که همه چیز منی

 

یک سال از بودنمان باهم گذشت و تو دفتری شدی برای ثبت تمامی خاطرات خوب و بد من

و تو تنها کسی بودی که حاضرم به تقسیم اشک ها و گریه هایم با او میشدم

 

 

خوب حالا یه ذره بزنیم تو فاز ادبی!

 

میخوام تشکر کنم از:

 

اول از مائده ی عزیزم چون اون باعث شد که من این وبو تاسیس کنم

و بعد از اولین بازدید کننده های وبم: گندم ، باران ، سروین ، صبا ، نرگس و عشقم مهشید

و از دوستای تقریبا جدیدم : زهرا سادات ، سارا ، شهرزاد ، مهناز

و از تمــــــــــــــــــــــــام دوستای دات نتی: نیلوفر ، حمیده ، یاسمن

و از تمام کسایی که اسماشون تو لینک وبلاگم هست : سارا استقلالی ، مریم ، صبور ، فرناز ، عارفه ، مینا ، ارزو پونه ، سحر و سمانه جون

بابت اینکه من و وبمو قابل دونستن و بهم سر زدن و میخوام همتون بدونین که واقعا واقعا واقعا دوستتون دارم

 

هـــــــــــــــــــــــــــــمــــــــــــــــــــــــــــــــیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن!!!

 

فقط یه چیز خیلی مهم مونده که به شماها ربطی نداره این قسمت حرفام مخاطب خاص داره!!!!

 

خانوم نادری ببینین تولد وبمه!!! لفطا ۱۹.۷۵ رو ۲۰ بدین!!! 

من قول میدم براتون یه عالـــــــــــــــــــــــــــــــــــمه پاورپوینتو تحقیق اینا بیارم!!!

+ نرگسم همین درخواستو داره !!!  خودش تو نظرات گف منم اضافه کردم!  

الو...؟!

بعد از بیشتر از یه ماه بالاخره برگشتم! دیدین دیدین؟ دیدین زنده بودم؟! البته الان که دست کمی از مرده ها ندارم! نفسم بالا نمیاد لامصب! مریض نشدیم نشدیم بعد از دوسال جوری مریض شدم که دیگه خوب بشو نیستم!   حالا منو بیخیال  اینو خودم نوشتم البته قدیمیه. یه روز احساس کردم خیلی دلتنگ خدام برا همین این دوستان نویسندمون چی میگن؟! دستی به قلم بردیم و این شد ماه عسل ( همون ماحصله ولی من دوس دارم بگم ماه عسل کسی مشکلی داره؟! ) اون حسه!!!
 
خوب حالا از این حرفا که بگذریم  اینو بخونین بعداخرشم نظرتونو درباره ی این متن زیبایی که نوشتم بدین  تا به حال چیزی در مورد اعتماد به سقف شنیدین؟!  در طی یکی دو روز اینده هم حتما فاصله هارو با صدای قشنگم میخونم میذارم به عنوان اهنگ وبم برین حال کنین! صدام اینقد خوشگل شده!!! امروز تازه به درک روشنی از موج اونم از نوع مکزیکیش رسیدم!!!! وقتی حرف میزنم یه قسمتش شبیه صدای خروسه یه قسمتش شبیه صدای خرسه!!! خوب دیگه بسه حوصلتونو نداریم. یه ماهم با این پسته سرگرم باشین تا حالا فکرامو بکنم ببینم حوصلم میاد دوباره اپ کنم یا نه! بای بای
 
 
 
بنده گوشی تلفن را برمیدارد ، با خدا تماس میگیرد و با اولین بوق خدا پاسخ می دهد: الو... سلام خدای مهربانم. خوبی؟ هرروز تعداد میس کال های دریافتی ام از تو بیشتر و بیشتر می شود. عذر میخواهم. سرم حسابی شلوغ است. اما بالاخره موفق شدم امروز تماس بگیرم و چندکلامی با تو صحبت کنم.

چی؟ تعجب کردی؟ چرا؟

خیلی وقت است به سراغت نیامدم؟

خیلی وقت است چشم از دنیا برنداشته و به روی تو نگذاشته ام؟

خیلی وقت است با نگاهم در آسمان به دنبال تو نگشته ام؟

خیلی وقت است صدایت نکرده ام؟

چی؟

خیلی وقت است منتظری به یادت بیاورم؟

خیلی وقت است منتظری مهربان شوم؟

خیلی وقت است منتظری راست بگویم؟

دلت تنگ شده؟

برای اشک هایم؟

برای فریادهای بی صدای قلبم که عاجزانه تورا صدا میزند؟

برای دست به دعا بردن هایم؟

برای سر به مهر گذاشتن هایم؟

برای قنوت های پر ز بغض خودم و خودت؟

برای شکایت کردن هایم از این دنیا نزد تو؟

برای " خدایا منو ببخش " هایم پس از دروغهای کوچک کودکی؟

دلت برای روزهای بنده بودنم تنگ شده؟

خوب من هم دلتنگم...

دلتنگ روزهای کودکی

روزهایی که دنیا هنوز کوچک بود

هنوز از پشت خنجر زدن را نیاموخته بود

خدایا دلتنگم

دلتنگ ادم هایی که خورشید را ، خدارا ، زندگی را دوست دارند

ادم هایی با دل های بزرگ

آنقدر بزرگ ، آنقدر بزرگ که تو در آن غرق میشوی. غرق در محبت هم نوع

آری هم نوع. کلمه ی غریبی است می دانم. سالهاست که در میان اوراق فراوان فرهنگ لغت ذهنم به دنبال این کلمه می گردم اما... پیدایش نمیکنم! و آدم را هم!

میخواهم فرهنگ لغت جدیدی بنویسم.

فرهنگ لغتی که در آن برای آدم معنی هست. و برای هم نوع و خدا و زندگی و دنیا...

گزاف میگویم. من هم در این جماعت برخورده ام و هم رنگ آنها شده ام. هم رنگ جهان خاکستری.

خدایا خسته نشدی از این تلوزیون سیاه و سفید؟

تا کی باید خاکستری باشیم و خاکستری زندگی کنیم؟

دست به کار نمیشوی؟

به زندگی هایمان رنگ نمیدهی؟

دفتر نقاشی جهان را رنگ نمیکنی؟

خدایا از آدم های سیاه خسته نشدی؟

از قلب های نداشته ای که کدر میشوند و کم کم نیست میشوند و می روند خسته نشدی؟

ولی من خسته ام.

از این دنیای پست.

از این دنیا که شاگرد اول کلاس خیانت است.

از آدم های سیاه و آسمان خاکستری خسته شده ام.

و از تنهایی... آری تنهایی

هرروز از کنار آدم های خسته و افتاده ای که بی هیچ امیدی در خیابان راه میروند و به زمین خیره میشوند تا مبادا کسی پیدا شود و آن را از زیرپایشان بیرون بکشد گذر میکنم و هرروز بیشتر حس میکنم که شبیه آنها شده ام و هرروز بیشتر حس میکنم که کمتر هستم و وجود دارم

خدایا تنهایم.

آنقدر تنها ، آنقدر تنها که با خودم هم بیگانه هستم. آری. ظاهر این آدم ماشینی و خاکستری با باطنش بیگانه است.

آنقدر بیگانه ، آنقدر بیگانه که هرروز در دیدارشان با یکدیگر بهم میگویند: ببخشید ، شما؟!

و انسان میگوید و میگوید و میگوید

و خدا میشنود و میشنود و میشنود

و سکوت میکند و سکوت میکند و... سکوت میکند

مثل همیشه...

انسان منتظر نمیماند

میگوید و میرود... دور میشود...

خدا فریاد میزند : بنده ی من ، من در کنارت هستم...

- چی؟ نفهمیدم!

- گفتم تو تنها نیستی. من همیشه با توام.

- نمیشنوم. صدای آدم ها بلند است. بلندتر از صدای تو.

و فریادهای خدا در میان انبود ماشین ها و ادم ها گم میشود و انسان بی اعتنا می رود...

می رود و می رود و می رود

و دور می شود و دور میشود و دور میشود

و تمام میشود

و خدا میماند و تماس تلفنی بی نتیجه ای که از آن تنها بوق های اشغالی مانده که پی در پی می آیند و میروند...

و میگوید:

بنده ی من ، یه زندگی ات ادامه بده

من همیشه در کنارت خواهم بود.

آری. این هدیه ی من به توست در مقابل تمام دوستم نداشتن هایت...


زندگی...



تولد بهی!!!

سیلوم بر تمامی دوستای عسیسم

خوفیــــــــــــــــــــــــــن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوشیــــــــــــــــــــــــن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سلامتیــــــــــــــــــــــن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگه گفتین امروز چه روزیه؟!

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

اگه گفتین؟

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

حدس بزنین!

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

بشین بابا با این حدس زدناتون! من موندم تو چرا با این مخت پرفسور نشدی!

امروز...

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

تولد بهاره دیگه بابا!

تفلد خواخرم!

امروز ۸ سالش میشه.

دیگه کم کم داره وقت شوهرش میشه

امسال یادم رفت برم براش کادو بخرم 

البته بابی جونم از طرف من هه چیزی براش خریدا ولی خوب خودم که نخریدم!

امروزم میخوایم بریم عروسی وقت نمیشه براش چیزی بخرم!

البته اصلن از این بابت که میریم عروسی و نمیشه براش تولد بگیریم نباشیدا!!!

چون بهی جان از یه ماه پیش من و والدین گرامی رو کچل کرده به معنای کامل کلمه!!!!

یعنی فقط کم مونده بود تو خواب تولد تولد کنه!!! به جان خودم!

دوم ـ سوم شهریور بود هی میگف خوب جمعه ی همین هفته بگیریم دیگه!!!

یعنی عاشق این پشتکارشم که هرچیم براش توضیح میدادی و با خوبی و ارامش باهاش صحبت میکردی

 که عزیزم تولد تو اخر شهریوره الان هنوز اولای شهریوره باز میگف خوب حالا بگیریم دیگه!!!

 بعد در این لحظه بود که بنده بسان دارکوب کلمو به دیوار میکوبیدم!!!

ولی خداروشکر خدارو صد هزار مرتبه شکر که بالاخره روز دوشنبه تولدشو گرفتیم و راحت شدیم!!!

 حالا یکم استراحت میکنیم که دیگه از ماه بعد درس و مدرسش شروع میشه

و هرروز میخواد بیاد خونه بگه مه یاس نمیذاره من جلوی صف واستم ،

سوگل با من قهر کرده ، ملیسا منو هول داد خوردم زمین و از این حرفای وحشتناک حوصله سربر!!!

هرروز که میرسه خونه از اون ب بسم الله الرحمن الرحیم تا اون خ خدافظشو تعریف میکنه

و با اینکه تا چند روز دیگه سال تحصیلی جدید اغاز میشه ولی ما همچنان از

فیض خاطرات بهار خانوم از مدرسه بی بهره نیستیم!!! اینجور ادم باحالیه خواهر بنده!!!

خلاصه. خواستم اپ کنم تولدشو تبریک بگم صرفا جهت کپک نزدن وبم وگرنه شما که میدونین!

 من بیکار نیستم!!!

به قول زهرا الان ناسا زمین مونده باید برم به اون برسم

از طرفی پرفسور سمیعی یه عمل داره عین چی توش گیر کرده بس که این بشر خنگه!

اس داده نگار بیا دست تنهام باید برم عمل اونو انجام بدم

اوبامام میس انداخته بود برم ببینم چیکار داشته! بله! اینجور ادم مهمی هستم من!

هیچی دیگه همین دیگه!

اها راستی یه وقت فک نکنین این تغییرات اساسی وبم و این قالبو بندو بساط به افتخار بهاره ها!

 اصلن! به خاطر فرا رسیدن مدرسه هاس

 

اینم یه سری کادو مادو برای بهار به مناسبت تولدش

Barbie, Barbie Collector Exclusive, Grand Premiere Barbie 1997

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خوب دیگه بسه!

حالا یه ذره تریپ ادبی...!!!

بهار عزیزم خیلی دوستت دارم  

این هدیه ی من به توئه و ببخشید که نتونستم برات چیزی بگیرم عزیزدلم

فقط برای تو...

به زمین نگاه کن

به زمین زیرپایت

به جهان اطرافت

و...

و به من...

خورشید در مقابل روشنایی دل روشنم از عشق تو عینک افتابی میزند

وچتر باران تند بهاری به زیر باران عشق من خیسِ عشق میشود

نرگس از تنفس هوای تو مست میشود

و دنیا چون پروانه ای به دور شمع وجودت میگردد

و من...

و من در حالیکه در عمق نگاه زیبایت غرق شده ام با تمام عشق میگویم:

دوستت دارم

و تو لبخند میزنی و به ناگاه...

خورشید کور میشود

باران غرق میشود

نرگس می میرد

و دنیا می ایستد

و من...

از من بگذر که پس از اولین نگاهت برچسب بدون شرح بر احوالم خورده است

از من که پس از دیدار اسمان ابی چشمانت در ارزوی پرواز هستم

و از منی که...

از من نپرس

از خودت بگو

که از حرف زدنت...

گونه های خورشید گل می اندازد

باران ذوق میکند

قند در دل نرگس اب میشود

و دنیا سرمست میشود

و اینگونه میشود که به زیر افتاب سوزان ظهر تابستان سیل راه می افتد!

تو امدی و با امدنت دنیا را برهم ریختی

خورشید استفاء داد

باران تغییر شغل داد و اشک شد در چشمانم

نرگس به دیاری دور از اینجا که مردمان ان هنوز بوی تورا استشمام نکرده بودند سفر کرد

و منظومه ی شمسی شد منظومه ی تو

و من...

و من زندگی را وقف کردم

وقف نگاه تو...

 

 

تقدیم به تنها بهانه ی نفس های یکی درمیان قلبم

با افتخار مهشید نازنینم

 

 

مهشید عزیزم  بابت اومدنت تو زندگیم ، بابت بودنت ، بابت نفس کشیدنت و بابت تموم لحظه های قشنگی که

در کنار تو قشنگ شد ازت ممنونم

سوپرایزی برای عید فطر

سلام دوستای گل گلابم.

عیدتون کلــــــــــــــــــــــــی مبارک.

از خیلی وقت پیش به فکر این بودم که عیدی چی بهتون بدم ولی... هیچی به ذهنم نرسید!

تا اینکه یکی دو روز پیش که داشتم نت گردی میکردم یه چیز به نظر خودم فوق العاده دیدم! البته هم به نظر خودم و هم علی!

 

حالا برین ادامه ی مطلب خودتون میفهمین دیگه!

ایشالله ایشالله که خوشتون بیاد از عیدی تون

 

عیدتون بازم مبارک دوستان

ادامه نوشته

همه چیز زیباست...

امروز روز بسیار زیباییست

همه چیز زیباست

زندگی زیباست

دنیا دیدنی است

آسمان آبیست

راه نفس ابرهارا بغض نمی بندد و ابرها از نگفتن حرف های کهنه ی ناگفته خفه نمی شوند و نمی ترکند تا سیل زمین را بردارد

خورشید پیداست و از ترس آدمهایی که اینقدر بزرگ شده اند و بزرگشان کرده اند که خورشید را هم به یک اشاره فوت میکنند تا خاموش شود و از آن جز دود و خاکستر چیزی باقی نماند پشت ابرها قایم نشده است.

درختان سبزند و از تنفس دود ته سیگارهایی که هرروز رهگذران خسته و افتاده بر زمین می اندازند خفه نمیشوند.

جنگل ها در میان انبوه کیسه های زباله و ته مانده ی غذا و هیزم های سوخته گم نمی شوند.

و دریاها در سیاهی کشتی ها و فاضلاب کارخانه ها غرق نمی شوند

ماهی ها هرشب به میهمانی بزرگ زباله ها به صرف لاستیک و لنگه کفش دعوت نمی شوند!

و بال های بزرگ طیاره ها بال کبوتران را نمی شکنند.

توهم زیبایی...

آنقدر زیبا که با آمدنت به زندگانی ام رنگ پاشیدی. رنگ سیاه!

آنقدر سیاه که خوشبختی ام در آن غرق شد...

آنقدر زیبا که برای نمکی کردن دست های بی نمکم بر زخم های عمیق قلبم نمک پاشیدی

و آنقدر زیبا که برای قدردانی از عشق بی حد و اندازه ام نبودنت را در جعبه ای گذاشتی و برایم پست کردی

عشق من ، چه زیبا لحظاتم را تلخ کردی

و چه زیبا ، زیبایی زندگانی زیبایم را با نبودنت تباه کردی...

 

اصن حالا که اینطور شد دل نوشته ای از من!

alone Wallpaper

 

عصبانیم!

سلام.

بدون مقدمه میرم سر اصل مطلب.

طرف صحبتم کسایی هستن که مردن برای شایعه سازی. تخصصشون اینه. من احساس میکنم ماجرایی که تو وب صبا راه افتاد دوباره داره تکرار میشه.

اونایی که فقط به فکر داغون کردن علی لهراسبی و بدنام کردن اون هستین ٬ اونایی که سرتون درد میکنه برای ساختن داستانای عشقی ٬ اونایی که هر حرف و شوخی ای رو ربط میدین به ارتباط ما و علی لهراسبی با شماهام. این قسمت حرفامو دقیق بخونین.

من ٬ مائده ٬ صبا ٬ نیلوفر ٬ زهرا ٬ سارا ٬ مهشید ٬ شهرزاد و تموم بچه هایی که توی وبسایت رسمی هواداران علی لهراسبی عضون اصلن مجبور نیستن به سوالای چرت و پرت شماها جواب بدن. اینو دارم جدی میگم. میخواین به چشم تهدید بهش نگاه کنین هرطوری دلتون میخواد به این حرفم نگاه کنین.

هی تویی که از یه شوخی ساده ی من یه داستان درست کردی دارم مثه خودت باهات حرف میزنم. بهتره دیگه این بحثو مزخرفو ادامه ندی و هرچی تو اون مغزت میگذره و اون سوالایمسخرتو واسه خودت نگه داری. میخوای خیالتو راحت کنم؟ میخوای به سوالات جواب بدم؟ اره. همه ی این بچه هایی که اسم بردم با علی لهراسبی در ارتباطن. هرروز میبیننش و باهاش تلفنی حرف میزنن. چی شد؟ جای شما تنگ شد؟

از این به بعد دارم بهتون میگم این اخرین باری بود که من و دوستای من به سوالای چرند و پرند شما ادمای بیکار که فقط نشستین اونجا ببینین ما چی از دهنمون در میاد به بدترین شکل ممکن ازش برداشت شخصی کنین و دعوا راه بندازین جواب دادیم.

از این به بعد حرفا و سوالایی که در این رابطه باشن نه بهشون جواب میدیم و نه اصن تاییدشون میکنیم.

نیلوفر همه ی نظراتشو پاک کن دیگه ام حق نداری جواب بدی.

 

گرمای محبت

گفته بودی...

دوست ان باشد که گیرد دست دوست

در پریشان حالی و درماندگی

 

اما تو تنها رهگذر خسته و تنهایی بودی برایم که درخت وجودم را فقط برای استراحت و ارامش خودت میخواستی و نه چیز دیگری.

در بهار زندگانی ام همواره در کنارم بودی اما خزان که رسید...

بی هیچ اعتنایی به کسی که در تمام این مدت افتاب سوزان را برایت به پرتوهای باریک نور که هریک سرشار از عشق و محبت بودند تبدیل کرد و خود سوخت تا تو گرمای عشق را تجربه کنی , برخاستی و ترکش کردی و صدای قدم هایت بر برگ های زرد بر زمین افتاده ی این درخت برای همیشه در خاطرش ماند و فریاد شد. فریادی که گوش جهان را کر کرد اما تو هرگز نشنیدی گویی که هیچوقت نمی شنیدی و من کنون میفهمم که نه فقط فریادهای دردناک قلبم که نجواهای دوستانه ام , حرف های صادقانه ام و دردودل های لبریز از اشک و آهم را هم نمیشنیدی.

در ابتدا فکر میکردم گنجشگک کوچکی هستی که تنها تکیه گاهت وجود من است و بس اما...

پرنده ی زیبایم... چه زود کوچ کردی و مرا به دست سرنوشت سپاردی...

 

به قول یکی! دست نوشته ای ازمن!

 

یه فرصت دیگه...

سلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــام به همگی

 

اول از همه باید بگم که میدونم تو این مدتی که سفر بودم خیلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی دلتون برام تنگ شد. کاملا معلومه نمیخواد به زبون بیارین!

 

بعدشم اینکه سفر حسابی خوش گذشت. جاتونم... حالا چی کنیم دیگه خالی بود! کلی تفریح کردم ٬ بازی کردم ٬ شادی کردم ٬ خوش گذروندم  و از همه مهمتر! خرید کردم!

 

خوب. از این حرفا که بگذریم میرسیم به... نامی اشنا که همتون میشناسینیش! اگه گفتین کی؟

 

افــــــــــــــــــــــــــــرین!

 

علی لهراسبی

 

والا من تو این مدت که نیمه ی شعبانم شاملش میشه نبودم برا همین از هیچی خبر ندارم و اصن نمیدونم این نظرسنجی یا مسابقه تا چه حد مهمه ولی چون مائده یه بار اس داد و زهرا و نیلو هم تو وباشون گذاشتن گفتم منم بذارم خوش بگذره دور هم باشیم! خیلی هم خوب!

 

خوب حالا میزنیم تو فاز جدیت و از این حرفا!

 

یه برنامه ای هست به نام ساعت ۲۵ که اینطور که من فهمیدم مربوط به خواننده ها و کلا موسیقیه و این برنامه به مناسبت نیمه ی شعبان یه نظرسنجی بزرگ برگزار کرده با عنوان انتخاب بهترین تیتراژ تلوزیونی در سه دهه ی اخیر که در این نظرسنجی ۱۰۰ تا تیتراژ شرکت داده شدن که از بین اون ها ۷ تاشون به علی لهراسبی اختصاص داره. دستور داده شده که فقط اسم فاصله هارو بیارم و تیتراژای دیگه رو اعلام نکنم و کداشون رو نگم تا فقط به فاصله ها رای بدین!

 

کد فاصله  ها ۶۶ هست و باید فقط این کد رو بدون ذکر نام خواننده یا اهنگ یا هر چیز دیگه ای به شماره ی ۱۰۰۰۰۷۲۵ ارسال کنین.

والا راستش من خودمم هنوز نمیدونم هرکس چند بار میتونه رای بده ولی شما با همون یه دونه رای هم میتونین کلی به موفقیتش کمک کنین.

پس ازتون خواهش میکنم بهش رای بدین. یه اس ام اس کوچیک که فقط توش دوتا عدد داره یه مقدار خیلی کم از شارژ گوشیتونو که اصن به حساب نمیاد کم میکنه اما کلی منو مدیون شماها میکنه.

 پس از همه ی بازدید کننده های گرامی وبلاگم که برای تک تکشون ارزش قائلم و دوستشون دارم خواهش میکنم اگه برای من و وبلاگ من ارزش قائلن و وبلاگم رو لایق سرزدن میدونن لطف کنن به خاطر منم که شده به علی عزیزم که همه ی زندگیمه رای بدن. من هرکاری که برای موفقیتش لازم باشه انجام بدم کردم و میکنم و هیچ توقعیم ازش ندارم. وظیفمه به عنوان یه هوادار. موفقیتش خوشحالم میکنه و شکستش حتی تو این زمینه ها که خیلی بی ارزش و کم اهمیت به حساب میان فوق العاده ناراحتم میکنه. پس خواهشا برای حمایت از علی لهراسبی عزیز و فاصله ها که هنوزم که هنوزه مردم اون رو جزو تیتراژ های تاپ کشور میدونن و بی نهایت دوستش دارن کد ۶۶ رو به ۱۰۰۰۰۷۲۵ ارسال کنین.

ممنون از تمام دوستای گل و دوست داشتنی خودم که به وبلاگم سر میزنن و با نظرات گرمشون بهم انگیزه و انرژی میدن.

 

همتونو خیلی خیلی دوست دارم.

بازم ممنون از اینکه هستین

بای تا های