فیلم سینمایی انتقام

چشمانش رنگی بودبا نگاه کردن به من ،من در خودم حل میشدم گاهی شرم میکردم و سکوت تا اون لحظه چنین اتفاقات برام بی معنی بود ...
صورتش سفید وزیبا همچون دل پاکش ،رک بود اما بجا حرفی را میزد به ندرت عصبانی میشد ...
قبل از کار گروهی دو هفته ای بود که کلاس آموزشی گذاشته بودن.هفته اول گذشت اما روز اول از هفته دوم مربی اصلی که *....* بود آغاز شد...
برایم آشنا بود از همان روز اول فکرم مشغولش شده بود یادش بخیر که به خاطر آب میوه انار چقدر عصبانی شده بود من ندیدم بچه ها که تعریف میکردن صورتش سرخ شده بود ...
دوهفته آموزشی گذشت یک ماه کار سخت گذشت ...در کنارش من با عشق به کارم ادامه میدادم هرچند که خیلی کار عملی بیرون سخت بود اما به روم نمیاوردم وقتی به او فکر میکردم و او را میدیدم خستگی از تنم بیرون میرفت... غافل از اینکه عاشقش شده بودم ...
شاید آن زمان که درموردش حرفی میزدم بهم میگفتن اغراق میکنی اما امروز چی ...امروز که دیگر خبر از او نیست اما بدانید مهربانیش فوق العاده بود و هست متانتش حجب و حیایش زیبا بود ، افتاده بود ودلسوز برای من یه راهنمای خیلی خوب
من از اینجا بابت همه چی ازش تشکر میکنم
همه میگویند چشمانش رنگیست اما من میگویم عسلیست چون بهترین خاطره هایم در چشمانش به ثبت رسید ...اشک ریختن ها و با عشق نگاه کردناش و...
روزها گذشت سخت و آسان
فقط دهان بستم
میزبانی مهربان داشتم و قدرش را ندانستم
نقشی شدم در قالبی
اما گاهی از ته دل صدایش کردم
میهمان خوبی نبودم


زن نیستم اگر زنانه پای عشـقــم نایستم!
من از قبیله ی زلـیخـــا آمده ام…
آنقدر عشـقـت را جــار می زنم تا خــدا برایم کف بزند!
فرقی نمی کند فرشـــته باشی یا آدم
یوســف باشی یا سلـیمـان!
قالیچه ی دل من بدون اسم رمــز ِ نام ِ تـــو پــرواز نمی کند…
زنــانــه پای این عشــق می ایستــم…