فیلم سینمایی انتقام



بهانه های دلم


سال نود بود که باهم آشنا شدیم چه آشنای غریبی بود برایم در عین اینکه درونم شوری به پابود ظاهرم را آرام نگه میداشتم دوشب قبل از عید غدیر کار گروهیمان تمام شد او آماده رفتن به قم بود کار خیری در پیش داشت صبح که سر کار رفتم خیلی ذوق داشتم فقط خودم از حال خودم با خبر بودم ...چند لحظه بعد اونم اومد کنار بقیه اگه گفتین با چه تیبی بود کت و شلوار طوسی چقدر زیبا شده بود خیلی خواستنیبا هزار کلک 4تا عکس ازش گرفتم البتههنوزم دارمشون من وقتی فکر شو میکردم که دیگه نمیبینمش حالم گرفته تر میشد تو این چند روز همه تو حال عید و خوشحالی بودن اما من غرق در افکار خودم بودم ....کاش برای ثبت نام کار گروهی نرفته بودم که الان غبطه خیلی چیزهارو بخورم

چشمانش رنگی بودبا نگاه کردن به من ،من در خودم حل میشدم گاهی شرم میکردم و سکوت تا اون لحظه چنین اتفاقات برام بی معنی بود ...

صورتش سفید وزیبا همچون دل پاکش ،رک بود اما بجا حرفی را میزد  به ندرت عصبانی میشد ...

قبل از کار گروهی دو هفته ای بود که کلاس آموزشی گذاشته بودن.هفته اول گذشت اما روز اول از هفته دوم مربی اصلی که *....* بود آغاز شد...

برایم آشنا بود از همان روز اول فکرم مشغولش شده بود یادش بخیر که به خاطر آب میوه انار چقدر عصبانی شده بود من ندیدم بچه ها که تعریف میکردن صورتش سرخ شده بود ...

دوهفته آموزشی گذشت یک ماه کار سخت گذشت ...در کنارش من با عشق به کارم ادامه میدادم هرچند که خیلی کار عملی بیرون سخت بود اما به روم نمیاوردم وقتی به او فکر میکردم و او را میدیدم خستگی از تنم بیرون میرفت... غافل از اینکه عاشقش شده بودم ...

شاید آن زمان که درموردش حرفی میزدم بهم میگفتن اغراق میکنی اما امروز چی ...امروز که دیگر خبر از او نیست اما بدانید مهربانیش فوق العاده بود و هست متانتش حجب و حیایش زیبا بود ، افتاده بود ودلسوز برای من یه راهنمای خیلی خوب

من از اینجا بابت همه چی ازش تشکر میکنم

همه میگویند چشمانش رنگیست اما من میگویم عسلیست چون بهترین خاطره هایم در چشمانش به ثبت رسید ...اشک ریختن ها و با عشق نگاه کردناش و...

روزها گذشت سخت و آسان

فقط دهان بستم

میزبانی مهربان داشتم و قدرش را ندانستم

نقشی شدم در قالبی

اما گاهی از ته دل صدایش کردم

میهمان خوبی نبودم





هی یادش بخیر

اگه یادته لایک کن

عشق زنانه من!

زن نیستم اگر زنانه پای عشـقــم نایستم!
من از قبیله ی زلـیخـــا آمده ام…
آنقدر عشـقـت را جــار می زنم تا خــدا برایم کف بزند!
فرقی نمی کند فرشـــته باشی یا آدم
یوســف باشی یا سلـیمـان!
قالیچه ی دل من بدون اسم رمــز ِ نام ِ تـــو پــرواز نمی کند…
زنــانــه پای این عشــق می ایستــم…

شباهتو!!!

!


خوشگله عايا؟

لايک فراموش نشه.