ولی به طرز بسیار جذابی باور به خوب بودنش را برایم زیر سوال برد...
دوست من اگر باورت نکردم دلخور نباش ... دست خودم نیس!
واقعا؟
دیگه نمیدونم کی و باور کنم!!!!!
باورت میشه دیگه خودمم باور ندارم؟ :|||||||||||||||
خدایی دارین مسخره بازی درمیارین یا واقعا همین قدر عوضی تشریف داریم؟!!!! :\\\\\\\\\\\\\
نه خدایی؟؟؟؟؟ خدایی واقعا؟؟؟
دوراهی های من...
و اینبار دو راهی من قشنگترین دوراهی بود... دو راهی اینکه بنویسم یا برم حموم!
پس . . .
یک لیوان آب و آبلیمو ریختم. به مخفیگاه تصوراتم پناه بردم. پنجره را گشودم، چند قطره بهار نفس کشیدم و شروع به نوشتن کردم. احساس هایم تغییر کرده. انگار موجودی درونم شروع به رشد کرده و هر از گاهی برای بیداری قلقلکم میدهد. و این شاید همان زندگیست! بازگشت به آرزوهایم ... هوم... چه طعمی... آزادی ...
دوراهی های من...
و اینبار دو راهی من قشنگترین دوراهی بود... دو راهی اینکه بنویسم یا برم حموم!
پس . . .
یک لیوان آب و آبلیمو ریختم. به مخفیگاه تصوراتم پناه بردم. پنجره را گشودم، چند قطره بهار نفس کشیدم و شروع به نوشتن کردم. احساس هایم تغییر کرده. انگار موجودی درونم شروع به رشد کرده و هر از گاهی برای بیداری قلقلکم میدهد. و این شاید همان زندگیست! بازگشت به آرزوهایم ... هوم... چه طعمی... آزادی ...
کسی از قدیم ندیما اینجا هستتت؟؟؟؟؟
باید بگم سلام :D هنوز نمیدونم چه قدر میام اینجا و چه قدر نمیام.. منظورم اینه معلوم نیست باز بیام سراغ وب یا نه.
بعد از یک سال گند و پر از بدو بدو و بدبختی و دپرسی و افسردگی و اشک و نابودی و خشم دوباره انگار زنده شدم... گویا از زیر خاکستر یه چیزایی داره جوونه میزنه...
به جوونه ها آب بدین رفقا ... امسال سال رشده
جدیدا احساس میکنم شهر یخ زده و من فقط در حال حرکتم... احساس میکنم دیگه واقعا کسی نیست که منو بشنوه...
حداقل الان فرق کرده حسم... قبلا حس میکردم من ثابتم و بقیه میدو ان....
یعنی قراره فراموش کنم؟؟؟؟