من ، زمستاني تر از آمدن ِ اين بهار هام ...

دلم تنگه واس عادی بودن

واس دور از چیزای مادی بودن

اره ی جورایی دل کندم از همه

اینجوری توقعاتم کمتر از همه

ترجیح میدم بی اعتنا بشینم ب هرچی طرفمه

وقتی درد نداری همدمن همه!!!!!!!!!!!!

+ تاریخ پنجشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 2:36 نویسنده خورشيد |

يه جايــي هم هست

 بعــد از کلي دويــدن يهــو وايميستي ...

 سرتــو ميندازي پاييــن

 و آروم ميگي " ديگه زورم نميــرسه "... 


عکس2پیکس**www.Ax2Pix.TK

+ تاریخ یکشنبه پنجم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 20:33 نویسنده niloo |

عــطر ِ تَنت روی ِ پــیراهنـم مــانده ..
 امــروز بـویــیدَمَش عمــیق ِ عمــیق ِ!
      و با هـر نـفس بـغــضم را سـنگین تر کردم!
   و به یــاد آوردم که دیـگر ، تـنـت سـهم ِ دیگری ست ..
   و غمــت سـهم ِ مــن!

+ تاریخ جمعه یازدهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 23:49 نویسنده خورشيد |

خدایا دیگر می ترسم از...

آدم هایی که عاشق نمی شوند

ولی عاشق کردن را خوب بلدند.

+ تاریخ جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 19:17 نویسنده niloo |

I close my eyes
 I see you in my dreams
 It's hard to understand
 The way i feel
 Don't you know how much i need u?
 Tell me can you feel?
 I can't live all without you here
 If i knew,i wouldn't make u cry
 I would try everything for your life
 Now i'm alone
 With my broken heart
 Let me feel your love just one more time...

+ تاریخ پنجشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 11:24 نویسنده niloo |

 

ما نسل بوسه های خیابانی هستیم…

نسل خوابیدن با اس ام اس…

نسل دردو دل با غریبه های مجازی…

نسل غیرت رو خواهر , روشنفکری رو دختر همسایه…

نسل پول ماهانه وی پــ ی ان...

نسل عکسهای برهنه بازیگران…

نسل جمله های کوروش و شریعتی…

نسل ترس از رقص نور ماشین پلیس…

نسل استرس های کنکور و سکته های خاموش…

نسل تنهایی , نسل سوخته…

یادمان باشد هنگامی که دوباره به جهنم رفتیم مدام بگوییم:

یادش بخیر…دنیای ما هم همینجوری بود….

+ تاریخ دوشنبه هجدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 10:9 نویسنده خورشيد |

کسي از نوشته هايم رفت
 
کسي که براي نوشتنش سالها سعي کرده بودم،
 
کلمه ها را پس و پيش کرده بودم،
 
کسي که آمده بود تما م دنياي من باشد از نوشته هايم بيرون رفت،
 
يکي از همين غروب هاي زمستان از نوشته ي من بيرون رفت
 
...و وقتي که آفتاب در آن دور داشت غروب مي کرد
 
يک سمت کوچه را گرفت و براي هميشه رفت ..
 
من مانده م و چند تا کلمه و بادهايي که مي وزيدند
 
اما موها و دست ها
 
و درخت ها ي خيابان هاي شهر را با خودت برده بودي.
 
بالاخره يکي از همين روزها بايد با هم چشم تو چشم شويم خدا ..
 
بايد به هم زل بزنيم و به هم توضيح دهيم
 
که در تمام مدت داشتيم در مورد هم چي فکر مي کرديم ..
 
براي هم توضيح دهيم که در تاريکي لحظه هاي پاياني شب
 
که من اميدوار بودم به بودنت و صدايت مي کردم
 
تو در خواب کدام يکي از موجودات زميني ات
 
داشتي لحظه هاي خوب زندگي ش را به يادش مي آوردي
 
که من از يادت رفته بودم ..
 
بايد به من بگويي در تمام ثانيه هايي که زل مي زدم به سقف
 
و اميدوار بودم که بيرون پنجره ها باران ببارد
 
و هيچ آدمي از ترس تنهايي توي کوچه ها
 
با صداي بلند آواز نخواند کجا بودي که صداي من را نشنيدي....
 
 
 
+ تاریخ دوشنبه یازدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 16:2 نویسنده niloo |

يهو نصفه شب يه چيزايي مياد تو مغزت
 
- دلت ميگيره..
 
- کسي نيس درد دلتُ گوش بده..
 
- بغض ميکني ..
 
- نميتوني گريه کني..
 
-اين دنيا واست ميشه جهنم..
 
.. اونجاس که ميگي
 
خدايا اگه تو هستي اگه من بنده اتم چرا حال و روزم اينه؟؟
 
چرا سمت هر دري ميرم به روم بسته ميشه؟؟
 
چـــــــــــــــرا؟؟ : (
 
+ تاریخ سه شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۱ ساعت 14:2 نویسنده niloo |

بعـــضي وقــتآ بــــآيَد دستــــِتُ بــــذآري رو قلبــتُ بگــــي 

"خـــفـــه شـو لعنتــي "

 خـودم مي دونمـ بآيَد چيکــآر کنم!!!


Original Size----click | Ax2Pix

+ تاریخ چهارشنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۱ ساعت 19:30 نویسنده niloo |

رد پاهای مرا در این دنیا پاک کنید

ب کسی نگویید

من در این دنیا بوده ام روزی

خدایا

میشود استعفا دهم؟؟؟؟

کم اوردم

+ تاریخ دوشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۱ ساعت 22:49 نویسنده خورشيد |