22
نترسین از ناراحتی کسایی که زود قهر می کنن
اینا زود هم آشتی می کنن
از ناراحت کردن کسایی نگران باشین که صبورن
چون اگه برن دیگه بر نمیگردن
نترسین از ناراحتی کسایی که زود قهر می کنن
اینا زود هم آشتی می کنن
از ناراحت کردن کسایی نگران باشین که صبورن
چون اگه برن دیگه بر نمیگردن
نوشتـــــــه هـ ـایم را مـی خوانی
و می گـــــویی چهـ زیبــــــا....
راســـــــــــــــــــــتی!!!
درد های آدم هــــــــــا زیـبایی دارد؟
هیچکس به سکوت ادم نمی رسه....
.
.
همه منتظرن به فریاد ادم برسن!
خدايا
حواست هست؟!
صداي هق هق گريه هايم
از گلويي مي آيد كه تو از رگش
به من نزديک تـــــــــــــري ...!
خداياخيلي ها دلمو شكستن
بيابريم سراغشون من نشونت
ميدم توببخششون.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بر تمام قبر های این شهر
بوسه بزن
شاید به یاد بیاوری
کجا مرا جا گذاشتی...
من در تنها ترین قبر این شهر خفته ام
صدای کلاغها را می شنوی؟
دارند برایم فاتحه می خوانند.....!!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
و من همه ی دلتنگیهایم را رویش “ها” کنم
و با گوشه ی آستینم همه را یکباره پاک کنم … و خلاص
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مـــــرور می کنـم
خاطـــراتمـــان را
امـّــــا مگـــر
کـپـــی برابـر اصـــل میشـــود !
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آهنگ وبلاگ مخاطب خاص داره![]()
و جسمم را،فقط جسمم را برای شما باقی میگذارم.
میدانم،روزی خواهم مرد،بی آنکه کسی مرا ببیند..راز دلم را دریابد و من بیچاره تر از همیشه
به آغوش مرگ میروم..شاید او،مرا دریابد.....فقط مرگ مرا درمیابد..من میدانم...
خدایا امشب خیلی خسته ام....فردا صبح بیدارم
نکن!
چه ارام می شکنند و می گریزند،اندکی فکر کنید
با این تکه های شکسته که بر جای گذاشته اید
چه باید کرد؟
چیزی را می شکنند که جایگاه خداست،
خانه ی حرفهای نگفته ی بسیار،کلبه ی عشق های
مقدس اما نافرجام
خدایا می دانی چه می شکنند؟
دل،دل را می شکنند!
جزایشان چیست؟ به خودت می سپارم
دست نوازش بر سرش میکشم، میگویم: غصه نخور، میگذرد…
برای دلم، گاهی پدر میشوم
خشمگین میگویم: بس کن دیگر بزرگ شدی
گاهی هم دوستی میشوم مهربان
دستش را میگیرم، میبرمش به باغ رویا…
دلم ، از دست من خسته است…
دلم پُر است. پُر پُر پُر آنقدر که گاهی اضافه اش از چشمانم میچکد !
مــــرا از بـنــد آویــــزان کـنـیــد !
ســــر و تـــه ....!
شــایـد...
فـکــــرش از ســرم بـیـفـتـــد ... !!!
جســـارت مـــی خــــواهــد
نــزدیــک شــدن بــه افــکــار دختــری
کــه روزهـــا
مــردانــه بـــا زنــدگــی مــی جنـــگد ...
امــا شـــب هــا
بالــشــش از هـــق هـــق هـــای دختــــرانه خیــــس اســـت ... !
آهنگ وبلاگ:مریوط میشه به کسی که همیشه فکر میکردم تا آخر عمرم عاشقانه میپرستمش.اما...
اما حالا باید هم خودشو دوست داشته باشم هم همسرشو...
"ببخش اگه از من و تو یه عکس خوشگل کشیدم/ببخش اگه رو کاغذم عکس دوتا دل کشیدم.
ببخش اگه تو قلب من جز تو کسِ دیگه نبود/دوست داشتنت برای من یه اشتباهه ساده بود.
وقتی که دیدمت برام یه حس تازه ای بودی/کاشکی تو سرنوشت من یه عشق واقعی بودی."
بنگر که سنگ بودن به کجا می رسد جز خاک شدن ،
و رود بودن به کجا می رود جز دریا شدن ...
*ازدست دادن کسی که دوستش داریم خیلی دشواراست.
اما اکنون به این نتیجه رسیده ام که کسی کسی را از دست نمیدهد؛ زیرا مالک آن نیست ، و این یعنی آزادی ،
داشتن بهترینهای دنیا بدون آنکه صاحبشان باشی ...
*دو بیگانه ی همدرد ،
از دو خویشِ بیدرد ،
با هم نزدیک ترند.
*آنجا که چشمان مشتاقی برای انسانی اشک می ریزد،
زندگی به رنج کشیدنش می ارزد.
*خداوندا، مگذار آنچه را که حق می دانم ؛
به خاطر آنچه که بد می دانند، کتمان کنم . . .
*صداقت در مقابل سیاست دیگران ، سادگی ست
و سیاست در مقابل صداقت دیگران ، خیانت . . .
*سخت است حرفت را نفهمند،
سخت تر این است که حرفت را اشتباهی بفهمند،
حالا میفهمم، که خدا چه زجری میکشد
وقتی این همه آدم حرفش را که نفهمیده اند هیچ،
اشتباهی هم فهمیده اند.
*هنوز هم ، حوالی خواب های شبانه ام پرسه میزنی
لعنتی !!
دیر وقت است ، آرام بگـــــــیر
بُگذار یک امشب را آسوده بخوابم......
*آدما باید یکیو داشته باشن که هر وقتی خسته و پکر و داغون و عصبیو
مریض
بودن ازت نپرسن چرا؟ فقط دستت رو بگیرن و بگن : "بلند شو بریم یه
دور بزنیم، دوست ندارم این شکلی ببینمت. . .
*تنهــا چیـز با کیفیــت تــو زنـدگیمــون ''درده" هــر چــی مـی کشیمـش پــاره نمیشــه ..
*خـــوبـــم ! ... مـــاننـــد هـــر روز همیشــه خـــوبـــم ! ...
گاهی آدم احتیاج داره یکی بیاد بزنه رو شونهش و بگه : هی رفـ ـیـ ـق!
از چیزی ناراحتی؟
اونوقت آدم برگرده:
آره رفیق،ازهـمه چـی ...!
چطوری تحمل کنم این کاراتو؟زنگ میزنم خاموشی...روشن میکنی یه اس میدی.تا میام جوابی بدم میبینم اس هام ارسال نمیشه.
بعد که زنگ میزنم میبینم مشترک مورد نظر خاموش میباشد!!!
واقعا کارات دیوونه کننده ست.چرا به فکر من نیستی لعنتی؟نوشته هام پر از حرص و عصبانیت و غصه ست.
توروخدا..توروخدا آدم باش.
یادته میگفتم ماه منی؟ماه من تو الان دلیل آه منی...
نمیدونم چیکارکنم؟به هیچکس هم چیزی نمیگم.از درد دل کردن دیگه بدم اومده.اصلا بگم که چی بشه؟
به یکی میگم چه مرگمه اما هیچی نشده به خودم میگم عجب غلطی کردما.اصلا به اون چه ربطی داره که من چه مرگمه؟
واسه اینکه بهش بر نخوره فقط میگم"بیخیال.فراموش کن"...
واقعا دارم خودمو بیخودی اذیت میکنم.
بعضی وقتا به سرم میزنه بیخیالت بشم.فکر کردی من نمیتونم مثل خودت باشم؟چرا تو اینجور کارها استادم نمیخوام فقط تورو از دست بدم.
چون تمام زندگی منی...
از اونجایی که میدونم هیچ وقت دستت به این وب و نوشته هام نمیرسه با خیال راحت حرفامو میزنم.
خیلی دوست دارم.
به منم نگاه کن...
نذار کارم به جایی برسه که ...
ولش کن.هر وقت کارم به اونجا رسید میگم.
امروز داشتم به عکسامون نگاه میکردم.بیشترشو پاره کردم ریختم دور...
آهنگ وبم...کلمه به کلمه ش حرف دلمه به تو.مطمئن باش دیگه به عشق های خیالیم فکرنمیکنم.توفقط برام مهمی.
انسان های بزرگ دو دل دارند؛
دلی که درد می کشد و پنهان است و دلی که می خندد و آشکار است.
همه دوست دارند که به بهشت بروند،
ولی کسی دوست ندارد که بمیرد ... !
برای ۲ نفرفرستاد...
*پسری که خيلی دوست دختر داشت بالاخره عاشق شد و ازدواج کرد.... بعد خدا بهش يه دختر داد...
يه روزبهش گفتم که يادته چجوری اشک دختر ها رو در مياوردی؟؟؟؟؟
حالا خودت هم دختر داری.....نظرت چيه...؟؟؟ تحمل اشکش و داری؟؟؟
بهم گفت: فقط می تونم بگم پشيمونم و اميدوارم همه اونها که دلشون رو شکستم منو ببخشن....
هيچ پدری طاقت ديدن اشکهای دخترش و نداره..!!! پدر های آينده.. به دختر دار شدنتون خوب فکر کنيد..
زمين گرده ها...
*تنهایی یعنی :
من یه موبایل دارم که صدای زنگش رو یادم نمیاد . . .
*گاهی تنهایی آنقدر قیمت دارد که درب را باز نمی کنم
حتی برای “ تو ” که سالها منتظر در زدنت بودم . . .
*تنهاترین آدم ها یه سایه دارند باهاش حرف بزنند ، از وقتی رفتی آنقدر غرق ظلماتم که سایه ای هم برایم نمانده !
*هنوز عادت به تنهایی ندارم / باید هرجوریه طاغت بیارم
اسیرم بین عشق و بی خیالی / چه دنیای غریبی بی تو دارم . . .
می گویند : شاد بنویس ...
نوشته هایت درد دارند!
و من یاد ِ مردی می افتم ،
که با کمانچه اش ،
گوشه ی خیابان شاد میزد...
اما با چشمهای ِ خیس ... !!
***
دیگه تو رو ندارم ، تو رو از من گرفتن / گفتن فراموشت کنم ، منو دست کم گرفتن
گفتن که عشق تو کجا لایق عشق اون میشه ؟ / گفتن برو که عشق اون ، قسمت دیگرون میشه
از شب؟از نبودنت؟ازفکر و خیالت؟از گذشته؟از بیشعوریت؟از بی احساسیت؟
ازخر بودن و نفهم بودنت؟از خراب کاری هات؟ازاینکه هنوزم با تمام این وجود دوست دارم؟
بسه دیگه.خیلی اینارو تکرار کردم.خیلی...!!
همه میدونن.خانواده م دوستام افراد فامیل حتی بچه های این وبلاگ همه اینارو میدونن.
همه میفهمن...تو هم میدونی اما هیچوقت نمیفهمی!!!
کم آوردم.دیگه نمیدونم برای به دست آوردنت بایدچیکار کنم.دیگه دربرار عکس العمل دیگران
برای کارایی که واسه تومیکنم کم آوردم.
دیگه چیکارکنم؟؟؟توبگو.من دیگه هیچ راهی به ذهنم نمیرسه.ذهنم قفل کرده.
کلیدش دسته توئه.بیابازش کن.سردرگمم.کارایی که میکنم و حرافایی که میزنم دست خودم نیست.
آخه لعنتی مگه مردی که همه ش خاموشی؟کاش حداقل مرده بودی.چون اون موقع تکلیفم معلوم بود.
خواهش میکنم یه کم فقط یه ذره توجه کن.
دربرار گند کاری های خودت یه ببخشید کافیه اما من باید تاوان پس بدم.
چه عادلانه!!!!!!!!!!
هرکی جای من باشه باوجود تو نمیتونه حتی یه دقیقه صبرکن.ببین من چقدر صبرم زیاده.
چقدر صبر دارم که هرغلطی کردی دهنمو بستم و گفتم اشکال نداره.مهم نیست.
واقعافکرمیکنی کارایی که میکنی مهم نبود؟
دارم خفه میشم...خفه میشم از مثافت کاری ای تو.از زر زدن های بیجا و بی مورد تو.
بس کن دیگه.کی میخوای آدم بشی؟تا کی میخوای بگی تو هم مثل اونی؟
به چه زبونی بهت بفهمونم؟ماباهم زمین تا آسمون فرق داریم.
توروخدا اینو بفهم.فقط یه ذره تو وجودت حس آدمیت داشته باش.
بوی گندت همه جارو برداشته و این منم که با تمام اینا باهات کنار اومدم.
میدونی اگه فقط یک بار بگم "خدایا سرش بیار"چی به روزت میاد؟
از من نه ولی از "خدا"بترس...
چون با دیدن هم دیگه فقط عذاب میکشیم.
عذاب میکشیم چون نمیذارن باهم باشیم.چون نمیخوان باهم باشیم.حتی دیگه جرئت نداریم هم دیگه رو به اسم صدابزنیم.
با اینکه تمام اینا تقصیره توده ولی هنوزم دوست دارم.هنوزم مثل قبل برام عزیز.
هنوزم وقتی اسمت میاد تمام بدنم می لرزه و اشک تو چشمام جمع میشه.
دلم تنگ شده برای گذشته.وقتی که باهم بودیم.وقتی که اذیتم میکردی.وقتی که باهام لج میکردی.حتی وقتی که سرم دادمیزدی.
تو این چندروز که باهم بودیم تنها کاری که میتونستیم بکنیم فقط این بود به هم دیگه اس بدیم . گاهی وقتا به هم یه نگاهی بندازیم.اما دیگه صبرنداشتم.
توهم اینوخیلی خوب میدونستی.گفتم برام مهم نیست که چی میشه،برام مهم نیست کی چی میگه.فقط دلم میخواد یه بار دیگه دستاتو بگیرم.
گفتم ساعت۱۰شب شت کانکس،لب ساحل،منتظرتم.
نگام کردی،توچشمات خوندم که نگرانی!گفتم نگران چی هستی؟گفتی هیچی شب میبینمت.
ساعت۱۰منتظرت بودم.اصلا نگران نبودم.خیلی خوشحال بودم.وقتی اومدی شت سرم و صدام کردی ناخواسته اشکام سرازیر شد.
اومدی بغلم کردی.من بلندگریه میکردم وتو مثل همیشه آروم...
دستاتو محکم گرفته بودم.احساس امنیت و آرامش میکردم.
گفتم انصاف نیست،انصاف نیست که مارو از هم جداکنن.گفتی تقصیره منه،منو ببخش.گفتم من هیچوقت از دستت دلخور نبودم نبودم.گفتی اذیتت کردم،خیلی اذیتم کردی اما من گفتم نه هیچ وقت به دل نگرفتم.
دلم نمیخواست اون شب تموم بشه.اما وقتی گفتی نمیتونم اینجا بمونم همه چی برام تموم شد.گفتم کجامیری؟گفتی طاقت اینجا موندن و نگاه های پرمعنی دیگرانو ندارم.
گفتم پس من چی؟هیچی نگفتی وبغلم کردی...میدونستی بری دلم نابود میشه.اما رفتی...اون شب تاصبح نخوابیدم و فقط اشک ریختم.
ساعت۵صبح صدای تو به گوشم خورد.داشتی از بقیه خداحافظی میکردی.
از پنجره ی اتاقم پریدم بیرون.همه برگشتن نگام کردن!سرتو مشغول کارای دیگه ت کردی.ز این کارم تعجب کردی!
با اینکه میدونستی اگه بری تنها میمونم ولی بازم رفتی.وقتی رفتی باورم نمیشد که واقعا انقدر زود کم آوردی.صورتم خیس خیس شده بود.
تابه خودم اومدم دیدم دوباره تنها شدم.دلم داشت از غصه فریاد میزد.ولی کی صداشو میشنید؟
مجبور بودم ادعا کنم حالم خوبه و هیچ اتفاقی نیفتاده.مجبوربودم بغضمو ببلعم و به اجبار بخندم.
اما حتی نشد که یک لحظه به فکرت نباشم.بهت زنگ زدم اما مشترک مورد نظر خاموش بود!
چراغ دلم خاموش شد.
شب شد وقتی بهم زنگ زدی از خوشحالی داشتم بال در میاوردم.وقتی باهات حرف زدم آرامش خاصی تمام وجودمو گرفت.
این روزا فقط کارم شده بود برم همونجایی که باهم بودیم و ساعت ها تنها بشینم و فقط به دریا نگاه کنم.طوری که بعضی وقتها همونجا خوابم میبرد...فقط بدون که هرجا باشی،پیش هرکی که باشی،همیشه دوست دارم...
خیلی سخته که احساس کنی دیگه هیچکس به حرفات گوش نمیکنه.
خیلی سخته که بعضی ها فقط از سر دلسوزی میگن"آخی طفلکی".
خیلی بده که یکی از دوستات فقط بدونه تو داری چی میکشی و هروقت که چشمات تو چشماش میفته تو دلش به حالت زار میزنه.
میگن به زندی از هرجهتی که نگاه کنی زیباست.ما که زیبایی ندیدیم.ببخشید!میشع بگید جهت مرگ کدوم طرفه؟
دلم میخواد برگردم پیش خدا.دوست ندارم تو این دنیا باشم.
دلم میخواد زودتر بمیرم تا به گناهایی که تا حالا کردم اضافه نشه.
-----------------------------------------------------
ایناهمه ی اون حرفایی بود که تاوقتی تو رو دوست داشتم میزدم.نمیگم دیگه از این حرفا نمیزنم.چرا میزنم ولی دیگه نه به خاطر تو.به خاطرخودم.دلم واقعا به حال خودم میسوزه.
من دیگه اونی نیستم که تو وخیلی های دیگه میشناختن.یه تغییر اساسی کردم و اونم اینه که "فراموشت کردم".
توفقط برای من یه تجربه شدی.یه تجربه و بس...تجربه ای که تو زندگیم خیلی تاثیر داشت.خوشحالم که از روز تولدم تصمیم گرفتم همه چیو تموم کنم.
خوشحالم که تونستم فراموش کنم.
فراموش کردن خیلی درد داره.به طوری هنوزم بعضی شبا از دردش گریه م میگیره.
ولی دیگه تموم شد.
سلام بر زندگی جدید...
دلمان خوش است که مینویسم
و دیگــران می خـواننــد
و عــده ای می گـوینــد
آه چـه زیبــا و بعضــی اشـک می ریــزند
و بعضــی مـی خنــدنـد
دلمــان خـوش اســت
به لــذت هــای کــوتـاه
به دروغ هــایی که از راســت
بـودن قشنــگ تـرند
به اینکــه کســی برایمــان دل بســوزاند
یـا کســی عاشقمــان شــود
با شــاخه گلی دل می بنــدیـم
دلمــان خـوش می شــود
به بـرآوردن خـواهشــی و چشــیدن لـذتـی
و وقــتی چیـــزی مـطابـق مــیل مــا نبــود
چقـــدر راحـت لگـــد می زنیـــم
و چــه ســــاده می شـکــنیم
همــــه چیـــز را
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
پ.ن۱:چه دوستایی دارم من.همه ش فکر میکردم میشه حرف دلمو بهش بزنم ولی فکر نمیکردم همچین آدمی باشه.انقدر از دستت دلخورم که اصلا دلم نمیخواد حتی اسمتو بیارم.خواهش میکنم فقط یه ذره آدم باش.
پ.ن.۲:رگ غیرتم باد نمی کند
تعصب بیهوده است
وقتی دستت
دست غریبه را میفشارد
پ.ن.۳:
چند روزی هست ، حالم ديدينی اس
پ.ن۴.:
"""من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی ولی با منت و خواری نمی گردم پی شبنم """
داشتم بهش اس میدادم و اونم درمورد آینده ش برام میگفت.
چه حرفای قشنگی میزد.این پسر همیشه همه ی حرفاش قشنگ بود.
هیچ وقت کینه به دل نمیگرفت.خیلی مهربون بود.همه دوسش داشتن.
بهم گفت پدر بزرگم اصرار داشت که از خونه بیرون نیام.
گفتم چرا؟مگه اتفاقی میفته؟گفت:نمیدونم حتما دلش بهش میگفته که نزاره من از خونه بیرون برم!
چرا به حرف پدر بزرگت گوش نکردی؟لعنتی اگه الان به حرفش گوش میکردی شاید زنده بودی.
گفتی دارم میرم خونه ی دوستم درس بخونم امتحان دارم.
ولی چه فایده؟درس خوندی که آخرش این بشه؟
خدایا واقعا چرا از رو زمین بلندش کردی؟مگه نمیشنیدی که میگفت کلی آرزو و خواسته دارم؟تا جایی هم که یادمه همیشه شکرت میکرد.
واقعا یعنی ۱۷سالگی سنی هست که بخوای بگی زندگیش تموم شده بود؟
چه سرنوشتی داشت!!!!!!
هنوزم باورم نمیشه؟یعنی جدی جدی رفتی؟پس اون حرفایی که میزدی چی شد؟این که میگفتی اون دختر رو دوست داری....
چرا تو؟واقعا برام سواله...
امروز سومین روزی بود که رفتی.ببخشید که برای مراسمت نیومدم.چون واقعا طاقت نداشتم.
طاقت نداشتم ببینم عشقت اونجوری هق هق میکنه.طالقت دیدن کمر شکسته پدرت و گلوی پر بغض مادرت و دل تنگی خواهرتو نداشتم.
روحت شاد...
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥پ ن ۱:بعضے حرفا رو نمیشہ گُفـت ، باید خـورد .. !
ولے بعضے حرفا رو ، نہ می شہ گفت ، نہ میشہ خورد .. !
می مونہ ســر دل !
میشہ دل تـــنـــگ !
میشہ بــــــغــــض !
میشہ ســڪـــوت !
میشہ همون وقتے ڪـہ خودتم نمیدونے چـہ مَرگِـتـہ ..!!
پ ن۲:
پ ن۳:
بعضی وقتها دوست دارم ..
وقتی بغضم میگیره...
خدا بیاد پایین و اشکامو پاک کنه..
دستمو بگیره و بگه:
آدما اذیتت میکنن؟؟!!
بیا بریم...!!
میگی من با بقیه فرق دارم!!!
میگم همه تون همینو میگین.
میگی تو چرا هی منو حرص میدی؟من چطوری باید بهت ثابت کنم واقعا دوست دارم؟
میگم چون انقدر دیگران حرص منو درآوردن که دیگه منم دلم میخواد بشم مثل بقیه.دوست داشتنت یه طرفه ست.من دوست ندارم.قبول دارم اول به یه سری گفتم دوست دارم ولی اشتباه میکردم.من هیچکسو دوست ندارم.
دیگه هیچی نمیگی...سرتو انداختی پایین و رفتی.منم نگاهت میکنم و تو دلم باخودم میگم واقعا منم میتونم پست باشم؟
حتما میتونم باشم دیگه.اگه نمیشد که باهاش اینطوری نمیکردم.
تو فکر بودم که یکی اومد پیشم و گفت باهاش بد کردی.
یه نگاهی بهش کردم و گفتم باهام بد کردن.
گفت حتی با اونایی هم که بهت بد کردن بد نکن.
گفتم چرا؟بشینم نگاشون کنم بزارم هرکاری که خواستن بکنن؟
نگاهم کرد یه لبخندی بهم زد و گفت گاهی وقتا سکوت کردن به این معنی نیست که نمیتونی جوابشونو بدی.میتونه به این معنی باشه که اونا انقدر در برار چشمات کوچیک به نظر میان که تو حتی آدم هم حسابشون نکنی.بهتر از همه اینه که بسپاریشون دست خدا.خدا خودش میدونه و اونا.
دیگه هیچی نگفتم.اشک از چشمام سرازیر شده بود.
برگشت طرفمو دستمو گرفت تو دستش و گفت اون واقعا دوست داره.شاید فکر کنی به خاطر این میگم چون دوستشم.نه...به خاطر این میگم چون منم یه روزی مثل اون بودم و تو باهام همچین برخوردی کردی.از دستت ناراحت شدم ولی دلم نشکست.چون باخودم کنار اومدم.اما اون واقعا دلش شکست.
گفتم از کجا میدونی؟چرا فکر میکنی میتونی از همه چی خبر داشته باشی؟
دستمو ول کرد و تو چشمام نگاه کرد و گفت
خواهشا برای یک بار هم که شده باورش کن.
اینو گفت و رفت...
من موندم و خودم.خودم که موندم تو یه دوراهی.نمیدونم چیکار کنم.شاید اگه بخوام بتونم دوست داشته باشم.
اما گرفتن جای یکی دیگه تو قلبم برام دشواره.ترو خدا اینو بفهم.
منو بفهم...
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
حواسم را هر کجا که پرت می کنم ، باز کنار تو می افتد .![]()
پ.ن:
*بیچاره عروسک دلش میخواست زارزار بگرید ، اما خنده را بر لبانش دوخته بودند !
*بی بهانه تو را مرور میکنم تا خاموشیم نشان فراموشیم نباشد .
*من هنوزم از بازي كلاغ پر می ترسم! می ترسم بگویم تو، و تو آرام بگویی پر!
*باور کن که نیازی نیست به یاد کسی که نیست
باور کن که نیازی نیست به یاد کسی که نیست
اولش ترسناک ، بعد دردناک ، و بعد آزاد و رها و شاد . . .
فراموش می کنم
چرا من دوست دارم؟
چرا خیلی ها دوست دارن؟
واقعا چرا باید یه همچین آدمی تو زندگی من وجود داشته باشه؟
مهم نیست.مهم اینه که خیلی خوبی.اینو واقعا میگم.
اصلا تو باعث شدی که یه چیزایی تو زندگی من اتفاق بیفته و منم بایه سری از آدمای این کره ی خاکی آشنا بشم.
شاید اگه تو نبودی هیچکدوم از این اتفاق ها نمیفتاد.
اصلا معلوم نبود من چیکار میکردم.کجا بودم.سرم به چی گرم بود.؟؟
خداروشکر.خدارو شکر میکنم به خاطر همه چی.
چقدر خوبه که خدا هست.اون جایگزین تمام نداشته های منه.
هرجاهستی خوش باشی.
میشناسمت اما فقط در حد یک انسان مشهور...دیگه عاشقت نیستم.یعنی نمیخوام باشم.
چه حس خوبی دارم.انگار سبک شدم.خیلی راحتم.از همه چی راحتم.از فکرت در اومدم.
ولی هنوزم دوست دارم.
ولی دلیل بر عاشق بودن نیست.
عشق مقدسه.نمیشه اسم هر حسی رو عشق گذاشت.
منم اشتباه میکردم.مثل خیلی های دیگه.خیلی ها که هنوز فکر میکنن با انتقام گرفتن دلشون خنک میشه.
انتقام گرفتن از تو.که البته به قول یه دوست هیچ وقت نمیتونن.
چقدر خوبه که اون دوست هست.
هست و هواتو داره.همه جوره هم هواتو داره.حاضرم بگم حتی تاپای مرگ هم باهات میاد.
و چقدر خوبه که من اون دوست رو دارم.دوستی که در حقم دوستی کرد.
اصلا میدونی چیه؟وقتی اون دوست پیشم هست انگار تو هم هستی.
وای خدایا ازت ممنونم.من انقدر چیز خوب اطرافم هست ولی هیچ وقت نتونستم خوب چشمامو باز کنم و اطرافمو ببینم.
عشق تو کورم کرده بود.واقعا هم کورم کرده بود.اما حالا دارم همه چیو میبینم.
چقدر دوست داشتن تو قشنگ تر از عاشق بودنته.
زندگی چقدر قشنگه...قربونت برم خدا
درمورد من چی فکر کردین؟
درسته قبول کردم که با یکی دیگه باشم ولی فقط به خاطر چیزایی که شما نمیدونین برای چی.
شایدم اون فقط به خاطر چیزایی که میدونه منو یاد اون میندازه بهم گفت بیا با هم باشیم.
خیلی ازش خوشم میاد.چون واقعا درکم میکنه.خیلی راحت حرفامو در مورد اون باهاش میزنم.
با این وجود که اون یک پسره ولی از صدتا دختر باهاش راحت ترمو حرفمو میزنم.اونم کنارم میشینه و تا آخرش به حرفام گوش میکنه.ولی هیچ وقت بهم نگفته که گریه نکن اون ارزش گریه کردن نداره.چون میدونه به اندازه ی خیلی چیزا واسم ارزش داره.
اونقدر ارزش داره که مثل خیلی ها نیاد بشینه کنارمو فقط بگه ولش کن بابا الان که دیگه همه چی تموم شده.دیگه مهم نیست.
نه...هیچ وقت اینارو بهم نگفت.
تنها چیزی که بهم گفت این بود که دوست داشتنت برام خیلی جالبه.چون تا حالا ندیده بودم یکی کسی رو به این شکل دوست داشته باشه.
چقدر خوبه که منو اینقدر خوب میشناسه.
چطور تو این۳سالی که اینجا بودین من تورو انقدر خوب نشناختم؟
همیشه حواست به من بود.ولی من هیچ وقت بهت فکر نکرده بودم.
همیشه میدونستی چه حالی دارم.ولی حتی تو این مدت نیومده بودی بهم بگی که شمارتو بهم بده.
خیلی برام با بقیه فرق میکنی.خوبه که الان تونستم تو پیدا کنم.واقعا خوشحالم.
فقط بهم یه قولی بده...اونم این که همیشه بتونی درکم کنی و مثل بقیه نباشی.
دوست داشتنه جرمه؟فکر نکنم.دست خودمم نیست.
عادت خیلی بدتر از دوست داشتنه.
وای خدا چه عادتی بهت کردم.
امکان حدایی نداره.اینو به کی بگم؟
خسته ی خسته م.از غصه دارم نابود میشم.
مشکلات خودم به یه طرف عادت کردن به وجود تو یه طرف....
چقدر این آهنگ قشنگ حال منو توصیف میکنه.
دنیا رو من بدون تو نخواستم.تو قلبمی هیشکی رو جات نزاشتم.قربون اون قلب زلال و پاکت.
به خدا ازغصه شدم هلاکت...
حرف هیچکس دیگه برام مهم نیست.
به همین اندازه که میشناسمت دوست دارم.
از نصیحت های بیخود هم بدم میاد.
الان کجایی؟چیکار میکنی؟
شاید بگی به تو چه ربطی داره...هه
منو یادش نیست اما من هنوز خیلی دوسش دارم
ولی حتما اون میفهمه یه روز خیلی دوسش دارم
چه دلگیر بی اون شبهام من از این شبها بیزارم
دوسش دارم
امشب رو براش دل من گریه کن یواش دل من
جای اون ببین خالی نیست
غم اومد به جاش دل من
نمیدونم اون میدونه چقدر دلواپسم یا نه
نه میدونم اون میدونه چجوری بی کسم یا نه
نمیدونم یه روز اخر بهش من میرسم یا نه
دوسش دارم
امشب رو براش دل من گریه کن یواش دل من
جای اون ببین خالی نیست
غم اومد به جاش دل من
نمیدونم کی میتونه منو درک کنه.
هیچکس هیچکس نمیتونه جای من باشه.
چقدر سخته یکیو دوست داشته باشی ولی اون بگه من دوست ندارم.
سخته وقتی هر جا میری اونو ببینی و روح و روانت آزرده بشه ولی اون اصلا انگار نه انگار.
دلم برای خودم میسوزه.دلم برای خودم میسوزه چون تمام آبرویی که داشتم رفت.دلم برای غرور از دست رفته م میسوزه.
دلم یه زندگی جدید میخواد.یه زندگی بدون هیچ عشقی.قلبم از سنگ هم سنگ تر شده.
دیگه دلش به حال کسی نمیسوزه به جز خودش.
دیگه نمیخواد کسی تو زندگیش براش مهم باشه به جز خودش.
دیگه دوست داشتن و عشق تو زندگی من هیچ معنی نداره.
فقط دلم میخواد برای خودم زندگی کنم.به خودم فکر کنم.خودم برای خودم مهم باشم.برای خودم ارزش قائل بشم.نزارم هر کسی که از راه رسید هر چی که دلش خواست باره من و دلم و عشقم کنه.
عشق بزرگ ترین دروغ دنیاست.کثافت ترین دروغ دنیاست.حالم از بهم میخوره.از عاشقی بدم میاد.
من عشقمو با دستای خودم خاک کردم.دیگه مرد.
همه چی تموم شد.
نه منی و جود داره نه عشقی.دلم نمیاد نفرینت کنم.ولی امیدوارم که به سرت نیاد.
وقتی فکر میکنم که به خاطر تو چه کارهایی که نکردم تمام وجودم بع لرزه در میاد.
کاش عاشقت نمیشدم...
پ.ن.

نه دیگه عین گداها به عشق اصرار می کنم
نه دیگه تورو واسه دوست داشتن اجبار میکنم
نه دیگه آه میکشم از دست بخت و سرنوشت
نه دیگه عشقمو فریاد ، بلکه انکار میکنم
نه دیگه تو فکر و رویا و خیال تو قفسم
نه دیگه بهت میگم تنها تویی هم نفسم
نه دیگه از تو ترانه میسازم تو لحظه هام
نه دیگه اصراری هست که من باید بهت برسم
نه دیگه یواشکی با نگام تورو می پام
نه دیگه دنبال خوشبختی تو رویاهات میام
کار دیگه گذشته از دخیل بستن به معبد چشات
تو رو از خودت نمی خوام، تو رو از خدا می خوام
سلام.
من یه عاشقم.یه عاشقی که حاضره برای عشقش هرکاری بکنه.عاشقی که تنها دل خوشیش دیدن عشقشه.تنها دل خوشیش لبخنده عشقشه.عاشقی که وقتی بهش میگن اشکو تو چشمای فلانی دیدم دنیا رو سرش خراب میشه.
من عاشق تنهایی هستم.خیلی قشنگه.خیلی قشنگه که تو تنهاییت بهش فکر کنی واشک از چشمات سرازیر بشه.
ولی خیلی سخته که وقتی چشماتو بستی و داری به زیبایی هاش فکر میکنی یهsmsکوفتی همه چیزو خراب کنه و بگه بسه دیگه انقدر بهش فکر نکن.بخواد بگه من الان باهاش حرف زدم.بگه............
خیلی چیزا تو دلمه.خیلی آدما رو دوست دارم.ولی دوست ندارم کسی بهم بگه تو عشفت با فلان آدم فرق میکنه.
نمیدونین چقدر دلم میخواست یه همچین جایی داشته باشم تا بتونم اون قدر حرف بزنم و گریه کنم که حداقل یه ذره خالی بشم.
دیگه از خودمم بدم اومده.از همه چی بدم اومده.ولی از زندگیم بدم نیومده.چون تو تمام زندگی منی.
چون تو رو تو هر لحظه از زندگیم دارم.چون هنوزم عاشقتم...![]()
(هــمـین ڪـﮧمــیـام بـــﮧ خـودم بـگـم
هــمــﮧ چـیــز ارومــﮧ مــن چــقــد خــوشــحــالــم
یــﮧ حــس درونــی بــم مــیــگـــﮧ
غــلــط اضــافــی نــڪـن)

امضا: