جست و جویی در معنی  واژه ی دهقان



در دوران پادشاهان ساسانی كه اصول طبقاتی برقرار بود، مردم به پنج طبقه ی شهرداران، شاه زادگان، بزرگان، آزادگان و دهقانان تقسیم می شدند كه سه طبقه ی نخست یعنی شهرداران، بزرگان،  شاه زادگان در یورش عرب ها از میان رفتند. و فقط دو طبقه ی آخر كه آزادگان و دهقانان باشند بر جای ماندند، و دهقانان كه تا استیلای مغولان بر ایران باقی بودند، اغلب طبقه ی ملاكان ایران را تشكیل می دادند و بسیاری از مردان عمل و ادب دوره ی اسلامی دهقان و دهقان زاده بودند و از معروف ترین آنان می توان فردوسی و فرخی و نظام الملك توسی را نام برد. كریستینس می گوید: دهقانان از طبقه ی نجبای درجه دوم بودند كه اقتدارشان بدین بود كه اداره ی امور محلی به ارث به آنان می رسیده است، و اگر چه اینان در رویدادهای تاریخی تظاهری نداشته اند، لیكن از جهت این كه جزو اركان كشور به شمار می آمدند دارای اهمیت فوق العاده ای بودند و خود دهقانان بر پنج صنف بوده اند كه به جامه های گوناگون از هم متمایز می شدند.

به طور كلی دهقان شخص درجه اول دیه خود به شمار می آمد، لیكن اهمیت و موقعیت نجبای ملاك را نداشته است، از لحاظ دیگر می توان دهقانان را نماینده ی دولت در میان رعیت خالصه گفت. وظیفه ی عمده ی او در این صورت وصول مالیات بوده است. نظر به اطلاعات محلی كه دهقانان از اوضاع زمین و نفوذی كه در میان رعایا داشتند، دولت ایران موفق می شد، كه با وجود لم یزرع بودن اغلب نقاط كشور، مصارف فوق العاده ی جنگ ها و هزینه ی گزاف دولتی را تحمل نماید و از عهده برآید. پس از فتح عرب نیز با وجود خشونتی كه فاتحان در گرفتن مالیات به خرج می دادند، تا هنگامی كه با دهقانان متحد نشدند، نتوانستند عایدات خود را به میزانی برسانند كه شاهنشاهان ساسانی رسانده بودند.

بزرگ ترین دسته، زمین داران متوسط بودند كه آزادگان نامیده می شدند، دستگاه دولتی ایران این ها را كه مستقیم و بی واسطه از روستاییان بهره كشی می كردند، لازم داشت. آزادگان مهم ترین خدمت را انجام داده و هسته ی مركزی ارتش و سواره نظام مشهور و پر افتخار آن را تشكیل می دادند. گروه های یاد شده به طبقه ی بهره كش جامعه تعلق داشتند طبقه ی استثمار شونده (یا صنف مالیات دهنده) را روستاییان و پیشه وران شهری تشكیل می دادند. سوداگران نیز در شمار صنف مالیات دهنده بودند.

فتح های عرب ها با تقسیم دوباره ی زمین های كشور همراه بود. بخش بزرگ تر اراضی یعنی اراضی دهقانی كه بر ضد عرب ها جنگ كرده بودند و اراضی سابق دولت ساسانی و اراضی متعلق به معبدهای زرتشتیان به ملكیت اجماع مسلمانان درآمد و در واقع اراضی یاد شده ملك دولت عربی شد. بدین ترتیب بخش بزرگ تر زمین و آب یعنی وسایل اصلی تولید به دولت تعلق داشت. این وضع موجب قدرت دولت شده به ایجاد یك دستگاه اداری مركزی نیرومند كمك می كرد.

گذشته از مالكیت فئودالی دولت، مالكیت خصوصی فئودالی زمین ها نیز وجود داشت که عبارت بود  از زمین هایی كه به مالكیت بزرگان در آمده و همچنین زمین های دهقانان ایرانی كه بر طبق پیمان، سر به اطاعت فاتحان نهاده بودند و این زمین ها قابل فروش و توارث بودند.

سكونت عرب ها در ایران با تنفر و دشمنی توده های مردم و زحمت كشان شهرها و روستاها رو به رو شد. ولی طبقه حاكمه ی مالكان به این امر نگاه دیگری داشت. مالکان بزرگ به شتاب تمام با فاتحان سازش كردند. زیرا عرب ها می كوشیدند به دهقانان پشتگرم و به امتیازات پیشین (و پیش از همه چیز به زمین های آنان) دست نزنند و در امر بهره كشی از عامه ی مدرم ایشان را شریك خود می ساختند. جالب توجه است كه بسیاری از آنان نه تنها با اربابان جدید میساختند بلكه در صدد نزدیكی و خویشاوندی با آنان برآمدند.

مردم به این عناصر به نظر بد می نگریستند  و هر بار كه علیه عرب ها عصیان می كردند به این خائنان به میهن نیز ترحم روا نمی داشتند. خلیفه های عرب انتقال زمین ها را به دست اشراف تازی تسهیل می کردند. مثلا  خلیفه یزید اول زمین های وسیعی را در ناحیه ی دینور به حاكم عرب نهاوند و دینور و حلوان هدیه كرد. این حاكم قلعه ی مستحكم بزرگی به سبك ساختمان های محلی در این نقطه برای خود ساخت.

برخی از حاکمان عرب خود پیشی جسته می كوشیدند با اشراف محل مربوط شوند، سنت های محلی را می پذیرفتند، از سلیقه ی اشراف محل در طرز پوشیدن لباس و تشریفات جشن ها و غیره تقلید می كردند.  مثلا: اسد بن عبدالله حاكم خراسان برخی از جشن های باستانی ایران را برگزار می كرد. طبری نقل می كند كه اسد روزی در جشن مهرگان (جشن پاییز) پذیرایی رسمی باشكوهی از دهقانان محلی و سرداران عرب به عمل آورد. جالب تر این كه در آن روز دهقانان ایرانی هدایایی را كه بیش تر به خداوند یا شاه محل داده می شد به اسدبن عبدالله پیشكش كردند.

دهقانان رفته رفته به مركز قدرت نزدیك شده و در كارهای مهم سیاسی و امور مربوط به خلافت دخالت می كردند، چنان كه در طی مبارزات داخلی سال ۸۱۳ م (۱۹۸ه). طاهر بن حسین كه یكی از افراد خاندان اعیان و دهقان ایرانی و صاحب پوشنگ و نواحی آن در خراسان بود مشاور حلیفه شد. مأمون به پاداش خدماتی كه دهقانان ایرانی در طی مبارزه با امین به وی كرده بودند ناگزیر بود زمین ها و مشاغلی به ایشان واگذار كند. اما راجع به طاهر بن حسین، مأمون وی را به حكومت جزیره (بین النهرین علیا) و رییس نظامی بغداد و تصدی امور مالیات جنسی سواد (عراق) منصوب کرد.

روابط مأمون با ایران و محیط دهقانان آن سامان، در آغاز کار چنان مستحكم بود كه خلیفه ی جدید نتوانست بی درنگ خراسان را ترك گفته به بغداد برود و تا سال ۸۱۹ م (۲۰۴ه) در مرو زندگی كرد.       منبع: مقاله دکتر محمدابادی

ولادت پیامبراکرم(ص) بر تمام جهانیان مبارک باد.

صدای بال و پر جبرئیل می آید
شب است و ماه به آغوش ایل می آید
لب کویر پس از این ترک نخواهد خورد
که ساقی از طرف سلسبیل می آید
لباس خاطره را از حریر عشق بدوز
حلیمه! نزد تو فردی اصیل می آید
نگاه آمنه از این به بعد می خندد
چرا که معجزه ای بی بدیل می آید
میلاد پیامبر رحمت، تاج آفرینش بر شما خجسته باد

شهر دوشنبه



تندیس رودکی در باغ رودکی در شهر دوشنبه

آموزش زبان  کرمانجی - کردی

آموزش رسمی کردی کرمانجی در ارمنستان

کردی کرمانجی زبان حدود 80 درصد کل کردهاست که بیشترین تعداد آنها در ترکیه و

بقیه نیز در سوریه، بخشی از عراق، خراسان، بخش شمالی آذربایجان غربی و ...

زندگی می کنند. مرکز آمار ترکیه به صورت رسمی حدود یک ماه پیش آمار کل

کردهای آن کشور را 23 میلیون اعلام کرد اما منابع غیر رسمی تعداد را بیشتر یعنی 30 میلیون می دانند.


کردهای قفقاز نیز از زمان انقلاب 1917 بلشویک های شوروی از آموزش به زبان مادری

بهره مند بوده اند. آنها تا زمان آغاز کار استالین از الفبای لاتینی استفاده می کردند.

استالین الفبای سیریلیک را بر آنها تحمیل نمود. با مرگ استالین اوضاع بهتر شد.


پس از سقوط شوروی اوضاع کردها بدتر شد. اما در حال بهبود می باشد. کردهای


قفقاز در روسیه، گرجستان، قزاقستان، قرقیزستان، ترکمنستان، آذربایجان، اوکراین و

ارمنستان زندگی می کنند. ارمنستان از دیرباز مرکز فعالیت فرهنگی کردهای قفقاز بوده است.


دولت ارمنستان الفبای لاتینی را به عنوان الفبای رسمی کردهای کرمانج پذیرفته و

کتب درسی اجباری آنها را از دیروز به صورت رسمی در اختیار مدارس قرار داده

است.. این کتاب ها را علی خان ممه نویسنده و شاعر کرد کرمانج ارمنستان و تنها برنده معتبرترین جایزه ملی ارمنستان نوشته است.

منبع:دبستان

بررسی شخصیت پیران ویسه در شاهنامه

 
          
        و لیکن تو دانی که پیران گُرد      به گیتی همه راه نیکی سپُرد
           در میان پهلوانان تورانی شاهنامه، تنها کسی که به او صفات عالی انسانی داده اند پیران ویسه است و از این حیث می تواند با پهلوانان برجسته ی ایران برابری کند. او از  چهره های دوست داشتنی شاهنامه است، اگرچه در مقابل ایرانیان و در جبهه ی مخالف  آنان قرار دارد.پیران ویسه وزیر، سپهسالار، مشاور، فرمانروای ختن و بعد از افراسیاب  بزر گترین شخصیت توران زمین است. نام پیران در کتا بهای مختلف تاریخی به  صور تهای متفاوتی آمده است.  داستان او از غم انگیزترین بخشهای شاهنامه است. از سویی، او دل در گرو مهر ایران دارد و با ایرانیان به احترام رفتار میک‌ند و از سویی، دلش از عشق میهن خویش سرشار است. زندگی او در میان این دو کشمکش  می گذرد. مصیبت و عظمت زندگی پیران در آن است که وی در بین دو احساس متضاد درکشمکش است. از کیسو دوست خانواده ی سیاوش است و از سوی دیگر، به حکم وظیفه، ناگزیر است که با ایران بجنگد و مانند بسیاری از قهرمانان تراژدی، کوشش وی برای احتراز از سرنوشت، منتهی به برخورد با این سرنوشت می شود. وی با آوردن  سیاوش به توران می خواست به کینه ی دیرینه و جنگ مداوم ایران و توران خاتمه دهد.
اما برخلاف منظور او این اقدام به قتل سیاوش و برانگیخته شدن جنگ هولنا ک تری بین دو کشور منجر  می شود.
ورود اصلی پیران به صحنه ی شاهنامه، هنگامی است که سیاوش به توران زمین پناه می برد. این، اوست که افراسیاب را بر می انگیزد تا شاهزاده های نومید را به کشور خود  فرا خواند و او را در پناه خود گیرد . پیران امیدوار است که با آمدن سیاوش به توران دشمنی دیرینه ای که از زمان قتل ایرج  بین ایران و توران برانگیخته شده بود. فرو نشیند. برداشت سپهسالار توران این است که چون کاووس در گذرد، سیاوش به جای او بر تخت خواهد نشست و او با نرم خوئی و خردی که دارد و با محب تهایی که از تورانیان.
دیده است مخاصمه ی بین دو کشور را به دوستی تبدیل خواهدکرد. سخن فردوسی هم در باب زندگی و هم گرد پیران از بلندترین سخنان شاهنامه است.آمیزش مهر و آزادگی با سیاست و وطن پرستی در نهاد پیران زمینه ی بروز  بسیاری از دوستی ها و دشمنی ها، پیوندها و جدایی هاست و در
فراز و فرود این دوگانگی هاست که زندگی پرماجرای سپهسالار
رقم  می خورد. بررسی و تحلیل شخصیت پیران و به طور کلی خصوصیات
رفتاری  وی در هاله ای از دوگانگی است. با مظاهر اخلاقی و
سیمای اخلاقی پیران، نخستین بار در داستان سیاوش به هنگامی
روبه رو می شویم که سیاوش  برای رهایی از شر بهتا ن ها و
نابه کار ی های سودابه و ضعف نفس کاووس، عاصی و از جان
گذشته داوطلب جنگ با تورانیان   می شود. ولی از نگو نبختی او افراسیاب خواب پریشان و پرخطری می بیند و در نتیجه همه ی  پیشنهادهای ایران را برای صلح  با سیاوش م یپذیرد و جنگ پایان م یپذیرد.
صفاتی که فردوسی دربا ره ی وی برشمرده است عبارت اند
از : خردمندی، عاقبت اندیشی، چاره گری، شجاعت، تعصب ملی،
وفاداری، صلح طلبی، نیروی زبا ن آوری، نیک بینی، نجا ت بخشی،
مهربانی و مهما ن نوازی. در میان صفات مذکور، بارزترین و
برجسته ترین ویژگی اخلاقی پیران را می توان خردورزی دانست.
در شاهنامه بارها این ویژگی پیران در خلال داستا نها و جنگها
دیده می شود و فردی بسیار باهوش، پرخرد، بینا و گر ه گشای
تنگناها معرفی  می گردد. چنانکه سیاوش  وی را این گونه مورد
خطاب قرار م یدهد:
تو ای گُرد پیران بسیار هوش           بدین گفته ها  پهن بگشای گوش
نخستین بار که در شاهنامه با شخصیت پیران برخورد می ک‌نیم، در
جنگ هفت گردان است. در همین جنگ افراسیاب برای اولین بار
وی را پرخرد می خواند و برای نبرد با ایرانیان  ترغیب می ک‌ند:
به پیران ویسه چنین گفت شاه        که ای پر خرد مهتر ن کی خواه
ز شیران توران خُنیده تویی            جها نجوی و  هم رزم دیده تویی
با چهره و ابعاد اخلاقی پیران و به ویژه خردمندی وی در داستان
سیاوش آشنا می شویم. در این داستان، وقتی که سیاوش از فرمان
کاووس برای نبرد و فرستادن گروگا ن ها به نزد او، پیروی نمی ک‌ند
و عهدی را که با تورانیان بسته نمی شکند، به ناچار توسط زنگه از
افراسیاب استمداد و چاه جویی میک‌ند.
در یکی  دیگر از داستا نهای شاهنامه که خردمندی پیران جلوه
می ک‌ند، داستان بیژن و منیژه است. پیران، پس از گرفتاری بیژن
در توران و دستور افراسیاب به گرسیوز مبنی بر به دار زدن او،
به شفاعت خواهی نزد افراسیاب می رود و او را از فتنه های بزرگ
و دام نگیری که این عمل به دنبال دارد آگاه میک‌ند و سرانجام
بیژن را از مرگ حتمی نجات م یدهد.
در جنگی که افراسیاب از کاموس کشانی و خاقان چین کمک
 می طلبد هر دو خواستار نبرد با رستم هستند ولی پیران با توجه
به فراستی که در وجودش موج می زند آنان را از کار با تهمتن باز
می دارند زیرا از نیروی شگفت انگیز وی مطلع است و  می گوید
که اگر رستم نباشد مرا از دیگران باک نیست.در نبرد )دوازده رخ( هنگامی که دو سپاه برابر یکدیگر قرارمی گیرند، هومان به پیران می گوید: ای برادر، پنجمین روز است که سپاهیان در جامه ی جنگ و آماده ي نبردند، اما تو
همچنان د لآسوده روزگار می گذرانی و پیوسته به سپاهیان ایران
می نگری. گروهی از سپاهیان را به فرمان من بدار تا ببینی چگونه
صف دشمن را درهم م یشکنم. پیران در جواب وی م یگوید:
ای برادر، سخن ناسنجیده مگوی، گودرز شایست هترین و رزم
آزمود هترین پهلوانان یکخسرو است. به رای و فرزانگی همانند
ندارد. لشکریانش را میان دو کوه چنان ص فآرایی کرده است که
اگر از جای نجنبد و حمله نکند، از هیچ سو بر آنان راه نیست.
باید منتظر بود که به جنگ پیشدستی میک‌ند.
این جنگ آخرین نبرد پیران است که در آن گودرز سپهسالار
ایران و او با هم روبه رو  می شوند و توسط نیزه هایی که از گودرز به
سوی او پرتاب می شود با زندگی وداع میک‌ند.
در اینجا همت و مردانگی پیران، که حاضر نشد ننگ زندگی
راحت در اسارت و دست دادن به بند گودرز را بر خود همراه
کند، ستودنی است. اما مردانگی او بدون جهت گیری و به عبارت
دیگر به خاطر نفس و مردانگی است، چه محتوای کار و کوشش
و سرانجام مرگ او شایسته ی مردان جامع و آرمانی نیست.شاید
به همین اعتبار بتوان او را بزر گترین زیانکار در جبهه ی توران
دانست و به قول کیخسرو )چنان مهربان بود دژخیم شد( همه چیز
را بر سر وفاداری به شاه ترکان نهاد .

گرفتگاه :سیدمحمود ازادی

تاریخچه ی کامل شب یلدا

شب یَلدا یا شب چلّه یکی از جشن‌های کهن ایرانی است.در این جشن، طی شدن بلندترین شب سال و به دنبال آن بلندتر شدن طول روزها در نیم‌کرهٔ شمالی، که مصادف با انقلاب زمستانی است، گرامی داشته می‌شود. یلدا به زمان بین غروب آفتاب از ۳۰ آذر (آخرین روز پاییز) تا طلوع آفتاب در اول ماه دی (نخستین روز زمستان) گفته‌می‌شود. خانواده‌های ایرانی در شب یلدا، معمولاً شامی فاخر و همچنین انواع میوه‌ها و رایجتر از همه هندوانه را مهیا و دور هم صرف میکنند. پس از صرف تناولات، قصه‌گویی پیرترها برای دیگر اعضای فامیل و همچنین فال‌گیری با دیوان حافظ رایج است.

واژهٔ «یلدا» ریشهٔ سریانی دارد و به‌معنای «زایش» و «تولد» است. ابوریحان بیرونی از این جشن با نام «میلاد اکبر» نام برده و منظور از آن را «میلاد خورشید» دانسته‌است. در آثارالباقیه بیرونی، از روز اول دی ماه، با عنوان «خور» نیز یاد شده‌است و در قانون مسعودی نسخه موزه بریتانیا در لندن، «خُره روز» ثبت شده، اگرچه در برخی منابع دیگر «خرم روز» نامیده شده است.

چلّه، دو موقعیت گاه‌شمارانه در طول یک سال خورشیدی با کارکردهای فرهنگ عامه، یکی در آغاز تابستان (تیرماه) و دیگری در آغاز زمستان (دی ماه)، هریک متشکل از دو بخش بزرگ (چهل روز) و کوچک (بیست روز) است. واژه چلّه برگرفته از چهل (معین، ذیل واژه) و مخفف «چهله» و صرفا نشان‌دهنده گذشت یک دوره زمانی معین (و نه الزاما چهل روزه) است.


چله و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل می‌داد و در طول سال با سپری شدن فصل‌ها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیت‌های خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند.

آنان ملاحظه می‌کردند که در بعضی ایام و فصول روزها بسیار بلند می‌شود و در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیشتر می‌توانستند استفاده کنند. این اعتقاد پدید آمد که نور و روشنایی و تابش خورشید نماد نیک و موافق بوده و با تاریکی و ظلمت شب در نبرد و کشمکش‌اند. مردم دوران باستان و از جمله اقوام آریایی، از هند و ایرانی - هند و اروپایی، دریافتند که کوتاه‌ترین روزها، آخرین روز پاییز و شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن روزها به تدریج بلندتر و شب‌ها کوتاهتر می‌شوند، از همین رو آنرا شب زایش خورشید نامیده و آنرا آغاز سال قرار دادند. بدین‌سان در دوران کهن فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد شروع می‌شد و در اوستا، واژه Sareda, Saredha «سَرِدَ» یا «سَرِذَ» که مفهوم «سال» را افاده می‌کند، خود به معنای «سرد» است و این به معنی بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن و روشنی بر تاریکی است. در برهان قاطع ذیل واژه «یلدا» چنین آمده است:

یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جَدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شب‌هاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب، آفتاب به برج جدی تحویل می‌کند و گویند آن شب به‌غایت شوم و نامبارک می‌باشد و بعضی گفته‌اند شب یلدا یازدهم جدی است.

تاریکی نماینده اهریمن بود و چون در طولانی‌ترین شب سال، تاریکی اهریمنی بیشتر می‌پاید، این شب برای ایرانیان نحس بود و چون فرا می‌رسید، آتش می‌افروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیطانی نابود شده و بگریزند، مردم گرد هم جمع شده و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفتگو به سر می‌آوردند و خوانی ویژه می‌گستردند، هرآنچه میوه تازه فصل که نگاهداری شده بود و میوه‌های خشک در سفره می‌نهادند. سفره شب یلدا، «میَزد» Myazd نام داشت و شامل میوه‌های تر و خشک، نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان، «لُرک» Lork که از لوازم این جشن و ولیمه بود، به افتخار و ویژگی «اورمزد» و «مهر» یا خورشید برگزار می‌شد. در آیین‌های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می‌گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده‌ها و فراورده‌های خوردنی فصل و خوراک‌های گوناگون، خوراک مقدس مانند «می‌زد» نیز نهاده می‌شد.

جشن انقلاب زمستانی در بین دیگر اقوام باستان نیز رایج بوده است. در روم باستان و همزمان با ترویج مسیحیت، پرستش سول اینویکتوس (خورشید شکست ناپذیر) ایزد پاگان رومی بسیار شایع بود و رومیان میلاد او را در زمان انقلاب زمستانی جشن میگرفتند. سول اینویکتوس در آیین میترائیسم رومی نیز نقشی ویژه داشت و حتی میتراس (معادل یونانی میترا ایزد باستان ایرانی) لقب خورشید شکست ناپذیر را داشت. محققان معتقدند که مسیحیت غربی چارچوب اصلی خود را که به این دین پایداری و شکل بخشیده به مذاهب پیش از مسیحیت روم باستان از جمله میترایسم مدیون است و برای نمونه تقویم کلیساها، بسیاری از بقایای مراسم و جشنهای پیش از مسیحیت بخصوص کریسمس را در خود نگاه داشته است و کریسمس به عنوان آمیزه‌ای از جشن‌های ساتورنالیا و زایش میترا در روم باستان در زمان قرن چهارم میلادی با رسمی شدن آیین مسیحیت و به فرمان کنستانتین به عنوان زادروز رسمی مسیح در نظر گرفته شد. هنگام توسعهٔ آیین‌های رازورزی در اروپا و سرزمین‌های تحت فرمانروایی امپراتوری روم و پیش از از پذیرفتن آیین مسیحیت، رومیان هر ساله در روز ۱۷ دسامبر در جشنی به نام ساتورنالیا به سیاره کیوان (ساترن)، ایزد باستانی زراعت، احترام می‌نهادند. این جشن تا هفت روز ادامه می‌یافت و انقلاب زمستانی را شامل می‌شد. از آنجا که رومیان از گاهشماری یولیانی در محاسبات خود استفاده می‌کردند روز انقلاب زمستانی به جای ۲۱ یا ۲۲ دسامبر حدوداً در ۲۵ دسامبر واقع می‌شد.

فرانتس کومون، باستان‌شناس بلژیکی و بنیان‌گذار میتراپژوهی مدرن و دیگر میتراپژوهان همفکر او مفاهیم آیین میترایسم روم را کاملاً برگرفته از آیین مزدیسنا و ایزد ایرانی میترا (مهر) می‌دانند اما این ایده از دهه ۱۹۷۰ میلادی به بعد به شدت مورد نقد و بازبینی قرار گرفته است و اکنون به یکی از مسائل بسیار مجادله‌برانگیز در زمینه پژوهش ادیان در دنیای روم و یونان باستان تبدیل شده است.



منبع:http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D8%A8_%DB%8C%D9%84%D8%AF%D8%A7

چله نشینی!!!

شب یلــــــــدا قــدم آهستــــه بــردار

کـمی هم احتـــــــرام ما نگـــــــــه دار

تو می بینی ربابم غصـــــــه دار است

بنی هاشم هنوز هم داغـــــدار است

صـدای العطــــــــــــش در گــوش مانده

بـدن های بی کفـــــــن هرگوش مانده

شب یلـــــــــدا تو هم چله نشین باش

سیه پوش غم ســـــــــــــالار دین باش

شب یلـــدا چنان باش که خرابت نکند

غـافـل از واقعه کرببـــــــــــــــلایت نکند

شب یلدا چنان باش که در لطف وکرم

مهدی فاطــــــمه امشب جوابت نکنـد

گرفتگاه:هزاره


دوبیتی های اربعین

سفر کردم به دنبال سر تو

سپر بودم برای دختر تو

چهل منزل کتک خوردم برادر

به جرم این که بودم خواهر تو


حسینم واحسین گفت و شنودم


زیارت نامه ام جسم کبودم

چه در زندان، چه در ویرانة شام

دعا می خواندم و یاد تو بودم

برای هر بلا آماده بودم


چو کوهی روی پا استاده بودم

اگر قرآن نمی خواندی برایم

کنار نیزه ات جان داده بودم

عید سعید فطر بر همه ی مسلمانان جهان مبارک باد.

  

افسانه عالی بابا

ترکمن ها رفیق ایرانی داشتند و از طریق او آگاه شده بودند اینکه شخصی به نام

 "عالی بابا" در حوالی زاو پلگرد زندگی می کند که « نظر کرده خدا»است. حدود چهل

 سواره ترکمن سوار بر مادیان به همراه کره ها یشان به سوی ایران و روستای پلگرد راه می افتند، آنها

 به این حساب که اگر عالی بابا واقعا نظر کرده ی خدا باشد از آمدن ما خبر دار می شود 

 تدارک ما را خواه دید.

 شب قبل از موعد ،عالی بابا این موضوع را خواب می بیند و صبح زود وقتی از خواب بیدار می شود

 به فرزندان و همسر خود می فرماید که تدارک پذیرایی از مهمان ها و سواره ها را ببنید. عالی بابا در آغاز، چهل تا آخور بزرگ و چهل تا آخور کوچک برای مادیان ها  و کره ها     در ست می کنند و تدارک ناهار آنها را می بیند وقتی ترکمن ها از راه می رسند و مورد استقبال عالی بابا و خانواده اش قرار می گیرند در نهایت  تعجب، می بینند که همه چیز برای آنها و سواره هایشان آماده است و به برزگی و عظمت او پی می برند و بعد از صرف ناهار و رفع خستگی، سواران ترکمن اهنگ بازگشت به ترکمنستان را دارند و علی رغم اصرار عالی بابا برای ماندن انها  می گویند : ما باید حتما بر گردیم . هدف ما زیارت شما بود که به این مهم نایل شدیم . وقتی که عالی بابا می بیند که اصرار او برای ماندن ترکمن ها بی فایده است،

همراه انها راه می افتد . هنگامی که مادیان ها را آماده می کنند یکی از بزرگان ترکمن می گوید : عالی بابا اسبت کجاست؟عالی بابا می گوید من اسبی ندارم و همین طور همراه شما می آیم آنها می گویند : ما از این که پیاده بیایید خجالت می کشیم ولی عالی بابا پا فشاری می کند که آنها اول راه بیفتند، بعدا عالی بابا راه بیفتد  و به محض این که سواران راه می افتند عالی بابا بر روی یک سنگ می نشیند و یک مار را که زیر همان سنگ بوده به دست می گیرد و آن مار ناگهان به شکل یک شلاق در می آید و عالی بابا سوار برسنگ و تیز رو به همراه سواره ها به سمت ترکمنستان راه می افتدو تا محلی به نام «قاسم گله» آنها را همراهی می کند به روایتی ترکمن ها از او می خواهند که از آن جا برگردد زیرا آنها در دل احساس ترس می کردند که مبادا عالی بابا با «کراماتی خاص» به آنها آسیب بر ساند و  بلایی سرشان بیاید،عالی بابا پیشنهاد مهمان هایش را می پذیرد و از سنگ پایین می آید و همان شلاق را بر روی سنگ می گذارد و از همدیگر خدا حافظی می کنند معمرین و معتمدین  می گویند هنوز همان سنگ که نشانه های همان شلاق را دارد در«قاسم گله» وجود دارد.

      عالی بابا بعد از خدا حافظی به سوی زاو پلگرد بر می گردد و در مکانی که الان معروف به اجاق پلگرد است مدتی را زندگی می کند و در یکی از روزهای حیاتش به عیال می گوید:مقداری آب را گرم کن و سرو صورت خود را اصلاح می کند و از اقوام آشنایان خدا حافظی می کند و روبه اعضای خانواده اش می کند و می گوید: به دنبال من آمده اند و بعد از اندک زمانی صدای تق و تق پای سواره ها می آید،فقط عالی بابا انهارا می توانست  بیند ولی هیچ کس دیگری آنها را نمی دید، عالی بابا در هنگام خدا حافظی می گوید وارثان اهل البیت من باید از سه چیز پرهیز کنند:

1- کشیدن قلیان و تنباکو              2- پوشیدن لباس قرمز                3- نوازندگی

---------------------------------------------------------------

وارثان مرحوم عالی بابا که سینه به سینه نقل می شود، عباتند از:

1- عالی بابا ابراهیمی کرناوه

2-سردارالهی پدر مدیروبلاگ

3-مرحومان حاج حسین و حسن پناهی

4- محمدعلی ضیایی لاین