قلب سنگی من...
دلم می گیرد، دلم می گیرد وقتی مجبورم می شوم دلی را بشکنم، که گناهش تنها پاکی و سادگیست،
و نمی داند، با من بودنش، پایان شادیست
قلبم درد می گیرد وقتی به آن تهمت سنگ بودن می زنند
قلبی که طاقت نگاه غمگین کسی را ندارد
قلبی که می تپد برای این همه مهربانی و محبت بی ریا،
اما باید رنگ ببازد و نقاب سنگی بزند، مبادا که دل ساده و یکرنگ دیگری را، به درد خود دچار کند
کاش قلبی نداشتم، تا سوزشش، اشک را از چشمانم جاری نمی کرد
کاش دوست داشتن به همین سادگی نبود، تا نقاب سنگی قلبی، دلی را نشکند
بغض امانم را بریده... خدایا قلبم را بگیر، تا نلرزاند دلی را که نمی تواند برایش بتپد
خدایا قلبم را بگیر، تا تهمت سنگی بودنش، آتش به جانم نزند.
کاش هیچ کس دوستش نمی داشت تا از درد تنهایی بگِریم ، نه از درد تنها گذاشتن....
خدایای این بازی تکراری کِی به پایان می رسد؟؟....
91/11/24


(دوستای گلم نظر یادتون نره)