خداحافظ وبلاگ جان : )

خداحافظی بوق و کرنا نمی خواهد

خداحافظی دلیل

بحث

یادگاری

بوسه

نفرین

گریه

...

خداحافظی واژه نمی خواهد!

 

خداحافظی یعنی

در را باز کنی

و چنان کم شوی از این هیاهو

که شک کنند به چشم هایشان

به خاطره هایشان

به عقلشان

و سوال برشان دارد

که به خوابی دیده اند تو را تنها!؟

یا توی سکانسی از فیلمی فراموش شده!؟

 

خداحافظی یعنی

زمان را به دقیقه ای پیش از ابتدای آشنایی ببری

و دستِ آشنایی ات را پیش از دراز کردن

در جیب هایت فرو کنی

و رد شوی از کنار این سلام خانمان سوز

 

خداحافظی

"خداحافظ" نمی خواهد!

 

کم حوصلـ, ام ...

کم حوصلـ, ام

مثل گلی اول پاییز

قصری کـ, مقارن شده با حملـ, ی چنگیز

 

بر شاخـ, ی تنهایی من،

 چند پرنده

دلگرم بـ, ذکر غزلی رشک برانگیز

 

من شاید دیواره ی یک غار قدیمی

آزرده ام از آدم ها

مثل تو، من نیز...

 

از لای لبم، سر زده یک شاخـ, ی گیلاس

از لالـ,ی گوشت غزلی تازه بیاویــــــز!

پست موقت

کمی کم حوصله ام...

یه مدتی نیستم... یعنی هستم ولی پر رنگ نیستم!!

ببخشید که نظراتتون رو تائید نکردم..

ولی ممنون از لطف همه تون : )

حسين همه‌اش فرق مي‌كند!

اصلا حسين جنس غمش فرق مي‌كند

اين راه عشق، پيچ و خمش فرق مي‌كند!

اينجا گدا هميشه طلبكار مي‌شود

اينجا كه آمدي كرمش فرق مي‌كند!

شاعر شدم براي سرودن برايشان

اين خانواده محتشمش فرق مي‌كند!

صد مرده زنده مي‌شود از ذكر يا حسين

عيساي خانواده دمش فرق مي‌كند!

از نوع ويژگي دعا زير قبه‌اش

معلوم مي‌شود حرمش فرق مي‌كند!

تنها نه اينكه جنس غمش، جنس ماتمش

حتي سياهي علمش فرق مي‌كند!

با پاي نيزه روي زمين راه مي‌رود

خورشيد كاروان قدمش فرق مي‌كند!

من از "حسينُ منّي" پيغمبر خدا

فهميده‌ام حسين همه‌اش فرق مي‌كند!

 

 

 

 

 

پ.ن:تاسوعای حسینی!!

التماس ِ دعا 

می رسم ..اما سلام انگار یادم میرود...

می رسم ..اما سلام انگار یادم میرود

شاعری آشفتـ, ام هنجار یادم میرود

با دلم اینگونـ, عادت کن بیا بر دل مگیر

من پر از دردم پر از دردم پر از دردم ولی

تا نگاهت می کنم انگار یادم میرود

راستی چیزییست می خواهم بگویم بی شمار

دوستت دارم ولی هر بار یادم میرود

مست و سرشادی ز عطر صبح تا می بینمت

وحشت ِ شبهای تلخ و تار یادم می رود

شب تو را در خواب می بینم همین را یادم است

قصه را تا میشوم بیدار یادم میرود

من پر از شوق غزل های توام اما چرا

تا به دستم می دهی خودکار یادم میرود؟!...

پاییز من!

پاییـــز آمدست کـ, خود را ببارمت

پاییـــز لفظ دیگر "من دوست دارمت"

بر باد میدهم همـ, بود ِ خویش را

یعنی تو را بدست خودت می سپارمت

باران بشو..ببار بـ, کاغذ..سخن بگو

وقتی کـ, در میان خودم می فشارمت

پایان ِ تو رسیده گل ِ کاغذی من

حتی اگر خاک شوم تا بکارمت

اصرار می کنی کـ, مرا زودتر بگو

گاهی چنان سریع کـ, جا می گذارمت

پاییـــــز ِ من! عزیز ِ غم انگیز برگریـــــز

یک روز می رسم و تو را می بهارمتـــــ../

تقویم من پاییز را آغاز می داند

شاعر لباس ناشکیبایی بـ, تن دارد

از تار و پود بی قراری پیرهن دارد

شاعر نـ, شمع شعلـ, ور ، آتش فشانی حرف

سیل مذاب واژه ها را در دهن دارد

بی انتهای آسمان ، پهنای اقیانوس

قد تمام مردم دنیا سخن دارد

و در خیابان شلوغ آدم آهن ها

شاعر گواهینامه ی عاشق شدن دارد

حالا شما و زندگی حالا شما و شعر

شعری کـ, هرچـ, دارد از اندوه من دارد

من شاعری کـ, جمع اضداد است و باغی گل

می روید از زخمی کـ, عمری بر بدن دارد

آنقدر طوفانم کـ, شهری را بیاشوبد

آنقدر آرامم هوایم پر زدن دارد

تقویم من پاییز را آغاز می داند

هر پنجره ، هر غنچه حقّ وا شدن دارد

با عشق آنقدر آشنایم کـ, رفیق مرگ

پیراهن دامادی ام بوی کفن دارد ../

 

کاش چون پاییز بودم

 

کاش چون پاییز بودم

...

کاش چون پاییز بودم

کاش چون پاییز خاموش وملال انگیز بودم.

برگهای آرزوهایم , یکایک زرد می شد,

آفتاب دیدگانم سرد می شد,

آسمان سینـ, ام پر درد می شد

ناگهان توفان اندوهی بـ, جانم چنگ می زد

اشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد.

 

وه ... چـ, زیبا بود, اگر پاییز بودم,وحشی و پر شور ورنگ آمیز بودم,

شاعری در چشم من میخواند ...شعری آسمانی

در کنارم قلب عاشق شعلـ, می زد,

در شرار آتش دردی نهانی.

نغمـ, ی من ...

همچو آواری نسیم پر شکستـ,

عطر غم می ریخت بر دلهای خستـ,..

 

پیش رویم :

چهره تلخ زمستان جوانی

پشت سر :

آشوب تابستان عشقی ناگهانی

سینـ, ام :

منزلگـ, اندوه و درد وبد گمانی.

 

کاش چون پاییز بودم

....

کاش چون پاییز بودم!!

 +

دوباره خزون اومد..نم نم بارون میزنـ, تو صورتم.. بوی خاک و نم ِ کوچـ, . . . : )

زمان خلق تو حتي خدا جسارت كرد

زمان خلق تو حتي خدا جسارت كرد
و عشق مثل جنوني بـ, زن سرايت كرد

تو را كـ, سبزترين اتفاق پاييزي
تو را كـ, حضرت ابليس هم عبادت كرد

نگاه كردم و اي شعر زنده فهميدم
خدا زمان تراشت چـ, قدر دقّت كرد

زمان خلقت دوشيزه اي شبيه شما
اصول فلسفه را مو به مو رعايت کرد

تراش قامت اسليمي ات چـ, سِحري داشت
كـ, گل بـ, منطق زيبايي ات حسادت کرد

تو شعر زنده كـ, نـ,... يوحناي انجيلي
‎از آيـ, هاي تو بايد فقط اطاعت كرد

و از زبان كليساي انزلي بايد
بـ, گوش شوق تو را دم به دم تلاوت کرد‎

ببين كـ, باغ بـ, سوداي پونـ, معتاد است
بيا كـ, خاك بـ, عطرت عجيب عادت كرد ../

موی تـــو آشفتـ, باشد دور گردن بهتـــر است : )

تا نگهبانان ابــرو دستشان  بر خنجــر است

فتح چشمان قشنگت مثل فتح خیبر است

رنگ  چشمت  بهتریــن  برهان  اثبات  خداست

«قل هو الله احد» گوید هر آن کس کافـَر است

انحنای ناب مژگانت  «صراط المستقیم»

از نگاهت دل ‌بریدن هم جهاد اکبر است

خنده‌هایت چون عسل حتا از آن شیرین‌ترند

هر  لبت  تمثیل  زیبایی  ز حوض کوثر است

بوسـ,هایت طعم حوّا می‌دهد با عطر سیب

بوسـ,هایت  یادگاری  از  جهان  دیگـر است

لب بـ, خنده وا کنی؛.. آرامشم پَر می‌کشد

غنچـ, می‌گردد لبت؛.. فریاد من بالاتر است

یک دو تار از کاکلت  دل  را اسارت برده است

الامان از روسری، زیرش هزاران لشکر ‌است

مهربان هستی، دلم در بند موهایت خوش است

مهربانـــی  با  اسیران  شیــــوه‌ی  پیغمبر است

آیه‌الکرسی  کجا  هم  قدّ  موهایت  شود؟

گفتن از اعجاز مویت کار چندین منبر است

جد  من  قابیـــل  و گندمزار  مویت  پر ثمر

بهر من هر خوشـ,اش از هر دو دنیا سرتر است

یک گره بر بخت من زد یک گــره بر روســــری

هر کدامش وا شود، من روزگارم محشر است

خواهشی دارم... جسارت می‌شود... اما اگر

موی تـــو آشفتـ, باشد دور گردن بهتـــر است../

 

+

مثلا از این شعرا بخونـ,   ; )