ادم ها....!
ادم ها خوبند تا وقتی ک خوبتر ازتورا نیابند......!

ادم ها خوبند تا وقتی ک خوبتر ازتورا نیابند......!

طفلی عموى خود را نگریست كه دشمن او را از هر سوى در میان گرفته است . یاراى دیدن بیشتر منظره را نداشت
. بى اختیار به سوى عمو دوان شد
.
عمّه اش خواست عبدالله را بگیرد، امّا او از چنگ عمّه گریخت و خود را به عمو رساند
.
شمشیری بلند شد که عمویش را بزند .. دست کوچکش را سپر عمو کرد .. دست به پوست آویزان شد
...
یك طرف حرمله كمین كرده .. قصد جان تو نازنیین كرده
عده ای بر حرم نظر دارند .. عده ای تیغ از كف افكندند
گرچه من كوچكم ولی مَردم .. از تو هرگز جدا نمی گردم
همچو زهرا سپر كنم دستم .. فاطمه مذهبم اگر مستم
در مدرسه ی کربلا ، کودکان به چشم خود دیدند که بابا دو بخــــش است:
بخشی در صحـــــرا ، بخشـــی بر بالایٍ نیــــزه ...
اما اینکـــه عمــــو چند بخش است را فقـط بــابـــا می دانــد ...
اعتراف تلخیستمن بجای خالی اش
بابا موبایل میخوام
بابا لب تاپ میخوام
بابا میخوام برم مسافرت پول بده
بابا لباس ندارم
بابا برای دانشگاه پول لازم دارم
بابا بابا بابا
چرا یک مرتبه هم گفته نمیشه
بابا همین که پیشم هستی برام کافیه...
بودن در کناره تو برای من یک دنیاست!
گاهی دلت میخواهد به بعضی ها بگویی
باش حتی اگر من دیگر نباشم!
پــــــــــــــ ــــــــدرم یکی از آنهاست...
.
برای سلامتی پدرهایتان هر شب دعا کنید...

حس خوبی نیست امادوست داشتنیه...!!!!
گاهی وقتا این دیگه یه حس نیست یک واقعیته....!!!!
واقعیتی که درگیرش شدی....!!!!!!
واقعیتی ک شاید تموم نشه اما یه روزی خاطرت میشه....!!!!!
حسی که داری.......
نگاهی که میکنی..........
شب های که بیداری..............
اشکی که میریزی................
***وکسی که دوستش داری***
*** تورودوستت دارم این یه حس نیست بلکه یک واقعیته***

وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره
میفهمی ... پیر شده
وقتی داره صورتشو اصلاح میکنه و دستش میلرزه
میفهمی .... پیر شده
وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره
میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه....
و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش
به خاطر غصه های تو بود...
سلامتی همه ی بابا ها :x

اسلام الیک یا امام غریب......
آن چه باید درباره تئاتر خیابانی بدانیم....
به ادامه مطلب بروید
هنر و اخلاق در درام آوانگارد(2)
به ادامه مطلب بروید
دیگه جونی نمونده واسه توان بیحالم..............
وقتی زمزمه ای میچرخه توروان بیمارم...........
اینجا دوروبرم داستان فقیر زیاده..................
وقتی قدم میزنم منه حقیر پیاده..................
تاکه بیماری میبینم بازم بغضه میگیره....................
یاکه میبینم جوونی با عقده میمیره................
{حامدفرد}

هرگز به دست اش ساعت نمی بست
روزی از او پرسیدم
پس چگونه است
که همیشه سر ساعت به وعده می آیی؟
گفت:
ساعت را از خورشید می پرسم
پرسیدم
روزهای بارانی چطور؟
گفت:
روزهای بارانی
همهی ساعت ها ساعت عشق است!
راست می گفت
یادم آمد که روزهای بارانی
او همیشه خیس بود...!!!

عکسهایی از مرموزترین آثار طبیعت در جهان
به ادامه مطلب بروید
پسری یک شب رو کرد به آسمان و به ماه گفت :
چرا دوست دختر من یک گل رز را که یک روز براش زنده میمونه
و بعد خشک میشه دوست داره ، ولی من که هر روز براش میمیرم و زنده میشم رو دوست نداره !

" زن " نیستم اگر زنانه پای عشــــــــقم نایستم!
من از قبیله ی " زلـــــیخا " آمده ام ...
آنقدر عشــــــــــقت را جار می زنم تا خدا برایم کف بزند!
فرقی نمی کند فرشــــته باشی یا آدم ...
یوســـــــف باشی یا سلــــــیمان!
قالیچه ی دل من بدون اسم رمــز ِ " نام تو " پــــرواز نمی کند ...
زنــــــــانه پای این عشــــــــــــق می ایستم ...
" مــــــــــــردانه دوســـــــــــتم داشــــــته بــــــاش ... "
گاهی آدم میماند بین بودن یا نبودن!
به رفتن که فکر می کنی اتفاقی می افتد
که منصرف می شوی…
میخواهی بمانی،
رفتاری می بینی که انگار باید بـــروی!
این بلاتکلیفی خودش کلــــی جهنـــــــــــــــم است
عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچههاى کلاس عکس یادگارى بگیرد. معلم هم داشت همه بچهها را
تشویق میکرد که دور هم جمع شوند.
معلم گفت: ببینید چقدر قشنگه که سالها بعد وقتى همهتون بزرگ شدید به این عکس نگاه کنید و بگوئید
: این احمده، الان دکتره. یا اون مهرداده، الان وکیله.
یکى از بچهها از ته کلاس گفت: این هم آقا معلمه، الان مرده.