تغییر آدرس

 

 

با سلام و  احترام

از این که با آدرس جدید ما را همراهی می کنید سپاسگزاریم

akhtari.org

عبودیت

به نام خدایی که همه خوبیها وزیبائی ها وجمال ها و کمال ها از اوست . خدایی که انسان را چنان آفریده که با تشخیص فطری خود شایسته و نا شایسته و سره و ناسره را باز می شناسد و بر شایسته ها ارج می نهد . خدایی که صفای درونی انسان را نمودی داده ، و برای تیرگی های باطن نیز علائمی مشخص کرده که در ظاهر بروز می کند و بدین گونه است که تیز بینان در آینه ظاهر انسانها باطن پنهان و روان نهان او را می کاوند و می یابند ومی شناسند و چنان نیست که خوبا و دونان جایگاه یکسان  داشته باشند .

این یک پندار نا استوار است که اموری چون عشق و کرامت و ایمان و نفاق و اسلام و کفر از حالات درونی و روانی هستند که در ظاهر شناخته نمی شوند . اما حقیقت این است که همه امور پنهانی و درونی در ظاهر و برون نمودی دارند و از روی آثارشان به راحتی شناخته می شوند .

آن یکی پرسید اشتر را که هی                         از کجا می آیی ای اقبال پی 

گفت  از  حمام  گرم  کوی  تو                          گفت پیداست از زانوی تو

گر ز چشمه آمدی چونی تو خشک                  گر تو ناف آهویی کو بوی مشک 

گر تو می آیی  ز  گلزار   جنان                     دسته گل کو  برای  ارمغان 

ایمان وعشق به خدا و روحیه تعبد و پذیرش بندگی خدا نیز که یک تکامل بسیار مهم درونی است از روی آثار وعلائم ظاهری اش که بروز می کند شناخته می شود. انسان عاشق خدا به خدا عشق می ورزد و پیوسته جذب او می شود. انسان با ایمان که به مقام معرفت رسیده است، دل داده آن کمال مطلق و جمال بی حد است و در مقابل عظمتش سر تسلیم فرو آورده و کرنش می کند .

 مقام عبودیت

خضوع و کرنش در مقابل آن قدرت بی نهایت به گونه های مختلف می تواند باشد. زیبا ترین شکل آن نماز است. نماز آن گونه خضوع و کرنشی است که خود ذات مقدس آموخته و او می پسندد و آن را برترین عامل قرب به بارگاه جلال و عظمتش نامیده است. نماز بزرگترین جلوه عبودیت و بندگی خداست. نمازگزار باید شرایط ویژه ای را در خود ایجاد کند و با فراهم نمودن آن مقدمات و مراعات پاره ای آداب در حضور حق بپاخیزد و بدان گونه که او فرموده است خالصانه اظهار نیازکند. چونان که در قرائت واجب سوره حمد به ما تعلیم فرموده که فقط او را عبادت کنیم و فقط از او استعانت جوئیم . کسی که در ادعای عبودیت راستگو باشد، به حقیقت بگوید « ایاک نعبد وایاک نستعین » اگر انسان رسید به جایگاهی که این سخنش « ایاک نعبد و ایاک نستعین گفتنش » راست باشد و درست، او به جایگاه عبودیت رسیده است. عبودیت که هدف خلقت انسان است، عبودیت که هدف بعثت همه انبیاء علیهم السلام است ، عبودیتی که علی (علیه السلام) فرمود :« عالیترین عزت برای من مقام عبودیت است . » عبودیتی که حضرت ابراهیم علیه السلام قبل از این که به مقام نبوت برسد به مقام عبودیت رسید .

دین و دین گریزی 50 -  عقل گرایی

عقل در قرآن

قرآن در چهل و نه مورد، به عقل‌گرايي تشويق نموده است. قرآن در سراسر سخنانش، انسان‌ها را به حاكم كردن عقلشان فراخوانده است.

در نكوهش لجبازي‌ها، مكرّر مي‌فرمايد: «چرا عقلتان را به كار نمي‌گيرد»؟[1]

به دنبال راهنمايي انسان‌ها و توجه دادن به آيات خداشناسي مي‌فرمايد: «اينها را بيان كرده‌ايم براي آنكه شما تعقّل ورزيد» يا اينكه، «در اين آيات تعقّل نمي‌ورزند مگر عاقلان»! و انساني‌هاي فاقد عقل را فاقد ارزش‌هاي انساني مي‌داند.[2]

قرآن در شانزده (16) مورد، انسان‌ها را به عنوان «اولوالالباب = صاحبان مغز و درك» مخاطب ساخته و فرموده است: آيات ما، براي تذكر و تدبّر و عبرت‌آموزي و پرواجستن صاحبان مغز و درك است. شما مي‌توانيد مراجعه كنيد:

شماره‌ي سوره‌ها                          شماره‌ي آيه‌ها

2- (بقره)                             179 – 197 – 269

3- (آل عمران)                       7 – 190

5- (المائده)                           100

12- (يوسف)                         111

13- (الرعد)                          19

14- (ابراهيم)                        52

38- (ص)                            29 – 43

39 – (الزمر)                          9 – 18 – 21

40- (الغافر)                          54

65- (الطلاق)                        10

عقل در كلام پيشوايان

پيشوايان معصوم اسلامي (عليهم‌السّلام) همگام با قرآن، براي روشن كردن جايگاه عقل در كنار دين، بيانات فراوان دارند كه هر كدام از آن‌ها به حكمتي فوق‌العاده مهمّ، توجّه مي‌دهد و دريافت آن، كمال ويژه‌اي را نصيب انسان مي‌كند. در اينجا فهرست گونه به بعضي از آن‌ها توجه مي‌دهيم:

1- در نگاه دين، انسانيّت به عقل است، «انسان عقل است و صورت و آنكه فاقد عقل است مانند جسم بي‌روح است.»[3]

2- خداوند متعال، دو گونه حجت،[4] براي بندگان قرار داده: يكي حجّت ظاهر و ديگري حجّت باطن، حجّت‌هاي ظاهري پيغمبران و حجّت‌هاي باطني، عقل‌هاست.[5]

3- عقل در كشور بدن، مانند چراغ روشنگر خانه و مانند رهبر در ميان جامعه است.[6]

4- عقل‌ها رهبران افكاراند، و افكار رهبران درك‌ها، درك‌ها رهبران حواس، و حواس رهبران اعضا هستند![7]

5- هر كس عاقل باشد، دين‌دار خواهد بود و هر كس دين‌دار بود، در سراي آخرت نيز در بهشت است.[8]

6- به آن دسته از اهل دين كه عقل ندارند، اعتنا نمي‌شود.[9]

7- با چيزي بهتر از عقل نمي‌توان خدا را عبادت كرد.[10]

8- رسول گرامي اسلام فرمود: «خداوند حكيم، هيچ پيغمبري را مبعوث نفرمود، مگر وقتي كه عقلش كامل گرديد – و عقل او از عقل‌هاي همه امت برتر بوده است...»[11]

نكته بسيار جالب

در اين جا، جالب است بدانيم كه در اسلام، هر چه عقل را نابود يا كم كند مورد منع قرار گرفته و آنچه عقل را تقويت كند به آن اَمْر و سفارش شده است.[12]


1- در چهارده مورد آمده «افلا تعقلون = آيا عقلتان را به كار نمي‌گيرد»

2- شما مي‌توانيد به كمك «معجم‌المفهرس» قرآن، در واژه‌ي «عقل» به آساني آيات فوق را يافته و مطالعه كنيد.

۳- علي‌بن ابيطالب، غُررالحكم و دررالكلم معجمي ج 1 ص 219

۴- حجّت يعني چيزي كه به واسطه‌ي آن در محاكمه، كسي حاكم يا محكوم مي‌شود.

۵- اصول كافي، كتاب‌ العقل و الجهل

۶- بحارالانوار ج 1 ص 99 و ج 70 ص 53

۷- بحارالانوار ج 1 ص 96

۸- اصول كافي، كتاب‌العقل و الجهل (مترجم ج 1 ص 12)

۹- همان، (مترجم ج 1 ص 32)

۱۰- همان، (مترجم ج 1 ص 21)

۱۱- همان (مترجم ج 1 ص 21)

۱۲- ر، ك:جلوه‌هاي حكمت در كلام معصومين از آیت الله عباسعلی اختری ص 22 تا 30.

                                                                     -تابان-

دین و دین گریزی 49 - شبهه انگیزی

شبهه‌انگيزي‌هاي جاهلان

در موقعيّت كنوني، يعني ربع پاياني قرن بيستم و آغاز قرن بيست و يكم كه بيش از هر زمان گذشته، عقايد و احكام و اخلاق و آداب و تاريخ و انسان و انسان‌سازي و بيدار‌گري و عدالت محوري و ... مورد توجه متفكّران و دانشمندان بزرگ و آزادي‌خواهان راستين جهان قرار گرفته، بعضي از چهره‌هاي سياسي خداناشناس و مادّي كه گويا، از هيچ مكتب آسماني و از هيچ‌يك از تاريخ پيغمبران و از هيچ جمعيّتي از پيروان اديان آسماني و تاريخ درخشان دين خبر ندارند، در اثر جهالت و بي‌اطلاعي و يا تحت تأثير قدرت‌هاي استكباري و استعماري، در مقابل دين خدا و پيغمبر بزرگ اسلام، موضع مخالفت و دشمني گرفته‌اند!! و چون در مقابل اسلامِ سراسر، علم و عقل و فكر و كمال‌بخشي، چيزي براي اظهار‌نظر ندارند، عاجزانه دست به دروغ و تهمت و افتراء پرداخته‌اند كه هر عاقلي را شگفت‌زده مي‌كند.

مثل آنكه مي‌گويند: اسلام دين خشونت است. پيغمبر اسلام خدمتي به انسان‌ها نكرده است! يا آنكه اسلام، مذهب، تشيّع، عقل‌ مدار نيست و ديگر سخنان بي‌اساس، كه با منطقِ يك دانشمند و فيلسوف و فقيه اسلامي، به سهولت در يك روز همه‌ي آن شبهات با دليل‌هاي محكم فرو مي‌ريزد!

خواننده‌ي گرامي! به راستي اظهارنظر نسبت به ديني كه قرآن آن بيش از شش‌هزاروسيصد آيه دارد، و صدها تفسير علمي بر آن نوشته شده است. و نيز داراي بيش از صد هزار روايات محكم از پيغمبر و دودمان اوست و دانشمندانش بزرگ‌ترين مشعل‌داران فقه و كلام و فلسفه و عرفان و ادبيات و تاريخ هستند. و هزاران نمونه از كتاب‌هاي اين دين در كتابخانه‌هاي بزرگ سراسر دنيا موجود و در اختيار انديشمندان است.

با اين همه، مخالفان و دشمنان آن، از يك هزارم اينها نيز خبر و اطلاع ندارند، آيا اظهار نظرشان، ارزشي مي‌تواند داشته باشد؟ طبق كدام منطق؟

در اينجا فقط به شبهه «عقل مدار نبودن» دين اسلام مي‌پردازيم.

كافي است به ديدگاه قرآن و روايات در رابطه با عقل، توجه دهيم، آنگاه شما تهمت‌هاي ناآگاهان را ارزيابي كنيد!

              -تابان-

دین و دین گریزی 48- منابع دريافت اسلام

دانستيم كه فقيهان، كساني را گويند كه احكام اسلامي را از منابع معتبر دريافت مي‌كنند. منابع خاص و معين و معتبر كه جز آن‌ها از درجه‌ي اعتبار ساقط است و عبارتند از:

1- كتاب (قرآن)                                     2- سنت (روايات معصومين)

3- عقل (مطالب عقلي صددرصد بدون خلاف)    4- اجماع

الف – قرآن:

قرآن داراي حدود (6300) آيه است و درك مقاصد قرآن و مطالب آن نيازمند نيروي علمي و اطلاع داشتن از پاره‌اي علوم است. قرآن علاوه بر آيات احكام، آيات علمي سراسر شگفت‌انگيز و تاريخي و اخلاقي و تربيتي و فلسفي مهمّي را در بر دارد كه بسياري آن‌ها هنوز شناخته نشده است[1].

ب- سنّت:

سنت از نظر اسلامي ما، عبارتست از: گفتار معصوم – رفتار معصوم – امضاء‌ معصوم – كه در كتب معتبر ما جمع‌آوري شده است. سنت و روايات ما كه – همتاي قرآن – شمرده شده، از صد هزار تجاوز مي‌كند و نهج‌البلاغه، يك قسمت سنت است. و عجيب اينجاست كه كسي از صدتاي اين روايات خبر نداشته،‌ ادّعا كند كه داناي ايده‌ئولوژي اسلام است.

اصيل‌ترين كتب روايات ما، چهار است كه: كتب اربعه ناميده شده و عبارتست از: 1- كافي 2- تهذيب 3- من‌لايحضره‌الفقيه 4- استبصار.

روايات اين چند كتاب به اضافه روايات معتبر ديگري به‌وسيله‌ي عالم متبحّر و محدّث با بصيرتي چون شيخ حرّ عاملي (ره) جمع‌آوري و به نام – وسايل‌الشيعه – مورد استفاده‌ي مراجع و علماء اسلام است.

ج- اجماع

اجماع به دو معني نزد علماء ديني مطرح مي‌شود (شيعي – سنّي)

الف: علماء شيعه مي‌گويند: اجماع عبارتست از اتّحاد و اتفاق تعدادي از علماء كه قول آن‌ها كاشف از قول معصوم باشد، و در واقع مدرك و دليل همان قول معصوم است، پس اجماع كاشف از سنت است كه گفتيم يكي از منابع است.

ب: علماء سنّي و بعضي ديگر مي‌گويند هرگاه تمام امّت اسلامي بر يك حكمي اتّفاق نظر داشتند، همان اتفاق آن‌ها دليل است. ولي به نظر ما اين مردود است زيرا اگر معصوم با امّت اسلامي باشد كه قول و نظر او دليل است. و اگر معصوم با امّت نباشد در واقع اتّفاق همه‌ي امّت نيست و چنين اتّفاقي كه معصوم در آنان نيست نمي‌تواند حجّت و دليل باشد.

د- عقل:

عقل از نظر اسلام پايگاه همه‌ي تشخيص‌ها و داوري‌ها و راهيابي است و به كار گرفتن آن در چهارچوب قوانيني است كه از اشتباه حفظش نمايد. بايد دانست كه منبع بودن عقل به اين معني نيست كه هر كس هر چه را مي‌فهمد، بگويد اين حكم عقلي است و به نظر من چنين بايد باشد. بلكه منظور اينست كه يك سلسله قواعد عقلي و منطقي صددرصد صحيح كه همه‌ي عقلاي عالم به آن پايبند هستند و قبول دارند، در تنظيم احكام اسلام مورد نظر است و اسلام بر خلاف حكم عقلي صحيح، حكم نمي‌كند[2].


۱- براي اطلاع بيش‌تر به كتاب (آشنايي با قرآن) از نويسنده – و كتاب وحي و نبوت (بحث قرآن) از استاد مطهري، مراجعه گردد.

۲- علم اصول فقه، عهده‌دار توضيح و تبيين مسائل مربوط به منابع اسلام، است. براي آشنايي مختصر با رؤس اين مسائل به كتاب (اصول فقه) علْامه‌ي بزرگ استاد شهيد، مطهري مراجعه گردد.

                                                     -تابان-

دین و دین گریزی 47- قانون رسمی

تبيين‌گرِ وظايف اسلامي كيست؟

دين در بيان قرآن و پيشوايان معصوم و هم از نظر فلاسفه و فقهاء بزرگ اسلام، آيين زندگي است. دين اسلام براي تمام اعمال و رفتار انسان‌ها حكمي دارد كه مسلمانان به آن‌ها پايبندند. احكام اسلامي كه تماماً به اعمال مكلّفان[1] ارتباط دارد، پنج‌گونه است: واجب، حرام، مستحّب، مكروه، مباح.

اين احكام بيانگر حدّ و مرز‌هاي رفتاري مردم است. بديهي است كه اين حدّ و مرز‌ها، بايد در جايگاهي تببين گردد. در نگاه اسلام، آن علمي كه وظايف مردم را بيان مي‌كند و كارهاي ممنوع و مجاز و اعمال واجب و الزامي را مشخص مي‌كند - و حكم تمام اعمال فردي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي، نظامي، برون‌مرزي. درون‌مرزي و ... را مشخص مي‌كند، «فقه» نام دارد. و عالم متخصّص اين علم را «فقيه» مي‌نامند. پيغمبر گرامي اسلام (صلي‌ الله ‌عليه ‌و آله) فرمود:

«لِكُلِّ شيْيءٍ عِمادٌ، وَ عِمادُالدّينِ اَلْفِقْه،[2] براي هر چيزي ستون و تكيه‌گاهي است و تكيه‌گاه دين، فقه است.»

دانشمندان دين، احكام فقهي را از منابع بسيار معتبر احاديث و روايات كه بالغ بر دهها هزار است و الزاماً از پيغمبر و دودمان معصوم او نقل شده، استفاده مي‌كنند و به شكل رساله احكام در اختيار مردم مي‌گذارند كه قوانين شرعي ناميده مي‌شود.

امام خميني بنيانگذار نظام جمهوري اسلامي ايران در كتاب «تحريرالوسيله» كه يك دوره فقه كامل است، نظريه‌ها و فتواهاي خود را در رابطه با اعمال مسلمانان، مطابق آيات قرآن و برگرفته از روايات اهل بيت پيغمبر (عليهم‌السّلام) شامل 4650 مسأله، به جهان اسلام ارائه فرموده است.

قانون رسمي:

از ديدگاه اسلام هر قانون بشري كه متكي به – الله – نباشد، غيرقابل اطمينان و اگر مغرضانه نباشد، محفوظ از خطا نيست. پس تنها قانون منجي و بي‌عيب قانون خدايي است و آنچه كه در چهارچوب قانون خدايي تدوين يافته باشد. يعني اگر ما (پيروان اسلام) قوانين عرفي و كشوري را به رسميت مي‌شناسيم، براي اينست كه در چهارچوب قوانين الهي يعني – كتاب و سنت و عقل سليم – تدوين يافته است. در بيان قرآن، كساني كه بر طبق قوانين الهي حكم نكنند، از گروه، كافران، ظالمان، فاسقان، مي‌باشند[3].


۱- مكلّفات يعني كساني كه از نظر اسلام به سنّ قانوني رسيده‌اند.

۲- نهج‌الفصاحه‌ 478 و بحارالانوار ج 1 ص 216

۳- سوره‌ي مائده آيه‌‌هاي 44 و 45 و 47

                                                -تابان-

دین و دین گریزی 46- فروعات و اخلاقیات

 

فروعات اسلامي (همان بخش احكام) كه به عنوان تكاليف و وظايف قانوني افراد، به طور بسيار گسترده و مفصّل بيان شده است، متنوع و در رابطه با همه‌ي شئون عملي بشر است. اين فروعات را مي‌توان در يك ديد كلي به چهار دسته تقسيم كرد:

عباديات = امور مربوط به عبادت

اقتصاديات = امور اقتصادي

اجتماعيات = امور اجتماعي

سياسيات = امور سياسي

عالم بزرگوار و فقيه كم‌نظير محقّق حلّي از مراجع قرن هفتم در كتاب بسيار نفيس
– شرايع‌الاسلام – فروع اسلامي و مسائل ديني را به چهار بخش تقسيم نموده است كه عبارتند از: عبادات ـ عقود ـ ايقاعات ـ احكام

از قوانين گسترده‌ي اسلام چه مي‌دانيم؟

براي توجه به وسعت و گسترش مسائل اسلامي فهرست كلّي قوانين ديني را يادآوري مي‌كنيم:

1- قوانين طهارت و نجاست                  2- قوانين نماز‌ها و مساجد

3- قوانين زكوه و خمس                      4- قوانين انفال و ثروت‌هاي عمومي

5- قوانين روزه و اعتكاف                     6- قوانين حجّ و عمره

7- قوانين جهاد و دفاع                        8- قوانين امر به معروف و نهي‌ از منكر

9- قوانين تجارت و درآمدها                   10- قوانين قرض و رهن

11- قوانين مُفَلّس و حَجْر (توقيف)           12- قوانين ضمانت – كفالت – حواله

13- قوانين صلح و شركت                     14- قوانين مضاربه (سرمايه‌گذاري)

15- قوانين مزارعه (زراعت كاري)            16- قوانين مساقات (آبياري)

17- قوانين وديعه و عاريه                     18- قوانين اجاره و وكالت

19- قوانين وقف و صدقات                    20- قوانين مسابقه‌ها

21- قوانين وصيّت                             22- قوانين ازدواج

23- قوانين طلاق و اقسام آن                 24- قوانين ظهار و ايلاء

25- قوانين ملاعنه و اتهام                    26- قوانين عتق و آزاد‌سازي

27- قوانين اقرار                                28- قوانين جعاله

29- قوانين قسمها                             30- قوانين نذر

31- قوانين شكار                               32- قوانين ذبح و كشتن حيوانات

33- قوانين خوردني‌ها و آشاميدني‌ها          34- قوانين غصب و كيفر آن

35- قوانين شفعه                              36- قوانين آباد كردن زمين‌ها

37- قوانين پيدا شده‌ها                         38- قوانين ارث

39- قوانين قضاوت                            40- قوانين شهادت دادن

41- قوانين حدود و تعزيرات                   42- قوانين قصاص

43- قوانين ديات

علاوه بر اين‌ها اسلام داراي يك سلسله دستورات اخلاقي براي سازندگي‌هاي فردي و اجتماعي است كه به تمام حالات مادي و معنوي انسان به طور گسترده توجه دارد. و بايد گفت اين دستورات نامتناهي نسبي است[1]. اين فروعات و اخلاقيات در واقع طرح‌هاي عملي نمودن و پياده كردن همان كليات ايده‌ئولوژي اسلام متعالي مي‌باشد.


1- رواياتِ بيان كننده‌ي اين دستورات تا حدودي در بحارالانوار و اصول كافي و وسائل الشيعه جمع‌آوري شده است.

                                                            -تابان-

دین و دین گریزی 45- كليات تعاليم اسلامي

 

تعليمات اسلامي به سه بخش كلي تقسيم مي‌گردد[1]:

الف) بخش عقايد و معتقدات، يعني چيزهايي كه بايد به آن معتقد بود كه از آن‌ها به (اصول دين) تعبير مي‌شود. و در پنج عنوان كلّي خلاصه مي‌گردد: 1- خداشناسي و توحيد،
2- نبوت، پيغمبر‌شناسي، 3- معادشناسي، 4- اصل عدالت، 5- اصل امامت.

ب) بخش احكام و تكاليف يعني مسائل مربوط به كار و عمل كه چه كارهايي و چگونه بايد انجام داد، كه آن‌ها را (فروع دين) مي‌گويند. و به‌طور خلاصه عبارتست از: 1- نماز،
2- زكات، 3- روزه، 4- خمس، 5- حجّ، 6- جهاد، 7- امربه‌معروف، 8- نهي از منكر، 9- دوستي‌ها براي خدا، 10- دشمني‌ها براي خدا، به‌علاوه انجام همه‌ي واجبات، و ترك همه‌ي حرام‌ها و ممنوع‌ها.

ج) بخش اخلاق يعني مسائل و دستورهايي كه درباره‌ي «چگونه بودن» انسان از نظر صفات روحي و خصلت‌هاي معنوي است.[2]


۱- علامه طباطبايي كتاب آموزش دين (عقايد – احكام – اخلاق)

۲- توجه به دو مطلب در اينجا مفيد است:

اول اينكه – علمي كه متصدي بخش اوّل است: فلسفه و كلام. و علمي كه متصّدي بخش دوم است – علم فقه – و علمي كه متصدي بخش سوّم است – علم اخلاق – ناميده مي‌شود.

دوم اينكه – در اين تقسيم جهت ارتباط تعليمات اسلامي با «انسان» مورد توجه قرار گرفته است.

الف) چيزهايي كه مربوط است به «عقل و انديشه انسان» عقايد ناميده شده.

ب) چيزهايي كه مربوط است به «عمل و كار انسان» فقه نام گرفته.

ج) چيزهايي كه مربوط است به «خلق و خوي انسان» اخلاق خوانده شده است (كلام و عرفان استاد مطهري ص 10 – 9)

                                                        -تابان-

دین و دین گریزی 44- شکل گیری تشیع

 

صراحت‌هاي بسيار پيغمبر و سفارش‌هايي كه فرمود، سبب شد كه در عصر رسول خدا (صلي الله عليه و آله) گروهي گرد علي را بگيرند و به پيروي از او مشهور شوند. محقق معروف آقاي محمد كردعلي در كتاب «خطط‌الشام» مي‌نويسد:

«در زمان خود پيامبر (صلي الله عليه و آله) گروهي از بزرگان صحابه به دوستي و موالات علي (عليه‌السّلام) معروف بودند: مانند سلمان فارسي كه مي‌گفت: ما با پيامبر (صلي الله عليه و آله) بيعت كرديم بر دو اصل: خيرخواهي براي مسلمانان و اقتدا به علي‌بن‌ابي‌طالب (عليه‌السّلام) و ولايت وي. ابوسعيد خدري مي‌گويد: مردم به پنج چيز دعوت شدند ولي چهار تا را گرفتند و يكي را رها كردند. سؤال شد: آن چهار تا را كه گرفتند چيست؟ گفت: نماز، زكات، روزه ماه رمضان و زيارت خانه‌ي خدا.

پرسيدند: آن يكي كه رها كردند كدام است؟ گفت: ولايت علي‌بن‌ابي‌طالب (عليه‌السّلام) از وي سؤال شد: آيا ولايت علي همانند آن چهار مورد، لازم و واجب است؟ گفت: آري، به سان آن‌ها لازم و واجب است. و از همين افرادند: ابوذر غفاري، عمار ياسر، حذيفة ابن يمان، ذوالشهادتين خزيمة ابن‌ثابت، ابوايوب انصاري، خالد‌بن سعيد و قيس‌بن‌سعد‌بن‌عباده».[1]

شيعه در عصر رسالت

سفارش‌هاي مؤكد پيامبر (صلي الله عليه و آله) – كه نمونه‌هاي آن را يادآور شديم و قسمت مهم آن در كتاب‌هاي حديث و تفسير وارد شده است – سبب شد كه بذر تشيّع در سرزمين اسلام پاشيده شود و به تدريج رشد كند. گروهي در عصر رسالت، ولايت علي را به دل بگيرند و به عنوان شيعه علي (عليه‌السّلام) مشهور شوند و با پايمردي تمام، پيمان خود را با امامِ پس از عصر رسالت نيز حفظ كنند. اين گروه هسته تشيّع را در صدر اسلام تشكيل مي‌دادند. سپس تشيّع در طول زمان با توجه به شناخت‌هاي صحيح از مسأله امامت و جانشيني علي (عليه‌السّلام) راه خود را باز كرد و پيوسته در حال گسترش بود.

تشيّع از حجاز آغاز گرديد. سرزمين حجاز زادگاه تشيّع است و آن‌‌گاه كه امام (عليه‌السّلام) مقرّ خلافت را به عراق منتقل كرد، تشيّع رشد بيشتري يافت و پيوسته در نقاط مختلف جهان گسترده شد.[2]


1- محمد كردعلي، خطط‌الشام، ج 5، ص 251.

2- گزيده راهنماي حقيقت ص 27 و 28

                                                       -تابان-

بيست و سه خصلت پسنديده

ذكر ثلاث‏ و عشرين‏ خصلة من الخصال المحمودة التي وصف بها علي بن الحسين زين العابدين(علیه السلام)   [1]

حَدَّثَنَا الْمُظَفَّرُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ الْمُظَفَّرِ بْنِ الْعَلَوِيِ‏ [2] السَّمَرْقَنْدِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ الْعَيَّاشِيُّ عَنْ أَبِيهِ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الطَّيَالِسِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ الْأَزْدِيِّ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ أَبِيهِ حُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ (علیه السلام) قَالَ:

كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ (علیه السلام) يُصَلِّي فِي الْيَوْمِ وَ اللَّيْلَةِ أَلْفَ رَكْعَةٍ كَمَا كَانَ يَفْعَلُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) كَانَتْ لَهُ خَمْسُمِائَةِ نَخْلَةٍ فَكَانَ يُصَلِّي عِنْدَ كُلِّ نَخْلَةٍ رَكْعَتَيْنِ؛

وَ كَانَ إِذَا قَامَ فِي صَلَاتِهِ غَشِيَ لَوْنَهُ لَوْنٌ آخَرُ وَ كَانَ قِيَامُهُ فِي صَلَاتِهِ قِيَامَ الْعَبْدِ الذَّلِيلِ بَيْنَ يَدَيِ الْمَلِكِ الْجَلِيلِ كَانَتْ أَعْضَاؤُهُ تَرْتَعِدُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ كَانَ يُصَلِّي صَلَاةَ مُوَدِّعٍ يَرَى أَنَّهُ لَا يُصَلِّيَ بَعْدَهَا أَبَداً؛

وَ لَقَدْ صَلَّى ذَاتَ يَوْمٍ فَسَقَطَ الرِّدَاءُ عَنْ أَحَدِ مَنْكِبَيْهِ فَلَمْ يُسَوِّهِ حَتَّى فَرَغَ مِنْ صَلَاتِهِ فَسَأَلَهُ بَعْضُ أَصْحَابِهِ عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ وَيْحَكَ أَ تَدْرِي بَيْنَ يَدَيْ مَنْ كُنْتُ إِنَّ الْعَبْدَ لَا يُقْبَلُ مِنْ صَلَاتِهِ إِلَّا مَا أَقْبَلَ عَلَيْهِ مِنْهَا بِقَلْبِهِ فَقَالَ الرَّجُلُ هَلَكْنَا فَقَالَ كَلَّا إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مُتَمِّمُ ذَلِكَ بِالنَّوَافِلِ

وَ كَانَ (علیه السلام)لَيَخْرُجُ فِي اللَّيْلَةِ الظَّلْمَاءِ فَيَحْمِلُ الْجِرَابَ عَلَى ظَهْرِهِ وَ فِيهِ الصُّرَرُ مِنَ الدَّنَانِيرِ وَ الدَّرَاهِمِ وَ رُبَّمَا حَمَلَ عَلَى ظَهْرِهِ الطَّعَامَ أَوِ الْحَطَبَ حَتَّى يَأْتِيَ بَاباً بَاباً فَيَقْرَعُهُ ثُمَّ يُنَاوِلُ مَنْ يَخْرُجُ إِلَيْهِ وَ كَانَ يُغَطِّي وَجْهَهُ إِذَا نَاوَلَ فَقِيراً لِئَلَّا يَعْرِفَهُ فَلَمَّا تُوُفِّيَ ع فَقَدُوا ذَلِكَ فَعَلِمُوا أَنَّهُ كَانَ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ (علیه السلام)؛

وَ لَمَّا وُضِعَ (علیه السلام) عَلَى الْمُغْتَسَلِ نَظَرُوا إِلَى ظَهْرِهِ وَ عَلَيْهِ مِثْلُ رُكَبِ الْإِبِلِ مِمَّا كَانَ يَحْمِلُ عَلَى ظَهْرِهِ إِلَى مَنَازِلِ الْفُقَرَاءِ وَ الْمَسَاكِينِ؛

وَ لَقَدْ خَرَجَ ذَاتَ يَوْمٍ وَ عَلَيْهِ مِطْرَفُ خَزٍّ فَعَرَضَ لَهُ سَائِلٌ فَتَعَلَّقَ بِالْمِطْرَفِ فَمَضَى وَ تَرَكَهُ وَ كَانَ يَشْتَرِي الْخَزَّ فِي الشِّتَاءِ فَإِذَا جَاءَ الصَّيْفُ بَاعَهُ فَتَصَدَّقَ بِثَمَنِهِ؛

وَ لَقَدْ نَظَرَ (علیه السلام) يَوْمَ عَرَفَةَ إِلَى قَوْمٍ يَسْأَلُونَ النَّاسَ فَقَالَ وَيْحَكُمْ‏ أَغَيْرَ اللَّهِ تَسْأَلُونَ فِي مِثْلِ هَذَا الْيَوْمِ إِنَّهُ لَيُرْجَى فِي هَذَا الْيَوْمِ لِمَا فِي بُطُونِ الْحَبَالَى أَنْ يَكُونُوا سُعَدَاءَ  [3]

وَ لَقَدْ كَانَ (علیه السلام)يَأْبَى أَنْ يُؤَاكِلَ أُمَّهُ‏  [4]  فَقِيلَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَنْتَ أَبَرُّ النَّاسِ وَ أَوْصَلُهُمْ لِلرَّحِمِ فَكَيْفَ لَا تُؤَاكِلُ أُمَّكَ فَقَالَ إِنِّي أَكْرَهُ أَنْ تَسْبِقَ يَدِي إِلَى مَا سَبَقَتْ عَيْنُهَا إِلَيْهِ

 وَلَقَدْ قَالَ لَهُ(علیه السلام) رَجُلٌ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّي لَأُحِبُّكَ فِي اللَّهِ حُبّاً شَدِيداً فَقَالَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أُحَبَّ لَكَ وَ أَنْتَ لِي مُبْغِضٌ

وَ َقَدْ حَجَّ عَلَى نَاقَةٍ لَهُ عِشْرِينَ حِجَّةً فَمَا قَرَعَهَا بِسَوْطٍ فَلَمَّا تَوَفَّتْ أَمَرَ بِدَفْنِهَا لِئَلَّا تَأْكُلَهَا السِّبَاعُ؛

وَ لَقَدْ سُئِلَتْ عَنْهُ مَوْلَاةٌ لَهُ فَقَالَتْ أُطْنِبُ أَوْ أَخْتَصِرُ فَقِيلَ لَهَا بَلِ اخْتَصِرِي فَقَالَتْ مَا أَتَيْتُهُ بِطَعَامٍ نَهَاراً قَطُّ وَ مَا فَرَشْتُ لَهُ فِرَاشاً بِلَيْلٍ قَطُّ .

وَ لَقَدِ انْتَهَى ذَاتَ يَوْمٍ إِلَى قَوْمٍ يَغْتَابُونَهُ فَوَقَفَ عَلَيْهِمْ فَقَالَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ فَغَفَرَ اللَّهُ لِي وَ إِنْ كُنْتُمْ كَاذِبِينَ فَغَفَرَ اللَّهُ لَكُمْ

فَكَانَ (علیه السلام)إِذَا جَاءَهُ طَالِبُ عِلْمٍ فَقَالَ مَرْحَباً بِوَصِيَّةِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله)ثُمَّ يَقُولُ إِنَّ طَالِبَ الْعِلْمِ إِذَا خَرَجَ مِنْ مَنْزِلِهِ لَمْ يَضَعْ رِجْلَهُ عَلَى رَطْبٍ وَ لَا يَابِسٍ مِنَ الْأَرْضِ إِلَّا سَبَّحَتْ لَهُ إِلَى الْأَرَضِينَ السَّابِعَةِ؛

وَ لَقَدْ كَانَ يَعُولُ مِائَةَ أَهْلِ بَيْتٍ مِنْ فُقَرَاءِ الْمَدِينَةِ وَ كَانَ يُعْجِبُهُ أَنْ يَحْضُرَ طَعَامَهُ الْيَتَامَى وَ الْأَضِرَّاءُ وَ الزَّمْنَى‏  [5]   وَ الْمَسَاكِينُ الَّذِينَ لَا حِيلَةَ لَهُمْ وَ كَانَ يُنَاوِلُهُمْ بِيَدِهِ وَ مَنْ كَانَ لَهُمْ مِنْهُمْ عِيَالٌ حَمَلَهُ إِلَى عِيَالِهِ مِنْ طَعَامِهِ؛

وَ كَانَ لَا يَأْكُلُ طَعَاماً حَتَّى يَبْدَأَ فَيَتَصَدَّقَ بِمِثْلِهِ

وَ لَقَدْ كَانَ يَسْقُطُ مِنْهُ كُلَّ سَنَةٍ سَبْعُ ثَفِنَاتٍ مِنْ مَوَاضِعِ سُجُودِهِ لِكَثْرَةِ صَلَاتِهِ وَ كَانَ يَجْمَعُهَا فَلَمَّا مَاتَ دُفِنَتْ مَعَهُ

 وَ لَقَدْ كَانَ بَكَى عَلَى أَبِيهِ الْحُسَيْنِ (علیه السلام)عِشْرِينَ سَنَةً وَ مَا وُضِعَ بَيْنَ يَدَيْهِ طَعَامٌ إِلَّا بَكَى حَتَّى قَالَ لَهُ مَوْلًى لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَ مَا آنَ لِحُزْنِكَ أَنْ يَنْقَضِيَ فَقَالَ لَهُ :

وَيْحَكَ إِنَّ يَعْقُوبَ النَّبِيَّ كَانَ لَهُ اثْنَا عَشَرَ ابْناً فَغَيَّبَ اللَّهُ عَنْهُ وَاحِداً مِنْهُمْ فَابْيَضَّتْ عَيْنَاهُ مِنْ كَثْرَةِ بُكَائِهِ عَلَيْهِ وَ شَابَ رَأْسُهُ مِنَ الْحُزْنِ وَ احْدَوْدَبَ ظَهْرُهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَانَ ابْنُهُ حَيّاً فِي‏الدُّنْيَا وَ أَنَا نَظَرْتُ إِلَى أَبِي وَ أَخِي وَ عَمِّي وَ سَبْعَةَ عَشَرَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي مَقْتُولِينَ حَوْلِي فَكَيْفَ يَنْقَضِي حُزْنِي؟  ‏[6].

* ذكر بيست و سه خصلت پسنديده كه امام چهارم على بن الحسين(علیه السلام) بدان ستوده ميشد- [7]

امام محمد باقر(علیه السلام)فرمود على بن الحسين (علیه السلام)در هر شبانه روزى هزار ركعت نماز ميخواند چنانچه امير المؤمنين (علیه السلام)ميكرد پانصد نخله خرما داشت و پاى هر نخله‏اى دو ركعت نماز ميگذاشت .

و چون به نماز مي ايستاد رنگش ديگرگون ميشد در نماز مي ايستاد چنان كه بنده ذليل پيش پادشاه بزرگى بايستد اندامش از ترس خدا ميلرزيد نماز كسيرا ميخواند كه با نماز وداع ميكند و عقيده دارد كه نماز ديگر را نخواهد خواند و عمرش كفاف نخواهد داد كه نماز بهترى بجا بياورد.

يك روز نماز ميخواند و رداء از سر يك شانه‏اش افتاد آن را درست نكرد تا از نمازش فارغ شد يكى از اصحابش از اين موضوع از وى پرسش كرد فرمود:

" واى بر تو آيا ميدانى برابر كى ايستاده بودم" براستى همان مقدار از نماز بنده پذيرفته است كه حضور قلب داشته باشد آن مرد عرضكرد پس ما هلاك شديم فرمود هرگز براستى خداى عز و جل با نوافل نقصان آنها را جبران ميكند .

هميشه در شب تار با ايمان پر از اشرفى و پول نقره بيرون ميرفت و بسا بود كه خوردنى و هيزم بدوش ميكشيد و به در خانه‏ها مي رفت و در را ميزد و هركس ازخانه بيرون مى‏آمد باو ميداد درهنگامى كه چيزى را به دست فقير ميداد روى خود را ميپوشاند كه شناخته نشود.

چون وفات كرد و آن ]مساعدت[قطع شد دانستند كه از على بن الحسين(علیه السلام)بوده چون او را بر روى تخته غسالخانه نهادند به پشت آن حضرت نگاه كردند چون سر زانوى شتر بر آن پينه بسته بود از بس‏چيزهاى سنگين براى منزل فقراء و مساكين بدوش كشيده بود،

 يك روز بيرون رفت و يك روپوش خزى بدوش داشت سائلى رسيد و در آن آويخت حضرت آن را گذاشت و رفت؛ در زمستان جامه خز ميخريد و چون تابستان ميشد آن را ميفروخت و پولش را صدقه ميداد.

در روز عرفه جمعى را ديد كه گدائى ميكردند فرمود واى بر شما در چنين روزى از غير خدا سؤال ميكنيد؟براستى در اين روز اميد ميرود كه بچه‏ها در شكم مادر سعيد و خوشبخت شوند .

 از اينكه با مادرش هم خوراك شود كناره ميكرد باو عرض شد: اى پس پيغمبر شما كه از همه مردم نيكوكارتر و از همه بيشتر صله رحم ميكنيد چگونه با او هم خوراك نميشوى؟فرمود براستى خوش ندارم كه دستم بلقمه‏اى دراز شود كه چشم او دنبال آن رفته باشد.

مردى باو عرض كرد يا ابن رسول اللَّه بدرستى كه من شما را در راه خدا دوست ميدارم فرمود بار خدايا من به تو پناه ميبرم كه در راه تو دوست داشته شوم و تو مرا دشمن دارى. بر ماده شترى بيست بار بحج رفت و يك تازيانه بر او نزد و چون آن ماده شتر مرد دستور داد لاشه‏اش را زير خاك كردند تا درندگان او را نخورند

در باره او از كنيزش پرسش شد گفت بدرازا سخن كنم يا كوتاه ؟ گفته شد مختصر بگو گفت : هرگز در روز براى او خوراك نياوردم و در شب براى او بستر پهن نكردم،

 يك روز به جمعى رسيد كه از او بد ميگفتند بر آنها ايستاد فرمود اگر راست ميگوئيد خدا مرا بيامرزد و اگر دروغ ميگوئيد خدا شما را بيامرزد.

چون طالب علمى نزد او مى‏آمد ميفرمود: مرحبا به سفارش شده رسول خدا(صلی الله علیه و آله) سپس ميفرمود براستى‏چون طالب علم از منزلش بيرون آيد قدم روى هيچ خشك و ترى از زمين نگذارد جز آنكه تا طبقه هفتمين زمين براى او تسبيح گويند.

صد خانوار از فقيران مدينه را نان ميداد و خوشش مى‏آمد كه يتيمان و بيچارگان و زمين‏گيرها و گداها كه چاره ندارند بر سفره‏اش باشند با دست خود بآنها غذا ميداد و هر كدام عيال داشتند خوراك باو ميداد كه براى عيالش بردو طعامى نميخورد تا نخست برابر آن را صدقه بدهد.

در هر سال هفت بار جاهاى سجده‏اش پوست ميانداخت از بس نماز ميخواند، آنها را جمع ميكرد و چون وفات كرد با او بخاك سپرده شد.

 بيست سال برپدرش حسين (علیه السلام)گريست هرگز خوراكى جلوش نميگذاشتند مگر آنكه ميگريست تا غلامش عرضكرد يا ابن رسول اللَّه اندوه شما پايان ندارد يا ميترسم كه درگذرى فرمود:واى بر تو يعقوب پيغمبر دوازده پسر داشت خدا يكى را از نظرش ناپديد كرد از بس گريست ديده‏اش نابود شد و سرش از اندوه سپيد شد و پشتش از غم خميد با اينكه پسرش زنده بود من بچشم خود ديدم كه پدرم و برادرم و عمويم و هفده تن از خاندانم در كنارم كشته افتاده بودند چگونه اندوه من بپايان برسد.



[1]الخصال، ج‏2، ص: 519

[2] قد مرّ هذا السند في ص 343 و فيه« العمرى» و كلاهما صحيح لان الظاهر هو من أولاد محمّد بن عمر بن عليّ بن أبي طالب عليه السّلام.

[3]في بعض النسخ« أن يكون سعيدا».

[4]المشهور أن أمه عليه السّلام مات في أيّام نفاسه فلعل المراد بالام ظئره أو من تقوم مقام أمه.

[5] الزمنى- كسكرى- جمع الزمين أي المصاب بالزمانة.

[6]جل هذه الخصال التي وصف بها عليه السّلام مرويّ من طرق العامّة مع زيادة مسندا الى رجال أكثرهم صحاح، راجع حلية الأولياء لابى نعيم ج 3 ص 133 الى 145.

[7]الخصال / ترجمه كمره‏اى، ج‏2، ص: 295