مهر....
مهـــر پاییز
نه بهــار با هیچ اردیبهشتی
نه تابستـان با هیچ شهریوری
و نه زمستان با هیچ اسفندی
اندازه پاییز به مذاق خیابان ها خوش نیامد
پاییز، مهری دارد که بر دل هر خیابان مینشیند...

..........
مشهد
حرم
ورودی باب الجوادتان ...
آقا ،
دلم عجیب گرفته برایتان ...

من انسانم
بــار خــــــدايـا...
من انسانم، به آنگونه ای که تو آفريدی!
نمی توانم مثل فرشتگانت پاک و آسمانی باشم.
گاهی فريب می خورم و گاهی ناشکر می شوم و گاهی خودخواهی وجودم را فرا می گيرد، اما هميشۀ هميشۀ هميشه پشيمان می شوم و به سوی تو باز می گردم چون آغوش تو هميشه باز است.
پـــــــروردگارا...
دست نياز را به درگاه تو دراز می کنم و از کسی خواسته هايم را طلب می کنم که هيچگاه بر سرم منت نمی گذارد. آرزوهايم را به تو مي گويم، به تو که هميشه دوست منی...
عاشق تر از هميشه سر بر آستان ملکوتی ات می گذارم و در دل دعا می کنم و از تو می خواهم که آرامش، برکت و سلامتی را برای همه ارزانی داری.

اذن ورود
یک بلیط باز یک حال عجیب
پر شده از رنگ حرم رنگ یک اذن ورود
رنگ یک گنبد زرد
هر حیاطی یک حوض پر ز آب کوثر و وضو بر لب حوض
باز هم اذن ورود یک قدم تا مقصود
در همین حین میان رویا ناگهان بغض مرا می گیرد
گویی انگار مشرف شده ام
به خودم می آیم چند روزی به سفر هست هنوز …
میلاد هشتمین نور ولایت، بر شما عزیزان مبارک باد

زندگی
زندگی به زیبایی مداد رنگی هاست
می توانی از شادترین رنگ ها شروع کنی :
نگاه مهربانت رو صورتی کن
با رنگ سبز اندیشه ات را زیبا کن
به خاطرات قشنگت رنگ نارنجی بزن…
با رنگ آبی آسمان دلت را رنگ آمیزی کن
با رنگ زرد قلب مهربانت را طلایی و درخشان کن
مهربان، امروز را با کدام رنگ آغاز میکنی ؟
"ببین این دست پینه بسته را آقا
ببین این شانه های خسته را آقا
به بیخوابی دوچشم خویش رامجبووور کردم من
به زحمت پول مشهد آمدن را جوور کردم من
نشستم تا بگیرم دامن ایوان طلایی را
به سمتت باز کردم دست خالی گدایی را
" یکی درد دلش را با امام مهربان می گفت
یکی بالای گلدسته اذان میگفت
صدا پیچید در صحن و حرم، گویا درو دیوار با انصاریان میگفت:
"اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی..."
یکی بغض میان آه را میگفت
یکی هم خستگی راه را میگفت
جوان زایری در گریه هایش"آمدم ای شاااه" را میگفت.
خلاصه عده ای اینجا و خیلی ها ز راه دور ، دلگیر حرم هستند
همانهایی که جاماندند و حالا پای تصویر حرم هستند.. . ..

چقدر گران تمام شد بزرگ شدن...
اگر من بزرگ نمی شدم، پدربزرگ هنوز زنده بود
اگر من بزرگ نمی شدم ، موهای مادرم سفید نمی شد
اگر من بزرگ نمی شدم ، مادر بزرگ در ایوان خانه باز می خندید
اگر من بزرگ نمی شدم ، تنهایی معنایش همان تنها بودن در اتاقم بود
اگر من بزرگ نمی شدم ، غروب جمعه برایم دلگیر نبود
ای کاش من همیشه کودک می ماندم
چقدر گران تمام شد بزرگ شدن

