از خودم :)

چند قطره خون از دل چکید
یاد کسی را شست و رفت.
من ماندم و یک خاطره
یک خاطره در یک خیال
دیگر نمیخواهم که باد باران آورد
... یا انکه باران یاد کسی را
من ساده بودم
او زخم دیده
من رعد بودم
او ابر باران!
ابرها یکجا نمیمانند .
ابرها یکجا نمیمانند.

از خودم :)

چند قطره خون از دل چکید
یاد کسی را شست و رفت.
من ماندم و یک خاطره
یک خاطره در یک خیال
دیگر نمیخواهم که باد باران آورد
... یا انکه باران یاد کسی را
من ساده بودم
او زخم دیده
من رعد بودم
او ابر باران!
ابرها یکجا نمیمانند .
ابرها یکجا نمیمانند.

اولین ترانه (من و تو)

زل زده به نگاهت گره زده به قلبم

سیاهی دو چشمات ستاره ی دو چشمم

رقص قشنگ موهات ترانه ی خندهات

وهم قشنگ بودن اسیر دستای باد

منو تو شنای ساحل

منو تو پا برهنه

منو تو با تو بودن

منو تو چندتا قطره

منو تو بازیه اب

منو تو وهم بودن

منو تو تو

تو بودن

ساحل و موج و دریا

من و تو

چهار رد پا

(حامد)

گونه های سرخ و لبهای انار
شرط میبندم که.. محشر کرده ای

اسکار برای ایران

سلام به مردم خوب سرزمینم."
ایرانی های زیادی در سراسر جهان در حال تماشاى این لحظه‌اند و تصور می کنم که خوشحالند. نه فقط به خاطر یک جایزه مهم، یک فیلم یا یک فیلمساز.
آن‌ها خوشحال‌اند چون در روزهایى که میان سیاستمداران حرف از جنگ، تهدید، و خشونت تبادل می شود، نام کشورشان ایران از دریچه باشکوه فرهنگ به زبان مى‌آید.
فرهنگى غنى و کهن که زیر غبار سیاست پنهان مانده است.
من با افتخار این جایزه را به مردم سرزمینم تقدیم مى‌کنم. مردمى که به همه فرهنگ‌ها و تمدن‌ها احترام مى‌گذارند و از دشمنى و کینه بیزارند"

زمستان/اخوان ثالث

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت ،

سرها در گریبان است ...

کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را .


نگه جز پیش پا را دید ، نتواند ،

که ره تاریک و لغزان است .

وگر دست ِ محبت سوی کس یازی ،

به اکراه آورد دست از بغل بیرون ؛

که سرما سخت سوزان است .

باران....................

 

 

 

باران بیاید یا نیاید ،


تو باشی یا نباشی ،


خاطرت باشد یا نباشد ،


من خیس از یاد توام ..

ای مهربـانتـر از برگ در بوسه های باران ....

بیـــــداری ستــــــاره در چـــــشـــــــم جویباران

آیینه نگـــاهت پـــیوند صــبــــح و ســـــــاحل ....

لبخـند گــاهگــاهت صــــبــــح سـتـــــاره باران

بــآزا که در هــوایت خــــامـــــوشی جنـــــونم ....

فریـــــادهــا برانگیــخت از سنــگ کوهساران

ای جویـبار جــاری ، زین سایه برگ مگریز ....

کاین گونه فرصت از کف ، دادند بی شماران

گفتی : ((به روزگاری مهری نشسته)) گفتم ....

بیـرون نمیتوان کرد (( حتی )) به روزگاران

بیگانگی ز حـد رفــت ای‌ آشـنـــا مپــرهیز ....

زیــن عــاشق پشیمــان ، سرخیـل شرمساران

بیش از مـن و تـو بسیار،بسیار نقش بستند ....

دیــــوار زندگـــــی را ، زیـــن گـونه یــادگاران

وین نغمـه محـبت ، بعــد از مـن و تـو مـاند ....

تا در زمــــانه بـــــاقــی است آواز باد و باران

شفیعی کدکنی

باران

وای ؛ باران باران

شیشه ی پنجره را بَاران شست.

از دل من اما ،

چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

آسمان سربی رنگ ،

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ.

می پرد مرغ نگاهم تا دور

وای باران باران

پرمرغان نگاهم را شست.
«حمید مصدق»

دیدم در آن كوير درختي غريب را
محروم از نوازش يك سنگ رهگذر
تنها نشسته اي
بي برگ و بار زير نفسهاي آفتاب
در التهاب
در انتظار قطره باران
در آرزوي آب
ابري رسيد
چهر درخت از شعف شكفت
دلشاد گشت و گفت
اي ابر اي بشارت باران
آيا دل سياه تو از آه من بسوخت؟
غريد تيره ابر
برقي جهيد و چوب درخت كهن بسوخت
چون آن درخت سوخته ام در كوير عمر
اي كاش
خاكستر وجود مرا با خويش
مي برد باد
باد بيابانگرد
اي داد
ديدم كه گرد باد
حتي
خاكستر وجود مرا با خود نمي برد


حمید مصدق

كاش بارانی ببارد قلبها را تر كند
بگذرد از هفت بند ما صدا را تر كند


قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها
رشته رشته مویرگهای هوا را تر كند

بشكند در هم طلسم كهنه ی این باغ را
شاخه های خشك بی بار دعا را تر كند


مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت
سرزمین سینه ها تا نا كجا را تر كند

چترها تان را ببندید ای به ساحل مانده ها

شاید این باران كه می بارد شما را تر كند

 

مرز میان عشق و نفرت

آیا باور دارید مرز باریکی میان عشق و نفرت وجود دارد؟ دانشمندان بریتانیایی با انجام تحقیقات جامعی این امر را به صورت علمی ثابت کرده اند.زمانی که شما به دشمن تان نگاه می کنید نفرت همان مسیری را در ذهن می پیماد که عشق و این همان نتیجه یی است که محققان آن را در مجله معتبر «Public Library Of Science» به چاپ رسانده اند.سمیر زکی و جان پال رومایا از دانشگاه کولگ لندن، مدیریت این تحقیقات را بر عهده داشتند. آنها با اسکن مغزی افراد متفاوت موفق شدند نقشه فعالیت های ذهنی انسان ها را هنگام مواجهه با عوامل نفرت زا و عشق های هیجان انگیز ترسیم کنند. در گوشه یی از این گزارش آمده است؛ «این وابستگی دلیلی است برای اینکه چرا در زندگی عشق و نفرت تا این حد به یکدیگر نزدیک هستند. نتایج ما نشان می دهد در مغز، یک الگوی واحد از فعالیت ها در رابطه با کینه ورزیدن و علاقه داشتن شکل می گیرد.»در این آزمایش به 17 نفر از زنان و مردان عکس هایی از عشاق سابق، همکاران و رقبا، آشنایان و حتی برخی چهره های سیاسی و اجتماعی نشان داده شد. زمانی که چهره دشمنان به نمایش درمی آمد، محققان از MRI برای پیدا کردن الگوی متمایزی در مغز استفاده می کردند.پروفسور زکی و رومایا این الگو را «مدار نفرت» نامیدند. همچنین فعالیت هایی از «مدار نفرت» در همان بخشی از مغز که پیشتر «مدار عشق» در آنجا یافت شده بود، شناسایی شد. زکی در این رابطه عنوان کرد؛ «تقریباً همان فعل و انفعالاتی که در آزمایش های مربوط به عشق و علاقه به آنها دست یافتیم، در مورد نفرت نیز صدق می کرد. من تا حدودی شگفت زده شدم که چطور عشق می تواند تغییر شکل دهد و به نفرت تبدیل شود.»

.

ادامه نوشته

عشق چیست

 

ادامه نوشته