۹۵/۱۰/۱۰
پنج شنبه شب
ساعت۳:۱۰ نصف شبه خوابم نمیبره گفتم ک یه پستی گذاشته باشم.
:
خیلی ترسناکه
وقتی آدمایی ک باهاشون
نزدیکی
یهو تبدیل به غریبه بشن...
پنج شنبه شب
ساعت۳:۱۰ نصف شبه خوابم نمیبره گفتم ک یه پستی گذاشته باشم.
:
خیلی ترسناکه
وقتی آدمایی ک باهاشون
نزدیکی
یهو تبدیل به غریبه بشن...
بی مهری و و آزار،
ای عشق
ببین من چه کشیدم!
تو چه کردی؟؟F,B
بعد از مدت ها برگشتم ب وبم....
ولی نمیدونم با چی شروع کنم...
یا اینکه چی بزارم...
گفتم ک اول سلامی کرده باشم
نامهها را که به لطفِ لبت
به خیابان تشبیه میکردیم
حرفهایم عابران شتابانی میشدند
که تکلیفشان را کسی معلوم نکرده بود
و میرفتند ...
و میرفتند ...
و «رسیدن»
«گنگ واژه»ای بود
که حقیقت نداشت !
:::
هفت بار
هفت خان را
از اول به آخر
از آخر به اول
از وسط به وسط
آمدهام
شدهام
دویدهام
زمین خوردهام
و هنوز
تو و دیگر مردانِ عالم
دل در گروی آنانی دارید
که پا روی پا انداختهاند !
مهدیه لطیفی
وقتی که تو نیستی
دنیا چیزی کم دارد
مثل کم داشتنِ یک وزیدن، یک واژه، یک ماه !
من فکر میکنم در غیاب تو
همهی خانههای جهان خالیست
همهی پنجرهها بسته است
وقتی که تو نیستی
من هم
تنهاترین اتفاق بیدلیل زمینم !
واقعا
وقتی که تو نیستی
من نمیدانم برای گم و گور شدن
به کدام جانب جهان بگریزم !
در انتظار خوابم و صد افسوس
خوابم به چشم باز نميآيد
اندوهگين و غمزده مي گويم
شايد ز روي ناز نمي آيد
چون سايه گشته خواب و نمي افتد
در دامهاي روشن چشمانم
مي خواند آن نهفته نامعلوم
در ضربه هاي نبض پريشانم
مغروق اين جواني معصوم
مغروق لحظه هاي فراموشي
مغروق اين سلام نوازشبار
در بوسه و نگاه و همآغوشي
مي خواهمش در اين شب تنهايي
با ديدگان گمشده در ديدار
با درد ‚ درد ساكت زيبايي
سرشار ‚ از تمامي خود سرشار
مي خواهمش كه بفشردم بر خويش
بر خويش بفشرد من شيدا را
بر هستيم به پيچد ‚ پيچد سخت
آن بازوان گرم و توانا را
در لا بلاي گردن و موهايم
گردش كند نسيم نفسهايش
نوشد بنوشد كه بپيوندم
با رود تلخ خويش به دريايش
وحشي و داغ و پر عطش و لرزان
چون شعله هاي سركش بازيگر
در گيردم ‚ به همهمه ي در گيرد
خاكسترم بماند در بستر
در آسمان روشن چشمانش
بينم ستاره هاي تمنا را
در بوسه هاي پر شررش جويم
لذات آتشين هوسها را
مي خواهمش دريغا ‚ مي خواهم
مي خواهمش به تيره به تنهايي
مي خوانمش به گريه به بي تابي
مي خوانمش به صبر ‚ شكيبايي
لب تشنه مي دود نگهم هر دم
در حفره هاي شب ‚ شب بي پايان
او آن پرنده شايد مي گريد
بر بام يك ستاره سرگردان
شبانه ام چراغی نمی افروزم
خیال تو مرا کافیست ( e )
خیلی سخته بعدازچندسال تازه بفهمی که دوست داشتنش دروغ بوده ولی بازم بهت بگه دوستتدارم.خیلی سخته وقتی که می خوابی طعم واقعی مرگوبچشی ولی تاکه چشماتوبازمی کنی ببینی نمردی ویه روز دیگه روبایدباخاطره هاش شروع کنی.اون دیگه پیشت نیست ولی انگارهمه لحظه هاکنارت بوده.خیلی سخته بهت بگه دوستت دارم ولی نمیخوامت.خیلی سخته دلتوبشکنه توهم میتونستی دلشوبشکنی ولی این کار رو نکردی چون خیلی دوستش داشتی،حالا اون عشقش یه نفر دیگست تو واسش مهم نیستی اصلارسم قایم موشک زمونه اینه که توچشم میزاری ومن قایم میشم بعدتویکی دیگه روپیدامی کنی... عشق بزرگترین دروغ دنیا...
- بخشش را "بخش کن"... محبت را "پخش کن" ...
- غضب "پریشانی" است... نهایتش "پشیمانی" است ...
- "به طرف" گوش بده... "بی طرف" نظر بده ...
- شکیبایی... بر هر "دعوایی"، "دواست"...
- هر چه "بضاعتمان" کمتراست ... "قضاوتمان" بیشتر است...
- وقتی "عصبانی" هستم ... "لب به لبخند" نمی زنم!
- با "خویشتنداری" ... "خویشاوند داری" ...
- "بخشش" ... پاک کن "رنجش" ...
- به "خشم" ... "چشم" نگو ...
- در اینکه با هم "تفاوت داریم"... با هم "تفاهم داریم"!؟
- موقع عصبانیت... "داد نزن" خود را "باد بزن"!
- سوء تفاهم، "تیر خطایی" است... که از "گمان" رها می شود!
- انسان "خوشرو" ... گل "خوشبو" ست.
- "آتشنشان" باش ... "آتشفشان" نباش ...
- از دورویی "دوری" کنیم... جای "دوری" نمی رود!
- وقتی "دور هم" جمع نشدیم ... "دور از هم" منها شدیم!
- از "تنفر" ... "متنفرم" ...
- "می توانست" اینطور نباشد... "می توانم" اینطور نباشم ...
همه به دورم میگردند!
کسانی که دورم میزنند...
می گویم راضی ام به رضای خدا...!
اما
دروغ میگویم!
تو برگرد...
زندگی انگار تمام صبرش را بخشیده است به من...
هر چه من صبوری میکنم او با بی صبری تمام هول میزند برای ضربه زدن...!
کمی خستگی در کن لعنتی!
خیالت راحت!
خستگی من به این زودی ها در نمیشود...
خـــدایـــا ...
آلـودگــیـ آدمـهـا از حـد هـشـدار گـذشـتـهـ !
دنـیـا را چـنـد روز تـعـطـیـلـ نــمــیــکــنــیــ؟