خوش اومدید

http://blogcod.parsskin.com/zibasazi/welcome/13.gif

ترس

وقتی تو خونه تنهایین ،
.
.
.
از شیر حموم گرفته تا یخ ساز یخچال دست به دست هم میدن
... .
.
تا بترسی

احساس

جایت را با دیگری پُر میکنند احساس … سیری چند؟؟!

آدم هــای عجیبـــی دارد اینجــا !

دوستــی هــایشان نـــاگهانی ســت

دلبستــگی شـــان غریـــب است و رفتــن شان آشنـــا …!

قفس

تصور خیلی ها از قفس، "آهن و حصار" است!
غافل از اینكه افكار و باورهای نادرست،

تنگ ترین و مخوف ترین زندانهاست

دل

‫دل؛
این کلمه ی بی نقطه؛
گاهی تنگ می شود؛
در حد یک نقطه

رقاص

رقاص که باشی ، دیگر آهنگ خاصی مــعنی ندارد

بـا هـر آهنگی بـاید برقـصی !!!

و ایـن روزهـا . . .

چه بـد آهنگــ هایـی میزنـد روزگــــار ،

و مـن . . .

هر روز برایش میرقــصم

زلال باش

 

بگـذار عشـق خاصیـت تو باشـد ...
گروه اینترنتی ایران ســــان | www.IranSun.net
از خدا پرسيدم: 
- خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟
خدا جواب داد:
گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير
با اعتماد زمان حالت را بگذران و
بدون ترس براي آينده آماده شو.
ايمان را نگهدار و
ترس را به گوشه اي انداز .
شک هايت را باور نکن و
هيچگاه به باورهايت شک نکن.
گروه اینترنتی
 ایران ســــان
 | www.IranSun.net

زندگي شگفت انگيز است فقط اگر بدانيد که چطور زندگي کنيد
مهم این نیست که قشنگ باشی، قشنگ اینه که مهم باشی! حتی برای یک نفر
مهم نیست شیر باشی یا آهو، مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی
كوچك باش و عاشق...
كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را
بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی
موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن
فرقى نمي كند گودال آب كوچكى باشى يا درياى بيكران ... 
زلال كه باشى، آسمان در توست ...

لازم است گاهی.........

 
لازم است گاهی

لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی و خوب فکر کنی

ببینی باز هم می‌خواهی به آن خانه برگردی یا نه؟

لازم است گاهی از مسجد بیرون بیایی و ببینی

پشت سر اعتقادت چه می گذره، حقیقت یا ...؟

لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی، فکر کنی

که چه ‌قدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است؟

لازم است گاهی درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را

نوازش کنی، غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در

وجودت هست یا نه؟

لازم است گاهی پای کامپیوترت نباشی، گوگل و

ایمیل و فلان را بی‌خیال شوی، با خانواده ات دور هم

بنشینید ، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و ببینی

زندگی فقط همین آهن‌پاره‌ی برقی است یا نه؟

لازم است گاهی بخشی از حقوقت را بدهی به یک

انسان محتاج تا ببینی در تقسیم عشق در نهایت تو

برنده ای یا بازنده؟

سرنوشت

به سرنوشت بگویید:

اسباب بازی هایت بی جان

نیستند . آدمند . میشکنند....

آرامتر......

یادش بخیر

یادش بخیر اون موقع ها مچ دستمون رو گاز میگرفتیم بعد با خودکار بیک

روی جای گازمون ساعت میکشیدیم مامانمونم واسه دلخوشیمون

میپرسید ساعت چنده؟ ذوق مرگ میشدیم.

یادش بخیر وقتی سر کلاس حوصله درس نداشتیم الکی مداد رو بهانه

میکردیم بلند میشدیم می رفتیم گوشه ی کلاس دم سطل آشغال که

بتراشیم.

یادش بخیر دوست داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچه ها رو جفت کنیم.
...

یادش بخیر سر صفم پامونا ۱۸۰ باز میکردیم تا برای رفیق فابریکمون جا

بگیریم.


یادش بخیر بچه که بودیم میبردنمون پارک می رفتیم مثل مظلوما

میچسبیدیم به میله ی تاب همچین ملتمسانه نگاه میکردیم به اونیکه سوار

تاب بود که دلش بسوزه پیاده بشهبعدم که نوبت خودمون میشد عمرا پیاده

میشدیم.

یادش بخیرخانواده آقای هاشمی که میخواستن از نیشابور برند کازرون تو

کتاب تعلیمات اجتماعی

یادش بخیر قدیما که تلویزیون کنترل نداشت یکی مجبور بود پایین تلویزیون

بخوابه و با پاش کانالها رو عوض کنه.

یادش بخیر خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز

بود یا وقتي خيلي خاص بود ستاره ميكذاشتيم

آرام

درد می کشم ...

از این به ظاهر آدمها ...

که نمی فهمند ...

و خود فکر می کنند خیلی می فهمند ...

و من ...
...
آرام ...

نگاه تلخی می کنم ...

لبخند تلخی می زنم ...

و آرام درد می کشم ...

سکوت می کنم ...

دل

قمار زندگی را به کسی باختم که "تک دل" را با"خشت" برید، جریمه اش"یک

عمر" "حســــرت" شد، باختِ زیبایی بود ...!

یاد گرفتم به "دل"، "دل" نبندم،

... یاد گرفتم از روی "دل" حکم نکنم،

"دل" را باید "بُــر" زد جایش "سنگ" ریخت،

که با "خشت" "تک بــُری" نکنند

باران

ایـن روزهـــای یکنواخــــت

حســی از جنــس دلتنگــ ـــ ــــی

در قلبــــــم نجــوا می کنــــد

در امتـــداد ایـن روزهـــای تنهـــایـی
...
و در امتـــداد ایـن شــب هـای خــــدایـی

حســی از جنــس دُعـــا مـرا فــرا می خوانـــــد

دِلــــم بــاران می خواهــــد

بــارانی آرام....

امــــا طـولانــــــــــــی

تا دسـت در دسـتِ قطــــره هـایش

و پـا به پـایِ نمنــــــاکـی اش

تمــــام کـوچــه بــاغ ها را

با پـــاهایی بِرَهنــــــــــه قــدم زنــــم

و زیــر لـب با لحــن سبــــــز بــاران

زمزمــــــــــــــــــــه کنـم دُعـــاهـای بـــــارانی ام را

مــن بُغـــــــ ــــض کنــم

آسمــــــان ببـــارد

آسمـــــــان بُغـــــــ ـــــــض کنــد

مـــن اشکــــــــ ریــزم

آنگـاه هـــــــر دو آرام شَویــــــــــــــــم
 

حواس

خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااا!!!!!!!

حواست هست؟؟؟؟؟؟

                         صدای هق هق گریه هایم از همان گلویی می آید که تو از رگش به من نزدیک تری!!!!!

جملات به یاد ماندنی حسین پناهی

 
ازآجیل سفره عید
چند پسته لال مانده است
آنها که لب گشودند؛خورده شدند
آنها که لال مانده اند ؛می شکنند 
دندانساز راست می گفت:
پسته لال ؛سکوت دندان شکن است !

من تعجب می کنم 
چطور روز روشن 
دو ئیدروژن
با یک اکسیژن؛ ترکیب می شوند
وآب ازآب تکان نمی خورد!

بهزیستی نوشته بود:
شیر مادر ،مهر مادر ،جانشین ندارد
شیر مادر نخورده،مهر مادر پرداخت شد
پدر یک گاو خرید
و من بزرگ شدم
اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت
جز معلم عزیز ریاضی ام
که همیشه میگفت:
گوساله ، بتمرگ!

با اجازه محیط زیست
دریا، دریا دکل می‌کاریم
ماهی‌ها به جهنم!
کندوها پر از قیر شده‌اند
زنبورهای کارگر به عسلویه رفته‌اند
تا پشت بام ملکه را آسفالت کنند
چه سعادتی!
داریوش به پارس می‌نازید
ما به پارس جنوبی!

رخش،گاری کشی می کند
رستم ،کنار پیاده رو سیگار می فروشد
سهراب ،ته جوب به خود پیچید
گردآفرید،از خانه زده بیرون
مردان خیابانی برای تهمینه بوق می زنند
ابوالقاسم برای شبکه سه ،سریال جنگی می سازد
وای...


موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند!!
صفر را بستند
تا ما به بیرون زنگ نزنیم
از شما چه پنهان
ما از درون زنگ زدیم!

بفرمایید اینم فشن شوی اردک جووونا

خودت باش



‫خودت باش ...

به اعتماد هیچ شانه ای اشک نریز...

به اعتبار هر اشکی هم شانه نباش...‬

هرزه

با همه بوده است.............

                                      عجب هرزه ایست تنهایی.................

رضایت

خدایا................

همش گفتم "راضی ام به رضای تو"

یک بار هم تو رضایت بده به رضای من

به کجا چنین شتابان؟



‫وفادارى؟ ....... خدا بيامرزدش

صداقت؟ .... يادش گرامى

غيرت؟ ..... به احترامش يك لحظه سكوت

معرفت؟ ..... يابنده پاداش ميگيرد

...مرام؟..... .. قطعه شهدا

...عشق؟ ..... از دم قسط..

واقـــعـــ ـا به کجا چنین شتابان ؟؟؟

چه اعتماد به نفسی

دستهایم را بگیر

خدایا.......

من همان پریشان حال همیشگی ام..........

با چشمانی پر از اشک........

با قلبی آکنده از درد ...................

 با دستی که همیشه به سویت دراز است................

از این دنیای تیره و تار به تو پناه آورده ام.........

پروردگارا.............

یاریم ده و نگذار در باتلاق دنیا فرو روم..........

دلم برایت تنگ است.............

                 دستهایم را بگیر..........

نظر نا شناس


دوشنبه 2 مرداد1391 ساعت: 18:10 توسط:عاشق
سلام اين شعرت قشنگ بود منو لينك كردي خبرم كن


u???????????????????????????????????
 وب سایت   پست الکترونیک





بچه ها هر کی این نظر رو گذاشته لطف کنه ادرسشو بذاره تا بلینکمش.دوستون دارم.

kiss

این صرفا برای خانوما ی فرشتس.آقایون پررو نشن لطفا.متحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگ

نقش سر نشین کنار راننده در ایران



نقش سرنشین کنار راننده در ایران

ا_کشیدن بقیه کمربند ایمنی راننده و نگهداشتن آن هنگام مشاهده

افسر راهنمایی و رانندگی

۲- دادن شماره تلفن راننده به سرنشینان خودروی بغلی

۳- تعویض دنده هنگامی که راننده در حال مکالمه با تلفن است
 
۴- تیکه انداختن به عابرین پیاده

۵- جیغ زدن هنگام عبور از داخل تونلها

۶- فحش دادن به دیگر رانندگان بخاطر رانندگی بد آنها

۷- تشویق راننده برای لایی کشی

۸- فحش و نفرین به راننده موقع عبور از روی دست اندازها

۹- خوابیدن با صدای خروپف زیاد در جاده ها

۱۰- ایجاد قوت قلب برای راننده هنگام دعوا

۱۱- و در نهایت انجام مجلس کفن و دفن راننده

جبران


‫قدر لحظه ها را بدان

                           زمانی می رسد که تو دیگر قادر نیستـــــی بگویـــــی :

                                                                                                                  جبــــــران مـــــی کنم

من زنم


پیاده از کنارت گذشتم، گفتی: "قیمتت چنده خوشگله؟"

سواره از کنارت گذشتم، گفتی: "برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!"

در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود!

در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود!

زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی!

در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من!

در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی!

در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من بلندگفتی: "زهر مار!"

در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت فحش خواهر و مادر بود!

در پارک، به خاطر حضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم!

نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی!

من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی!

مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!

تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است!

من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده ام!

عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی!

عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد!

من باید لباس هایت را بشویم و اطو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ!

من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر!

وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است!

وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است!

نه دیگر من به حقوق خود واقفم، و برای گرفتن برابری در مقابل تو تا به انتها استوار و

مستحکم ایستاده ام زیرا به هویت خود رسیده ام، به هیچ وجهی از حق خود نخواهم

گذشت.

برو تو بحره تفاوت


لیست تلفن یک دختر :
مامی
ددی
آبجی نازم
امیر “پرشیا”
امیر “فرمانیه”
مانی BMW
مهسا جوجو
عباس گلدیس
عباس ایران زمین
عباس عشقم
مهتاب
سعید خاله
سعید پسر خاله مهتاب
سعید عشقم
پیمان مانتو فروشی
اپیلاسون گل یخ
آرایشگاه گل ناز
 
لیست تلفن یک پسر :
بابا
مامان
محسن گامبو
دایی اکبر
عمه فاطی
سحر عشقم
جواد قلیون
مرتضی نصاب
ممد/گاراژ
ممد/گاراژ2
اصغر کباب
خاله ۱
خاله ۲
خاله ۳
بابک ساقی
سیامک ساقی
علی ساقی
بهنام مکان!!