برای تو
چنــــد تا شمــــــع … و یک عالمــــــه تــــو…
که بــه دنیــــا بگـــــــم … خــــداحـــــافـــــــظ …
دنیــای مــن کســــی ست…
که در آغـــــوشش جــان میدهــــم…
یعنـــی « تــــــــــ♥ــــــو »

” مـــَـــردها ” در عین پیچــیدگی
در عـــاشقی روش ساده ای دارند !
” تــو را بخواهند برایت می جنگند ”
“تــو را نخواهند با تــو می جــنگند ”
میگویمت تا بدانی
میگویمت تا بفهمی و قبول کنی
تا دیگر جز من را نخواهی
میگویمت چگونه دوستت دارم و تمام تنم در تب عشق تو میسوزد
چگونه هرگاه در خیابان قدم میزنم تنم به تن دیگران میخورد با طعنه میگویند:
اهای!عاشقی؟؟؟
اری عاشقم.عاشق کسی که در سکوت به او فکر میکنم و حرفهایی که بر ضد اوست را نمیشنوم
عاشق کسی که بد بودنش را نمی پذیرم حتی با اینکه بی رحمانه مرا تنها گذاشت
این روزها دلم نمیخواهد از اتاق بیرون بروم و کسانی را که او نیستند ببینم
انها میخواهند تصویرش را در ذهنم پاک کنند و خود جایش را بگیرند
ولی سخت در اشتباهند.من تا ابد کسی جز او را در قلبم راه نمیدهم
او پادشاه سرزمین من است و هرکس نافرمانی اش را بکند به دار فراموشی می اویزم
عشق من برو
برو که وقتی هستی اوج عشقم را نمیفهمم و وقتی میروی یادم میاید چگونه دیوانه ات هستم
دیگر جلویت را نمیگیرم و برای نرفتنت اشک التماس نمیریزم
این بار از تو میخواهم بروی چون با وصال عشق را گم میکنم در فراق در عشق گم میشوم
برو و بدان دعای خیر من پشت سرت است
فقط فراموشم نکن چون همیشه فکر و روحم با تو خواهد بود
عاشقتم
تولد من
سلام به همگی
3مهر تولدم بود
اومدم به خودم تبریک بگم
مرسی خدایا که منو افریدی و هرجور امتحانی بود ازم گرفتی
امسال تنهاتر از پارسال شدم
ولی منو که میدونید خنده از دهنم نمی افته
خودم جون
شهرزاد عزیزم
تولدت مبارک
100 سال به این سالها
دوستت دارم
قربون خودم برم که اینقدر ماهم
از همه اونایی که تو این ی سال تو وب پیشم بودن ممنونم
مرسی که تنهام نذاشتین
فدای همتون
بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس



اینم ی جشن



![]()

![]()



































![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()










![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ی پست طولانی و ی دهن پر از حرف.مجبور نیستی تا تهشو بخونی

شبیه معادلات چند مجهولی شده ام این روزها..
هیچ کس ..
از هیچ راهی..
مرا نمی فهمد..

تازگیا این قدر زندگیم غمناک شده که دوست دارم یکی یهویی بگه
کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــات
عالی بود..
خســـــــــــــــــته نباشید بچه ها
واسه امروز بســــــــــــــــــــــــــــه !
مـــــــن
با تمام کنار " او " بودن هایت کنار می آیم
فقط
محض رضای خدا
حاقل دست از سر خواب هایم بردار
لــــــــعنتی

پـــــــــرواز کرد عاقــــبت
ماهی ای که شوری دریا هم،
برای نمک گیر کردنش
کــــافی نبود

دلم رفتن می خواهد..
روی ریل ها انتظار می کشم
تا با اولین قطار
از این دنیا کوچ کنم..

دنیایم پر است از دست هایی است که خسته نمی شوند از نگه داشتن نقاب ها..
دنیای من پر از آدم هایی است که فقط فعل هایی را صرف می کنند که برایشان صرف داشته باشد..
دهانم پر از حرف است
ولی با دهان پر که نمیشود حرف زد!!
تو دنیای منی
عاشقانه او را میپرستم.اویی را که نمیداند چگونه زندگیم را درگیر عشق کرده است.اویی را که نمیداند
چگونه بیتابش هستم و دلم برایش تنگ است.دلتنگ صدایی که زیباترین اوای زندگیم است.دلتنگ
چشمانی که روشنایی زندگیم از ان است.دلتنگ لبخندی که با به یاد اوردنش زندگیم شیرین
میشود.دلتنگ دستانی که وقتی دستانم را میگرفت بزرگترین قدرت دنیا را به من میداد.میپرستم اویی را
که خدا هم از افریدنش در حیرت است.اویی که نیست و نمیداند اگر قدمی به سمتم بیاید دنیایم را زیر
قدمهایش میگذارم.اری دلتنگم.دلتنگ کسی که مرا عاشق کرد.عاشق ثانیه ثانیه زمانهایی که با من
است.اگر او باشد چیز دیگری از خدا نمیخواهم چرا که او ارزوهایم را سخت در بر گرفته است و با امدنش
همه چیز هست.او دنیای من است.
میداند ایا؟؟؟میداند که یکی شبانه روز نامش را صدا میزند و با اویی
که نیست حرف میزند؟؟؟میداند کسی قلبش برای او میتپد؟؟؟میداند یکی دیوانه وار او را
میخواهد؟؟؟میداند که در این دنیا کسی حاضر است دنیایش را به او بدهد؟؟؟میداند تنها ارزوی یک
تنهاست؟؟؟میداند یکی برای داشتنش شبانه روز به خدا التماس میکند؟؟؟کاش نداند.نداند و نبیند چه
رنجی میکشم.کاش نداند که شبها را به امید نزدیک شدن به وصال او صبح میکنم.
اهای
مراقب خودت باش
شاید ندانی ولی......
دوست دارم ی گوشه بشینم های های گریه کنم
ساکت نیستم
لبهایم هم نسوخته است
تنها تمام من تاول زده از آشی که نخورده ام!

چه چیز در این جهان
غریبانه تر از زنی است
که تنهایی اش را بغل میکند
و میپوسد
اما..
حاضر نیست دیګر
کسی را دوست داشته باشد..
مرا قضاوت نکن..
تو فقط چهره ام را میدانی…
نه سرگذشتم را..،!

دوس دارم ی گوشه بشینم های های گریه کنم
اونقدگریه کنم خداجون اونقدگریه کنم…
تاخودت ازاون بالابیای پایین
ی دونه سیلی بزنی!!!
بعد یه چشمک بزنی!!
بگی درستش میکنم
گریه نکن…
باور کن فهممیدن یک زن سخت نیست
فهمیدن یک زن سخت نیست،
زن سراسر ناز است و نیاز
گریه ها،خنده ها،حرفهایش تنها برای مردش هست !!!
او عشق می خواهد و آغوش
سینه ایی مردانه ،شانه ای برای تکیه دادن
فهمیدن یک زن سخت نیست باور کن...

" فقط مردها غیرت ندارند "...
باورکن زنها هم رگ غیرتی دارند...
که اگر گل کند ....!
همه ی مردانگی ات زیر سوال میرود ...!!!

تمام زن ها شاعر می شدند
اگر مردها گریستن بلد بودند
. . . و
میتوانستند
با رقص ِ چشم هایشان
طوفان به راه بیاندازند
هیچ مردی
شاعر نمی شد
اگر زنی ...
هیچ مردی شاعر نمی شد
اگر زنی در کار نبود ...

زن
گـاهـی سـعــی مـی کـنـد ،
مـردانـه بـازی کـنـد !!!
مـردانه کـار کـنـد ...
مـردانـه قـدم بـردارد
مـردانـه فـکـر کـنـد
مـردانـه قـول دهــد
امـا هـر کـاری هـم کـه بـکـنـد
زن اســت !!!
احـسـاس دارد
لـطـیف اسـت
یـک جـا عـقـب مـی نـشـیـنـد و مـحـبـت تـو را مـی خـواهـد
زن اسـت دیـگــر ... !
اخه چرا؟؟؟
عـآشق ڪﮧ شـآخ ُ دُمـ ندارد..
حوـآست ڪﮧ نباشد...بے تـآب ڪﮧ باشے...زُل بزنے بـﮧ یڪ نقطﮧ...בلتنگ ڪﮧ باشے...
ـہمـﮧ چیز تمـاґ است..
محڪومـ میشوے بـﮧ عشق...

براﮮ بعضـــﮮ בرבها نــﮧ میتواלּ گریــــــــﮧ کَــرב...
نــﮧ میتواלּ فریــــــآב زב :
براﮮ بعضـــﮮ בرבها
فقـــط میتواלּ
نگــــاه
کَرב
و بــﮮ صـــــבا شکستــ . . .
همیـــלּ

بیشتـر از مَــن کســے طاقتــ کم محلــے هآیتــ راندارَد...
بُـــــــــــــرو...!!!
تَرس برآے چــه؟؟
وقتـ ـے مــے دآنَــم یک روز تُفــــــــ مــے اندآزے
بـه روے تمآمــ آنهآیے کــ ـه بخآطرشآنــ من رآ از دستــ دآدے...!!!

مـَלּ همـ ــآنـ َـم
خـوب تمـ ــآشـا ڪـُטּ
בختــَرے ڪـہ براے בاشتــنــتـــ ...
تمــامـــ شبـــ را بیـבار مـے مانـב
و با تـ ـویــے ڪـہ
نیــستے حرف مے زنـב
בختــرے ڪـہ ...
زانــو میــزنـב
لبــہ تختــش و
چشمــــانش را مــے بنـבב
و تنــــهـا آرزویـــَش
را براے
هـــزارمیـــن بـــــار
بـہ خـُـــבا یـــاב
آور مـــے شود!!!
خـُــבا هم مثــل همیـــشهـ لبــــخنـב مے زنـב
از ایــטּ
ڪـہ ×تـ ـــو × آرزوے همیشگے مـــטּ بوבے!!!

حافظ را قسم دادم
פـــآفـظـ رآ قسمـ בآבمـ....
امــّــآ نــﮧ بــﮧ این פֿــآطـــر کــﮧ نـــآمتـــ בر میـــآن فــآلمـ بــآشـב
نــﮧ بــﮧ این פֿــآطـــر کــﮧ مــژבه ی آمـבنتـــ را بــבهــב...
פـتـــی نــﮧ بــﮧ این בلیــل کــﮧ بگــویــב פــزن و انـבوهمـ ســر آمــבه
تنهـــآ بــﮧ פֿــآطــر اینکــﮧ فــآلتـــ بنـــآمـِ "او" بیـــآیــב
و تـــو بــﮧ " آرزویتــــ " بـــرســی...

دل کندن از اون همه عشقی که به تو داشتم
منو به جایی رسوند که حالا
تو چشمای یکی دیگه زل بزنمو بگم:
عاشقمی؟!!
خب به درک...!!
نـﮧ نمـﮯدآنـﮯ !
هیچکس نمـﮯבآند. . .
پشت این چهره ی آرام בر دلم چـﮧ مـﮯگذرב...
نمـﮯدآنـﮯ!
کسی نمـﮯבآند. . .
این آرامش ِ ظاهــر و این בل ِ نـا آرام ،
چقـבر פֿستـﮧ ام مـﮯکنـב . . .
نَفَــس کهــ میــ.کِشَــم
چیــــزی دَر اِنتِهــآی وُجــودَم فَریــآد میــــزَنَــد
بَســ اَستــ بآلآ نَیــآ ...
عشقمه,میفهمی؟
وقتی ازتون پرسیدن جه نسبتی باهم دارید؟
سرتو بالا بگیری و شجاعانه بگی:
عشقمه,میفهمی؟؟؟

میخواهم داستانی از علاقه ام به تو را بنویسم
یکی بود,یکی....
بیخیال...........!!
خلاصه اش میشود اینکه:
دوستت دارم لعنتی....!

در یک روز خزان پاییزی پرستویی را در حال مهاجرت دیدم.به او گفتم:
چون به دیار یارم میروی به او بگو دوستش دارم و منتظرش می مانم
بهار سال بعد پرستو نفس نفس زنان امد
و گفت:
دوستش بدار ولی منتظرش نمان

روزی که نگاهمان در هم امیخت
می خواستم بگویم که.....
اما سکوت کردم
حس کردم از نگاهم رازم را خوانده باشی...

من را پس بفرست
مرا با خودت ببر
دنبال بهانه اش نباش عزیزکم ...
چشم که گذاشتم برو ...
. . . و هر وقت که خواستی برگرد .
من تا بی نهایت شمردن را بلدم ...

صبرت که تمام شد نرو…
معرفت تازه از اینجا شروع میشه…
به آمـــدنــــــتـــــ
که دیـــــگــــر امیــــدی نیــــســـت ،
فـــقـــط
مـــــن را پـــس بفرســــتـــــ....

کلاغ اخر قصه ها
گاهی باخود فکر میکنم نکند من باشم
کلاغ اخر قصه ها
..........................................................................................
خواستم چشمهایش را از پشت بگیرم ولی طاقت شنیدن اسمهایی که میگفت را نداشتم
..........................................................................................
گفتی مسافری و من انقدر عاشقم که سالهاست
نماز دلم را
شکسته میخوانم
....................................................................................
حتی تنهاترین انسانها نیز سایه ای دارند که همراهشان باشد
از وقتی رفتی چنان در ظلمت فرو رفتم که سایه ای هم برایم نمانده
.........................................................................................
وقتی حرف ا صداقت شد
صدا
قط
شد
........................................................................................
چی شد که سیگاری شدی؟؟؟
ی شب بارون میومد.خیلی تنها بودم.
چی شد که ترک کردی؟؟؟
ی شب بارون میومد.دیگه تنها نبودم.
چی شد که الکلی شدی و دوباره سیگارو شروع کردی؟؟؟
ی شب بارون میومد.دوباره تنها شدم.
چی شد اوردنت اینجا بستریت کردن؟؟؟
ی شب بارون میومد.خیلی تنها بودم.تو خیابون دیدمش.اون تنها نبود.
.........................................................................................
در باز و بسته شد
حتما دوباره باد بی انصاف است
می بیند منتظرم
ادای امدنت را در می اورد
..............................................................................
لغتنامه ی دنیا را باید اتش زد
جلوی واژه ی نبودن نوشته اند:عدم حضور شخص یا چیزی
همین!!!
چقدر نبودن تو را ساده فرض میکنند
باران,رفیق ناباب
کاش..............
گونه هایت خیس است ؟
باز با این رفیق نابابت ، نامش چه بود ؟ هان ! باران …
باز با “باران” قدم زدی ؟
هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها
همدم خوبی نیست برای درد ها
فقط دلتنگی هایت را خیس و خیس و خیس تر میکند …
دلتنگم
دلـتـنـگِ بـودنَـتْ........
حـَتـی هـَمـان بــودنِ کمْ رنـگـت...
خـیـلیــ وقْـت بـود کـه دلـَم میـ خـواست بـگویـم
دوسـتـَتْ دارَم........
تــــو که غَـریـبـه نیــستـیــ
دیــگر نـمیـ توانم خودم را به آن راهی که
نمیـ دانـم کـجـاسـت بــــزنـــم...
دلــم هـمـان راهیــ را میـ خـواهـد
که تــــــــو در امــتـدادش ایـستــاده بـــاشی.
هــمـانْ تـمـامِ راه هـایی کـه میـ گـویـنـد به
عــِـــــشـــــــقْ
خــتـــم میـ شــود.

اینقدر هوای دو نفره رو به رخ تک نفره ها نمیکشیدم...
به سلامتی
نشستم پای مشروب
گفتن بخور بگو به
سلامتی اونی که دوستش دارم...
پیکو به لبم نزدیک کردم اما نخوردم!
ولی گفتم به سلامتیه اونی
که از وجودش نفس میکشم...
گفتن چرا نخوردی؟؟؟
سلامتیه اونو تو پاکی میخوام نه
مستی!!!

خوب به چشمهایش نگاه کنید ... از نزدیک!
دستانش را بگیرید!
آنقدر نزدیکش باشید که گرمای نفس هایش را حس کنید!
خوب عطرش را بو بکشید!
موقع بوسیدنش از ته دل ببوسیدش... از ته دل ببوییدش ... از ته دل لمسش کنید!
... از ته دل نگاهش کنید ... از ته دل صدایش کنید!
از تمام لحظات با هم بودن نهایت استفاده را بکنید!
روزی می رود ...
و حسرت همه ی اینهایی که گفتم در دلتان می ماند.

از پنهان کردن زخم هایم
زور که نیست !
دیگر نمیتوانم بی دلیل بخندم و
با لبخندی مسخره وانمود کنم همه چیز رو به راه است....!
............اصلأ دیگر نمیخواهم که بخندم
میخواهم لج کنم ، با خودم ، با تو ، با همه ی دنیا...!
چقدر بگویم فردا روز دیگریست و امروز بیاید و مثل هر روز باشی....؟؟!
خسته ام .... از تو .... از خودم....از همه ی زندگی .....
میخواهم بکشم کنار ! از تو ... از خودم..... از همه ی زندگی .....
دل گرفته من
نخود سیاه
لطفــا قـدمـهـایـتـــ را تنـدتـر بـردار
دلـم را فـرستــاده امـ دنبـالـِـ نخــود سیـــاه . . . !
.
.
.
نـمـی دانـمــ از کجــا نـخــودسیـــاه گیـر آورد!
پشتـِـ سـرتـــ افتـــاد بـه روی سنـگــ فـرشــ هـای پیـــاده رو . . .

روی سایه ایـــــ که به جا مانده از تو
چشــــم می کشم و دهانی که بخندد
به این همه تنهایی و انتـــظار ...
این خانه بعد از تو فقـــــط دیوار استـــــ
و تکه ذغالی که خطــــ می کشد
نیامدنتـــــــــ را ...
تولدم مبارک
دوستهای گلم از همه تون ممنونم که این روز رو به من تبریک گفتین و ممنونم که کنارم هستین.امیدوارم منم تونسته باشم دوست خوبی براتون باشم.
تولدم مباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارک.
مهر
سیب
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب الود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من ارام ارام
خش خش گام تو تکرار کنان,می دهد ازارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه ی کوچک ما سیب نداشت
شعری که در ادامه می بینید جواب فروغ فرخزاد به این شعر است که از زبان طرف
دیگر ماجراست.
من به تو خندیدم
چون که میدانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
ونمی دانستی
باغبان باغچه ی همسایه پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده به تو,پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک
لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه ی تلخ تو را
من رفتم و هنوز
سالهاست که در ذهن من ارام ارام
حیرت و بغض تو تکرار کنان می دهد ازارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه میشد اگر باغچه ی خانه ی ما سیب نداشت
این پست رو گذاشتم تا به همه بگم اونی که رفته حتما بی وفا نبوده.بعضی وقتها
دل اونیکه میره بیشتر شکسته و تنهاست.به این راحتی و بدون شنیدن دلیل رفتن
اونیکه جاتون گذاشته عشق بینتون رو از بین نبرید و تبدیل به نفرتش نکنید.
به امید روزی که هیچکس تنها نباشه.
روزی میرسد
خیلــــی وقــــتا بهــم میگن :چرا میخنــــدی بگو ما هــــم بخنـــدیم…
اما هرگــــز نگفتــن:چرا غصــــه میخوری بگـــو ماهــم بخــوریم…
---------------------------------------------------------------------------
من هنوز قهوه میخورم سیگار میکشم پیاده میرم …
هستم؛ اما تلخ تر بیشتر تنهاتر
--------------------------------------------------------------------------
خــوب ِ مــن ،
همین جا درون شعرهایم بمان
تا وسوسه یِ دوستت دارم هایِ دروغینِ آدمها مرا با خود نبرد
به سرزمین هایِ دورِ احساس ؛
من اینجا هر روز با تـو عاشقی می کنم بی انتها
شعرِ من بهانه ایست برای مـا شدن دستهایمان
تا تکرارِ غریبانه یِ جدایی را شکست دهیم
---------------------------------------------------------------------
دردِ یک اتفاق که شاید با اتقا قِ تـو
دردش متفاوت باشد ویرانم می کند
من از دست رفته ام ، شکسته ام
می فهمی ؟
به انتهایِ بودنم رسیده ام ؛
اما اشک نمی ریزم
پنهان شده ام پشتِ لبخنـدی که درد می کند
------------------------------------------------------------------
روزی میرسد که با لبخند تو بیدار میشوم
این روز هر زمان که میخواهد باشد
فقط باشد
دوستت دارم
خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.خسته شدم بس که از سرما لرزیدم...
بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد...
خسته شدم بس که تنها دویدم...
اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن...
می خواهم با تو گریه کنم ...
خسته شدم بس که...
تنها گریه کردم...
می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم...
خسته شدم بس که تنها ایستادم

تو را دوست دارم
و وقتی تو نیستی غمگینم
و به آسمان آبی بالای سرت
و اخترانی که تو را میبینند رشک میبرم
تو را دوست دارم
وآنچه میکنی درنظرم بی همتا جلوه می کند
و بارها در تنهایی از خود پرسیده ام
چرا آنهائیکه که دوستشان دارم بیشتر شبیه تو هستند
تو را دوست دارم
اما هنگامی که نیستی از هر صدایی بیزارم
حتی اگرصدای آنانی باشد که دوستشان دارم
زیرا صدای آنها طنین آهنگین صدایت را در گوشم می شکند
می دانم که دوستت دارم
اما افسوس که دیگران دل ساده ام را کمتر باور می کنند
و چه بسا به هنگام گذر می بینم به من میخندند
زیرا آشکارا می نگرند نگاهم به دنبال توست
تقدیم به اریانا ی عزیزم
و از همینجا بهش میگم که خیلی دوستت دارم چه باور داشته باشی چه نداشته باشی.
بیراهه
بیراهه هم برای خودش راهیست !
وقتی من را به تو برساند ..
و حوصله
چه زود بیطاقت میشود
در ادامه راهی که
به تو ختم نمیشود ..
![]()
باید فراموشت کنم، چندیست تمرین میکنم، من میتوانم میشود، آرام تلقین میکنم.
کم کم ز یادم میبری، کم کم زیادم میروی، این روزگار و رسم اوست
این جمله را با تلخیش صد بار تمرین میکنم !
مهم نیست چی میشه
مهم نیست فردا کجا میری....(مهم اینه که هرجا باشی دوستت دارم)
مهم نیست تا ابد با هم باشیم....(مهم اینه که تا ابد دوستت دارم)
مهم نیست قسمت چیه....(مهم اینه که قسمت شد دوستت داشته باشم)
نيا باران
زمين جاي قشنگي نيست
من از اهل زمينم،خوب ميدانم
كه گل در عقد زنبور است
ولي
سوداي بلبل دارد و پروانه را هم دوست ميدارد
باید رفت
بعضی وقتها با اینکه رفتن غیر ممکنه ولی باید بری چون هیچ غیر ممکنی وجود نداره.وسخته ولی باید بری.مگه نمیخوای راحت باشه و با هر کی که باهاش خوشحاله بگرده؟پس برو.نذار به جایی برسه که وقتی باهاش قهر می کنی و میری بگه اخیش و بعد با اصرار دیگران بیاد و خیلی بی احساس بگه ببخشید.بذار همینجوری حتی شده به زور باهات خوب باشه.
برای تا ابد ماندن باید رفت.
گاهی به قلب کسی
گاهی از قلب کسی





