از عرفان دراويش تا عرفان ابن عربي
از عرفان دراويش تا عرقان ابن عربي
نقدي در آرا استاد جباري در باب قوس نزول آفرينش و حقيقت شب قدر
معمولا وقتي انسان كم مايه ي همچو من، بخواهد نوشته اي در نقد برخي نظرات استاد گرانقدر، جناب آقاي دكتر اكبر جباري انديشمند بزرگوار و محقق فتياني سياه كند، كه به حمد الله به زيور شاگردي روحانيت انقلابي و مجاهدان رباني آراسته هستند، انتظار دارم، قلم برخطاهاي مشهود اين حقير فرو بسته و با مناعت طبع و با روح بزرگ خويش وجيزه حقير را بنگرد.
سبب نگارش اين وجيزه هم به زعم اينجانب نگاه ناقص حضرت استاد به انديشه متعالي ابن عربي و عرفاي الهي درباره مقام والاي دردانه آفرينش و قوس نزول عالم بشريت و حقيقت شب قدر است كه متاسفانه در دام نگاه روايي به حقيقت وجودي بي بي دوعالم فروغلتيده اند.
آنچنانكه مشخص است، استاد جباري تلاش دارد با تشكيك در روايات تاريخي، از التهابات حوادث صدر اسلام بكاهند و بر وحدت امت اسلامي بياقزايد. شاهد اينگونه انديشيدن ايشان هم اين تصور است كه با توجه به روايت مخدوش تاريخي، كه اگر مسلم هم دانسته شود، دليلي براي كوبيدن بر طبل شهادت بانوي دو عالم نيست، پس نيكوتر آن است كه از واژه رحلت بهره گرفته شود.
از ديگر سو معتقد هستند ريشه نفاق و تفرقه امروز جهان اسلام در اختلافات و دشمني هاي تاريخي فرق اسلامي است. اين انديشه به غايت مصلح گرايانه كه از بينش عميق عرفاي الهي از حقيقت دين نشات گرفته است، بي شك يگانه راهكار وحدت جهان اسلام است كه درك و فهم آن نياز به يك انقلاب فرهنگي در جهان اسلام دارد و غايت حركت انقلاب اسلامي ايران به زعامت امام خميني بر اين مبنا استوار شده است. اما آنچه من را بر آن داشت بر انديشه استاد حكمي تعريضي داشته باشم، همانطور كه عرض كردم نه از باب نگاه مصلح گرايانه عرفاي الهي است كه غايت انقلاب اسلامي است، بلكه از نگاه ناقص استاد عزيز به حقيقت مخفيه قوس نزول رحمت الهي باز مي گردد. براي فهم مسئله نياز است شمه اي از نگاه عرفاي الهي كه سر سلسله آن به عارف الهي شيخ اكبر، محي الدين عربي باز مي گردد، اشاره نمايم.
عرفا معتقد هستند نام ها و القاب و زندگاني هر امام و انسان كاملي نشان دهنده حقيقت وجودي آن امام و انسان كامل است. از همين روي دختر پيامبر رحمت العالمين و همسر غيرت الله و اسدالله هم از اين قاعده مستثني نيست. عرفاي الهي با نگرشي كاملا عقلي و ايضا شهودي معتقد هستند دردانه آفرينش و پاره تن پيامبر، حقيقت شب قدر است كه در قوس عالم كبير به عالم صغير، سير نزول فيوضات الهي به عالم وجود مي باشد و الطاف خفيه مخفيه ايشان در عالم ساري و جاري است.
عرفا معتقد هستند سير زندگاني دردانه خلقت و بهانه آفرينش مظهر ليله و اختفا است. اين مقام هم به دليل خلقت تكويني ايشان و هم به جهت حوادث دردناك در زندگي ايشان بويژه پس از عروج جسماني پدر ايشان بوقوع پيوسته است، مي باشد.
عرفا به همين خاطر معتقد هستند به خاطر سير زندگاني پاره تن رسول خدا ذات لايزال هستي در يك پارادكس بزرگ گرفتار آمده است. پدر اين بانو، رحمت للعالمين است و شوهر او اسدالله است و جملگي از حق خود گذشت كرده است تا بشريت در عصر رسالت رحمت للعالمين به صراط مستقيم هدايت شوند. به همين منظور خداوند متعال تا زمان ظهور منتقم بانوي دو عالم، وجود نازنين يگانه بهانه آفرينش عالم را مخفيه و ليله قرار داد.
بر همين مبنا عرفا معتقد هستند حتي سوگواري براي بي بي دوعالم نيز بايد متناسب با اسم ليله و مخفيه ايشان باشد. در همين راستا عرفا معتقد هستند مهم ترين نكته در اين ماجرا كتمان مصائب و حقيقت وجوديه ايشان تا زمان ظهور منتقم است تا در هدايت عالم گير عصر پيامبر رحمت العالمين خللي وارد نشود.
با توجه به اين مباني كه توضيح داده شد دو خطاي فاحش از استاد سر زده است.
ايراد اول به غايت منظور استاد در رحلت ناميدن وفات پاره تن ختمي مرتبت مي گردد. في الواقع حضرت استاد بي اعتنا به لب انديشه عرفاي الهي به باز نمودن تنور داغ اين بحث اقدام كرده اند و متاسفانه شيپور را نيز از سر گشاد آن نواخته اند. حضرت استاد به اشتباه در نقطه اي كه امر به سكوت صادر شده است و از حمله و عقب نشيني منع شده اند، بر عكس غالب شيعيان دو آتيشه كه جواز حمله را صادر مي كنند، جواز عقب نشيني از مواضع را صادر نموده اند و عملا تكميل كننده پازل افراطيون در اين باب شده است. استاد عزيز معترف هستند اگر در عصر رسالت رحمت محمد مصطفي، تندرواني كه با لعن و نفرين علني به پيروان اهل سنت باب مواضع افراطي را گشوده اند و مانع وحدت جهان اسلام شده اند و بهانه به دست دشمنان مي دهند مواضع عقب روانه ايشان نيز دل هاي مال آمال به عرفاي الهي و طريق ميانه را به درد مي آورد.
مهم تر آنكه با طرح اين ديدگاه نه تنها به رفتار و اعمال دسته اول مشروعيت مي بخشد بلكه انسجام دروني محبين اهل بيت را هم مخدوش مي كنند. پس سزوار آن است همچو ديگر عرفاي الهي در اين باب طريقه كتمان را در پيش بگيرند تا در عصر ظهور باب اعاده حق غيرت الله و اسدالله فراهم شود.
ايراد دوم نيز به روش شناسي استاد براي نيل به هدف خود بر مي گردد. استاد عزيز بر خلاف مشرب عرفاي گرانقدر الهي در اين باب به جاي نگاه عقلي و شهودي به مسئله، نگاهي كاملا روايي براي به نتيجه رسيدن به خواسته خود در پيش گرفتند. در صورتي كه اگر به مشرب عقلي عرفاي الهي رجوع مي كردند مي دانستند از نظر عرفا تا زماني كه قائم مضطر منتظر ظهور نكند، باب هر گونه مجادله در اين باب مكروه است. به عبارت ديگر حضرت استاد تلاش كرده است، با تشكيك در روايت تاريخي به مقصود خود مبني بر جواز عقب نشيني از شهادت پاره تن رسول خدا دست يازند، در حاليكه اين مسئله مقوله اي كاملا عقلي و شهودي است و تبعيت از اين روش شناسي منجر به سكوت و كتمان حقيقت مي شد كه متاسفنه با در پيش گرفتن روش شناسي روايي و تشكيك در روايت هاي تاريخي تلاش كردند به مقصود خود دست يابند.
اميد آنكه اين نوشته در جهت تحقق كرسي آزادانديشي مقبول افتد و پاسخ استاد جباري زينت آن گردد.