
پـــــــــــــدرم !!
در نگــاهت چیزیست که نمیدانم چیست !
مثل آرامش بعد از یک غم…
مثل پیدا شدن یک لبخند…
مثل بوی نم بعد از باران…
در نگــاهت چیزیست که نمیدانم چیست !
مــن به آن محتاجم …!!!

پـــــــــــــدرم !!
در نگــاهت چیزیست که نمیدانم چیست !
مثل آرامش بعد از یک غم…
مثل پیدا شدن یک لبخند…
مثل بوی نم بعد از باران…
در نگــاهت چیزیست که نمیدانم چیست !
مــن به آن محتاجم …!!!

بعد ۱۲یا۱۳سال یهو یادم افتاد این وبلاگ رو درست کرده بودم.
رمزشو شانسی ب یچیزی شک داشتم زدم همون بود.
یا خدا ۱۳.۱۲سال گذشته از اون روزا،چه دورانی داشتیم واس خودمون،اینقد مکافات نداشتیم.
اینم مینویسم بمونه تا چند سال دیگه اگ ان شاالله زنده باشیم اگه دوباره یادم افتاد دوباره بیام ببینم.
۰۳/۰۹/۱۴۰۴ساعت ۲۳:۰۶ ب وقت استانبول
دلار...۱۱۳۷۶۰تومان
یورو/۱۳۰۹۹۰تومان
دلار ب لیر/هر دلار ۴۲.۴۱لیر
لیر...۲۶۷۰تومان
طلا/۱۱۲۷۷۳۰۰تومان
بیت کوین/۸۸۶۵۳دلار
اتریوم/۲۹۳۵دلار
بماند ب یادگار ببینیم اوضاع مملکت ب کجا میرسه؟؟؟
ارزش*یک سال* را دانش آموزی که مردود شده می داند.
ارزش*یک ماه* را مادری که فرزندی نارس به دنیا آورده می داند.
ارزش*یک هفته* را سردبیر یک هفته نامه می داند.
ارزش*یک ساعت* را عاشقی که انتظار معشوقش را میکشد می داند.
ارزش*یک دقیقه* را شخصی که از قطار جا مانده می داند.
ارزش*یک ثانیه* را آن که از تصادفی مرگبار جان دربرده می داند.
.....
به خاطر بیاورید....
که زمان به خاطر هیچ کس منتظر نمی ماند.

یادم می آید گفته بودی ساده و کوتاه نویسی را دوست داری
تقدیم به تو ...
ساده و کوتاه تنها همین ۲ کلمه : برگرد ، غمگینم …
از رقیبان خسته ام نایی ندارم
دیگه به ماندن تو کاری ندارم
رفتنی هستم به سوی بی نهایت
ولی من هستم به یادت تا به قیامت
سرم از ناله ی دل شد بی قرار
من که فردایی ندارم میزارم پا به فرار
وقتی ناراحتی و رنج وبلا
میرود سوی دل بی سروپا
میروی ام چه سود با رفتنت
دل من یکسره به سوی دلت پر میزند
ای جمال ناراحتی اما چه سود
ولی در آخر قصه قلبت را ربود

کوک شده برای مردن یا تولدی دوباره
زندگی یک ساعته
هر ثانیه اش یک نعمته
بدونید قدر همو آدما دم غنیمته
آی ادما دم غنیمته
روز مثل ثانیه و هفته مثل دقیقه هاست
عمر آدم شادی و غمگین به گذشته لحظه هاست
میگذره به خواب و بیداری و هوش و یا به مستی
خوش به حال اون کسی که از غم و غصه جداست
عمری که گذشته برگشت نداره
پیری هم مردنو سوغات میاره
بیایید دور بریزیم کینه هارو
باید آدم جای سازش بزاره


دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بفهمی زندگی بی عشق نازیباست
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
به لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن
دقت کردی؟
گاهی... جای رحمت ميشويم زحمت
جای محرم ميشوم مجرم
جای ژست ميشويم زشت
جای يار ميشويم بار
جای قصه ميشويم غصه
جای زبان ميشويم زيان و....
پس زيادی به خودمان مغرور نباشيم چون با يک نقطه جابجا ميشويم
ادامه مطلب