دلم نمیخواد دوباره اعتماد کنماما نمیتونم با همه ی دنیام قهر کنم که...

خاطره سازی1

 

خیلی خنده داره عربا پ ندارن..آخ که چقدرم هیزن..

ع.نوشت:روز از نو  روزی از نو

شادروان

 

گاهی اوقات چقدر دلم میخواد داد بکشیو بگی بیدار شو...

...

ع.نوشت:دارم میرم کربلاالبته هفته ی دیگه!!

گویند بر جوانان عیب نیست...

 

چه احساس خوبیه وقتی اصلا انتظارشو نداری به یکی از بزرگترین آرزوهات برسی

ع.نوشت:دلو بزن به دریا بابا جونه من

مرام

 

خدا جون من اگه بد کنم تورا بنده های خوب بسیار است اما مرا خدای دیگر کجاست؟

پیمانه ی وجودم را زیاد کن...

 

شاهکار قرن

 

سنگ ساب آورده اند برای سابیدن سنگ های کف پارکینگ!!
میدونین که این آقای سنگ ساب با دستگاهش چقدر سر و صدا راه میندازه؟؟
پس بی خود منو شماتت نکنید که بشین درس بخون و اگر اذیت می شی گوشهات رو بگیر یا بساتت رو جمع کن و برو کتابخونه!

ع.نوشت:عصر رفتم کنکور بدم. مراقب میگه تو هم اومدی کنکور بدی؟!
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم اینجا برم دستشویی.

یه چیزی کَمه ، گُمه!!

 

دیدی گاهی یه حس و حال عجیبی میاد سراغت که اصلا نمیشناسیش؟!؟!

احساس میکنم تو سرم پره...!

انگاری پشت چشمام الکی پر و سنگینه..!

تو سرمم سنگینه،اذیت میکنه...!!!

انگار یه دیگ ِ مسی گذاشتن رو سرم!!!

دلم میخواد با یه قاشق پشت چشممو خالی کنم

وووووووووووووووییییییییییییییییی چه حالی میده...

ع.نوشت:فکر نمیکردم به این زودیا فروکش کنم!عجیب بود اما الان آروم و منطقی ام!!

منگ گیجه(منگیجه)

 

آهای با توام...

چشمتو رو همه چی نبندو دهنتو باز کن و بی ربطو با ربطو به هم بباف و تحویل اطرافیانت بده...

این حقو نداری...

میفهمی؟؟؟

این اجازه رو بهت نمیدم..

 

ع.نوشت:۴شنبه ی پیش واقعا خوش گذروندم و کلی خاطره ساختم!اما متاسفانه همون شب از دماغم نصفه نیمه در اومد!!

بازم جای شکرش باقیه که همش از دماغم در نیومد

 

زیبا شناختی

 

طرف جلو چشماشو نگاه نمیکنه با مغز میاد زمین میگن چشم خورد!چشم دنبال زندگیشه!!

اونوقت یه بنده خدای دیگه وسط یه شادیه گنده و اسباب کشیش یهو خودش به یه بیماری کمیاب صعب العلاج مبتلا میشه!همسرش مشکل کبدی پیدا میکنه!خواهرش ناگهانی متوجه میشن سرع داره!

بعد میگن قسمت بوده دیگه..حکمتی داشته..تو این قضیه اصلا و ابدا چشم مردم دخیل نبوده...!مدیونی اگه همچین فکری بکنیاااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امان از این در دروازه...

ع.نوشت:۴شنبه برنامه ی یه حال اساسی ریختم!!

پیری زودرس!

 

امیرحسین(خواهرزادم)میگه مثل پیر ِمردای بی آزاری میمونی که دارن میرن بهشت!

(ع.نوشت:آخه دکترم داروهای معدمو عوض کرده،اینه که همش بی حال خوابم!!)

-این خوبه یا بد؟!!؟!

اه اه

 

دیدی هضم بعضی جملان چقدر سخته؟

حالا جدیدا اتفاقاتی واسم میوفته..

خبرای جدیدی بهم میرسه که اصلا قابل هضم نیست چه برسه به هضم سخت..

زندگیم الان رو قسمت فراز شدیدا...

دوست داشتم رو نشیب بود..

ع.نوشت:حال الان و کلا این چند روزمو اصلا و ابدا دوست ندارم...

حتی حوصله نوشتن هم ندارم

ع.نوشت:اه

حرف دل

 

بی مقدمه:

غرغر تا کی؟!

این مادر طفلکی چه گناهی کرده که باید بشه سنگ صبور,بشه مثل گوشت قربونی تا هر کدوم ازبچه هاش یه تیکه از وجودش بکنن؟

الهی فدای نگاهه قشنگت بشم که فقط میشنوی و نه گله میکنی نه وسط ابروهات چین میندازی...

میفهمم که کم کاری کردم...

آخه قربونت برم عظمت نگات انقدره که فقط لبخند توش پیداس,گله توش موج نمیزنه...

ع.نوشت:گمانم یه مقدار خشن نوشتم اما حرف دلم بود...

مردم چقدر ظاهر بیننااااااااااااااااااااااا...

 

شب آرزو ها

 

آخ عجب نماز سختی داشتاااااااااااااااااااا!!

از اونجایی که کلی آرزو داشتم از دیشب حسابی استفاده کردم!

ع.نوشت:امشب عروسی دخترخالمهدارم میرم حسابی تجدید قوا کنم و بترکونم!

ع.نوشت:اون همسایمون که گفته بودم بچش ۱۱ سالشه و حسابی آویزونمه،اسباب کشی کردن..همون یه نفرم که مارو دوست داشت پرید!!

آخ بسوزه پدر دروغ که چجوری ملت رو رسوا میکنه...