ملکه ای هستم دور از سرزمینم...سرزمین قلب یخی تو تمام دنیایم بود
ببخشید یه کار مهم واسم پیش اومده نمیتونم بیام اگر هم بیام اپ نمیکنم چند وقت حتی حوصله ی نفس کشیدن رو هم ندارم این فکر تازه به سرم افتاده که هوا به اندازه ی کافی الوده هست من اگه نباشم یکی دیگه میتونه از این اکسیزنی که من استفاده میکنم تنفس کنه یه جا دیدم که خودکشی واسه ادم های ضعیفه و اگه مردی زندگی کن اما من نه مردم نه قوی تا بعد (اگه وجود داشته باشه) بای زیر یک درخت.................مردم برگهایش مرا پوشاند................. وهزاران قلب یکدرخت گورستان..............قلب من شد بهر جا که سر زدم: دری بسته شد! نه دگر درزنم بسری نه دگر سر زنم بدری که روح در بدرم! از سرودرزدن... خسته شد! دیگر قاصدک ها درد دارند... خـودم بافـتـمـشـــــ! تـارشـــ را از سـکـوتـــــ، پـودشــــ را از تـنـهـایـیــــ، هـمـیـنــــ استــــ کـه "خـریـدار" نـدارد! بهانــــــــــه ای بود … که زیر چتــــــــــر من ، تا انتهای کــــــــــــــــــــــــــوچه بیایــــــــــــی کـــــــــاش … نه کــــــــــــــوچه انتهایی داشت … وَ نه بــــــــــاران بند می آمــــد… هـر جـاي دنـيا ميـخواهـي بــاش...!!! مـــن...!! احســاســم را...!!! با... به قـلـبت ميــرسـانـم...!!! تنها رفتن در این جاده دیگر از هر چه هست ، بیزارم مثـل ابر بـهار می بـــارم به تو هر چند سخت مدیونم کلاغ جان. . . قصه ی من به سر رسید ســـــوار شو . . . تو را هم به خانه ات می رسانـــــم . . . تاریخ انقضایت که برسد از call تبدیل میشوی به missed call به همین راحتی.......... مى خواهم گره بخورم در تو . . . ! من دلم می خواهد تهی از موج و سراب دورتر از رفقا… خالی از هرچه فراق!! من نه عاشق هستم ؛ و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من من دلم تنگ خودم گشته و بس…! خاطرات خیلی عجیبند گاهی اوقات می خندیم ، به روزهایی که گریه کردیم گاهی گریه می کنیم ، به یاد روزهایی که می خندیدیم .... همیشه به قلبت توجه کن... با اینکه سمت چپه ، اما همیشه راست میگه... ! پسره میگه من عاشقتم میخوام باهات ازدواج کنم. ولی آن را بپوشانی و پنهان کنی طوری که حتی تاری از آن معلوم نباشد اینکه زن باشی و اندام مناسبی داشته باشی ولی آن را بپوشانی و پنهان کنی اینکه زن باشی و بتوانی زیبا و با عشوه حرف بزنی ولی نزنی و صدایت را نازک نکنی اینکه زن باشی و بتوانی همکار نامحرمت را بخندانی طوری که لحظات شادی با هم داشته باشید ولی نخندانی و از قید آن شادی هم بگذری و سنگین برخورد کنی اینکه زن باشی و در بازار عرضه و تقاضای ادا و عشوه و هوی و هوس بتوانی عرضه کننده باشی ولی نباشی هر چند که قابلیتش را داشته باشی اینکه ارزش های جامعه ات وارونه شده باشد و برای ارزش های تو در پوشش بودن های تو ارزشی قائل نباشند اینکه جوری حرف بزنی ، قدم برداری و پوشش داشته باشی که همکارت
، استادت ، همکلاسی دانشگاهت تحریک نشود و راحت و آسوده کارش را بکند و
تمرکزش بهم نریزد ؛ اینکه با همه این تناقض ها دست بگریبان باشی و حتی پایت
گران هم تمام شود ؛ همه اینها ارزش یک لحظه نگاه رضایت بخش بانو را دارد که دست دعا بلند کند و بگوید خدایا « دختران امت پدرم ، همه زیبایی ها را داشتند و معیوب و مفلوج و کچل و زشت نبودند ولی برای رضای تو زیبایی هایشان را از نامحرم پنهان کردند پس تو محبت خودت را در دل هایشان صد چندان کن ! طوری که هیچ چشم و ابرویی ناز و کرشمه ای پول و مکنتی نتواند جایگزین آن شود ! » همه میگن : 13 عدد نحسیه اما من میگم : عامل نحسی 1 و 3 هستند، نه عدد 13 ★☆آدمها چه راحت مسئولیت خودشان★☆ ★☆را به گردن خدا می اندازند. . . .★☆ نمی دانم اگر روزی کوچه علی چپ ، مشمول طرح ترمیم بافت فرسوده شود ، وقتی من و تو پس از مدت ها ؛ یکدیگر را بر حسب اتفاق ببینیم ! چه خاکی بر سر خواهیم کرد . . . ؟!


به دست ما نمیرسند!
چون شرم دارند
پیغام چند نفر را
به یک مقصد ببرند!!


![]()
همــين دســت نوشتـــه ها...!!!

در این جاده سرد و بی انتها
بدون کوله باری از عشق
بدون تو
دشوار است
ومن تنها تر از همیشه
خاطره های یاد تو بر دوشم سنگینی می کند
می دانم که نخواهی آمد
اما من باز هم منتظرم!

گره افتاده در هـمـه کــارم
پدرم با نگاه خود میگفت
لایـق لای جــرز دیــــوارم
چون گـمان میکند که تـب دارم
دیگر این روزها خودم دارد
بــاورم میــشود که بیــمــارم
بـه فراموشیــت که بسپــارم
گفتم ای عشق اگر بعد از این
بــدهـی مـثــل قبــل ازارم
روی قلبــت گلـوله می کــارم
من از ایـن بیشتـر ســزاوارم
تو گناهی نداری ای زیبا
مرگ بر من که دوستــت دارم


مشک سوراخ شد و کیست برم می آید؟
چشم پرخون شده را طاقت دیدن نبود
خون به همراهی اشک از بصرم می آید
علقمه پر شده از شیون یک بانویی
کیست او ذکر لبش " وا پسرم " می آید ؟
سخت باشد بدهم صورت او را تشخیص
چون کبودی رخش در نظرم می آید
فاطمه آمد و دستی که ندارم خیزم
اشک خجلت فقط از چشم ترم می آید
هر چه ترسیدم از آن ،آن به سرم می آید
ناله ی العطش اهل حرم می آید ..!!
آنقدر سخت كه با دندان بازم كنى ♥
ساعتی غرق درونم باشم!!
عاری از عاطفه ها

دختر: خونه داری؟ پسر : نه......
دختر حرفشو قطع میکنه و میگه: بی ام و داری؟
پسر : نه... ... ... ... ...
دختر : چقدر حقوق میگیری؟ پسر: حقوق ندارم... آخه.....
دختر: برو گمشو چی فکر کردی به من پیشنهاد دادی؟ و میره...
پسر با خودش می گه: من چند تا ویلا دارم خونه واسه چی؟
یه پورشه با بنز دارم بی ام و دوست ندارم.
چجوری حقوق بگیرم وقتی خودم مدیر شرکتم؟
و اینگونه بود که پسر رفت و دختر تـــــُـــرشید


★☆در را بست و رفت . . . .★☆







