شب  بی تو

تقدیم به یهترینم

شب  بی تو

افسون
شب  بی تو تقدیم به یهترینم

 

 

 

 

من شکستن را نمی دانم ...

اما هر کس از کنارم گذشت، شکستن را خوب بلد بود ...

دلم را ...

عهدش را ...

غرورم را ...

کمرم را ...

"  تنهایی "  تاوان همه "  نه "  هایی است که نگفتم تا دل کسی نشکند...

همه  "  محبت هایی "  که زیادی هدر دادم تا دلی به دست آورم ...

همه  "  دوستت دارم های "  آبکی که جدی گرفتم ...

همه سادگی که داشتم .... . .

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 



تاريخ : دوشنبه ششم آبان ۱۳۹۲ | 18:59 | نویسنده : افسون |

اخلاق من اینجوریه ک ...

.

اخــــــــلاقم ..........

حکم ميکــــــنه..............

چيزي نگــــــ ـم ............

و گــرنه.............

دلم خيلـــــــي پـــــره............

گفتنــد : هر چه ميخواهد دل تنگت بگو ..........

گـفتم : دلِ تنگـــم هـر آنچه خواسـت و مـــن به زبـان آوردم

دست نيافتنـي شد ...........

پـس به احتــرام آرزوهـايــم سکــوت ميکنم ............

چرا که خيال از دسـت دادن بقيه آرزوهايم را ندارم..........

سکوت کردم ..........

گمان کردنـد ديـــوانه شـده ام .........

آري سکوت کردم و کسي نفهميد ...........

که در دلم غوغاسـت.



تاريخ : سه شنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۵ | 6:39 | نویسنده : افسون |

این متن بهترین متنبه که میتونی بخونی:)

گوش هایم را میگیرم!

چشم هایم را میبندم!

زبانم را گاز میگیرم!

ولی حریف افکارم نمیشوم....

چقدر دردناک است فهمیدن.....!

خوشبحال عروسک آویزان به آینه ماشین؛

تمام پستی بلندی های زندگی اش را میرقصد:)

کاش زندگی از آخر به اول بود؛

پیر به دنیا می آمدیم

آن گاه در رخدادی عشق جوان می‌شدیم

سپس کودکی معصوم می‌شدیم ودر نیمه شب؛ با

نوازش مادر،آرام میمردیم.....!!



تاريخ : سه شنبه هفدهم شهریور ۱۴۰۵ | 6:7 | نویسنده : افسون |

برادر شهریورماهی من روحت شاد🥀🥀

«او که در آغوش گرم شهریور زاده شده بود، حالا در آرامش ابدی است. برادر عزیزم، همان‌طور که شهریور با تمام شکوهش به پایان می‌رسید، تو هم با تمام مهربانی‌هایت از میان ما گذشتی. تو خورشیدِ قلب‌های ما بودی که حالا در آسمانِ یادها می‌درخشی. جای خالی‌ات، مثل جای خالیِ تابستان در دلِ پاییز، همیشه حس خواهد شد.»🥀🥀🖤🖤💔💔



تاريخ : پنجشنبه پنجم شهریور ۱۴۰۵ | 3:16 | نویسنده : افسون |

آقای قاضی ...

عاقای قاضی!-

کی‌فهمیدبااشک‌تایپ‌کردنامو!-••‌❬🗝❭

کی‌فهمیدبیخیال‌گفتنام‌وپشتش‌پنج‌ساعت گریه‌کردنامو!-••‌❬🎻❭

کی‌فهمیددلیل‌لباس‌استین‌بلندپوشیدنامو!‌-••‌❬🎼❭

‌کی‌فهمیدجای‌تیغ‌رودستامو!-••‌❬🕸❭

کی‌فعمیدتنهائیامو!-••‌❬💧❭

کی‌فهمیدشکستامو!-••‌❬🧸❭

کی‌فهمیددلیل‌شب‌بیداریامو!-••‌❬🛏❭

کاش‌حداقل‌گاهی‌حالمو‌میفهمیدید!-••‌❬🥀❭

نمیگم‌همیشه‌ها،فقدگاهی!-••‌❬🖤🩹❭ l

.



تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۵ | 4:24 | نویسنده : افسون |

خدایا ...

خدایا…✨

🦋

گاهی آن‌قدر دلم از این دنیا می‌گیرد

که حس می‌کنم همه‌چیز از دستم رفته،

حتی وقتی هنوز نفس می‌کشم.

نمی‌دانم تقدیرت چیست،

نمی‌دانم چه چیزهایی را از من خواهی گرفت،

اما یک خواهش دارم…

خواهشی از تهِ دلِ خسته‌ام:

خودت را از من نگیر.

بگذار اگر قرار است بشکنم،

در آغوش تو بشکنم.

اگر قرار است تنها بمانم،

بدانم که تو هنوز کنارمی.

خدایا…✨

🦋

بی‌تو دنیا فقط یک عبور سرد است،

روزها کش می‌آیند،

شب‌ها سنگین می‌شوند،

و قلبم جایی برای امید پیدا نمی‌کند.

اما وقتی حس می‌کنم تو هستی،

حتی اشک‌هایم هم معنا دارند؛

حتی غمم هم آرام‌تر می‌شود،

انگار کسی دردهایم را می‌فهمد.

پس اگر خواستی از من بگیری، بگیر…

لبخندم را، توانم را،

حتی آنچه دوستش دارم…

اما حضورت را از دلم نگیر.

چون اگر تو نباشی،

من در میان این همه آدم،

گم‌شده‌ترینم.

و اگر تو باشی،

حتی در اوج تنهایی،

هنوز راهی به نور دارم.



تاريخ : شنبه سوم مرداد ۱۴۰۵ | 4:27 | نویسنده : افسون |

وضعیت من :

‏

‏خسته، سوگوار، عصبانی، گیج، بی اعتماد، ترسیده، دلتنگ، خاموش، پر از بغض، بی‌خواب، دلشکسته، مات، بی‌پناه، معلق، سنگین، تلخ، نا امید، تنها، خشمگین، فرسوده، درمانده، نگران، آشفته، خالی، خاموش، دلتنگ، عزادار، امیدوار، امیدوار، امیدوار.



تاريخ : یکشنبه چهاردهم تیر ۱۴۰۵ | 21:45 | نویسنده : افسون |

اگر ...

چه زیبا میشد این دنیا

اگر شاه و گدا کم بود

اگر بر زخم هر قلبی

همان اندازه مرهم بود

چه زیبا میشد این دنیا

اگر دستی بگیرد دست

اگر قدری محبت را

به ناف زندگانی بست

چه زیبا میشد این دنیا

کمی هم با وفا باشیم

نباشد روزگاری که

نمک بر زخم هم پاشیم

چه زیبا میشد این دنیا

نیاید اشک محرومی

زمین و آسمان لرزد

ز آه و درد مظلومی

چه زیبا میشد این دنیا

شود کینه ز دلها گم

اگر بشکستن پیمان

نگردد عادت مردم،،



تاريخ : شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۵ | 4:4 | نویسنده : افسون |

شب ...

شب‌ها سخت‌ترین قسمت ماجراست.

وقتی همه‌چیز ساکت می‌شود، آدم می‌ماند و فکرهایی که تمام روز از آن‌ها فرار کرده بود.

گاهی دلت نمی‌خواهد کسی نجاتت بدهد؛ فقط دلت می‌خواهد یک نفر بپرسد: «حالت چطوره؟» و واقعاً منتظر جواب بماند.

عجیب است؛ میان این همه آدم، گاهی آن‌قدر تنها می‌شوی که صدای خودت هم غریبه به نظر می‌رسد. لبخند می‌زنی، حرف می‌زنی، روز را می‌گذرانی، اما یک گوشه از دلت آرام آرام خاموش می‌شود و هیچ‌کس متوجه نمی‌شود.

بعضی نبودن‌ها صدا ندارند. نه در را به هم می‌کوبند، نه خداحافظی می‌کنند. فقط کم‌کم همه‌جای زندگی را خالی می‌کنند، تا جایی که یک روز بیدار می‌شوی و می‌بینی دلت برای کسی تنگ شده که مدت‌هاست دیگر آنجا نیست.

و غمگین‌ترین بخشش شاید این باشد که آدم به تنهایی عادت می‌کند؛ نه چون دوستش دارد، بلکه چون دیگر انتظار آمدن کسی را ندارد.



تاريخ : شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۵ | 4:3 | نویسنده : افسون |

دل نوشته ❤️

‏وضعیت:

‏خسته، سوگوار، عصبانی، گیج، بی اعتماد، ترسیده، دلتنگ، خاموش، پر از بغض، بی‌خواب، دلشکسته، مات، بی‌پناه، معلق، سنگین، تلخ، نا امید، تنها، خشمگین، فرسوده، درمانده، نگران، آشفته، خالی، خاموش، دلتنگ، عزادار، امیدوار، امیدوار، امیدوار.

نمی‌دونم باید از چی غر بزنم، پایه‌های زندگیم خیلی لقه و من دارم به زور اون یه ذره دو ذره انگیزه و امید و رویایی که توی سرم دارم، تعادل خودم رو حفظ می‌کنم.

هیچوقت به تهش فکر نکن

چون ممکنه برسی به غم ...

ته زندگی به این قشنگی ،

میرسی به مرگ

ته یه روز خوب ؛

ممکنه برسی به شب پر از فکر و خیال

ته یه خاطره قشنگ ؛

ممکنه برسی به یک یادش بخیر

از حس و حال الانت لذت ببر

در لحظه زندگی کن

به تهش فکر نکن ...❤️👌



تاريخ : جمعه هشتم خرداد ۱۴۰۵ | 6:4 | نویسنده : افسون |
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By Slide Skin:.