گاهی آدم دلش میخاد ...

455048_kfcxzxve.jpg

گاهی آدم دلش میخواهد
کفش هایش را در بیاورد یواشکی  نوک پا نوک پا از خودش دور شود

                                               دور     دور     دور

اعتماد نمی کنم...

img_۲۰۱۳۱۰۲۵_۱۴۴۰۵۸.jpg

               دیگر به عروسکها اعتمادی ندارم

                                           تنهایی هایم را بغل می کنم تا آرام بگیرم.......

شما غاز هستید یا عقاب؟؟؟؟

499375_qiv5ux6x.jpg

قوانین غازها و عقاب ها

 غازها ، همه مثل هم فکر می کنند و همیشه هم ادعا می کنند که درست فکر می کنند. افکارشون کپی شده هست و اصلاًخلاقیت نداره. اکثر مواقع هم همگی با هم به نتایج یکسان می رسند چون دقیقاً مثل هم فکر می کنند.

عقاب ها می دونند زمانی که همه مثل هم فکر می کنند در واقع اصلاً کسی فکر نمی کنه....

ادامه نوشته

دلم آغوش میخواهد ...

543026_8ypyil1o.jpg

دلم آغوش می خواهد

                             دلم هرزه نیست

                                                   دلم پر است از حسرت

حسرت داشتن عشقی پاک .....                          

               مقدس...

 برای پاک بودنش دل می دهم

برای قدیس بودنش جان

دلم آغوش می خواهد

به گرمی آغوش مادرم

به صداقت خنده های خواهرم

به نگاه های حمیانه ی برادرم

وبه استواری پدرم

                                               دلم آغوش میخواهد!!!!!!!

 

من میمانم ومن

romantic-24.jpg

قطار مي‌رود

تو مي‌روي

تمام ايستگاه مي‌رود

و من چقدر ساده‌ام

كه سال‌هاي سال در انتظار تو

كنار اين قطار رفته ايستاده‌ام

و همچنان

به نرده‌هاي ايستگاه رفته تكيه داده‌ام!

نخند!!!!!!

به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید، ارباب. نخند!
به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز از آدامسهایش نمی خری. نخند!
به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چند ثانیه ای کوتاه معطلت کند. نخند!
به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه ی پیراهنش جمع شده. نخند!
به دستان پدرت،
به جاروکردن مادرت،
به همسایه ای که هرصبح نان سنگک می گیرد،
به راننده ی چاق اتوبوس،
به رفتگری که در گرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد،
به راننده ی آژانسی که گاهی مواقع چرت می زند،
به پلیسی که سرچهارراه با کلاه صورتش را باد می زند،
به مجری نیمه شب رادیو،
به مردی که روی چهارپایه می رود تا شماره ی کنتور برقتان را بنویسد،
به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته و در کوچه ها جار می زند،
به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد،
به پارگی ریز جوراب کسی در مجلسی،
به پشت و رو بودن چادر پیرزنی در خیابان،
به پسری که ته صف نانوایی ایستاده،
به مردی که در خیابانی شلوغ ماشینش پنچر شده،
به مسافری که سوار تاکسی می شود و بلند سلام می گوید،
به فروشنده ای که به جای پول خرد به تو آدامس می دهد،
به زنی که با کیفی بردوش به دستی نان دارد و به دستی چند کیسه میوه و سبزی،
به هول شدن همکلاسی ات پای تخته،
به مردی که در بانک از تو می خواهد برایش برگه ای پرکنی،
به اشتباه لفظی بازیگر نمایشی
نخند ...
به آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می کنند،
بار می برند،
بی خوابی می کشند،
جار می زنند،
سرما و گرما می کشند،
کهنه می پوشند،
و گاهی خجالت هم می کشند ..
نخند
  نخند که دنیا ارزشش را ندارد که تو به خردترین رفتارهای نابجای آدمها بخندی!
که هرگز نمیدانی آنها چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند!



عصر یخبندان


در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند.
می گویند خارپشتها وخامت اوضاع رادریافتند تصمیم گرفتند دور هم جمع شوند و بدین ترتیب همدیگر را حفظ کنند...
وقتی نزدیکتر به هم بودند گرمتر میشدند ولی خارهایشان یکدیگر را زخمی میکرد بخاطر همین تصمیم گرفتند ازهم دور شوند ‫ولی از سرما یخ زده میمردند...
ازاین رو مجبور بودند یا خارهای دوستان را تحمل کنند، یا نسلشان  منقرض شود.
پس دریافتند که بهتر است باز گردند و گردهم آیند و آموختند که :
با زخم های کوچکی که همزیستی با کسان بسیار نزدیک بوجود می آورد زندگی کنند ، چون گرمای وجود دیگری مهمتراست…
و این چنین توانستند زنده بمانند. 
بهترین رابطه این نیست که اشخاص بی عیب و نقص را گردهم می آورد و آنان را تحسین نماید  
بلکه آن است هر فرد بیاموزد با معایب و خوبیهای دیگران کنار آید. 

نگرانت میشه ؟؟؟؟؟؟؟

دستشو میگیری نگرانت میشم دستتو میگیره دور میشه میره

تورو از دست دادن تلخه نفس گیره

دستام یخ کردن تو سرم آتیشه

وقتی ازهم دورین نگرانت میشه

♫♫♫

هزار ساله که رفتی من هنوز پشت شیشم

موهاتو باد برده عطرش جامونده پیشم

حال و روزم خوب وخوش نیست بی تو نا آرومم

به یادت که میفتم نگرانت میشم

نگرانت میشم نازکی رنجوری

توی ظاهر اما یاغی و مغروری

چشمات میخندن توی قاب چوبی

نگرانت هستم روبه راهی خوبی…

هزار ساله که رفتی من هنوز پشت شیشم

موهاتو باد برده عطرش جامونده پیشم

حال و روزم خوب وخوش نیست بی تو نا آرومم

به یادت که میفتم نگرانت میشم

♫♫♫

بگو ای بار به دلش پا بندی

توی عکس تازت بازم میخندی

اون که پیشش هستی عشقم حالیشه؟

اگه باز عاشق شی نگرانت میشه…

هزار ساله که رفتی…

d20fd7d953e41e00a87b2126eb6af2f34 عکس های عاشقانه و رمانتیک

من رنج آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور

در دلش موج می زند اما  سکه صدقه رهگذر

خودخواهی آن را می خشکاند  احساس کرده ام. 

 - چارلی چاپلین -

برگرفته از وبلاگ مورد علاقه ام عکسهای زیبا - مطالب جالب

نا بینای بینا

در بیمارستانی ، دو مرد بیمار در یک اتاق بستري بودند.

 یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روي تختش بنشیند. تخت او در کنار پنجره اتاق بود. اما بیمار دیگر .......

ادامه نوشته