گاهی آدم دلش میخاد ...
گاهی آدم دلش میخواهد
کفش هایش را در بیاورد یواشکی نوک پا نوک پا از خودش دور شود
دور دور دور
گاهی آدم دلش میخواهد
کفش هایش را در بیاورد یواشکی نوک پا نوک پا از خودش دور شود
دور دور دور
دیگر به عروسکها اعتمادی ندارم
تنهایی هایم را بغل می کنم تا آرام بگیرم.......
قوانین غازها و عقاب ها
غازها ، همه مثل هم فکر می کنند و همیشه هم ادعا می کنند که درست فکر می کنند. افکارشون کپی شده هست و اصلاًخلاقیت نداره. اکثر مواقع هم همگی با هم به نتایج یکسان می رسند چون دقیقاً مثل هم فکر می کنند.
عقاب ها می دونند زمانی که همه مثل هم فکر می کنند در واقع اصلاً کسی فکر نمی کنه....
دلم آغوش می خواهد
دلم هرزه نیست
دلم پر است از حسرت
حسرت داشتن عشقی پاک .....
مقدس...
برای پاک بودنش دل می دهم
برای قدیس بودنش جان
دلم آغوش می خواهد
به گرمی آغوش مادرم
به صداقت خنده های خواهرم
به نگاه های حمیانه ی برادرم
وبه استواری پدرم
دلم آغوش میخواهد!!!!!!!

تو ميروي
تمام ايستگاه ميرود
و من چقدر سادهام
كه سالهاي سال در انتظار تو
كنار اين قطار رفته ايستادهام
و همچنان
به نردههاي ايستگاه رفته تكيه دادهام!
در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند.
می گویند خارپشتها وخامت اوضاع رادریافتند تصمیم گرفتند دور هم جمع شوند و بدین ترتیب همدیگر را حفظ کنند...
وقتی
نزدیکتر به هم بودند گرمتر میشدند ولی خارهایشان یکدیگر را زخمی میکرد
بخاطر همین تصمیم گرفتند ازهم دور شوند ولی از سرما یخ زده میمردند...
ازاین رو مجبور بودند یا خارهای دوستان را تحمل کنند، یا نسلشان منقرض شود.
پس دریافتند که بهتر است باز گردند و گردهم آیند و آموختند که :
با زخم های کوچکی که همزیستی با کسان بسیار نزدیک بوجود می آورد زندگی کنند ، چون گرمای وجود دیگری مهمتراست…
و این چنین توانستند زنده بمانند.
بهترین رابطه این نیست که اشخاص بی عیب و نقص را گردهم می آورد و آنان را تحسین نماید
بلکه آن است هر فرد بیاموزد با معایب و خوبیهای دیگران کنار آید.
دستشو میگیری نگرانت میشم دستتو میگیره دور میشه میره
تورو از دست دادن تلخه نفس گیره
دستام یخ کردن تو سرم آتیشه
وقتی ازهم دورین نگرانت میشه
♫♫♫
هزار ساله که رفتی من هنوز پشت شیشم
موهاتو باد برده عطرش جامونده پیشم
حال و روزم خوب وخوش نیست بی تو نا آرومم
به یادت که میفتم نگرانت میشم
نگرانت میشم نازکی رنجوری
توی ظاهر اما یاغی و مغروری
چشمات میخندن توی قاب چوبی
نگرانت هستم روبه راهی خوبی…
هزار ساله که رفتی من هنوز پشت شیشم
موهاتو باد برده عطرش جامونده پیشم
حال و روزم خوب وخوش نیست بی تو نا آرومم
به یادت که میفتم نگرانت میشم
♫♫♫
بگو ای بار به دلش پا بندی
توی عکس تازت بازم میخندی
اون که پیشش هستی عشقم حالیشه؟
اگه باز عاشق شی نگرانت میشه…
هزار ساله که رفتی…


من رنج آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور
در دلش موج می زند اما سکه صدقه رهگذر
خودخواهی آن را می خشکاند احساس کرده ام.
- چارلی چاپلین -
برگرفته از وبلاگ مورد علاقه ام عکسهای زیبا - مطالب جالب
در بیمارستانی ، دو مرد بیمار در یک اتاق بستري بودند.
یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روي تختش بنشیند. تخت او در کنار پنجره اتاق بود. اما بیمار دیگر .......