دنیای بی در و پیکر
كسي حرف منو باور نداره ...
همينه كه ميگم خستم خدايا ...
خدا ، دنيات در و پيكر نداره ...
صدامو می شنوی اما نمی خوای
توی دلتنگی فردات باشم
یه لحظه واسه من شیرین نمیشی
یه عمری واسه تو فرهاد باشم
همه حرفامو تکراری گرفتی
نمی فهمی که احساسم نجیبه
تو یادت رفته اون حرفات با من
که می گفتی به تو حسم عجیبه
به من حست عجیب بود واسه اینکه
منه ساده به تو قلبم رو دادم
تو چشماتو نبستی رو رقیبم
حالا دیره نیفتی تو به یادمديدی غزلی سرود؟
عاشق شده بود.
انگار خودش نبود
عاشق شده بود.
افتاد ، شکست ، زير باران پوسيد
آدم که نکشته بود .
عاشق شده بود
خبري ازت نبود و
خيلي بي تاب تو بودم
اومدم سراغت اما
پر گريه شد وجودم
خيلي دلتنگ تو بودم
گل مهربرون و نازم
نميدونم چرا اينجام
يا اصلا چم شده بازم
اون همه قول و قرار و
اومدم يادت بيارم
اما انگار ديگه راهي
واسه برگشتن ندارم
اينجا گل بارونه امشب
چقد اين فضا غريبه
چرا من هيچي نميگم
چرا مي خندم عجيبه
***
آخه مجبورم بخندم كسي اشكامو نبينه
حالا كو تا باورم شه سرنوشت من همينه
به نظر مياد كه امشب از قلم افتاده باشم
آرزوم بود كه من امشب پيش تو وايساده باشم
***
چه لباساي قشنگي بت مياد چقد عزيزم
تو ميخندي و من از دور دارم اشكامو ميريزم
خوش سليقه هم هستي آره بهتر از من اونه
سرتره ازم ميدونم اونكه ميخواستي همونه
***
تازه فهميدم حسودم دست تو توو دست اونه
اي خدا انگارم اونم نقطه ضعفمو ميدونه
حالا توو دست تو حلقه است دست اون حلقه توو دستات
يا من اشتباه مي بينم يا دروغ بود همه حرفات
بله رو بگو گل من تو ازم خيري نديدي
آرزوم بود كه ببينم تو توو رختاي سفيدي
حالا هر دو حلقه داريم تو توو دستت من توو چشمام
تو زدي من اما موندم زير قولات روي حرفام
***
بر خوشبخت شي عزيزم تو ازم خيري نديدي
آرزوم بود كه ببينم تو توو رختاي سفيدي
بله رو بگو گل من بگو و شرشو بكن
من و زندگي بي تو باورم نميشه اصلا
داره سردم ميشه كم كم خيسه از اشكم لباسم
همه گريه هامو كردم اشكي هم نموده واسم
ميزنم بيرون از اينجا بله رو ميگي نباشم
ميرم اون بيرون يه گوشه دست به دامن خدا شم
دست به دامن خدا شم
***
بله رو گفتي تموم شد ديگه اين آخر كاره
هي ميخوام بگم مبارك ولي بغضم نميزاره
هق هقم تبريك من بود من واسه تو گريه كردم
قطره قطره هاي اشكو به تو امشب هديه كردم
امشب تو جشنت عزيزم نميدوني چي كشيدم
اما كاش اشكام نبودن تو رو واضح تر مي ديديم
ديگه چشمام نميبينه دستمم نمينويسه
دلخوشيم همين يه نامه است گر چه اينم خيسه خيسه
آخرين جمله نامم اينه از ته وجودم
بر خوشبخت شي عزيزم
خيلي عاشق تو بودم
اگه تو جاده ي دنيا حواسم پرت شد گاهي
يه حسي با صداي تو به من ميگفت تو پرتگاهي
چه بد شد گم شدم راهو با اينكه من بلد بودم
به دادم ميرسيد چشمات تو هر جايي كه درموندم
يكم من بيشتر اي كاش به عكست خيره ميموندم