تغییــــــــــــــــــــــــــــر

دلم آروم نیست، به دنبال آرامش و هیجان می گردم هنوز چیزی نصیبم نشده و بدجور درگیرم. حس می کنم واسه کسی مهم نیستم و کسی دلتنگم نمی شه کسی منو به خاطر خودم نمی خواد و همه چیز رنجورم می کنه خیلیه که تو دنیا واسه حتی یه نفر مهم نباشی. با اینکه صداقت رو ملاک قرار دادم و سعی کردم درک کنم و سخت نگیرم. آدم عجیبی ام... روزهای ظاهرا خوشی داشتم اما تو تنهاییام واقعا اذیت شدم. از خیلی آدمای تو خیابون متنفر می شم و فکرای بدبینانه می کنم وقتی می بینم صداقتام جواب نمیده به همه آدما بدبین می شم.

از فاصله خستم، از موانع و از تنبلی و از اراده و پشتکار نداشته ام از سخت گیری ها و قانون های خاص و شکل گرفته تو زندگیم، از محیط و یکنواختی ها، از ......از..... از ........

از زودرنجی و دلتنگی های زود زودم واسه اونایی که یه لحظه هم دلتنگم نمی شن، واسه خوش خیالی هام درمورد دوستام، فک می کنم واقعا دوستم دارند و یه دوست صمیمی واسشون محسوب می شم

یه آدم متفاوت تو زندگیم نیست یه آدم باانرژی یه آدم با یه دل صاف که حرفامو بشنوه و واسم کمک کنه و از این حالت درم بیاره. دستمو بگیره و زندگیمو تغییر بده که تو ذهنش فکر نجات من باشه نه منتظر یه سود.

این وبلاگ مخاطب خاص داشت اما اونم مثل بقیه بی تفاوت عمل کرد و حالا این وب رو همین جا رها کنم و یه وب دیگه و بی نام و نشون می سازم

دلم می خواد همه چیو عوض کنم محیط و خونه و دوست و دانشگاه و تیپ و رشته و گوشی و عشق و کامپیوتر و اتاق و عروسک و حوله و وب و اخلاق و خصوصیات و دوست و دوست و دوست ....

کمک می خووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووام خدا

چقدر دوست دارم واسم وراجی کنی

فک می کردم فراموشت کردم اما وقتی سوسویی از تو می بینم همان حمله ی وحشیانه ی احساسم نبردش را با وجودم آغاز می کند و تا به گریه نکشاندم دست بردار نیست....آها...  بگو از ندیدن بود که مدتی آرامش داشتم ...پس نفسم حالا حالا ها برنگرد تا باقی عمرم را در آرامش سپری کنم

دلم ازت خیلی گرفته ولی نمی دونم چرا دلم نمیاد عزیزم صدات نکنم نفسم و عمرم هامو واسه کی خرج کنم وقتی هم می خوامت و هم نمی خوامت______ نه!!!!!!!  سکوت نکن... شاید از بس سکوتتو دیدم، بس که ندیدمت دلگیر شدم ازت ... فک کنم دیگه بریدم ... می دونی چی می خوام؟ می دونییی؟؟؟؟؟؟؟؟--- ابراز احساست--- فقط همین --- به خدا این واسه تو زیاد نیست... هست؟؟؟!!!

بگوووووووووووو (....) حرف بزن پــــلـــــــییـــــــززززززززز . وایییی دق کردم (....)......ببخش که عادت کردم اسمتو آخر جمله هام بیارم نه اولش . عزیز دق کردم ... اگه واست مهمم یه چیزی بگو ... چقدر صبورییی ... شایدم بی خیالی ... آره ... .

چقدر جالبه واسم کلاس میذاری و می گی سرت شلوغه و وقت نداری ... فک نکنم واسه من که این همه وقتمو صرف تو کردم تموم روزها و شبهامو... فک نکنم دلت بیاد همچین حرفی بزنی ... حتما حواست نبوده ... درسته حواست نبوده ...

خندم می گیره وقتی اینقدر خودمو دلداری می دم (....) اونم الـــککی ...

جالب اینجاست منو از خودت نروندی و حتی یه کوچولو بی احترامی هم نکردی اما می دونی چیه... اجاره پارکینگ ت __ورود به قلبم __ چند سالیه عقب افتاده .. تازه سودشم باید بدی ( وقتی دوست دارم توقع ام هم ازت زیاد می شه.. اینو بفهم )

حق داری... تموم قصه ها اینجوری پیش میره اما چی می شه تو یه خورده کمتر پیاز داغ بگیری ... چی می شههههههههههه؟؟؟ ( ....)

حداقل یه ساعت ویزیت هم واسه من نوبت بده لوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسو

من به همین گوشی سفید و ساده ام قانع ام، به هندزفری ساده و قرضی

من به همین لاک های رنگ و وارنگم قانع ام، به نقاشی های لاکی روی صفحه های سفیدم

به کامپیوتری که گرچه اوراق است اما می تواند شعرهایم را به حافظه ی بلند مدت خود بسپارد

به دیوار سفید اتاقم که چرندیات را روی خود نگه می دارد

به کیبورد قدیمی ام که صدایش برایم عادت شده اما هر آنچه میخواهم را می نویسد

و به مانیتور قدیمی 775 اینچی ام که عکس هایم را نشان می دهد

اما نمی دانم چرا دلم از پنجره اتاقم زیاد می گیرد

عاشق پنجره های بزرگ- از نوک پا تا بالاتر از سرم- با شیشه های یه تیکه و تمیزم

بی خیال... حالا یه ترانه که با صدای بابک جهانبخش شنیدم واستون میذارم

حالشو ببرید

اگه گاهی یه نگاهی به من باندازی بد نیست

من از عشق تو هلاکم دل به من ببازی بد نیست

اگه گاهی تو بیای و پیشم بمونی بد نیست

من واست جونمو میدم تو اینو بدونی بد نیست

خیلی خوبه اگه عمری بشه با تو زندگی کرد

با تو که هم خودت دردی هم یه درمون هم یه همدرد

خیلی خوبه اگه گاهی حرفات عاشقونه باشه

واسه تو عاشق تر از من بگو کی می تونه باشه

اگه عاشقونه مهرت به دلم بشینه

اگه چشمات غم عشقو تو چشام ببینه

اگه گاهی با یه لبخند منو شادم کنی

اگه تو این غریبی گاهی تو یادم کنی

بابک جهانبخش

 +یادم می آید دوستی که اتاقی با رنگ مشکی داشت و اسکلتی که گوشه ای از آن بود

ب.ک.ا.ر.ت

تفاوت "فاحشه" و "باکره"

پرده ایست نازک ، به ضخامت یک دنیا!

دنیایی که بعضی مردان ، برای رسیدن به آن ، از دریدن تمامی پرده های انسانیت ابایی ندارند!

و شگفتا!!!

که این دنیا...

توسط جامعه ای خلق میشود

که "بکارت ذهنش"

را عقاید وحشیانهء همین مردان دریده است!!!

+ برگرفته از سایت های اجتماعی

سیاوش کسرایی

له له و تنفس

خوابم نمی برد
 گوشم فرودگاه صداهای بی صداست
باور نمی کنی
 اما
 من پچ پچ غمین تصاویر عشق را
 محبوس و چارمیخ به دیوار سال ها
 پیوسته باز می شنوم در درون شب
 من رویش گیاه و رشد نهالان
 پرواز ابرها تولد باران
 تخمیرهای ساکت و جادویی زمین
 من نبض خلق را
از راه گوش می شنوم آری
همواره من تنفس دریای زنده را
 تشخیص می دهم
 باور نمی کنی
 اما
در زیر پاشنه هر در
 در پشت هر مغز
من له له سگان مفتش را
 پی جوی و هرزه پوی
 احساس می کنم
حتی
 از هر بلور واژه که جان می دهد به خلق
 نان و گل و سلامت و آزادی
می بینم آشکار
 این پوزه های وحشت را
 له له زنان و هار
 آن گیاه از میان صداهای گونه گون
 این له له آن تنفس
هر دم بلند
بنهفته هر صدایی دیگر
تا آستان قلبم بی تاب
نردیک می شوند
نزدیک می شوند و خوابم نمی برد
 اینک منم مهاجم و محبوس
 لبریز آبهای طاغی دریای سهمگین
 قربانی سگان تکاپو
می گردم و به بازوانم مواج
هر چیز را به گردم می گردانم
می ترسم
 اما می ترسانم
 دندان من از خشم به هم سوده می شود
آشوب می شود دل من درد می کشم
با صد هزار زخم که در پیکرم مراست
 دریا درون سینه من جوش می زند
فریاد می زنم
ای قحبگان نان به پلیدی خور دروغ
 دشنام می دهم به شما با تمام جان
قی می کنم به روی شما از صمیم قلب
 جان سفره سگان گرسنه
 تن وصله پوش زخم
چون ساحلی جدا شده دریایش از کنار
در گرگ و میش صبح
 تابم تب آوریده و خوابم نمی برد

خواب

دیشب یعنی لحظه های نزدیک به  اولین سحر ماه رمضون امسال ... یه خواب دیدم

همیشه می گن اگه تو فکر چیزی باشی و خوابشو ببینی خوابت تعبیر نداره

اما من تو فکر عمو علی نبودم ...تو فکر یه دونه خواهرشم (عمه) نه...

خواب دیدم عمو به عمه می گه چرا به (مجبورم بگم دختر باران) کم لطفی می کنی ...

خواب دیدم یه مهمونی هست، به مناسبت اومدن عمو ...

تو یه خونه نا آشنا بودیم و همه جا شلوغ بود ... فهمیدم عمو اومده ... عمو تو حیاط ، پایین پله ها با یکی وایساده بود

دوییدم و عمو رو صدا زدم ... برگشت و نگاه کرد ... خوشحال شد اما من بیشتر ... اومد و رفتم ... وسط پله ها به هم رسیدیم

محکم تو بغلم گرفتمش ... اونم منو ... خیلی احساس دلتنگی کردم خییییــــــلییـــــــــــــــیییی ... گفتم کجا بودیــــــــــــــــــــــــــی ...

 اشک امونم نداد اما بغضم سنگین تر بود، اونقدر سنگین که از دردش از خواب پا شدم ... اولین بار بود خواب عمو رو می دیدم

من عمو رو ندیدم یعنی قبل از اینکه ببینمش شهید شده ... فک می کنم این خواب یه تعبیری داره .......

متن ترانه هارت بیت(heart beat) با صدای انریکو و نیکل

Enrique:

I saw you talking on the phone
I know that you are not alone
But you stealling my heart away
Yeah you stealling my heart away

Nicole:
 
You're acting like you are on your own
But I saw you standing with a girl, oh
Stop tryn to steal my heart away
Stop tryn to steal my heart away

Enrique:
I don't know where we going
I don't know who we are

I can feel your heartbeat
I can feel your heartbeat

Nicole:
he said to me

Enrique:
I can feel your heartbeat

Nicole:
running through me

Enrique:
feel your heartbeat
she said

Nicole:
I can feel your heartbeat

Enrique:
She said to me

Nicole:
I can feel your heartbeat

Enrique:
She said to me

Nicole:
I can feel your heartbeat

Enrique:
running through me

Nicole:
Heartbeat, feel your heartbeat

Enrique:
Mabye its the way you move
You got me dreaming like a fool
That I can steal your heart away
I can steal your heart away

Nicole:
No matter what it is your think
I'm not the kind of girl to blink
and give my heart away
Stop tryin steal my heart away

Both:
I don't know where we going
I don't know who we are

Enrique:
I can feel your heartbeat

Nicole:
he said to me

Enrique:
I can feel your heartbeat

Nicole:
he said to me

Enrique:
I can feel your heartbeat

Nicole

running through me
:
 
  Enrique:
heart beat, feel your heartbeat
she said

Nicole:
I can feel your heartbeat

Enrique:
She said to me

Nicole:
I can feel your heartbeat

Enrique:
She said to me

Nicole:
I can feel your heartbeat

Enrique:
running through me



Both:
Stop stealling my heart away
Stop stealling my heart away
Stop stealling my heart away
You're stealling my heart away
I don't know where we going
I don't know who we are
it feels like we are floating
right upon the stars

Enrique:
i can feel it, i can feel it, i can feel it
i can feel it, i can..

Enrique:
I can feel your heartbeat

Nicole:
he said to me

Enrique:
I can feel your heartbeat

Nicole:
He said to me

Enrique:
i can feel your heart beat

Nicole:
running through me

Enrique:
your heart beat, feel your heartbeat
she said

Nicole:
I can feel your heartbeat

Enrique:
She said to me

Nicole:
I can feel your heartbeat

Enrique:
She said to me

Nicole:
I can feel your heartbeat

Enrique:
running through me

Nicole:
heart beat

Both:
feel your heart beat

Both:
Stop stealing my heart away

Enrique:
tell it to me girl

Both:
stop stealing my heart away

Nicole:
give it to me boy

Both:
stop stealing my heart away

Enrique:
say it to me girl

ســـــــــ.......

من مانند شکیرا، بودنت را بهانه ای برای زدن موهای پایم نمی دانم

من موهای شانه نکرده ام را بیشتر دوست می دارم وقتی بلند و طلایی اند

من دبش تر از کنج اتاق، زیر زمین را هم نهان خانه ای برای دلتنگی هایم می دانم

مخصوصا وقتی از پشت دیوار ترانه های دل نواز چاشنی دلتنگی ام می شود

این خیلی عجیب است وقتی کسی تو را بخواهد و نتوانی حقیقت قلبت را برایش بگویی

که دوستش نداری و ممکن است باز با غرورت ترکش کنی

دلم از دلم گرفته از این که برای یکی می میرد اما در برابر یکی دیگر مغرور می شود و خودش را می گیرد

برای آن که می میری، یادی هم ازت نمی کند اما آنکه برایت می میرد را نمی توانی در دلت جای دهی

هنوز خیلی غریب است و هنوز عجیب

دوست عزیزم کاش می توانستم بگویم دوستت ندارم، اگر چه وقتی می گویم دوستت ندارم باورت نمی شود

داد می زنم دوستت ندارم اما باز می خندی و می گویی در هر صورت من می خواهمت

و آن لحظه من از مهربانی تو خجالت می کشم و از دست دلم عصبانی می شوم

از اینکه ابراز می کنی من برایت یک دوست با ارزشم از اینکه وجودم برایت مهم است نه جسمم و نه صدام

و تو صد بار می گویی همه این ها از یک رنگی توست، گفتن به زبان آوردن نیست، تمام حرکاتت این ها را می گویند

طی این چند سال بارها فراموشت کردم...فراموشم نکردی، راندمت...نرفتی، تو تنها نبودی اما مرا هم نگه داشتی

من به طرز سختی درگیر ظاهر افرادم، که برایم مشکل است هضم قیافه های نه زشت اما ...

و این مرا به شکل بدی درگیر کرده و من باز ناخواسته باید با دلم هماهنگی کنم

کوک می زنم می رقصی ناکوک می زنم می رقصی

نصایح دوستانه و خیر خواهانه ات دلنشین و ذهن برانگیز است، خیلی قشنگ دوستی ات را نشان می دهد

مخاطب ویژه ام اینجا را نمی خواند اما می نویسم تا روزی مهرش را به یاد آورم

شیطنت می کنی، درک می کنی، راهنمایی می کنی،و ...

دوست خوبم زیاد دور و برم می پلکی و این برای آدم های قدرناشناسی مثل من زیاد خوب نیست

همیشه همین طور است، این تقصیر من نیست، به گوشمان اینگونه قصه خوانده اند

بعد از چندین سال هنوز به تو اعتماد نکردم و از گفتنش شرمم می گیرد

چه خوش خیال و بد خیال اند آنهایی که فک می کنند طی چند روز و چند هفته می توانند اعتمادم را جلب کنند

زهی خیال باطل ...

(....) جان اینجا را نمی خوانی پس مجبورم  از خدا بخواهم  که ...

نمی دانم درست آرزو می کنم یا نه اما از خدا می خواهم مرا از ذهن تو بشوید

نمی توانم بیشتر از این شرمنده ات شوم، شرمنده ی مهربانی ها و تحملت، ناز کشیدن ها و توجه ات ...

چقدر زود و چه شدید وابسته ات شدم... واکنون نیز چه زود و چه راحت فراموشت می کنم

و این مرا آزرده می کند... نمی دانم چرا در دلم نمی مانی... برایم مهمی اما ...

اینکه می گویم برو، نمی خواهمت، ولم کن، دست از سرم بردار، خوشم نمیاد ازت و .. در گوشت فرو نمی رود

و آنگونه با من تا می کنی انگار جک گفته ام

با لحن بغض آلود و ملتمسانه زمزمه می کنم فراموشم کن، خواهش می کنم تمومش کن و ...

و باز هم خیلی خونسرد با فکر پشیمان کردنم قربون صدقه ام می روی

.......... دیگر نمی دانم کدام روش را پیش بگیرم ..........

 

+ در برابر احساست، تمام آبرویم زیر رادیکال رفت

+ مخاطب این پست با مخاطب دیگر پست هایم یکی نبود

گم گشته در بارون تو

دوست دارم لبالــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــب

می سوزه عشقم از تب

پر می شم ار اسم تو

هر ثانیه هر شــــــــــــب

 

می خوامتون

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

امان از ...

دلم به یه دایال آپی خوش بود که اونم به طور عملی از مد افتاد و تعطیل شد

ما موندیم و اینترنت روزانه و کافینتی... یادش بخیر شبا تا ۳ پای اینترنت بودن

یادش بخیر چتیدن.. یادش بخیر گشتن تو نت..

حالا حال نمیده بیای کافی نت...

 یعنی می شه من ای دی اس ال یا همون اینترنت پر سرعت دو از اینا بگیرم...

یعنی می شه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

همتون دعا کنید... اونا که دوست دارن زیاد بیام وبشون...

د ووووو شتون دااااااااااااااااااااالم

ماااااااااااااااااااااااااااااااااچچچچچچچچ به روی ...


تاج از فرق فلک برداشتن
جاودان آن تاج بر سر داشتن

در بهشت آرزو ، ره یافتن
هر نفس شهدی به ساغر داشتن

روز در انواع نعمت ها و ناز
شب بتی چون ماه در بر داشتن

صبح از بام جهان چون آفتاب
روی گیتی را منور داشتن

شامگه چون ماهِ رویا آفرین
ناز بر افلاک اختر داشتن

چون صبا در مزرع سبز فلک
بال در بال کبوتر داشتن

حشمت و جاه سلیمانی یافتن
شوکت و فر سکندر داشتن

تا ابد در اوج قدرت زیستن
ملک هستی را مسخر داشتن

بر تو ارزانی که ما را خوش تر است
لذت یک لحظه مادر داشتن !

مشیری جونم

استارت زندگی

شلام ... شلام

خب چیه ... نگین بهم نمیاد ... خب رسمه تولدت که می شه شاد باشی

چه آسون گذشت یک سال ... اتفاقایی تو زندگیم افتاد ... که درس گرفتم

شبای بد، شبای خوب، دوستای بد، دوستای خوب، روزای بد، روزای خوب ...

هـــــــــــــــی گذشت ... لحظه ها گذشتن ... تیک ... تاک ... تیک ... تاک ...

نمی دونم ذهنمم یک سال بزرگتر شد یا ...

اِ اِ می بینین انگار نه انگار تولده ... فردا که نمی دونم چی می شه ...

کیا یادشونه ... کیا تبریک می گن ... کیا کادو می دن ... کیا ...

اما خودم جشن نمی گیرم حالا بقیه واسم بگیرن یا نه رو نمی دونم

پارسال قرار نبود جشنی بگیرم، اما ظهر که کلاس داشتم یه چیزی به خورد بچه ها دادیم

عصر که شد موقع برگشتن خونه، گیر دادن که می خوایم بیایم خونتون واسه تولدت

ما هم که تدارک ندیده بودیم ... مجبور شدیم قبول کنیم ... قرار شد برن تیپ بزنن و بیان

ماهم اومدیم خونه و زنگ زدیم واسه سفارش کیک

وگفتیم یه کیکی سریع بساز واس ما(فلفور) تو نیم ساعت. میوه و شربت و ... هم آماده کردن واسمون

که صدای آیفون یکی یکی در اومد ... بچه ها اومدن ... ما هم آماده شدیم و تولد شروع شد

دم بچه ها گرم ... یه تولد گرفتیم در حد تیم ملی ... مگه می شد نشوندشون سر جا ...

نه به اول و نه به آخرش ... جاتون خالی ... کیک کوچولو، ساده و البته با مزه مون رو هم خوردیم

اینم عکس کیک قبل از فوت کردن شمع هاش

 

در حین فوت کردن

در حال قاچ کردن

حالا ببینم فردا چی می شه، راستی بابایی کادوشو داد،

 به نظرتون خودم چی کادو بدم به خودم؟؟

+ دختر باران 21 ساله شد، او از صعود عمر نمی ترسد،لیکن از سقوط ته مانده ی لبخندش چرا

تسبیح از دوست خوبم سیاوش

12~3.jpg

دیگر نگو بر نمیگردی

دلم از این صراحت خاکستری می لرزد!

یادت باشد

همیشه این تو بودی که حتی

مشتی خاک از زمین ترانه هایت را هم

از دست های بی کسی من دریغ می کردی!

همیشه این تو بودی

که دعوت این دل ناماندگار مرا

به بهانه باران هایی که باریدند و نباریدند رد میکردی!

و همیشه من بودم

که در درگاه گریه هایم می ایستادم

و به انتظار گردی از حضور تو

دانه های تسبیح را می شمردم!

نگو که نمیدانی!

این همان تسبیح است که آن روز غروب

بر گردن دلتنگیهایم انداختی و گفتی

دانه های آبی اش

به هنگام شمردن روزهای فاصله

هرگز تمام نمیشوند!

میبینی؟

دندان دوری ها تا آخر سیب دیدار را جویده اند

و من به هوای بار و بری از خاطره ها

دانه اش را در باغچه آرزوها

کنار بابونه هایی که بوی باران می دهند

کاشته ام!

تا روزی کبوتر نگاهمان

بر شاخه دیدارش بنشیند!

دیگر نکو برنمیگردی

دلم از این همه غربت پر درد میگیرد.......

این شعر از وبلاگ ساز بارون دوست عزیزم سیاوش هست

ممنونم ازش

+ خدا جونم شکرت 

+ حالا دیگه وقت درسه هر چی که گشتی بسه (اگه آب و هوا وسوسه نشه ـ چشم)

عجب

امروز روز بدی نبود و یه ذله باحال بود

 5شنبه و جمعه هم خوب بود خصوصا جمعه

اصلا با تفریح همه چی خوبه خوبه

اینم یه شعر قشنگ تقدیم به کسی که وقتی حتی دستم تو دستش نیست و همون لحظه که کس دیگه ای دستامو محکم گرفته یادش و غم نبودنش دلگیرم می کنه و این خیلی عجیبه... خیــــــــــــــــــــــــــــــلی

همین که پیش هم باشیم، همین که فرصتی باشه

همین که گاهی چشمامون، تو چشم آسمون واشه

همین که گاهی دنیار و با چشمای تو می بینم

همین که چشم به راه تو میون آینه می شینم

بازم حس می کنم زنده ام

بازم حس می کنم هستم

بگو با بودنت دل رو

به کی غیر تو می بستم

همین که میشه یادت بود،تو روزایی که درگیرم

که گاهی ساده می خندم،گاهی سخت دلگیرم

همین احساس خوبی که

دلت سهم منو داده

همین که اتفاق عشق

برای قلبم افتاده

بازم حس می کنم زنده ام بازم حس می کنم هستم

بگو با بودنت دل رو به کی غیر تو می بستم

شاعر و خواننده: دکتر افشین یداللهی

و این هم یه شعر دیگه:

اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست

به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم

مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد

مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم

بگو معنی تمرین چیست ؟

بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟

بریدن از خودم را ؟

مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ..

از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم

همه می دانند که دوری تو روحم را می آزارد

تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند

نگاهت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...

هوای سرد اینجا را دوست ندارم

مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهایم....

به او که داده بربادم...

+دلـم مـی خواهـــــد ویـــــرگول باشم تـــا وقتی به مـن می رسـی مکـــــــــث کـنی

نمی دونم

از زندگی کردن خسته شدم و از دنیا سیر

نگرانم بسیار ـــــــــ

نگران می شوم هنوز ، نگران تو، فقط به این خاطر که می شناسمت

به هر حال ما آشنای هم اییم و غریبه نخواهیم شد

نگران می شوم گاهی ، نگران او، که نشان می دهد خودخواه است و گاهی حسود

مشکل این جاست که او هم آشنای من و توست

نگران می شوم مدام، نگران تو، نگران او، نگران خودم

که چرا در هم پیچیده ایم همانند 3 نخ باریک؟؟

من خودم را از این پیچش رها می کنم تنها با پاره شدنم

و می نشینم به تماشای آغوش گرم تو که او را محکم بغل گرفته ای

اما مبهم است برایم هنوز که با تو یکی می شود یا عاقبتش از هم گسستن است

گر چه این سوال مبهم را بارها پاسخم دادی

اما من هنوزم بارها در تکرار جوابت ، ندانستم خوشحال شوم یا ...یا باز نگران،

در آن هنگام که تو با لحن مهربانت در گوشم زمزمه کردی که "از او حلقه را پس خواهم گرفت"

یادت باشد گمش کرد، تو آن حلقه را پس نگرفتی...

اینها که چیزی نیست

من بیشتر نگران آن روزهایی هستم که

در آغوشی ام و بــــــــــــــــــــــــی قـــــــــــــــرار تو...

بلاگفا

از دست این بلوگفا که اعصاب ما رو قر و قاطی کرده

تازه ما وبمون رو خوچل کرده بودیم که زد زیر قابلممونو همه چی رو گند زد.

ا هــــــــ هـــــ هـــ هـ ه

اینم یکی دیگه از نوشته هام

نظر یادتون نرررررره

یادت می آید ؟ ...

من یادم می آید شبی را که هم صحبت شدیم

می دانی منظورم کدام شب است؟؟

کجا؟؟ در صندلی چند نفره در دستشویی

نمی دانم که چه شد آنجا نشستیم

فقط می دانم گوشی ات را شارژ می کردی

نخند عزیزم که آن شب خنده دار نبود که هیچ، گریه هم داشت

یادت می آید؟...

من یادم می آید وقتی از مهرناز می گفتی

از بغض و حال و روزی که نصیبت کرد

و بعد هم از خودمان...

وای که چه بچگانه رفتار می کردم من

و تو همان طور تو دل برو بودی

آن شب به رفتار ما مشکوک شدند نه....مطمئن شدند

و من برای یک بار بی خیال اطراف

یادت می آید؟...

من یادم می آید که گفتی لیاقت تو را ندارم و تو لایق بیشتر از اینایی

آره من یادم هست هنوز...

که بغضم ترکید و رفتم در همان هوای شبانه ی تابستانه ای

که اشک هایم را آرام نوازش می کرد، کنار گلهای بنفش نشستم

اشکهایم که کم آوردند در برابر حرفت ... برگشتم کنارت

آبی به صورتم زدم تا حداقل اشکهایم را نبینی

اما چه می شد کرد، نیازی به پنهان کاری نبود، تو همه چیز را خیلی خوب فهمیده بودی

اما باز هم با لحن خوشایندی پرسیدی چی شد؟

یادت می آید؟...

من خیلی قشنگ به یاد می آورم ...

وقتی کنارم نشسته بودی ... دست راستم...

وقتی بعد از خشک شدن اشکهایم ازم خواستی به چشمهایت بنگرم

و من نمی توانستم.. نمی دانم چرا ...

اما اصرار کردی باز... باز... باز هم با صدای نازت

من هم نگاهی عمیق  به چشمان جذابت کردم... آه ... دلم به چشمهایت هم تنگ شده

کاش بار دیگر آن درخواست را از من می کردی...

چه در خواست خوبی...

کاش بار دیگر می دیدمشان ...

"خیلی وقته چشماتو ندیدم... آخه از اون شب تا حالا بهشون زل نزدم"

یادت می آید؟...

من تا همین انتها یادم می آید ... انتهای شب... انتهای چشمان دلربا و شفاف تو

تو یادت نیست می دانم... این را خیلی خوب می دانم...

و یادم هست ساعتی که نزدیک 2 شده بود و قرار شد بخوابیم

یادته اول منو راهی کردی؟؟؟ یادته گفتی برو منم میام؟؟؟یادته؟؟

 رفتم اما برگشتم ... دیدم داری میای

رفتی و من بعد از تو اومدم

اومدم دیدم دراز کشیدی اما تو تاریکی نتونستم بفهمم خوابی یا نه..

من هم اومدم و دراز کشیدم... و بعد خوابیدم

خدایــــــــــــــــــــــا کمکــــــــــــــــــم کـــــــــــــــــــن!!!

چطوری اون شبو فراموش کنــــــــــــــــــــــــــــــــــــم؟؟

داره داغونــــــــــــــــــــم می کنـــــــــــــــــــــــــــــــه...

 

سال 90

سلام جیگلام

می دونم دیره اما عیدتون هزاران بار مبارک

سال پر شور و نشاطی واستون آرزو می کنم عزیزانم

ددوشی ها دوشتون دالم یه دنیا

اینم متن یه ترانه از ستار:

 

روبروی من و چشمات

انتظار یه چراغه

زیر سقفی که نجیبه

فرصت بوسه چه داغه

آیینه های مهربونی

کوه به کوه، تا بی نهایت

شونه هامون جای قصه

سرامون گرم رفاقت

کاشکی چشمات مال من بود

با یه رنگ عاشقونه

بغضمو بغل بگیری

به یه چشمک، یه بهونه

روبروی من و چشمات

اتفاقی پا به ماهه

چشمای تو سهم عشقه

چشمایی که سر پناهه

بوی عطر پیرهن تو

برده هوش از عطر شب بو

به نگاه تو حسوده

چشمای قشنگ آهو

 

+ آسمون دلم رعد و برق می زنه

+ این روزا لجبازیم گل کرده اونم اساسی

خیلی بده به خاطر لجبازی به کسی که نمی خوایش جواب بله بدی، نه؟ نمی دونم چیکار کنم!!!؟؟؟!!!

آسمان همیشه ابری نیست

آخر راه اومدن با روزگار گره کوریه که بخت منه
که تموم اتفاقای بدش شاهد زندگی سخت منه
شاید این
زخمی که تو خوردم و از حرارتش زبونه میکشم
یا تموم بی کسی هامو همش فقط از دست زمونه میکشم

بگو بازم هوامو داریو مثل همه منو تنها نمیزاری

بگو بازم هوامو داری و مثل همه منو تنها نمی ذاری
بگو هستی تا نترسونتم ظلمت این شب تکراری
بگو هستی و روی ماهتو امشب پشت ابرا پنهون نمیشه
آسمون بخت تیره ی من ابری نمی مونه همیشه

بگو بازم هوامو داری و مثل همه منو تنها نمی ذاری

بگو هستی تا نترسونتم ظلمت این شب تکراری
بگو هستی و روی ماهتو امشب پشت ابرا پنهون نمیشه
آسمون بخت تیره ی من ابری نمی مونه همیشه

من که پشتم به تو گرمه و باز هرچه این راهو میام نمیرسم
نکنه دستمو ول کردی که برم که به هرچی که میخوام نمیرسم
شایدم من اشتباهی اومدم که در بسته رو وا نمیکنی
من به این سادگی دل نمیکنم از تو که منو رها نمیکنی

بگو بازم هوامو داری و مثل همه منو
تنها نمی ذاری

بگو هستی تا نترسونتم ظلمت این شب تکراری
بگو هستی و روی ماهتو امشب پشت ابرا پنهون نمیشه
آسمون بخت تیره ی من ابری نمی مونه همیشه

بگو بازم هوامو داری و مثل همه منو تنها نمی ذاری

بگو هستی تا نترسونتم ظلمت این شب تکراری
بگو هستی و روی ماهتو امشب پشت ابرا پنهون نمیشه
آسمون بخت تیره ی من ابری نمی مونه همیشه

محسن یگانه

منـــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــتو

من دیگر دستان خود را در برابر فــــــــــاصــــــــــــلهـــــــــــــــــ بالا می آورم

و بر خلاف دیگر مجرم ها بلند داد می زنم تسلیم!!!!!

گر چه جرم من جایی ثبت نشد زیرا مجرم فاصله بود نه من

گفتند نفرین نکنم پس تا ابد لعنت بر فاصله ها...............

 

+ دارم شعر می نویسم گر چه خسته ام

+ خوب تر از همیشه امــــــــــــــــــ دلیلی برای بد بودن نمی یابم