استاد سیاوش قمیشی.jpg

ادامه نوشته

داستان جالب و کوتاه در مورد سیگار


 توی کافه‌ی فرودگاه یکی بود که پشت سر هم سیگار می‌کشید؛
یکی دیگه رفت جلو گفت: 

– ببخشید آقا! شما روزی چند تا سیگار می‌کشین؟

- منظور؟
- منظور این که اگه پول این سیگارا رو جمع می‌کردین ،به اضافه‌ی پولی که به خاطر این لامصب خرج دوا و دکتر می‌کنین، شاید الان اون هواپیمایی که اونجاست، مال شما بود!
- تو سیگار می‌کشی؟
- نه!
- هواپیما داری؟
- نه!
- به هر حال مرسی بابت نصیحتت . در ضمن اون هواپیما که نشون دادی، مال منه!!

فشار روحی روی جوانان


:)


AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان



ax

چه پارچ زیبایی

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون


SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

از تفریحات دور همی بچه های امروزی 

S A L I J O O N

ههههههههههههههه

قلی داشت واسه دوستش تعریف میکرد که :

آقا یه روز رفتم جنگل یهو یه شیر بهم حمله کرد!!!

منم سریع فرار کردم!

اون شیره هم پشت سر من میومد و هی لـــیـــز میخورد!

دوستش میگه : اوووو بابا تو خیلی شجاعی

اگه من بودم می ریدم به خودم!

قلی میگه :

پَه فکر کردی شیره چرا لیز میخورد                                    

     

شعر سیب و جوابهاش


حمید مصدق خرداد ۱۳۴۳

تو به من خندیدی و نمی دانستی من 

به چه دلهره از باغچه همسایه 

سیب را دزدیدم 

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز،سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت 

جواب  فروغ فرخ زاد به حمید مصدق

من به تو خندیدم 

چون که می دانستم 

تو به چه دلهره از باغچه همسایه 

سیب را دزدیدی 

پدرم از پی تو تند دوید 

و نمی دانستی

 باغبان باغچه همسایه 

پدر پیر من است

من به تو خندیدم 

تا که با خنده تو 

پاسخ عشق تو را

خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک

 لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت: برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را….

و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت !


جواب جواد نوروزی
بعد از سالها به این دوشاعر داده
* دخترک خندید و پسرک ماتش برد !

که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده

باغبان از پی او تند دوید

به خیالش می خواست،

حرمت باغچه و دختر کم سالش را

از پسر پس گیرد !

غضب آلود به او غیظی کرد !

این وسط من بودم،

سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم

من که پیغمبر عشقی معصوم،

بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق

و لب و دندان ِ

تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم

و به خاک افتادم

چون رسولی ناکام !

هر دو را بغض ربود…

دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:

” او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! ”

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:

” مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! ”

سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !

عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !

جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،

همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:

این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت

ax


سوتی آوای باران

http://www.shiaupload.ir/images/28598107307378635450.jpg


مونالیزا در همسایگی بتول خانم اینا


[IMG]

ادامه مطلب فراموش نشه:)))))

ادامه نوشته

کاریکاتور بازیگرا!!


karikator (4)

       

ادامه نوشته

ax متحرک

ادامه مطلب فراموش نشه :*

ادامه نوشته