آغوشم.....
روزگاری خواهد رسید همچنان که در آغوش دیگری خفته ای
به یادمن ستاره هارا خواهی شمرد تاآرام شوی...
دلت هوایم را خواهد کرد....
به یاد خواهی آوردباهم بودن هایمان را...
به یاد خواهی آوردخنده هایم را...
به یاد خواهی آورد اشک هایم را...
به یاد خواهی آورد آغوشم را...
مطمئنم در آن لحظه دردلت خواهی گفت:
من آغوشت را میخواهم...

من خودم 3تاشو پیداکردم...
fun.sdinet.de/flash/find_the_three_errors.swf/

"آهسته"بیا
چیزیم"ننویس"
همین كه"بخونی"کافیه...
لامصب
من به"بیمحلی هات "عادت
کردم
دلت میخواد از کجا شروع کنم؟
از کجا قصه ام؟
از دلتنگیام؟
از نبودنات؟
از سرد بودنات؟
یا از شبایی چشمات خوابو از چشمام
میگرفت؟
آخر این قصه چیه؟
نمیدونم چی بگم
تو چرا ساکتی؟
نکنه دوست داری منم سکوت
کنم؟
باش منم سکوت میکنم
شاید♥ تو♥
سُکـوت میـانِ نوشته هام
بـاشـی!
دیـده نمیشی
امـــا هرکس میخونه
تـو را اِحسـاس مـیكنه شاید برات
عجیبه!
هان؟
اینهمه آرامشم!
فک میکنی دیوونه ام!
خودمونی بگم:
به"آخر خط"که برسی

فقط سکوت میکنی..

گاهی وقتا ادم دلش بدجوری میگیره..
فقط دنبال یه نفرمی گرده که باهاش دردودل کنه..
سربزاره روشونه هاش وبا گریه کردن یه کمی اروم بشه...!
کـــاش اون یه نفر باشه...
باشه تا حرفاتو بهش بزنی..
تاحرفات نمونه توگلوت وبغض بشه...
ای کــاش همه تون اون یه نفر رو داشته باشید...
کـــاش امشب من اون یه نفر رو داشتم. . .
همــــه
ماهــــر شــــده انــــد ...
یــــک
نفــــر هــــزاران نفــــر را ,
بــــا
هــــم دوســــت دارد ...!
امــــا
مــــن !
نــــاشیانــــه
بــــه یــــک نفــــر ,
دل
میبنــــدم هـــــــــــــــزاران بــــار...
دلت
كه گرفته باشد...
شادترین
آهنگ ها، برایت روضه خوانی میكنند
شلوغترین
مكانها، تنهایی ات را به رُخَت می كشند
و
شادترین روزها، برای تو غمگین ترین روزهاست
دلت
كه گرفته باشد...
نقض
میشود همه ی قانون ها
دل
كجـــا... قانون كجـــا
مدتها
طول میكشد تا خاك بگیرد خاطره های رنگارنگ
میگذاری
تار شود این خاطره ها
اما
یك خواب ِ ناغافل، گرد و خاك تمام خاطره ها را می گیرد !!
میشود
مثل روز ِ اول
میشود
خاطره های ناب
زخمها
تازه میشود باز ...
“تــــــــــــــــــمام” نـــــــــــــــــــــمی شوند …
هــــــــــمش به آغــــــــــوششان بــــــــــدهکار میمانی !
حضورشان”گــــــــــــــــرم” است ؛ سکوتشان خالی مــــــــــیکند دل ِآدم را …
آرامش ِ صـــــــــــــــــــــدایشان را کــــــــــــــــــــم می آوری !
هر دم هر لحظه “کـــــــــــــــــم” مـــــــی آوریشان …
و اینجا مــــــــــــــــــــن کــــــــــــــم دارمــــــــــت …

دنیابدون تو....
تــُـو
شباهَتـــ عَجیبــے بــا ایـלּ غـُروبــْ هـآے لـَعنتـے
בارב
בلـ♥ـگیـر و בلْ گیــر و בلْ گیــ ــر
اشک ها قطره نیستند بلکه کلماتی هستند که می افتند..
فقط به خاطر اینکه پیدا نمی کنند کسی را
که معنی این کلمات را بفهمد.............
![]()
عشقم
بی تو بودن را معنا می کنم با تنهایی و آسمان گرفته
آسمان پر باران چشم هایم
بی تو بودن را معنا می کنم با شمع , با سوزش ناگریز شمعی بی پروانه
بی تو بودن را چگونه میتوان تفسیر کرد
وقتی که بی تو بودن خیلی دشوار است ؟
در مرد ها حســــی هست كه اسمشو میذارن ” غیرتــــــ “و به همونـ حس در خانم ها میگن “حســـــادت “اما…من به هردوشون میگم ” عشق “تا عاشـــــــــق نباشی
نه غـــیرتی میـــــشی نه حــــــسود !
در سرزمین خاطره ها آنان که خوبند همیشه سبزند
و آنان که محبتها و دوستیها را بر قلبشان برافراشتند همیشه به یاد می مانند

پسری دختر زیبایی را دید شیفتش شد، چند
ساعتی باهم تو خیابون قدم میزدن که یهو یه بنز
گرون قیمت جلوی پاشون ترمز زد دختره بهپسره
گفت:خوش گذشت ولی نمیتونم همیشه پیاده راه
برم بای.
نشست تو ماشین راننده بهش گفت خانوم ببخشید من راننده ی آقا هستم لطفأ پیاده شید...!!
تنهـــایـــی همیـــــن اســــت
تکــــرار نا منظــــم من بــــی تـــو…
بــی آنـــکه بــدانـی برای تو نفـــس میکشـــــم…

احتیاط !
در این شهرِ لاکردار
تمام کوچه باغ های عاشقی
به اتوبان های تنهایی وصل می شوند…

تنهایى راه رفتن سخت نیست … !
ولى وقتى ما این همه راهو با هم رفتیم ،
تنهایى برگشتن خیلى سخته …

تمام لذتهای دنیا واسه زمانیه که اصلا انتظارشو نداری
ولذتی بالاترازدوست داشتن نیست، پس حالا که انتظارشو نداری:
” دوستت دارم”.

آنگاه که خمار یک لحظه
دیدن تو می شوم . . .

ای بهترین من..
و به شکستـטּ دلم اکتفا کنے!
نه اینکه فستیوالے از دروغ به راه بیندازے
و در آخر بگویے :
" میرم تا اذیت نشوے بهتریـטּ مـטּ !! "

تنهایی هایم...
نشستم....
خسته شدم...
دیگر قایق نمیسازم...
پشت دریاها هر خبری که میخواهد باشد
باشد....
وقتی از تو خبری نیست....
قایق میخواهم چه کار....؟؟
مرا همین جزیره کوچک تنهایی هایم بس است....
مـن و تـو
مثل یک عکس دو نفره...
یا چرخ زدن بی دلیل در خیابان...
یا بستنی خوردن در یک روز برفی...
ببین...!!
من و تو خیلی کار داریم...
من و تو حتی آشناییمان را به دنیا بدهکاریم...
فــاصــلــه...
مسافر...
آب بریـــزی بـــر میگـــرده ...!
اشـــک کـــه از آب زلـــال تـــره ...
پـــس چـــرا ؟؟؟!
مسافـــر مـــن بـــر نمی گـــرده ...........…؟!
اشکی برای یار...

نه صدايش را نازك ميكرد
نه دستهايش را اردي
از كجا بايد به گرگ بودنش شك ميكردم؟؟
پیکت کی پر و خالی شده !
یعنی خیلی داغونی و تنها . . .

خـــدا حالا که فقط منمو تو و سمفونی باران ، چرا صـــدایـــم نمی زنی؟
به پاکی باران که شکـــی نیست؛
نکند خودم نا محـــرمم…؟


سلام خوش اومدين ب وبلاگ من ....