دکتر جلالالدين کزازي در سومين نشست «ملکوت کلمات» که عصر شنبه ۱۵ مرداد در خانه هنرمندان برگزار شد، نيايش را سبب رسيدن به شادکامي، شکفتگي درون، آرامش و آسايش دانست و ايرانيان را به پيروي از سنت نياکان خويش فراخواند.
به گزارش روابط عمومي خانه هنرمندان ، در ابتداي اين نشست که با حضور پرويز بيگي حبيبآبادي، محمدسعيد ميرزايي، رضا اسماعيلي، رحمت شاکري، مهدي استاداحمد و حسين نعمتي برگزار شد، پس از قرائت آياتي از کلامالله مجيد، اکبر کتابدار که اجراي برنامه را برعهده داشت پرويز بيگي را براي شعرخواني روي سن دعوت کرد. پس از دو غزلي که بيگي براي حاضران خواند، کتابدار جملات و ابياتي را در وصف «ملکوت کلمات» ارائه کرد و پس از آن رحمت شاکري دو اثر را که به پيشگاه رسول اکرم(ص) تقديم شده بود، عرضه کرد.
سخنران سومين نشست «ملکوت کلمات» دکتر جلالالدين کزازي بود که در رابطه با «جلوههاي نيايش در شاهنامه فردوسي» سخن گفت. وي اظهار داشت: در اين ماه روزه مسلمانان که روزگار دريوزه است به درگاه دوست، آرزو ميبرم که درهاي مهر و نواخت ايزدي بر همه پاکان و نيکان جهان بهويژه بر شمايان گشوده آيد.
کزازي ادامه داد: بيگمان همه شما با من همداستانيد و همراي و همانديش که شاهنامه، نامه فرهنگ و منش ايراني است؛ نامه ورجاوند و بيمانند هزارههاي تاريخ ايران است. آنچه در شاهنامه بازتافته است، از اين روي ارج و ارزشي ديگرسان دارد. دهها نامه نامدار درباره تاريخ و فرهنگ ايران از روزگاران کهن تا امروز نوشته شده و سروده شده است؛ اما آنچه ما درباره تاريخ و فرهنگ در شاهنامه ميشناسيم ارزشي نهادين و بنيادين در شناخت چيستي ايران و ايراني دارد. زيرا آنچنان که گفته آمد شاهنامه نامه هزارههاست و آنچه من آنرا ناخودآگاهي تباري ايراني مينامم در آن به گستردگي بازتافته است؛ بهويژه در بخشهاي آغازين آن که بخش اسطورهاي و حماسي است.
اين استاد زبان پارسي سپس گفت: ما ايرانيان هزاران سال در پهنه جهان زيستهايم، پيدرپي، پايدار و بيگسست. آنچه در اين روزگاران دراز از بن جان آزمودهايم، آنچه بنياد فرهنگ و منش ايراني بوده است، آنچه ديرزمان پايدار مانده است و ورزيده شده است، نمادها و نهادهاي اسطورهاي و حماسي ايراني را ميسازد. هر رخدادي، هر پديدهاي، هر خوي و خيمي، هر آيين و رسم و راهي و هر هنجار زيستي، بخت آنرا نمييابد که راهي به جهان رازآلود و افسانهرنگ اسطوره بجويد. از اين روي هنگاميکه ميخواهيد فرهنگ و منش مردمي را به شايستگي، استوار، آشکار و بيچون و چند بشناسيد، چارهاي جز آن نداريد که اسطورههاي آن مردم را بکاويد و بررسيد.
وي ادامه داد: هنگاميکه اسطورهاي را ميکاويم، ميتوانم گفت که به روانکاوي تاريخ ميرويم. چگونه هنگاميکه شما ميخواهيد کسي را ژرف، ناب، نغز و باريک بشناسيد، روان او را ميکاويد، از رويهها درميگذريد و به ژرفاها ميرسيد، با آن شيوهها و شگردهايي که روانکاوان بهکار ميگيرند. هنگامي که ميخواهيم نهاد مردمي را بکاويم، چارهاي جز آن نداريم که افسانهها و اسطورههاي آن مردم را ژرف بنگريم، بکاويم و بررسيم. اسطورهشناس، روانکاو تاريخ است. آنچه تاريخنگاران نوشتهاند، زندگي مردمان است در رويهها، گزارش بروني رخدادهاست. اما پايهها، ريشهها و انگيزهها در اسطوره نهفته است. هم از اين روست که زبان اسطوره زبان نماد است.
کزازي گفت: خواست من از اين ديباچه آن بود که بازنمايم که در شاهنامه که نامه فرهنگ و منش ايراني است، نيايش بنيادي است که کارکردي گسترده دارد. صدها بار در شاهنامه از نيايش سخن رفته است. هيچيک از چهرههاي برين، گوهرين و بنيادين را نمييابيم که با نيايش بيگانه باشد. ايراني به هر انگيزهاي به نيايش مينشيند. بخشي گسترده از سرودههاي فردوسي در شاهنامه از اين روي سرودههاي نيايشي است. پهلوان و پادشاه، آن زمان که ميخواهد به کاري بزرگ و دشوار دست بيازد، به جنگي که سرنوشت ايران بدان بازبسته است، نخست تن ميشويد، جامه پاکيزه ميپوشد و به نيايش يزدان دادار ميپردازد.
وي افزود: به همان سان هنگاميکه از آن کار دشوار، از آن جنگ گران آسود، ديگربار سر بر خاک ميسايد، آفريدگار يکتا را نيايش ميبرد و ستايش ميگويد.
اين شاهنامهپژوه تاکيد کرد: هنجاري در نامهنگاري ايراني که در شاهنامه بازتابي گسترده يافته است، آن است که نامه را با نيايش و يادکرد اورمزد آفريدگار و روشن کردگار ميآغازند. دهها نمونه ميتوان آورد. من به يک دو نمونه بسنده ميکنم تا به بهانه آن از بيتهاي بلند و ارجمند و دلپسند فردوسي، فرزانه فرمند طوس، پير پاک و پارساي دري، يادي برود خجستگي را و فر و فروغ را.
وي سپس براي نمونه به داستان ازدواج زال و رودابه اشاره کرد و گفت: هنگاميکه زال ميخواهد با رودابه دخت مهراب کابلي، که تبار به دهاک ماردوش ميرساند، پيمان پيوند و پيوکاني ببندد، مهراب و سام و منوچهر، هر سه با اين پيوند ناسازند. سرانجام اين گره کور به سرانگشت بانوي کاردان و چارهگر و انديشمند مهراب، سيندخت، گشوده ميآيد. سام که سرانجام با اين پيوند همداستان شده است، نامهاي به منوچهر، شاه ايران، مينويسد تا او را نيز بدان بگراياند.
کزازي با خواندن اين بخش از شاهنامه براي حاضران، ادامه داد: آغاز نامه نيايش آفريدگار است. نمونهاي ديگر از نيايش آن است که جهانپهلوان بزرگ و نامدار شاهنامه، رستم، هنگاميکه خان سوم را پس پشت مينهد، به راهنمايي از بيابان و تشنگي مردافکن جگرسوز ميرهد و به چشمهسار ميرسد و از آب روشن و پاک آن مينوشد و جان دوباره مييابد، سر بر خاک مي سايد و بدينسان آفريدگار را نيايش ميکند.
وي همچنين با ذکر نمونههايي ديگر از نيايش در شاهنامه، همچون هنگاميکه رستم اژدها را به ياري رخش ميکشد، به آيين «باژ و برسم» اشاره کرد و گفت: يکي از برترين نمونههاي نيايش در رفتارشناسي ايرانيان کهن که آن نيز بارها در شاهنامه بازتاب يافته است، آيين «باژ و برسم» است. ايراني هر زمان بر خوان مينشسته است، پيش از آن که به خورد بيآغازد، اين آيين را به جاي ميآورده است. «برسم» گونهاي شاخه سپند و آييني بوده که بيشتر آنرا از درخت انار ميستاندهاند. در باورشناسي کهن ايراني، انار ميوهاي ديگرسان و آييني و ميوه ناهيد است از سويي، و از سويي ديگر به پاس رنگ و ريخت، پارهاي از خورشيد. «باژ» يا «واژ» به معني سخن است، آنچه گفته ميشود. با گفتن همريشه است و اين ستاک را در واژه «واژه» هم ميبينيم.
کزازي در ادامه به ريشهشناسي «باژ» و کلماتي که در زبان پارسي و عربي از آن مشتق شده است اشاره کرد و ريشه واژه «نيايش» را نيز به تفصيل براي حاضران توضيح داد. پس از آن به ذکر نمونهاي از شاهنامه پرداخت که داستان کشته شدن يزدگرد سوم را به سبب وفاداري به آيين «باژ و برسم» بازميگويد.
وي سپس اظهارداشت: بر پايه آنچه سخت کوتاه گفته آمد ميتوانيم به استواري بر آن بود که ايرانيان که آنان را نخستين مردم يکتاپرست جهان ميدانيم و ميدانند، سخت با نيايش در پيوند بودهاند و بدان خوگير، تا بدانجا که شهريار ايران به آساني جان خويش را ميافشانده است تا بتواند نيايشي را که آنرا ناگزير خود ميدانسته، بگزارد و آنرا به انجام برساند.
کزازي در انتهاي سخنانش گفت: با سپاس از همه شمايان که اگر با شيوه و آيين نياکان خويش برويد که پاکان جهان بودهاند، با نيايش به شادکامي و شکفتگي درون و به آرامش و آسايش خواهيد رسيد.
ادامه سومين نشست «ملکوت کلمات» پس از سخنان کزازي، به شعرخواني محمدسعيد ميرزايي شاعر جوان و مهدي استاداحمد شاعر طنزپرداز و همچنين اجراي گروه موسيقي سنتي با آواز محمدهاشم احمدوند، تار محمد احمدوند و تنبک يوسف احمدوند ادامه يافت و پس از آن رضا اسماعيلي و حسين نعمتي نيز هريک دو غزل از آثارشان را براي حاضران خواندند.