فقط به خاطر بعضیا!

سلام دوستای مهربون و گل...

اون روز یه حسی نذاشت ببندم

شاید به حکمت برگشت امروز

مـــــن دوباره اومــــــــــــــدم!

به خدا کلی سرم شلوغه کل تابستونم مثل هرسال مدرسه سرجاشه

 اما به خاطر بعضی از دوستای نتی که هی اس دادن برگشتم...

به هر حال در مرام ما نیست حرف دوستامون و زمین بندازیم...

از همین امروز هرروز که درتوانم باشه آپ  میکنم

و مثل سابق تندتندبه وباتون سرمیزنم و کامنت میذارم

کامنتاتونم از صدتا بیشتره فرداظهر میخونم و تآیید میکنم

تعجب نکنیدکه چرا تآیید نشدن!

مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرسی...(رها)

هزار و یک بهانه...

 

به هزار و یک دلیلـــ

خودمـــ را مجبور میکنمـــ

وپشتـــ به زیباییـ  تـــــــــو مستقیمـــــــــــ راه می افتمــــ

اما چشمانم در پشـــتـ سر به تماشای تو رفته اند

و منــ باز هم درکوچهـــ های  خیالــ تو

 راهم را گم میکنمـ

 

 

 

 


خیابان ها

 به دختری با لباس تنگ زرشکی خیره مانده اند

که غدغه ی دماغش را عمل کرده است

دغدغه ی من اما...

دختر بچه ای بالباس سپید و وصله دار است

که مشق های شبش

 را بر دفتر خیابان مینویسد

وهرگز

بابا نان داد را یاد نمیگیرد!

 

 

گفتم که... از همین امروووز!

وای بچه ها؟؟؟

جلد دوی شغل جدید شیطان و گرفتم... 

باحاله  یکی از شعراش اینه:

از اول قصه آن چه گفتم نشدهــــــــــــــ

محصول غرور من به جز غم نشدهــــــــــــــــ

منــ سجده به آدم بکنم حرفیــــ نیست

آدم اما هنوز هم آدم نشدهــــــــــــ!!!!!



زندگی متأهلی یعنی
به همسرت مسیج بدی: ای عشق، خداوند نگه‌دار تو باشد
اونوقت جواب بگیری:
یه بسته قارچ، آب‌لیمو، مرغ، نون، بوس

 

 

اولین سوال دخترا در شروع ترم:
استاد منابع امتحانی چیا هست؟
اولین سوال پسرا از استاد در شروع ترم:
استاد نه ونیمُ ده می‌دین؟؟

 

 

یارو زنگ میزنه پیتزا فروشی میگه یه پیتزا می خواستم. فروشنده میگه . به نام … ؟ یارو میگه . آخ آخ . ببخشید .به نام خدا , یه پیتزا می خواستم

 

 

دیشب صدای تقو توق میومد از بالای پشت بوم من گفتم دزده داره ماهوارمونو میدزه. مامانم گفت صدای پا نمیاد.
من:لابد دزده فلجه!!!!
-اره دوستاش زیر بغلشو گرفتن آوردن دزدی

 

فعلآ

نبستمــــ...

امارفتمـــــ...

عکس

ادامه نوشته

از دست این امتحاناااااااااااااااااااااا ):  ):

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــهلام...

خوبین؟؟؟؟

نمیدونم باچه روئی پاشدم اومدم...

الهی قربونتون برم که هی کامنت گذاشتین...

بچه ها من شرمنده ام نمیدونم چه خاکی توسر نتم شده...

به خداوب همتون اومدم...

آپای قشنگتونم خوندم اما ص نظرا برام وا نشد که نشد

تاآخرامتحانا میرم تمدیدمیکنمو میام براتون کامنت میذارم اما الان بانهایت شرمندگی تو پست قبلم پائین کامنتاتون ج دادم!!!

بازم ببشخید


اینم یه آپ هول هولکی!!!!

(برای مخاطب خاص)

شبه مهتابه و چشمام بازم از یاد تو خیسه

دیگه عادت شده بابغض واسه ی تومینویسه

آسمون و ماه نقرش بایه عالمه ستاره

شاهدن که این بریدن دیگه برگشتی نداره

رفتی بی اونکه بدونی دل من مال خودت بود

حال بغضای شبونم به خداحال خودت بود

یه دروغ ساده اماقصه ی ماروبهم زد

سرنوشتمون وآخرباجداشدن رقم زد

توپشیمون شدی و من حالاصندوقچه ی دردم

سخته اماباورش کن من دیگه برنمیگردم

خوب یادت باشه که حرفامثل گوله های برفن

خیلیا قربونیای بی گناهه دوتاحرفن

تونوشته های تلخم میدرخشی تو همیشه

اما من هرکاری کردم که ببخشمت, نمیشه!



خوب اینم میذاریم که جوعوض شه!!!!

نامه آقاغضنفر به دوس دختر عزیزش :

سلام بر تو
میدونم که صدامو شناختی‌ پس خودمو معرفی‌ نمیکنم
شایدم نشناختی، منم دیجه... غضنفر...

آااه ‌ای عشق من، چند روز که دلم برات گرفته و گلبم مثل یه ساعت دیواری هر دقیقه شصت لیتر آب را تقسیم بر مجذور مربع می‌کنه، حالا بگو بقال محل ما چند سالشه؟
امروز یاد آن روزی افتادم که تو من را دیدی و یک دل‌ نه صد دل‌ من را عاشق خودت کردی. یادت می‌‌آید؟

ای بابا عجب گیجی هستی‌، یادت نمی‌آید؟
خیلی‌ خنجی، خودم میگم. اون روز که من زیر درخت گیلاس سر کوچه، لبو کوفت می‌کردم با بربری. ناگهان پدرت تو را با جفتک از خانه بیرون انداخت و من مثل اسب به تو خندیدم، خیلی‌ از دست من ناراحت شدی. ولی‌ با عشق و علاگه به طرف من آمدی. خیلی‌ محکم لگدی به شکم من زدی و رفتی‌. آن لگد را که زدی برق از چشمانم پرید و حسابی‌ عاشقت شدم.
از آن به بعد هر روز من زیر درخت گیلاس می‌‌ایستادم تا تورا ببینم، ولی‌ هیچوقت ندیدم. اول فکر کردم که شاید خانه تان را عوض کردید ولی‌ بعدا فهمیدم درخت گیلاس را اشتباه آمده بودم.

یک گاب عکس خالی‌ روی میزم گذاشتم و داخل آن نوشتم “عشگم” هروقت آن را میبینم به تو فکر می‌کنم و تصویر تو را به ذهن می‌‌آورم. اینم بگم که من بدجوری گیرتیم هااااااااا ! مثلا همین دیروز داداشم داشت به گاب نگاه میکرد، دو تا زدم تو سرشو بهش گفتم مگه تو خودت ناموس نداری به دختر مردم نگاه میکنی‌؟

راستی‌ این شماره‌ای که به من دادی خیلی‌ به دردم خورد. هر روز زنگ میزنم و یک ساعت باهات درد‌ دل‌ می‌کنم و تو هم هی‌ میگی‌ “مشترک مورد نظر در شبکه موجود نمی‌باشد” من که میدونم منظورت از این حرفا چیه!! منظورت اینه که تو هم به من عشگ میورزی، مجه نه!؟

یه چیزی بهت میگم ولی‌ ناراحت نشی‌، گوساله! این چه وضع ابراز عشگه؟
ناراحت شدی؟ خاک بر سر بی جنبت!! آدم انقد بی جنبه؟
ولی‌ میدونم یکی‌ از این روزا سرتو میندازی پایین و عین بچهٔ آدم میای تو خونهٔ من، راستی‌ خواستی‌ بیای ده تا نون بربری هم سر راهت بجیر!

یه روزی میام خواستگاریت، می‌خوام خیلی‌ گرم و صمیمی‌ باباتو ببوسم و چندتا شوخی‌ دستی‌ هم باهاش می‌کنم که حسابی‌ اول زندگی‌ باهم رفیق بشیم، راستی‌ کلهٔ بابت مثل نور افکن میمونه. بعد عروسی‌ بهش بجو خیلی‌ طرف خونهٔ ما پیداش نشه. من آدم کچل میبینم مزاجم بهم میریزه!

چند وقت پیش یه دسته گل برات از باغچه کندم که سر کوچتون دادمش به یه دختر دیگه، فچر بد نکن!  دختره داشت نگاهم میکرد منم تو رودرواسی جیر کردم گل‌ رو دادم بهش، اونم لبخند ملیحی از ته روده اش به من زد. درسته دختره از تو خیلی‌ خوشگل تر بود ولی‌ چیکار کنم که بیخ ریش خودمی.

راستی‌ من عاشگ قورمه سبزی ام (البته بعد از تو) اگه برام خواستی‌ درست کنی‌ حواست باشه، بی‌ نمک بشه، بسوزه ، بد طعم بشه همچی لگدی بهت میزنم که نفهمی از من خوردی یا از خر!

خلاصه اینکه بی‌ قراری نکن، یه خط شعر هم برات گفتم. خوشت اومد اومد، نیومد به درک!
بی‌ تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم فکر نکن یاد تو بودم، داشتم اونجا ول می‌گشتم

قوربان تو گضنفر

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یعنی این آخر ترک بوداااااااااااااا

اسم خودشم بالهجه نوشته!!!!

 

 

 

 

 

 

تجربهــــــ  را تجربهــــــــ  کـــردن خـــــــــــــــطاست!!!

 

سلامتی دختری که

 تنهاییاش و با بغض و گریه پرمیکنه اما هیچ موقع جلوجمع وانمیده!...

دختری که وقتی داره آهنگ گوش میده ناراحته که چرا هیچ مخاطبی واسه احساساتش نداره!...

دختری که دوستشو شادوشنگول با بی اف یا نامزدش میبینه بی هیچ حسادت و افسوسی!...

دختری که جای خالی عشق بدجوری بی قرار وکلافش میکنه!...

اما بااین همه ...

وقتی یه پسربه درد بخور پاپیش میذاره ...

یه نگا به داغی که رودستش گذاشته میکنه ...

یه لبخند به تابلوی ورود ممنوع روقلبش ...

روش و برمیگردونه و میگه:

بی خیال...!

دیگه نه...!

.........................

 

 

 

 

این پستم قضیه داره بچه ها...منتهی ازون جاکه تازگیا باچندتاازدوستای قدیم نتی شکرآب شدیم...   بااجازتون رمزدارش کردم تاهرکسی نخونتش!!!!

ادامه نوشته

و خدایی که رسم دوست داشتن و دوست ماندن را آموخت.....!

جل الخالق........ فتبارک الله احسن الخالقین......... تازگیا چه زود زود می آپم!!!! 

راستی بعععععععععععععضیا خیلی بی معرفت شدنا.....

 

این آهنگ احمدوند و شنیدین؟؟؟؟

خیلی بافاز خوندتش!!!!... :

دلم گرفت تواین قفس توحسرت یه همنفس

من دیگه رونمیزنم این دیگه آخرین دفس

من یکی دلم گرفته ازخودم ازین خیال بی کسی

ازین که جون دادم ولی پیدا نشد فریادرسی

آخرخطم و دیگه چشم من آب نمیخوره

این چاقو عمرآ دسته ی خودشو باز نمیبره

یه راهی واکن جلوپام دارم باز از پادرمیام

دارم بازم کم میارم نه!چشمای تر نمیخوام

هوامو هیچ کسی نداشت دستامو ول نکن یه بار

دارم به آخرمیرسم اشکامو از پادربیار

 

 

منم که عجب زدم توکار تکستا....

 

اینم یه قسمت از رمان همخونس...

قشنگه!گفتم بذارمش شما هم مستفیض(درست نوشتم؟؟؟؟؟) شین!!!!

 

مانند گردبادیـــــ

پر از شن و ماسهــــ ...

ومنـ  آخرین برگـ از یکـــــــــ درختـ خشکیدهـ

به سویمــــ آمدی...

چنـــــــــان مرادرهم پیچیدی

که فرصت دســــت وپا زدنم راهم گرفتیـــ

باخــــود میگویم:

این گـــــردباد

مانند نسیمــــــــــــی خنک

برتنهایی عمیقم چه خوش نشــــــــسته استــــــ!!!

غافلــــــــ ازین که...

توهمان گردبادیــــ پرازشنـــــ و خاکـــــ

...تک برگ رویایی(یلــــدا)

 

پس نویس: یه کم به هم ریختم... اوضاع دلم ابریه!

محتاج دلای مهربونتونم...

+ دعاتون!!!

 

 

نفسمه!!!!!!!!!!!!!!!! یه دونه باشه!!!!!!!!!!!!!

نمیدونم چرا هر چی بیشتر میگذره...

بیشتر عاشق آهنگ قدیمیاش میشم!!!!! 

 

 

تا گرم آغوشت شدمــــــــــ

چه زود فراموشت شدمــــــــــــــ

تقصیر تـــــــــــــو نبود خودم

 باریــــ روی دوشتــــــــ شدم

کاشکیــــــــ دلت بهم میگفتـ

 نقشه ی قلبــــــــــــــم و دارهـ

هرکیـ زد و رفت و شکستـــــــ

 یه روز یه جـــــــا کم میارهـــ

موندنـــ و سوختنـــ و ساختنــــ

 همهــــ یادگـــــار عشقهــــ

انتقـــام از تو گرفتنــــــ

 کارمن نیســـ...................کــار عشقه!!!!!!

 

محبت  

 


دختری با مادرش مرافعه داشت . او بسیار عصبانی شد و از خانه بیرون رفت . 
پس از طی راه طولانی ، هنگامی که از یک فروشگاه کیک عبور می کرد ، احساس گرسنگی کرد .
اما جیب دختر را بید خورده و حتی یک یوان هم نداشت .


صاحب فروشگاه یک زن سالخورده مهربان بود . پیرزن دید که دختر درمقابل کیکها ایستاده و به آنها نگاه می کند ، از وی پرسید : عزیزم ، گرسنه ای ؟ دختر سرش را تکان داد و گفت : بله ، اما پول ندارم . پیرزن لبخندی زد و گفت : عیب ندارد . مهمان من هستی . پیرزن کیک و یک فنجان شیر برای دختر آورد . دختر بسیار سپاسگذار شد . اما فقط کمی کیک خورد و سپس اشکهایش بر گونه ها و روی کیک جاری شد .

 پیرزن از دختر پرسید : عزیزم ، چه شده است ؟ دختر اشکهایش را پاک کرد و گفت : چیزی نیست .
 من فقط بسیار از شما تشکر می کنم . با وجود آنکه شما من را نمی شناسید ، به من کیک دادید . من با مادرم دعوا کردم .
 اما مادرم من را بیرون رانده و به من گفت : دیگر به خانه باز نگرد .

پیرزن با شنیدن سخنان دختر گفت : عزیزم ، چطور می توانی این گونه فکر کنی ؟ من فقط یک کیک به تو دادم ، اما تو بسیار از من تشکر می کنی . مادرت سالها برای تو غذا درست کرده است ، چرا از او تشکر نمی کنی و چرا با او عوا می کنی ؟

دختر مدتی سکوت کرد . سپس با عجله کیک را خورد و به طرف خانه دوید . هنگامی که به خانه رسید ، دید که مادر در مقابل در انتظار می کشد . مادر با دیدن دختر بی درنگ خنده ای کرد و به دختر گفت : عزیزم ، عجله کن غذا درست کرده ام . اگر دیر کنی ، غذا سرد خواهد شد . در این موقع ، اشکهای دختر بار دیگر جاری شد . آره، بعضی اوقات ، ما از نیکی و مهربانی دیگران تشکر می کنیم ، اما مهربانی نزدیکانمان را نادیده می گیریم.

 

یه کم قدر دورو بریامون و بدونیم...

.

.

.

 

 

وگرنه ما میمونیم و یه دنیا پشیمونی!!!!