جان خویش
من به دریا زدم و
تو به ساحل نشستی
بی گمان به من طوفان زده
لحظه ای دل نبستی
تن و جانم بسپردم به طوفان
به بلای طبیعی این زمین و آسمان
بی شک نترسیدم ز جان خویش
لحظه ای درنگ نکردم و رفتم به پیش
من به دست خود گرفتم جان خویش
بندر کنگان
۱۳۹۸/۰۷/۱۹
من به دریا زدم و
تو به ساحل نشستی
بی گمان به من طوفان زده
لحظه ای دل نبستی
تن و جانم بسپردم به طوفان
به بلای طبیعی این زمین و آسمان
بی شک نترسیدم ز جان خویش
لحظه ای درنگ نکردم و رفتم به پیش
من به دست خود گرفتم جان خویش
بندر کنگان
۱۳۹۸/۰۷/۱۹
نیمی از عمرم گذشت بدون تو
نیمه راه فهمیدم مفهوم تو
هر چه آموختم من، قبل تو
هر چه بذر کاشتم من، قبل تو
هر چه رفتم در سفر من، بدون تو
هر چه لغزیدم من، بدون تو
جاده بی انتها بود عمر من
خشک و تر و بی بهار بود عمر من
شعله داشت اما
تاریک و خواب بود عمر من
تا که تو پیدا شدی
(امید داشتن، بهترین رفیق(کتاب))
پیمان داودی فرد
بندر کنگان
۱۳۹۸/۰۷/۰۶
میخواهم هر روز اندیشه هایم را سانسور کنم!
پودر رختشویی هم لازم دارم
برای شست وشوی مغزی!
مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند
تا آرمانهایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت.
میدانی که؟ باید واقعبین بود !
صداخفه کن هم اگر گیر آوردی ، بگیر!
میخواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب،
برچسب فاحشه میزنندم
بغضم را در گلو خفه کنم!
یک کپی از هویتم را هم میخواهم
برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد،
فحش و تحقیر تقدیمم میکنند،
به یاد بیاورم که کیستم!
ترا به خدا ... اگر جایی دیدی حقی میفروختند
برایم بخر ... تا در غذا بریزم
ترجیح میدهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !
سر آخر اگر پولی برایت ماند
برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند،
بیاویزم به گردنم ... و رویش با حروف درشت بنویسم:
من یک انسانم !!
من هنوز یک انسانم
من هر روز یک انسانم!
دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ
دانی که پس از عمر چه ماند باقی
مهر است و محبت است و باقی همه هیچ
لب های شاعران دوخته شده
شعرها در نزدیکی شهر مرده اند
شادی در هرج و مرج زندگی گم شده
انسانیت در قبرستان خوابیده
پیمان داودی فرد
هر روز چند قدمی
نفس بکش
میان مزرعه های سرسبز زندگی
هر روز چند قدمی
زیر باران آسمان
لبخند بزن
و مرا تجسم کن
پیمان داودی فرد
۹۶/۱۲/۰۳
شاید دیگر نشود با شعر زندگی کرد
شاید شعر های من هم
مانند چشمه های بی آب خشکیده اند
میان لبخند های تلخ این زندگی
#شعر
#پیمان #داودی #فرد
۹۶/۱۱/۲۷