حوای بی ادم



تو حق نداری

عاشق کسی بمانی که سالهاست رفته

تو مال کسی نیستی که نیست

تو حق نداری اسم دردهای مذمنت را عشق بگذاری

تو میتوانی مدیون زخم هایت باشی اما محتاج انکه زخمی ات کرده نه

دست بردار از این افسانه های بی سروته...

که به نام عشق فرصت عشق را از تو میگیرد

انکه تو را زخمی خود میخواهد

ادم تو نیست

ادم نیست

و تو سالهاست حوای بی ادمی حواست نیست....


پ.ن:جاگذاشتـه ام دلی

هرکـه یافت.....

مژدگانی اش تمام “زنـدگی ام”%E3%81%8B%E3%82%8F%E3%81%84%E3%81%84_%E6

    




برای دلم

 

یه جـاهای قشنـگی تو زنـدگی هـست ... به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می

فهمی اونی که زود میرنجه زود میره، زود هم برمیگرده. ولی اونی که دیر

میرنجه دیر میره، اما دیگه برنمیگرده.....

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی رنج را نباید امتداد داد باید مثل

یک چاقو که چیزها را می‏بره و از میانشون می‏گذره از بعضی آدم‏ها بگذری و

برای همیشه قائله رنج آور را تمام کنی.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی بزرگ‌ترین مصیبت برای یک

انسان اینه که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشه نه شعور لازم برای

خاموش ماندن.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی مهم نیست که چه اندازه می بخشیم

بلکه مهم اینه که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود داره.....


پ.ن:

هیچ کس نمی فهمد ،
  پالتو با دستکش های چرم کافی نیست ؛
گاهی بیرون رفتن در این هوا دلِ گرم می خواهد ...


امدن خوب


در تضاد چشمانت

پاییزیست,بس شرور به رنگ مبهم...

و نجابتیست بس اسمانی;

اری در چشمانت

ملکوتیست بس خاطره انگیز

همچون غروب رمضان های کودکی ام.........


پ.ن:می دانی ... ؟!

دلم یک آمدن میـــــخواهد ...

بی هیچ رفتنی ! و یـــک همدم ؛ که خیانت نداند ...


...

مشکل من با عشق نیست

مشکل اینجاست که دنیا پر از عشق نماهایست...

که شهوتشان عاشقشان کرده

و کمربند بر شلوارشان سنگینی میکند...;




پ.ن: تمام این احساس را خط خطی میکنم .

تا دیگر هیچ نماند; از تازیانه های عشقی دروغین.....


حس مرده



حس پرنده ای رو دارم

که از قفس ازاد شده

اما.....

پرواز یادش رفته;



پ.ن:تابستان حالا که تمام شدی...بگذار بگویم روزهای گرمت ; سرد گذشت.




حالا دیگر

یک خط در میان گریه می‌کنم،

حالا دیگر

شانه‌هایم صبورتر شده‌اند

و با هر تلنگری که گریه می‌زند

بی‌جهت نمی‌لرزند!

انگار دیگر هیچ اتفاقِ عاشقانه‌ای

از چشم‌هایم نمی‌افتد

و پاییزِ من

اتفاق زردی‌ست

که می‌تواند

ناگهان در آغوشِ هر فصلی بیفتد!

حالا تو هی به من بگو

بهار می‌آید...


معجزه میخوام



دیگرخاطراتم بوی کهنگی میدهند

دیوار لحظه هام کاهگلی و بی اعتبار

اهسته صدایم کن

شاید

زنی تنها.....

در کنار پنجره انتظار

با ضربه های نبض احساسش

و با فریاد خاموش

با بغضی سرد معجزه میسازد.


پ.ن:یه مدتی نبودم ازتون ممنونم که به یادم بودین...

تو ادامه ی مطلب نقاشیمو میزارم اگه دوست داشتین نگاش کنین خیلی دوسش دارم :)


ادامه نوشته

واژه




برای نیــامدنــت 

دلیل محکــم دســت و پــا کن

آنــقدر محکــم

کــه وقتی چوب لای چــرخ زبانــت می گــذارم،

و

ا

ژ

ه

هایـــت

لَنــگ نزننــد .. !!


پ.ن:
دلـم تــاب میخــواهد و یــک هــل مـــحکم …کـه دلـــم هُــری بریــزد پایــین ..

هرچــه را در خــودش تلنبــار کــرده !!!

ادامه نوشته

رویای ناشناخته



دستم را به پوست سیاه شب میکشم

و به انتظار طلوعی شیرین. . .

در کنار دقایق نفسهایت مینشینم,

غرق میشوم در موسیقی دل انگیز صدایت

و باران...

در حنجره ی سپید تو به زلالی اینه ها بوسه میزند

پنهان میشوم در شرم نگفتن های یک خواستن شیرین

و پر میشوم در ترنم یک احساس د و ر,.......

یک حس تب الود

که به من نوید عشق میدهد

و مرا به مرز فردای روشن ستاره ها دعوت میکند

در کنار یک حس بی انتها

در میان یک رویای ناشناخته..........



نيايش واره



شب فرو مي افتد ،


و من تازه مي شــــوم 


از اشتيــــــاق بارش شبنم،


نيلوفــــــرانه 


به اسمان دهان باز مي كنم


اي آفريننده ي شبنم و ابــــــر...!


آيا تشنگی مرا پايان مي دهي؟؟!!


تقدير چيـــــــست؟؟!!


مي خواهم از تو سرشار باشم.


پ.ن:خدای عزیزم شکرت که امسال هم ما را به عنوان مهمانت پذیرفتی امیدوارم لایق باشیم..

خدای عزیزم این ماه رو با تمام عظمتش دوست دارم حال و هوای اسمان به قلبم ارامش میدهد...

خدای عزیزم اگه در طول روز گاهی قر میزنم منو ببخش گاهی دلم تنگ میشود تشنگی بهانه است :)


جسارت

 

نگاه تو

لبخند تو

همین جاست

روبروی من

درون قاب مشکی مانیتور

سیب سرخی در دستانت

و چشمانی به زلالی دریا...

مهربان

صبور

آرام

اتاقم بوی تو را گرفته....

دلم میخواست اینجا بودی

دستانت را باز میکردی و مرا تنگ در آغوش میگرفتی

موهای پریشانم را شانه می کردی...

و...

کاش بودی مرد من...


پ.ن: دلخوشی من تنها  یک خاطره, از یه نگاه نیست..

.حال من گرمی دستانی را احساس میکنم که به قلبم جسارت میبخشد...



ادامه نوشته

رفیق نیمه راه نباش


از حالا که طعمـ ملس ِ تجرد را میچشمـ تا آنجایی کهـ تأهل را تجربه خواهم کرد . . .

و تو اگــــــر آمدی آمدنت {قداست} دارد . . .

بهـ قداستش قَسَمتــــ میدهمـ رفیق نیمهـ راه نباشـ . . .


صبر

در تمام رنج هايی که می بريم
صبر اوج احترام به قوانين خداوند است ...

ادامه نوشته

ارامش



پـیِ حـس هـمـون روزام..

پـیِ احـسـاس آرامـش,

هـمـون حـسـی کـه ایـن روزا...

بـه حـد مـرگ مـی خـوامـش . . .


اتش



يـک لـحـظـه خـواسـتـم ؛

چـون کـودکـي کـه نـاشـيـانـه دسـت در آتـش فـرو بَـرَد ،

خـواسـتـم تـو را . . .


عشق عمیق



عشق؛

به زخم که برسد، سکوت می شود
زخم که عمیق شود، بیداریِ دل، درد دارد !
من
در این بغض های هر لحظه
در این دلتنگی های مدام
در این آشفتگی های دقایقم
...

دارم
سکوت
می شوم
با من از عشق چیزی بگو
پیش تر از آنکه زخم هایم عمیق شود.



بغض...


شب ها زیر دوش اب سرد,رها می کنم..........

بغض زخم هایم را...

در حالی که همه می گویند:

خوش به حالش; چه زود فراموش کرد...  


باد پریشان



مرزها تنها میتوانند

لبها را از هم دور نگه دارند!

نسیمی که هر شب موهایت را...

بر پیشانیت میریزد,

باد پریشانی ست

که از انگشتان من گذشته است....



قلبم



بـراے خودمـ مـردے شده امـ ...!

بیـصدا گريه ميکنمـ ... ! 

 ايـטּ روزها در سکوتــ سرسختــ ...! "دنيــــــا" مواظـبمـ بـاش ... 

 "قلـــــبم" هنــــوز زنــــانــــــہ مے تـــــپد..!!




از جنس عشق


اینجـا...

حَوالــی ِ بُغــــــــــض های نشکستــه

دیـوار به دیـوار ِ چَشمــــــــانـی مُنتظــــــــر

چیــزی شبیــه ِباران

خیـــس کـرده سنـگ فــــــــرش های ِ سَجــاده ی دِلـــــــم را

اینجــا...

کنــار ِ دلتنگـــــی های ِ همیشگــی

چیــزی شبیـــه ِمروارید

 دانـه دانـه تسبیــــــح می گویـَد گونــه های بــــــــــــــــــی قـرارم را

الهی

دل مـــ ــن...

معجـــزه ای می خواهــد از جنــس ِعشق....

به سلامتی اون حس هایی که نمیشه به اشتراک گذاشتشون....
*مگر با خدا*


متفاوت



مــن تنها کمی متفاوتـم
وقـتی تمام دردهای دنیا روی شـانه های دخـترانه ام کــوه میشود...
مــن به پهـنای تمام کـوهپایه ها
لبخنــد می زنـم...


لیاقت می خواهد

بودن در قلب دخترکی که.....

تمام دنیایش حرفای نزده اش است.


من موجــــــــود پیچـــــــیده ای نبودم… !
اگـــــر برای شناختنم ،
بجای غـریزه ،از احســاست اسـتفاده می کردی....


سنگ به نظر میرسم


خیلی دلگیرم . . .

 

به لبخند هایم نگاه نکن

 

کاش کسی بود که می گفت دوستت ندارم

 

و تنها به حرف هایم گوش می داد

 

یاد گرفته ام همیشه سنگ صبور باشم

 

شاید به خاطر همین است که

 

سنگ بنظر میرسم


مجید محمد پور

دلتنگ


گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها

حسرت ها را می شمارم

و باختن ها

وصدای شکستن را

... نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم

وکدام خواهش را نشنیدم

وبه کدام دلتنگی خندیدم

که چنین دلتنگــــــــــــــــم.




انـدوه که از حــد بگــذرد

جايش را مي‌دهد به يک بي‌‌اعتنايي مـزمـن !

ديـــگـر مـهـم نـيـســت :

بــــــــــودن يا نـبـــــــــودن ؛

دوست داشـتــن يا نـداشـتـــن ...

آنـچه اهـمـيـت دارد

کــــشــــداري رخـوتـنـاک حسي است

که ديگر تـو را به واکـنـش نمي‌کـشانــــد !

در آن لحظه فـقـط در سکوت غـرق مي شـوي

و نـگـاه مي‌کـني و نـگــــــــــاه


وبلاگ:پس کوچه های سکوت


شبیه حرفایت باش...



زندگی به من اموخت باختم تا دل خوش کنم...

برگ برنده ات... سادگی ام نبود,

دل پاکم بود...

چون پای من به تیغ کسانی زخم  برداشته...

که از انها انتظار محبت داشتم

و در نتیجه زندگی به من اموخت...


" هــیــــچــ کـــــس شبیـــه حـرفهـــایشــ نیستــــــ "

 

فاصله


افسانه ها را رهــــــــا کن

دوری و دوستی کدام است؟؟

فاصله هایند که دوستی را میبلعند!!!

من اگر نباشم...

دیگری جایم را پر می کند...

به همین سادگی...


هراس عشق



حضورِ تو را نظاره می کنم    ,    بو می کشم    ,   لمس می کنم  .

شگفت زده می شوم       از همه ی خلوصت    ,    اگر حقیقت باشد  .

ترسو    شده ام    و دیر باور       و  بی اعتماد      و  پر از   هراس

اما    

      انگار    

              در برابر صداقتِ چشمانت

                                                 خلع سلاح می شوم  ...



گفته بودم دوستت دارم؟

دنبال وجهی می گردم
که تمثیل تو باشد
زلالی چشم هات
بی پایانی آسمان
مهربانی دست هات
...
نوازش گندمزار
و همین چیزهای بی پایان.
نمی دانستم دلتنگیت
قلبم را مچاله می کند
نمی دانستم وگرنه
از راه دیگری
جلو راهت سبز می شدم
تمهیدی، تولد دوباره ای، فکری
تا دوباره
در شمایلی دیگر
عاشقت شوم.
گفته بودم دوستت دارم؟

زیر باران تنها


زیر باران گاهی


گرچه تنها اما


قدمی باید زد


عشق از دیده ی نمناک خدا می بارد


تا که قلبی شاید


از تب خیس لب صاعقه بیدار شود...