حوای بی ادم

تو حق نداری
عاشق کسی بمانی که سالهاست رفته
تو مال کسی نیستی که نیست
تو حق نداری اسم دردهای مذمنت را عشق بگذاری
تو میتوانی مدیون زخم هایت باشی اما محتاج انکه زخمی ات کرده نه
دست بردار از این افسانه های بی سروته...
که به نام عشق فرصت عشق را از تو میگیرد
انکه تو را زخمی خود میخواهد
ادم تو نیست
ادم نیست
و تو سالهاست حوای بی ادمی حواست نیست....
پ.ن:جاگذاشتـه ام دلی هرکـه یافت..... مژدگانی اش تمام “زنـدگی ام”























من خدا را دارم کوله بارم بر دوش/سفری می باید...