امروز رفتم ارایشگاه که ابرومو بردارم چون از فردا ماه رمضونه و دیگه جون ندارم برم دنبال اینکارا
وقتی رفتم اونجا یه خانومی بود که موهاش تا کمرش بودو کوتای کوتا کرد پسرونه زد ته چهرش برام
خیلی اشنا بود اما یه جورایی هم نمیشناختمش وقتی خانومه رفت ارایشگره بهم گفت که این خانومه
فلانیه ۸ماه سرطان گرفته و میخواد شیمی درمانی و شروع کنه اومده موهاشو کوتاه کنه که رو حیش
خراب نشه خیلی داغون شدم اینقدر کورتون مصرف کرده بود که کاملا مون فیس شده بود حسابی باد
کرده بود خدایا همه ی مریضارو همشونو شفا بده و طعم ارامش و سلامتی و به همه بنده هات بچشون
---------------------------------------------------------------------
بعدش رفتیم خونه خواهرم که اخرین ناهار قبل ماه رمضونو خیلی شادو خوشحال بخوریم که خواهرم گفت
امروز باید کممک کنید بچه هارو ببریم واکسن بزنن همین که خواهرم اینو گفت جیغ و هوار یکیشون رفت بالا
منم شروع کردم براشون تعریف کردم که عزیزای من اگه این واکسن و نزنید فلج میشید اینجوری میشه اونجوری
میشه و هزار تا چرت و پرتم گذاشتم روشو به خیال خودم که اینا قانع شدن رفتن دنبال بازیشون وقتی گفتیم بچه
حاضر شید بریم دکتر دوباره عر عر عر عر مامانم خواست گول بزنتشون گفت باشه واکسن نمیزنیم فقط قطره
میریزیم یهو دیدیم گریه شون اوج گرفففت ما با چشمای از حدقه در اومده نگاشون کردیم که اخه دیگه چتونه
جیغ میزدن شما میخواید ما واکسن نزنیم فلج بشیم؟؟؟؟؟؟؟
جل الخالق اینم از بچه های امروزی
----------------------------------------------------------------------
بابام دیشب دیده دپرسم میگه دخترم ببین نذار هیچ غمی تو دلت سنگینی کنه میدونم شاید کسی و دوست داشته باشی عیبی نداره که بگو مادرش زنگ بزنه به مادرت رفت و امد کنیم همو بیشتر بشناسید! تو فقط غم نداشته باش .(یعنی قیافه من چه شکلی بوده که فکر کرده من عاشق شدم؟؟؟؟)
-----------------------------------------------------------------------
بچه ها همتونو دوست دارم و معذرت میخوام که نیستم واقعا زندگیم چیزی نداره بنویسم
مثل اسم وبلاگم زندگی یا زنده بودن
من زندم نفس میکشم فقط همین چی میتونم براتون بنویسم اخه
؟