دل تنگی های یک خبرنگار خیابانی

امروز دلم برای جایی که می نوشتم و می خواندم تنگ شد. برای جایی که پلاکی یادگار شد در زندگی ام. پلاکی با آدم هایی خاطره انگیز... آدم هایی که رفتند و رفتند...

این روزها کارم شده خبرنگاری از منطقه 3 شهرداری مشهد. منطقه ای عجیب، متفاوت و دوست داشتنی. آدم های خاصی دارد که گفت و گوهایم را برای تان خواهم گذاشت.

 

به یاد مادربزرگ

نمی دانم که چرا؛

از دست دادن؛

تازه شروع دوست داشتن است...

 

....

چهار سال گذشت و تو از دلم نگذشتی...

روی گشاده ­ای صنم طاقت خلق می‌بری

روی گشاده­ ای صنم طاقت خلق می‌بری

 

اخلاق! کلمه ­ای است که بارها آن را شنیده­ایم و با پسوندها و پیشوندهای زیادی از آن رویرو بوده ­ایم! خوش اخلاق، بد اخلاق، بی­اخلاق و... خیلی­ ها را هم به همین صفت می ­شناسیم و وقتی می ­خواهیم در مورد فردی صحبت کنیم، می­ گوییم آدم خوش اخلاقی است یا می­ گوییم بد اخلاق است و نمی­ شود با او معاشرت داشت و...

ادامه نوشته

حماسه هویزه

حماسه هویزه

16 دی ماه مظهر ایثار و فداکاری دانشجویان خط امام (ره) بود

 

دانشجوی رشته تاریخ دانشگاه فردوسی مشهد صفحات تاریخ کشورمان را به گونه ای رقم زد که حماسه ساز هویزه نام گرفت. شانزدهم دیماه هرسال یادآور خاطره ایثارو فداکاری دانشجویان پیرو خط امام (ره) است که در هویزه مظلومانه به شهادت رسیدند.

 

 

ادامه نوشته

مهربانی، نگین انگشتر پیامبری

مهربانی، نگین انگشتر پیامبری

 

"مهرورزی" از زيباترين آموزه‏هاي اخلاقي است که نقش سازنده و مؤثري را در گرايش انسان‏ها به سوي حق و عدالت دارد و در بسياري از موارد ارتباطات را صميمي‏تر کرده و آتش کينه‏ها و اختلافات را خاموش مي‏سازد.

نبي مکرم اسلام (ص) به عنوان کامل‏ترين اسوه راستين بشريت، نسبت به تمام مردم بسيار صميمي و مهربان بودند. آن بزرگوار با داشتن اين خصلت ستودني توانستند در طول 23 سال دل‏هاي بسياري را شيفته مکتب اسلام کنند و از منجلاب ضلالت به صراط مستقيم هدايت نمايد. قرآن کريم در اين زمينه مي‏فرمايد: "و ما ارسلناک الّا رحمةً للعالمين؛ ما تو را جز رحمتي براي جهانيان نفرستاديم." (سوره انبياء، آيه 107)

همین محبت بود که دوستی حضرت را در دل مردمان جای داد. ایشان نه تنها نسبت به مومنان بلکه به کافران نیز رحمت می ورزید، چرا که علاقه مند سعادت و نجات آنها بودند. پیامبر گرامی اسلام در اداره امور مسلمانان بیش از هر چیز از رحمت و محبت بهره می گرفتند و اگر ایشان سخت دل و تند زبان بودند، امت به وجود نمی آمد و مردمان از گرد ایشان پراکنده می شدند. اما دیری نپایید که این مساوات ها و عدم تبعیض ها و عفو و گذشت ها، که در سایه مهرورزی پیامبر اکرم (ص) طی 23 سال رسالت ایشان نهادینه شده بود، در عصر خلفا و بنی امیه از میان رفت و طعم شیرین این مهرورزی به تلخی گرایید، که نمونه های بسیاری از آن در تاریخ ثبت شده است... 

ادامه نوشته

یک حال خوب

 یک حال خوب

 ساعتی در ایستگاه های خدمت رسانی به زائران پیاده حضرت رضا (ع)

 

تب و تاب خدمت به امام رضا علیه السلام در وجود تک تک ما جاری است و هرکدام به طریقی تمایل به خدمت در این بارگاه را داریم. در این میان عده ای لباس خدمت برتن می کنند و در آستان مقدس حضرت خدمت می کنند و عده ای دیگر با همان تن پوش های همیشگی؛ خادمان همیشگی آقا هستند. موکب های خدمتگزاری حضرت امام حسن مجتبی علیه اسلام یکی از همین مکان های ویژه خدمت است. ایستگاه هایی برای تامین نیازهای زائرانی که پیاده به زیارت حضرت رضا علیه السلام در روز شهادت ش می آیند...

ادامه نوشته

تیغ جراحی به شرط نیاز قطعی!

در گفت وگو با یک جراح مطرح شد؛

تیغ جراحی به شرط نیاز قطعی!

 

بد نیست جراحی های زیبایی را در گفت وگو با یک جراح هم به بررسی بنشینیم. دکتر شادی که به گفته خودش تا کنون بیش از 300 عمل زیبایی داشته است در یکی از کلینیک های زیبایی شهر به همراه تنی چند از همکاران خود مشغول به کار می باشد. او که از گفتن واقعیت-هایی در خصوص جراحی زیبایی ترسی ندارد حرف خود را این گونه شروع می کند که:

ادامه نوشته

گپی با آن هایی که جراحی زیبایی را تجربه کرده اند

گپی با آن هایی که جراحی زیبایی را تجربه کرده اند

 

*جوابی برای دختر خاله هایم نداشتم

از دوستان قدیمی خودم است. چند سالی بود که می خواست بینی اش را عمل کند. هربار که می پرسید نظر تو چیست؟ می گفتم: حتما این کار را انجام بده! اما مهم ترین علتی که او را در انجام این کار ترغیب کرد عمل های مکرر زیبایی دخترخاله هایش بود. مهسا می گوید: همیشه دخترخاله هایم بخاطر بزرگی بینی ام مسخره ام می کردند و خودشان دیگر جایی از صورت شان نبود که عمل نکرده باشند! بخاطر کم کردن رویه آن ها عمل کردم. پشیمان هم نیستم چون قیافم خیلی بهتر شده  اما هروقت سرما می خورم مکافات دارم نمی شود به بینی ام دست بزنم!

 

ادامه نوشته

چرخ بر هم زنم، گر به مرادم نرود

گفت وگو با دکتر ايرج ناظم، پزشکي متفاوت

چرخ بر هم زنم، گر به مرادم نرود

 

 

براي گفتن بعضي از حرف‌ها، زياد بايد فکر کرد. براي نوشتن بعضي از حرف‌ها، زياد بايد تامل کرد. گاهي بايد نگاه کرد و چيزي نگفت و گاهي هم کلام را بايد زنجيري کرد براي اداي مفاهيمي که در روح نقش گرفته‌اند و به طريقي ميخواهند خودنمايي کنند.

نيم ساعتي مي‌شود که از مطب آمده‌ام بيرون، ولي هنوز در ريشه کلامي هستم که در گوشم بالا و پايين مي‌رود. گاهي کلام يا همان شنيده‌ها و ديده‌ها آدم را به راحتي رها نمي‌کنند و ساعت‌ها، روزها، ماه‌ها و حتي سال‌ها با آدمي مي‌مانند و قسمي از زندگي او مي‌شوند.

قرار مصاحبه را ديروز بعد‌ازظهر هماهنگ کرديم، قرار بود امروز ساعت سه بعد از ظهر مطب باشيم. روزهاي معمولي در مطب را ساعت چهار باز مي‌کنند، ولي امروز ساعت سه در را باز کرده‌اند. وارد که مي‌شوم انتظارم اين است که جز دکتر کس ديگري را نبينم، اما داخل اتاق بيماراني نشسته‌اند، بعضي‌هايشان شهرستاني هستند و من نمي‌دانم که اين‌ها دکتر ناظم را از کجا مي‌شناسند. گفت وگويمان را مي‌خواهيم شروع کنيم.

ادامه نوشته

منشوری از عاشورا...

ازدواج موقت را جايگزين دوستي ها کنيم

علي مطهري ، عضو کميسيون اجتماعي مجلس شوراي اسلامي از روابط دختر و پسر مي گويد:

ازدواج موقت را جايگزين دوستي ها کنيم

 

اگر گوش هاي حساسي نسبت به مسايل اجتماعي داشته باشيد به قطع شنيده ايد که در ماه هاي اخير برخي از کارشناسان امور اجتماعي و مسئولان فرهنگي کشور از نابساماني روابط دختران و پسران نوجوان و جوان، ابراز نگراني کرده اند. واگر باز هم گوش هاي حساسي نسبت به مسايل اجتماعي داشته باشيد، شنيده ايد اين نگراني تا جايي پيشرفته است که علي مطهري؛ عضو کميسيون اجتماعي مجلس شوراي اسلامي، چندي پيش ازدواج موقت را براي دانش‌آموزان دبيرستاني پيشنهاد کرد! به بهانه بررسي روابط دختر و پسر به سراغ اين نماينده رفتيم تا راهکا ر مورد نظرش را توضيح دهد.

 

ادامه نوشته

کربلای دو و 12 روز فراموش نشدنی...

کربلای دو و 12 روز فراموش نشدنی...

گفتگو با ابوالفضل مودی؛ بازمانده ای از جنگ با خاطراتی تکان دهنده

 

تا به حال شده است که به جنگ از این زاویه نگاه کنید که تا چه اندازه فشارهای روحی برای جوان ها، نوجوان ها و خانواده ها داشته است! اصلا شده است به این فکر کنید که اشک هایی از تکرار خاطره ها برمژه ها می نشیند از چه است!

به برکت صفحه مردم، روزی من شد که ساعتی را در کنار مردی به گفتگو بنشینم که اگرچه در ظاهر تنی سالم از جنگ به در آورده بود اما در دل خاطراتی داشت از جنگ که از همان سوال اول چشم هایش را خیس کرد... مردی که آن قدر گذشته را لحظه لحظه در ذهن حک کرده بود که تکرار خاطره هایش بغض ما را هم ترکاند و باز این سوال را در ذهن تداعی کرد که به راستی ما برای پاسداشت آنچه شما به جان خریدید؛ چه کردیم!

 

ادامه نوشته

نمایشگاه کتاب فرصت سازی یا فرصت سوزی!

هرسال دریغ از پارسال

نمایشگاه کتاب فرصت سازی یا فرصت سوزی!

 

یکی از برنامه ها یا به عبارتی بهتر نمایشگاه هایی که در کشور ما باب شده است برپایی نمایشگاه های سالانه ای است که با موضوعات مختلف برگزار می شود. یکی از این نمایشگاه های موضوعی و دوره ای نمایشگاه کتاب است که علاوه بر سطح کشوری در برخی شهرها نیز به صورت نمایشگاهی برگزار می شود. کلان شهر مشهد نیز برای عقب نماندن از قافله برگزار کنندگان نمایشگاه و ارایه دهندگان گزارش عملکردها! دستی بر آتش هر ساله می برد و نمایشگاه کتاب را برگزار می کند؛ نمایشگاهی برای کتاب!

 

ادامه نوشته

محال است لطف ننمایند

محال است لطف ننمایند

حرکات در صحنه چشم جان آدمی رامینوازد ولی نواها و سازها وقتی با هم در آمیخته می‌شوند چشم جان را به آرامشی می‌خوانند، در این مجموعه (ولایت عشق) نیز چنین بود. که گه‌گاه جان کلام با موسیقی و صدایی آشنا ودلنشین به مخاطب منتقل می‌شد، آن لحظه‌ای که امام به شهادت می‌رسند یا لحظه‌ای که بهدعا برای باران می‌پردازند را بی‌شک شما با موسیقی وکلامی که با آن ادا می‌شد بهتر بهخاطر دارید، همان صحنه‌هایی که در ذهن محمد اصفهانی بیشتر خود نمایی کرده‌اند و ماندگارتر توانسته‌اند باقی بمانند، محمد اصفهانی نیز به عنوان یکی از هنرمندانی که در این سریال حماسه آفریدند درباره تاثیرات نواهای موسیقی ولایت عشق بر دل و ذهنش می‌گوید: «محال است کهکسی در مورد امام رضا(ع) دست به فعالیت بزند و حضرت او را از محبت خود محروم کنند، امیدوارم که من هم با همه کم لیاقتی اثری گرفته باشم وآن را حفظ نمایم. در ادامه اصفهانی می‌افزاید که اگر دراین باره اثر خوبی تصنیف شود حتما آن را اجرا خواهد کرد. او که شب بیست و یکم ماه رمضانی که گذشت رادر حرم ملکوتی امام در کنار دیگر زائران گذرانده است ضمن تبریک میلاد این امام همام به تمام شیعیان از تمام دوستداران ایشان تقاضا دارم که او را از دعای خیر فراموش نکنند و با قافله دردها و تحیات خودشان به سوی حرم متبرک رضوی، سلام و ثنای او را همراه سازند.» اصفهانی با استناد به بیتی از لسان الغیب در بیان وصف حال همه مشتاقان رئوف می‌سراید که:

بر آستان جانان گر سر توان نهادن

گلبانک سربلندی بر آسمان توان زد...

سلطان سریر ارتضاء

سلطان سریر ارتضاء

گفت وگو با حجت‌الاسلام کاظم صدیقی

یکی از صفات بسیار مهم امام هشتم(ع) سلطان سریر ارتضاءو رضاست. بحث خشنودی و راضی‌بودن امام هشتم(ع) از زندگی و خداوند و قضای الهی در بین ائمه معصومین(ع) زبان زد است و این صفت فوق‌العاده‌ای است که امروزه حتی روان‌شناسان تحت عنوان سطح رضایت از زندگی مقالات زیادی ارائه داده و به آن تاکید می‌کنند و این صفت و خصلت را یک معیار برای شخصیت سالم می‌شمارند. یعنی فردی که از شخصیت سالمی برخوردار است میزان رضایتش از زندگی بالاست.

امام هشتم(ع) نیز بالاترین سطح رضایت از زندگی، خداوند و قضا و آنچه که اتفاق می‌افتد را داراست و لذا ایشان معروف شدند به سلطان سریر ارتضا. اگر بخواهیم این لقب را کلمه به کلمه معنی کنیم باید بگوییم که سلطان به معنای چیره است، یعنی کسی که مسلط است و سریر در لغت به معنای تخت است و کنایه‌ای است از قدرت، در اصل سریر مکان و سند قدرت است و ارتضا یعنی راضی‌شدن، امام رضا(ع) مرتضی است یعنی راضی‌شده و خشنود است و این لقب را میتوان چنین معنی کرد، یعنی کسی که چیره است بر مسند رضایت. امام رضا(ع) بالاترین سطح رضایت از زندگی را برخوردار است. درست مثل اینکه راجع به پیامبر(ص) می‌گوییم انک علی خلق العظیم(تو بر مرکب راهوار اخلاق سواری)، امام رضا(ع) نیز چیره است بر صفت رضا و خشنودی و چیره است بر رضایت از زندگی. در واقع این لقب نشانگر آن است که رضایت در منش ایشان است. بنابراین شما می توانید معنای کامل واژه راضی‌شدن و سطح بالای رضایت از زندگی و رضایت از خداوند را در وجود این امام بزرگوار ببینید.

عشق، توأم با معرفت

عشق، توأم با معرفت

گفت وگو با رامبد جوان در سریال ولایت عشق

رامبد جوان یکی از بازیگران ولایت عشق است او در نقش «امین» برادر مامون بازی به یادماندنی درذهن تماشاچیان به یادگار گذاشت. جوان با وجود اینکه چندان در متن این سریال نبوده است درمورد روزها و خاطره هایی که در این مجموعه داشته است، می‌گوید: امین نقش چندگانه‌ای داشت، و در کل شخصیت یا کاراکتری مثبت و دوست داشتنی نبود. من برای ایفای نقش مدتی کم در کار حضور داشتم ولی با وجود این باز هم توانستم استفاده هایی داشته باشم و از این فضا استفاده کنم.

در جامعه ما همه نسبت به ائمه (ع) عشق و علاقه‌ای خاص دارند و زمانی که با نامشان روبه‌رو می‌شوند از خود ارادت خاصی نشان می‌دهند اما شاید درصد کمی هستند که عشقشان را با شناخت و معرفت توام می‌کنند و سعی می‌کنند تا الگویی باشند که ائمه(ع) بپسندند.

چه خوب بود اگر می‌توانستیم با کمک رسانه‌ها و دیگر ارگان‌ها ریشه‌های مذهبی‌مان را قوی‌تر کنیم. آن لحظه‌ای که امین (یعنی من) می‌میرد برایم جالب‌ترین و تاثیرگذارترین بخش یا سکانس کار برای من است که امیدوارم برای بینندگان هم همین‌طور باشد.

 

شمس الشموس

شمس الشموس

گفتگو با حجت‌الاسلام ادیب یزدی

به واسطه اینکه حضرت رضا(ع) و سایر معصومین انسان‌هایی با زوایای متعدد شخصیتی هستند به همین جهت بسیاری از ابعاد شخصیت آن‌ها را با یکی از القاب بیان می‌کنند.

در القاب امام رضا(ع) باید گفت: القاب معروف آن حضرت: رضا، صادق، صابر، فاضل، رضی، قره عین المومنین و... است.

در این میان معروف‌ترین آن‌ها قطعا لقب «رضا» است. زیرا حضرت با این لقب در آسمانها شناخته شده و با این نام مبارک در نزد ائمه شناخته شده است.

همچنین بانام رضا قبل از ولادت از ایشان صحبت شده است.

در مورد شمس الشموس باید گفت: به معنای خورشید خورشیدهاست.

البته همه ائمه ما شمس (خورشید) هستند. همه آن‌ها به عنوان خورشید تابان هدایت و فضیلت و رحمت و بزرگواری‌اند.

اما وجود مبارک امام رضا(ع) املا به عنوان عالم آل محمد و ثانیا خداوند به ایشان موفقیت ویژه‌ای عنایت کرد که ایشان مجبور به رعایت امر تقیه نبودندو ایشان اولین امامی است که در حیات طیبه سیاسی و اعتقادی‌اش تقیه معنای خود رااز دست می‌دهدف علت دیگر این است که خداوند متعال عزت و شکوه عجیبی به ایشان عطا فرمود این شکوه چه در زمان حیاتآن حضرت و چه بعد از آن در مرقد مطهرش به چشم می‌خورد. بنابراین حضرت را شمس الشموس میخواندند زیراتلالو آن بزرگوار برای انتشار نور هدایت در همه عالم است و در میان همه ائمه (شمس‌ها) او دارای جایگاه ویژه‌ای است. و این روایت که زیارت آن حضرت از نظر ثواب و مراتب معرفتی ثوابش از همه ائمه بالاتر است نیز به خاطر عظمتی است که خداوند متعال به امام رضا(ع) در دنیا و آخرت عنایت کرده است.

بنابراین شمس الشموس بودن حضرت به خاطر موقعیت ویژه‌ای است که پروردگار به آن حضرت عطا فرمود.

 

مهربانی، نگین انگشتر پیامبری

"مهرورزی" از زيباترين آموزه‏هاي اخلاقي است که نقش سازنده و مؤثري را در گرايش انسان‏ها به سوي حق و عدالت دارد و در بسياري از موارد ارتباطات را صميمي‏تر کرده و آتش کينه‏ها و اختلافات را خاموش مي‏سازد.

نبي مکرم اسلام (ص) به عنوان کامل‏ترين اسوه راستين بشريت، نسبت به تمام مردم بسيار صميمي و مهربان بودند. آن بزرگوار با داشتن اين خصلت ستودني توانستند در طول 23 سال دل‏هاي بسياري را شيفته مکتب اسلام کنند و از منجلاب ضلالت به صراط مستقيم هدايت نمايد. قرآن کريم در اين زمينه مي‏فرمايد: "و ما ارسلناک الّا رحمةً للعالمين؛ ما تو را جز رحمتي براي جهانيان نفرستاديم." (سوره انبياء، آيه 107) 

ادامه نوشته

من مادر تمام بچه های جهانم

من مادر تمام بچه های جهانم

گفت وگو با عرفان نظرآهاری؛ نویسنده ای بین المللی

 

می رفتند و می گفتند: از اینجا تا خدا هزار فرسنگ است و هزاران گام. جوانمرد برخاست و گفت: از اینجا تا خدا سه گام بیشتر نیست. تعجب کردند و شوریدند و فریاد زدند و گفتند: عمری است می رویم و هنوز نرسیده  ایم، چگونه است که تو می گویی سه گام بیشتر نیست؟ جوانمرد گفت: گام اول این است که بگویی خدا، و دیگر هیچ، گام دوم انس است و سومین گام سوختن. و خود گفت: خدا و انس گرفت و سوخت. آنها اما همچنان می رفتند و همچنان می گفتند: از اینجا تا خدا هزار فرسنگ است و هزاران گام...

آنچه خواندید بخشی از نوشته های اوست. اویی که تا چشم باز کرده است خود را غرق در شعر دیده است و دنیایی دارد عجیب. عجیب از این جهت که همچون نامش دنیایی عرفانی دارد، ساده و زیبا و دلنشین...

ادامه نوشته

فحش هایی که با نفت می رفت

فحش هایی که با نفت می رفت

فرج ا... شوشتری پسر ارشد شهید شوشتری است. پس از شش سال جدایی از پدر با او به گفتگو نشستیم و خاطرات ریز و درشت کودکی، نوجوانی و جوانی او با پدر را مرور کردیم...

ادامه نوشته

روستا؛ خوب، اما...

کلاته سید در انتظار شماست؛

روستا؛ خوب، اما...

گزارشی از روستایی که در آستانه خاموشی است

آن شعر "خوشا به حالت ای روستایی" یادتان هست! همان شعری که می گفت هوای پاک داری و محصولات تازه و... تا چندی پیش تمام تصورات من هم از روستا همین بود. این که مردم روستا زندگی خوش دارند، ترافیک ندارند، صبح با صدای خروس بیدار می شوند، بچه ها توی کوچه ها می دوند و شاد هستند و از همه مهم تر این که هیچ وقت مشکل آب ندارند و می توانند هروقت که دوست داشتند توی حیاط های بزرگ شان فرش بشوریند و... اما این ها همه تصوراتی بود که چندان به حقیقت نزدیک نبود. زندگی در روستاها نه این که خروس خوان نداشته باشد اما پدرهایی را هم دارد که مجبورند از شب تا صبح گله داری کنند و در بیابان بخوابند و کارشان همین است که شب تا صبح را با گله بگذرانند و بعد از ماهی فقط 400 هزار تومان حقوق بگیرند. پولی که من نمی دانم با آن چطور می توانند زندگی بچرخانند!

ادامه نوشته

میخانه و مسیحیان

شهر کوچکی بود که در آن مشروبات الکلی فروخته نمی شد و کسی هم استفاده نمی کرد. یک تاجر محلی تصمیم گرفت که یک میخانه در این شهر باز کند. گروهی از مسیحیان یک کلیسای محلی نگران این اقدام بودند و به همین خاطر یک مراسم دعا و نیایش ترتیب دادند و تمام شب تا سپیده صبح از خدا می خواستند که کاری کند.
مدت کوتاهی پس از این مراسم در یک روز طوفانی صاعقه ای به میخانه خورد و آن را خاکستر کرد.
مالک میخانه از کلیسا شکایت کرد و افرادی را که در آن مراسم شرکت کرده بودند مسئول این حادثه می دانست. قاضی دادگاه پس از بررسی اولیه این شکایت، گفت: «فارغ از اینکه این حادثه چگونه به وجود آمده است، یک چیز روشن است؛ مالک میخانه به دعا و نیایش اعتقاد دارد اما این گروه مسیحیان نه!»

اندرز نوشت

زمانی که جوان‌تر بودیم. در دوره دانشجویی (به نظرم اولین دوره) استادی داشتیم که همیشه می‌گفت، انسان از نسیان می‌آید و نسیان هم یعنی فراموشی. فراموش‌کاری از آن‌جا شد، خصوصیتی برای انسان و انسان همیشه فراموش‌کار است. 
من هم انسانم و از این قاعده مستثنی نیستم. 
انگار باید از یک سوراح چندبار گزیده شوم و باز عبرت نشود برایم...
حالا هم دوباره خودمان را زدیم به دنیای سیب‌زمینی‌ها و روز از نو روزی از نو 

-------------------------------

بعد نوشت: از خودم نیست، اما حرف این روزهای دلم است. می دانم ک برای این نوشته فقط یک پاسخ وجود دارد و آن هم این است که آن چه در وجود آدم جریان دارد ب فراموشی نمی رود! مگر می تواند فردی قلب ش را فراموش کند!

آغوش

بیچاره

زنانی ک

هیچ گاه

روح مردان شان را

در آغوش نمی گیرند...

برای تو

تو برای من، همین قلم کاغذی!

کی می آیی پس!

برای مخاطب خاص

شهر!
این ناهماهنگی ات در بر هم زدن قرارهای عاشقانه را
نمی بخشم!
آخر تا کی گناه تاخیرها و نیامدن ها را
بر این گردن نداشته ات خواهی کشید!
جرم بس کن 
حداقل سالی یک بار
یا ک نه
هرچند سال یک بار
دل م دیدارش می خاهد
دلم دیدارش می خاست

برای تو...

تمام من برای تو

فقط ب یک شرط

آن هم این ک 

تمام هیچ کس نباشی

سنگینی نگاه

بعضی چیزها زیادی سنگین اند

.

.

.

این روزها کمتر نگاهم کن

سال نامه

تو نیستی و من

بدون تو

خاطرات کهنه را مرور می کنم

درون سال نامه های نو

.

.

.

بعد نوشت: با درخواست قبلی، امسال ب سلیقه ی اویی ک می خواهم ش، از خودش، سال نامه ای قرمز با طراحی منحصر به فرد، هدیه گرفته ام... روزهای این سال نامه چ دوست داشتنی اند...

تار کبود

تار است ک دل ت را گرفته
خانه تکانی کن
کمی همسایه کناری را هم ببین
قیامت نزدیک است
.
.
.