به نام ...

با عرض سلام‌ و ادب و احترامات فراوان نسبت به حضور محضر پر فیض جناب داروین و شما خواننده های گرامی وبلاگ...

مدت زمان زیادیه که توی وبلاگم مطلب نذاشتم، یه جوری وبلاگم مثل اون آخرین مدل پیکانی شده که الان توی موزست...

فی الواقع توی این چند سالی که نبودم خیلی چیزا تغییر کرده، یه جورایی میشه گفت دیگه اون پویای سابق نیستم (به هیچ وجه)... نمیدونم بهتر شدم یا بدتر ولی میدونم دیگه اون پسر کشته مرده داروسازی نیستم... هنوزم وقتی حرف از هدفی که داشتم میاد قلبم تندتر میزنه... هنوزم از فکر بهش قند تو دلم اب میشه ولی شرایط‌ فرق کرده، اون پویایی که میگفت هرطور شده باید به عشقم‌ برسم الآن بالغ تر شده... الآن افق دیدش خیلی جلوتر رفته (شایدم نه)

داستان از این قراره که با منطق و برهان و استدلال به این نتیجه رسیدم که کنکور راه رسیدن من به هدفم نیس (آقا من توان موفقیت توی کنکور رو ندارم... مگه زوره!) پس قرار‌ بر این شد که راههای دیگه رو امتحان کنم... دو سه تا از راه ها رو امتحان کردم و به شکست بدی رسیدم (شاید همینا منو به اینی که هستم تبدیل کردن) در آخر تنها یه راه انجام نداده موند... پووووووول، یه شخصی رو پیدا کردم که مقداری پول میگیره و پزشکی قبولم میکنه...

خب منم که این راه تنها راه انجام نداده ام بود شروع کردم به انجام کارهای اقتصادی برای رسیدن به پول...

ولی میدونین چی جالبه، این راه از کنکور دادنم سخت تره توی ایران (قربون اقتصاد کشورم برم) یه چند سالی هم همینجوری برای انجام کارهای مختلف رفت (اینم بگم که من نرفتم برای این و اون کار کنم چون با این کار اصن پولی درنمیاد که بخوام باهاش به هدفم برسم... از گذشته غرورم نوموذاشت...) پس مهارت هامو افزایش دادم، کارهای مختلفی کردم، هرکاری که نیاز به هوش داشت و میشد باهاش به درآمدهای خوب رسید رو امتحان کردم؛ (ولی خب ایرانه ها اینجا) خلاصه دیدم نه آقا مثل اینکه این راهم نمیشه... ولی از اونجایی که در ناامیدی بسی امید است به عنوان اخرین shot یه کار دیگه ای رو امتحان کردم که هم دانش بالایی میخواد هم هوش و هم کاریه که بهش علاقه دارم‌ و حتی میتونه منو به درامد مورد انتظارم برسونه (فی الواقع خود چیزیه که میخواستم)

خب ماهم یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

شروع به کار کردم و دارم میکنم ولی یه مشکلی بود، بالاتر گفتم من فرق کردم (خیلی هم فرق کردم) مثلا همونطور که از اسم وبلاگ برمیاد عشق من داروسازی بود ولی وقتی یکم شناختم‌ نسبت به درسها بیشتر شد فهمیدم رشته مورد علاقه و پسند من پزشکیه (البته جفتش به یه هدف ختم میشه که قصد و منظور من همونه) ولی پزشکی الان عشخمه (میدونم متاسفین برام الخخخ)

دوم اینکه یادتونه چقدر قربون صدقه خدا میرفتم؟ خب علم که زیاد میشه انسان شناخت بیشتری نسبت به موجودات موهوم و فرضی پیدا میکنه... شاید علت اینکه جواب سوالامو از جانب خدا نمیشنوم اینه که کسی اونجا نیست که بخواد جوابمو بده (میدونم بیشتر متاسفین برام alkh kh kh kh kh) پس به نام... "علم" (اشاره به عنوان این مطلب)

خب حالا اینها رو گفتم که به چی برسم؟

برای اولین بار دو دل شدم نسبت به هدفم...

آیا این رشته همونیه که میخوام؟ آیا اصلا من هوش و بالخص حافظه اونو دارم که به هدفم برسم؟ (پزشک‌ یا داروساز شدن خیلی راحت تر از اینه که یه محقق موفق بشی) و در آخر علم یا ثروت؟ بدون شک از اینکه یه پژوهشگر یا حتی دانشمند بشم خیلی لذت میبرم ولی آیا لذت پولداری بیشتر از این نیست؟ (نمیدونم... واقعا نمیدونم... دو ساله جواب این سوالو نمیدونم)

احتمالا به زودی به اون پولی که نیاز داشتم برسم ولی باید توی این دوراهی یکی رو انتخاب کنم... رسیدن به هدفم یا تلاش برای پولدار شدن بیشتر؟ (هرچند تقریبا انتخاب کردم)

تا الان برای هدفم جنگیدم... جالبه الان که دارم میرسم سرد شدم

رشته من دامپزشکیه... درسهای ما شباهت خیلی زیادی به درسهای پزشکی دارن مخصوصا قبل از علوم پایه و درسهای اختصاصی عمومی (حالا اختصاصی عمومی چیه خودمم نمیدونم) مثلا درس بافت ۱ (بافت ۱ کلا انسانیه ولی بافت ۲ اندام های حیووناست) که بافت ۱ رو میگیم بافت عمومی

هنوزم وقتی میرم سر کلاس فزیولوژی و فارما ۱ و باکتری و ویروس و انگل و ... کلی شوق دارم شوق با ناامیدی ولی شاید الان که ۲۳ سالم شده عوض کردن رشته و یه رشته دیگه خوندن زیاد به صلاح نباشه... مخصوصا حالا که باید بین زندگی و آینده ی (شاید) خوب و هدفم یکی رو انتخاب کنم

ممنونم که توی این چند سال همراهم بودین... توی شرایط خوب و بدم توی مشکلات و شادی ها توی همه دو راهی هام کمکم کردین...

این احتمالا آخرین پستم نخواهد بود (شایدم باشه) ولی به وبلاگم سر میزنم و هر سوالی داشتین در خدمتم

اگر هم کاری داشتین و من مدتی وبلاگ نیومدم ای دی تلگرامم @pouyarh95 خواهد بود

پیام بدین در خدمتتون هستم ❤️

در پناه داروین

به امید دیدار

و تنها خودتی که میدونی که فقط حرف زدی ...

به پشت سر نگاه میکنی ...

کیلو کیلو حرف زدی ...

حرف زدی ...

حرف زدی ...

و گروهی هم کف زدن ... 

و تنها خودتی که میدونی که فقط حرف زدی ... 

کـ ــهـ عــ ـشــ ـق آســـان نــ ــمــ ـود اولــ    بــ ــعــ ـد افـ ـتـ ــاد مــ ـشــ ـکــ ــل هـا

سلام ...

ساعت 3 و نیم بامداده ... خوابم نمیبره ... دلم گرفته ... فکرم مشغوله ... هیچ ایده ای ندارم برای پست گذاشتن ...

ولی مینویسم تا راحت بشم ... تا یکم آروم بشم ... نمیدونم چی بنویسم یا از کجا بگم ... حتی هنوز عنوانم ندارم برای نوشته ام ... اما میخوام بنویسم ... میخوام بگم ... از همه چیز ... از عشقی که دیگه نمیتونم بهش برسم ... عشقی که همیشه فکر کردن بهش آرومم میکرد ... همیشه خوشحال بودم که یه هدف دارم تو زندگیم ... که راهمو میشناسم و براش تلاش میکنم ... اما ... نشد ... نشد که بشه و فقط ناراحتی و غم و تلاش بی نتیجه ام برام مونده ... فقط خجالت و شرمندگیم پیش خانواده و دوستام برام مونده ... فقط یاد و خاطره ... خاطره هایی که زمانی بهم امید میدادن ... فقط یه چرای بزرگ ... فقط یه حسرت برام مونده ...

حتی دیگه ایده ای ندارم برای آینده ام ... که میخوام چی کار کنم... که دوس دارم به کجا برسم ... و هدفم چیه ... فقط میدونم دیگه نمیتونم به خودم اعتماد کنم و باید هر چیزی اطرافیانم میگنو گوش کنم ...

میدونم مقصر خودم بودم و نه هیچ چیز دیگه ... گاهی وقتا فکر میکنم که من تمام  تلاشمو کردم ... ولی به خودم میگم تلاش نتیجه اش 100 درصد موفقیته ... پس من تلاش نکردم ... شاید باید سال سوم دبیرستان بیشتر میخوندم تا معدل کتبی ام پایین نباشه ... شاید سال اول یکم بیشتر میخوندم راحت قبول میشدم...

شاید من تمام تلاشمو نکردم ... ولی خیلی سختی کشیدم ... خیلی ... بیخوابی های مداوم ... مشکلات شخصی ام ... اتفاق هایی که برام افتاد ... 3 سال کنکورم بدترین 3 سال عمرم بود ... بدترین اتفاق های عمرم تو این سه سال افتاد ... اتفاق هایی که حتی باورشم مشکله ... ولی خب اینا توجیه نمیشه ...

 بخدا الآنم که دارم درباره اش مینویسم یه حس خوبی بهم میده و یه جوریه که دوس دارم ادامه بدم ... دوس دارم ازش بنویسم ... وقتی درباره دارو به دوستام حرف میزنم میگن بابا این ما رو کشت با این دارو اش ... خدایا یه کار کن این قبول شه دست از سر ما بردار

من هر وقت دلم میگیره تو گوشیم یادداشت میکنم ... امروز داشتم یکیشونو میخوندم ... باحال بود ... ببینین...

"خدایا ... همه اش بهم میگن خدا رو شکر کن ... اگر بهت نعمتی نداد بازم شکرش کن ... هیچوقت کفر نعمت نکن ...

خدااااا ... من کفر نعمت کردم مادرمو از م گرفتی ؟؟ ... من کفر نعمت کردم سه ساله دارم بدبختی میکشم هنوزم هیچ امیدی به قبول شدنم نیست ...

من کفر نعمت کردم زندگیم اینطور ؟ ...


 پی نوشت ....
وای این بلاگفا داره اعصابمو خورد میکنه ... هر بار یه جای کار میلنگه ... مطلب رو درست میکنم قالب میپره ... قالبو درست میکنم رنگ مطلب میپره ... رنگشو درست میکنم میام میبینم نصف مطلبم پریده ...

بعدا کامل میکنم مطلبمو ...

فعلا ....

خــ ــســ ـتــ ـگـــی از درســـ ــهــ ـا یــ ـــ  تــ ــکـــ ـراری

به نام خدایی که تنها اوست و جز او کسی تنها نیست ...

سلام

مث اینکه پست قبلی خیلی مورد ستایش دوستان قرار گرفته بود و ممنون از نظرای خوبتون

یه چند وقتیه که میخوام یه پست جدید بذارم اما همه اش دست دست می کردم تا اینکه یکی از دوستای خوبم توی پست قبلی یه نظر گذاشتن که تصمیم گرفتم این پست رو هر جور که شده بنویسم چون مشکل خودم هم هست

راستش یه مدتیه که دیگه زیاد حال و حوصله درس خوندن ندارم و یه جورایی سریع از درس خوندن خسته میشم ؛ ساعت مطالعه ام خیلی افت کرده و دیگه درس برام جذابیت قبلی اش رو نداره ؛ قبلا هم بعضی وقتا اینطور می شدم اما وقتی که به نتیجه تلاش هام فکر میکردم اون خستگی و کسلی از بین میرفت و روحیه ام برای درس خوندن دو چندان می شد اما مثل اینکه دیگه اون کارها نتیجه ای نداره و زود از درس خوندن و کتاب های تکراری خسته میشم

البته دلیلش هم کاملا روشنه ... مثلا همین کتاب زیست شناسی خودمونو بگیریم نزدیک 30 و خوره ای بار اونو دوره کردم دیگه واو به واو و سطر به سطر کتاب رو حفظ شدم ... دیگه حتی میدونم که قراره توی صفحه بعدی درباره چه موضوعی صحبت بشه ؛ من همیشه از کارای تکراری متنفر بودم و اینکه الآن یه کتابو 100 بار خوندم خسته شدم حتی دیگه کتاب های کمک آموزشی هم برام جذابیت ندارن ؛ از هر درس 3-4 تا کتاب کمک آموزشی دارم و بدرد بخور هاشو چند بار خوندم

نمیدونم دیگه چی کار کنم ... اگر کسی سال اول یا حتی دومش باشه برای افزایش روحیه بهش پیشنهاد میکنم که برا خودش یه هدف انتخاب کنه و به هدفش فکر کنه , اما برا من دیگه این روش جواب نمیده

بچه های زیادی هستن که برای بار سوم کنکور میدن و موفق میشن و به هدفشون میرسن ... اما اینا چطور خسته نمیشن و روحیه خودشون رو حفظ میکنن ؟ ... واقعا برام سواله ...

اگر میتونین راهنماییم کنین ... راستش با این وضع داره ترازهام هم افت میکنه ...

اگر همینطوری پیش برم درس هایی رو که قبلا خوندم رو هم فراموش میکنم و نتیجه کنکور افتضاح میشه

دوسـ ــــتــــ ـــ  دخــ ــــتـــ ــــر ـــهــ ــــامـــ ــــ ...

سلام

اول بگم این پستم با پست های دیگه کمی متفاوته پس خوب بخونینش

اسم پست رو گذاشتم دوست دختر هام چون موضوع درباره روابط احساسی منه

راستش اولین بار سوم راهنمایی بودم که به یه دختر خانوم احساس پیدا کردم اسمش خانوم میم بود که همسایه ما بودن نزدیک سه سالی دوسش داشتم ؛

بعد فهمیدم با پسر دوسته و بعدشم که رفتن   ؛ کتلت شدم

بعد از ایشون یکی از آشناهامونو دوست داشتم که اسم شریفشون خانوم عین بود ؛ منم

که دو سال پیش فهمیدم نامزد کردن و پارسالم بخت ایشون باز شد و مزدوج شدن 

پاییز 2 سال پیش تقریبا همین موقع ها بود ؛ دوستم داشت یه تئاتر کار می کرد برای محرم منم رفتم پیش دوستم تمرین تئاترشون رو ببینم ؛ بعد یه دختر خانومی به نام آلف ( تلفظش همینطوره آلف ) رو دیدم و گفتم بدون تو نمی تونم ( البته تو دلم ) 

دو سال گذشت ؛ بعضی وقتا ایشون رو بیرون می دیدم تا چند روز پیش که تصمیم گرفتم به این خانوم آلف بگم که میخوام باهاتون دوست بشم اما...

حدود چهار روز پیش دوستم گفت بریم بیرون یه دوری بزنیم دسته های عزاداری رو هم ببینیم منم قبول کردم ؛ داشتیم دور می زدیم دیدم یه پسره همه اش داره از دور خانوم آلف رو هی دید میزنه منم کنجکاو شدم ببینم چه خبره

شماره یکی از همکلاسی هاشو توسط دوستان جان بر کف گیر آوردم و به دوستش گفتم بره ازش بپرسه با پسره چه زد و بندی داره ؛ اونم گفت : "یه سال پیش باهاش دوست بودم و الآن هیچ رابطه ای باهاش ندارم "؛ خب این خانوم آلف هم پرید

(چرا ؟ چون از اونجای که من تا حالا با دختر دوست نبودم و اگر هم بخوام با کسی دوست بشم دوستی همیشگی تا ... می باشد بنابراین کسی هم که میخوام باهاش دوست بشم عین خودم نباید با کسی دوست بوده باشه )

الآن شاید برا شما هم مثل من این سوال پیش اومده باشه که چرا دو ساله بهش نگفتی که دوسش داری ؟؟

پاسخ خودم : خوب از اونجایی که عشق من بعد خدا داروسازی می باشد ترسیدم با انجام دادن این مهم نتونم به داروسازی برسم بنابراین قیدش رو زدم تا اینکه امسال محرم اومد یهو یادم افتاد ای داد بی داد من باید الآن دو سال باشه که یکی رو دوست داشته بوده می باشم

الآنم فعلاَ کسی رو دوست ندارم به جز خدا 

یعنی عاشق خودمم نه با دختر دوست شدم و نه داروساز شدم

-------------------------------------------------------------------------------------------

پــ ـــ ـیـــ ـــ    نـ ــــوشــ ـــــتــــــ ـــ:

راستش کلا دلم خیلی میخواد پست های عاشقانه بنویسم اما عشقم نمیاد نمیدونم چرا ...

همه اش میخوام پست بذارم  خنده ام میگیره ...

اینم با زور نوشتم ........

خـ ـــاطــ ــرا ـــت داروخــ ــونـــ ــــهــ ...

با سلام و عرض ادب خدمت دوستای گلم

راستش یه چند تا عکس و مطلب با مزه از صفحه های اتفاقات با مزه در داروخانه - خاطرات تلخ و شیرین داروخانه - و خاطرت تلخ و شیرین درمانگاه براتون آماد کردم توی ادامه مطالب بخونین ضرر نمیکنین

آخـ ــــهــ  چـــ ــطـــ ــور فــ ــرامـــ ـوشـــ ــت کــنــ ــم...

سلام چطورین

دیگه قول میدم زود زود پست بذارم

راستش این یکی - دو هفته هم برام شیرین بوده و هم سخت و ناراحت کننده

خب شیرین برا اینکه اولین بارم بود میرم دانشگاه و محیطش برام جالبه ؛ اما سخت و ناراحت کننده برا اینکه رشته مورد علاقه ام رو نمیخونم

فک میکردم رشته معماری برا من قابل تحمل تر از رشته های دیگه ست اما ...

راستش تا حالا چند نفر چه آشنا و چه غریبه ازم سوال کردن که چه رشته ای میخونی و شاید سخت ترین پاسخ عمرم رو بهشون دادم ، اما خب تنها چیزی که اینو برام قابل تحمل میکنه "امیده"

فعلا هم برنامه من اینه که این ترم رو معماری بخونم و ترم بعد رو مرخصی بگیرم و بخونم برای کنکور

 در ضمن توی همین ترم هم هر زمان که وقت خالی گیر بیارم درسای کنکورم رو میخونم

چند دقیقه پیش داشتم با دوستم صحبت می کردم برگشت گفت: " آخرشم معمار شدی " منم برگشتم بهش گفتم هنوز آخرش نشده

راستش من این پست رو 8 روز پیش نوشتم ولی توی ثبت موقت بود تا کاملش کنم و الآن میخوام بذارم توی وبلاگ

از وقتی که تصمیم گرفتم دوباره برای کنکور بخونم زندگی خیلی قشنگ تر شده

سلام به همه دوستای خوبم

آخرین پستم حدود یه ماه پیش بود ؛ کلا خیلی حالم گرفته شد امسال ، اما بازم نتونست منو از پا بندازه و یه کار کنه که من کم بیارم

یکم هم فخر بفروشم : به خودم افتخار میکنم که با اینهمه مشکل هنوزم از هدفم نا امید نشدم

دلم میخواد امسال همه بگن اینقدر تلاش کرد تا بالاخره تونست به هدفش برسه

YES من دوباره امسال میخوام کنکور بدم ...

یـــــــــــه ســــــــــال شـــــــــدا ...

میگن روز ِ محشر با کسی که دوستش داری

محشـــــــــور خواهی شد ...

یعنی بـــــــــــازم مــــیــــبــــیـــنــــمــــت ؟؟!!!!!!

چقدر برای تمام شدن دنیا بیتــــــــــــــابم !
*
*
*
*
*
*
حــــــــواســــت هــــــســــت ! یـــه ســــال شــــــــدا ...

کـ ــ ــلا مـ ــــ ــن یـ ــــکـ ــی کــ ـــ ــم نــ ــمــ ــ ــیــ ــارمـــ ـــ ...

سلامی دوباره

احساس میکردم پست قبلی آخرین پست این وبلاگ خواهد بود یا حداکثرش یه پست دیگه هم برای خداحافظی برای همیشه توی وبلاگم بذارم

اما خیلی با خودم کلنجار رفتم ؛ راستش نتونستم فراموشش کنم ؛ به قول معرف بسوزه پدر عشق...

تصمیم گرفتم یه رشته رو انتخاب کنم تا حداقلش امسال به عنوان سرباز شناخته نشم و مجبور به رفتن به سربازی نشم

راستش کلی فکر کردم و فعلا تنها رشته ای که به ذهنم میرسه " فوریت پزشکیه " دلایلش هم کاملا مشخصه:

اولش اینکه: 2 سال میخونی و بعد میری سر کار (که بعد از تموم کردن این 2 سال میتونی برا کنکور بخونی)

دوم: موظفیش 8 روز در ماهه که بقیه اش بیکاری و میتونی برا کنکور بخونی

سوم: درساش نسبت به رشته های دیگه کمی سبک تره ( که دلیل اصلی انتخاب این رشته هم همینه شاید توی همین 2 سال خوندم و داروسازی قبول شدم)

چهارم: اگر هم نتونستم داروسازی قبول بشم ( که به احتمال 99.98 درصد میشم " مگر اینکه خود خدا نخواد که مطمئنم اونم میخواد" ) هیچی رو از دست ندادم و یه شغلی دارم که حداقل ماهی 2 تومن درآمد دارم

تبصره 1 : چرا پرستاری نه ؟؟؟

  • پاسخ :
  • 1 - طول دوره پرستاری 4 ساله و اگر بخوام برم پرستاری بیشتر وقتم رو میگیره
  • 2 - درسای پرستاری سنگین تره

تبصره 2 : چرا تربیت معلم نه ؟؟؟؟

  • پاسخ :
  • 1- چون تربیت معلم هرچند مثل فوریت درساش زیاد سنگین نیست ولی بازم 4 سال وقتم رو میگیره
  • 2 - درسای تربیت معلم اصلا به درسای پزشکی و دارو شباهت نداره و یه جورایی کلا یه بحث جداییه
  • 3 - به اندازه فوریت وقت آزاد نداری

تبصره 3 : چرا رشته هایی مثل معماری و عمران و ... مثل رشته های دیگه توی دانشگاه آزاد نه ؟؟؟

  • پاسخ :
  • 1 - بر میگرده به همون 0.02 درصد بالا ( گفتم که احتمال قبولیم 99.98 درصده ) اگر نتونم قبول بشم این رشته ها آینده شغلی مناسبی ندارن
  • 2 - درساشون اصلا به درسای پزشکی و دارو شباهت نداره
  • 3 - دو سال درس خوندم که این رشته ها رو برم؟؟؟

در نهایت همونطور که متوجه شدین هدف من فقط اینه که بتونم کمی وقت بخرم برای قبولی توی رشته مورد علاقه ام و از طرف دیگه در صورت نرسیدن به این مهم ، آینده ام رو از دست ندم

------------------------------------------------------------------------------------------

پــ ــــی نــ ــــو ــشـــ ــ ــتـــ ـــ ــ :

اصلاحیه 1 : راستش نمیدونم چی کار کنم...

هر روز یه تصمیمی میگیرم ، الآنم تصمیم گرفتم برم معماری بخونم

راستش اصلا توی انتخاب رشته ؛رشته فوریت رو نزدم چون نتونستم خودمو متقاعد کنم

خدا خودش رحم کنه

سلام... شاید هم آخرین سلام...

سلام به همه دوستای عزیزم

میدونم یکم دیره برای پست گذاشتن

قرار بود بعد کنکور پست بذارم اما یه 20 روزی به تاخیر افتاد(یعنی 6 تیر کنکور داشتیم ولی الآن 26 تیره)

البته علتش دغدغه هایی که داشتم بود! ؛ دیگه واقعا دارم کلافه میشم نمیدونم چی کار کنم یا چی میخواد بشه

یعنی دیگه آخرین توانم رو امسال گذاشتم برای کنکور,اما یه مشکلاتی امسال برام پیش اومد که هنوز هم باور نکردم که یه آدم بتونه توی یه سال اینقدر سختی بکشه ,,,

نمیدونم چی کار کنم ... یعنی باید از هدفم دست بکشم؟؟؟

اما میدونم اگر هر رشته دیگه رو هم امسال برم هیچوقت نمیتونم هدفم رو فراموش کنم و مطمئنم یه سال هم طول نمیکشه پشیمون میشم

به خدا امسال یه مشکلاتی برام پیش اومده که ایمان پیدا کردم که خود خدا هم نمیخواد داروسازی قبول بشم

مثلا اینکه یه هفته مونده به کنکور یه دعوا داشتیم کل بدنم داشت میلرزید (با این سنم داشتم گریه میکردم که چرا یه هفته مونده به کنکور باید اینقدر استرس داشته باشم ؛ چرا یه هفته مونده به کنکور نباید بتونم درسام رو مرور کنم)

چه میدونم ...

فقط میدونم دیگه نمیتونم داروسازی بخونم

فعلا خدانگهدار

سلام به همه دوستاي خوبم

واقعا از همه شما بابت همدردي و كمك هاتون تشكر ميكنم

واقعا شايد از هيچ جاي ديگه نميتونستم اينقدر روحيه خودم رو براي سال جديد افزايش بدم

بازم تشكر ميكنم از همه دوستايي كه مجازي بودن اما معرفتشون حقيقي بود بچه هايي كه نهايت سعي و تلاش خودشون رو ميكردن كه بهم روحيه بدن و بفهمونن كه خيلي از دكترايي كه الآن به هدفشون رسيدن چندبار در ميانه راه شكست خوردن ؛ ولي اين شكست ها مانع رسيدن اونا به هدفشون نبوده

خب همونطور كه ميدونين من امسال بازم كنكور دارم ؛ يعني براي سال دوم ميخوام كنكور شركت كنم ؛ هر چند كه دل كندن از همچين دوستايي واقعا سخته اما مطمئنم كه بعد كنكوربازم ميتونم دوستام رو داشته باشم

اگر سال قبل تلاش من براي رتبه زير 1000 بود امسال من براي رتبه زير 50 منطقه سعي ميكنم

راستي من حداقل 2 هفته اي يه بار با گوشيم به وبلاگ دوستايي كه اسمشون توي لينك هام هستن سر ميزنم چون با سر زدن به وبلاگ دوستام حسابي روحيه ميگيرم اما همونطور كه گفتم مثل سال گذشته نميتونم نظر بدم براي مطالبشون

بازم تشكر ميكنم از همه دوستاي خوبم و براي تك تكتون آرزوي موفقيت ميكنم و همچنين اميدوارم سال بعد دوستاي خيلي خيلي خوبم رو توي دانشكده داروسازي ببينم و يه جورايي با هم همكلاس باشيم

اين آخرين پست اين وبلاگ تا كنكور 93 بود

همه ي شما خوبان رو به خدا ميسپارم

به اميد ديدار

مـ ـ ـ ـ ــا د ر بــ ــــ ـ ــی تــ ـ ـــو چـــ ــــهـ کــ ــــنـــ ــمــ ــــ...

                           مادرم کجایی که دلم هوایی لالایی هایت کرده
                    مادرم کجایی که دلم هوایی مهربانی هایت کرده
                   مادرم کجایی که دلم هوایی دلواپسی هایت کرده
                   مادرم کجایی که دلم هوایی هم نوایی هایت کرده
                    مادرم کجایی که دلم خیلی خسته است ز زمونه
                      مادرم کجایی که دلم تنگ تنهایی هایت کرده
                           مادرم بهترین غم گسرا م زندگی ام
                               مادرم بهترین معنای زندگی ام
                                   مادرم مادرم مادرم مادرم



مادر بی تو با این خاطرات چه کنم
مادر بی تو با این اشک ها چه کنم

مادربی تو با این غم هام چه کنم
مادر بی تو با این تنهایی چه کنم

مادر بی تو با این روزگار چه کنم
مادر بی تو با این زندگی چه کنم

مادر بی تو بااین دلم چه کنم
مادر بی تو با این دلواپسیم چه کنم

مادر بی تو با این دلتنگیم چه کنم
مادر بی تو چه کنم........

مـ ـ ـ ـ ـ ــادرمــ ـ ـ ــــــــــــ


کاش میشد نروی تا تک و تنها نشوم

بی تو دیوانه ترین عاشق شیدا نشوم

کاش میشد نروی، یا که مرا هم ببری

تا که با چشم ترم، این همه رسوا نشوم

سفرت زخم غریبی به دل من زده است

تا نیایی زسفر، من که مداوا نشوم

التماس همه دنیا بکنم برگردی

کاش می شد نروی، غرق تمنا نشوم

دل من چشم به راه و نگران می پرسد:

چه شود گر نروی این همه تنها نشوم؟

مادرم چشم خدا پشت و پناهت اما

بی تو ای کاش که من راهی فردا نشوم....




احساس میکنم این پست یکم غمناک و ناراحت کننده بود 

ترجیح میدم ادامه این پست رو بذارم توی ادامه مطالب

ادامه نوشته

مــ ــ ـنــ ـ شــ ـ ـــکـــ ـ ـــســ ـ ـ ـتـــ ـ ــ  نـــ ـ ـمــ ــیــ ــخــ ـو ر م

سلام به همه دوستای خوبم

بالاخره نوبت ما رسید تا برای سال دوم بمونیم پشت کنکور ؛

کنکور 92 گذشت هر چند اونطوری که دوست داشتم نبود و نتونستم رتبه مورد نیاز برای داروسازی رو بیارم اما شکست نخوردم

چون شکست خورده کسیه که تلاشش رو متوقف کنه

به هر حال من هنوز هم به اندازه سال گذشته و چه بسا بیشتر از سال گذشته امید به موفقیتم دارم و مطمئنا موفق میشم

پس فعلا از همه دوستام عذر خواهی میکنم و میگم دیگه این وبلاگ تا کنکور 93 آپ نمیشود اما ممکنه به نطرات پاسخ داده بشه


کنکور 92

به نام خدا

امروز نتایج کنکور سراسری اومد و همونطور که فکر میکردم رتبه من 5هزار و خورده ای شد و با این رتبه بطور حتم نمیتونم داروسازی قبول بشم

امروز خیلی ها با من صحبت کردن یه جورایی همه بهم میگفتن برای سال بعد نمون چون نمیتونی بخونی

اما چطور میتونم قید داروسازی رو بزنم؟؟؟؟

امروز همه داشتن رشته هایی رو که میتونم امسال با توجه به کارنامه های سال پیش قبول بشم رو مرور می کردن و بهم میگفتن پویا تو امسال میتونی فیزیوتراپی ؛ علوم آزمایشگاهی ؛ پرستاری ؛ اتاق عمل ؛ هوشبری و ... قبول شی

اگر بخوای بمونی برای سال دوم و نتونی داروسازی قبول بشی و حتی این رشته ها رو هم از دست بدی چی؟

خب یه جورایی دارن درست میگن آخه مشاور ما میگفت از هر 20 نفری که میمونن برای سال دوم فقط یک نفر اونها میتونه رتبه بهتری بیاره و از طرفی از کجا معلوم رتبه من بهتر بشه و مثلا 3000 نشه؟؟؟

اگر این اتفاق بیوفته یه سال از عمرم تلف میشه و به اونجایی که میخوام هم نمیرسم!

تو رو خدا کمک کنین

شدید نیازمند کمکم

من چی کار کنم آخه... !


مـ ــمــ ــنــ ــون از هــ ــ ـمــ ـ‌ـه دوســ‌ـ ـ‌ ـتــ‌ـ ـام

به نام خداي مهربونم

سلام به همه دوستام خيلي خوشحالم كه دعوتم رو پذيرفتين و به وبلاگم اومدين

اول خودمو معرفي ميكنم(هر چند شايد بعضي از دوستان منا بشناسن)

من يه دانش آموز سال چهارم تجربي هستم و عــ ـــاشــ‌ ــق رشته د ا ر و ســ ـــا ز ي ام

امسال كنكور داشتم و با توجه به اينكه خيلي خونده بودم و به خودم ايمان داشتم كه امسال داروسازي قبول ميشم اما الآن نظر قبل كنكور رو ندارم و ميدونم امسال قبول نميشم و كنكورم رو گذاشتم برا سال دوم كه با سعي و تلاش دو چندان و تجربه كافي بتونم از پس كنكور بر بيام

خب راستش شايد اون اطلاعاتي رو كه من از رشته داروسازي دارم يه دانشجو داروسازي نداشته باشه و اين مهم رو مديون دوستام تو نت هستم كه هر چند منا هنوز هم نميشناسن اما من با اونا يه جورايي كاملا آشنا هستم(علتش رو ميتونين تو بخش پاييني همين پست ببينين)

همونطور كه تو پست قبلي گفتم من برا كنكور خيلي چيزا رو كنار گذاشتم از خيلي چيزا زدم

يه جورايي تفريحم خوندن پست هاي دكترا و دانشجو هاي داروسازي و رشته هاي پزشكي بود چون خيلي بهم روحيه ميداد اما چون با گوشيم ميومدم و كد ارسال نظر نميومد نميتونستم نظر بذارم(حالا فهميدين چرا من شما رو خوب ميشناسم اما شما منا نميشناسين) هر 2-3 شبي يه سر به نت ميزدم و پست هاي جديد دوستام رو ميخوندم شايد در كل نيم ساعت هم طول نميكشيد اما روحيه اي ميداد كه نگو

از اوجايي كه من پسر قدر شناسي هستم با خودم قرار گذاشتم بعد كنكور از دوستام تو وبلاگم قدر داني كنم

پس اگر شما هم به وبلاگم دعوت شدين پس بدونين يكي از دوستاي خيلي خوب من تو نت هستين

و اما قدر داني:

خب اول از همه دختر مهربون كه من تقريبا حدود 2 سال پيش با وبلاگ ايشون آشنا شدم و تا حالا تمام مطالب وبلاگشون رو خوندم(ايشون اولين داشجو داروسازي هستن كه من تو نت و تو دنياي واقعي باهاشون آشنا شدم) و يكي از بهترين دوستام تو نت كه خيلي مطالبشون بهم روحيه داد"داروخونه فيتيله اي"

بعديشون خانوم دكتره ؛ بله خودتون آره ديگه همون كه نوشتين "حرف های یه دانشجوی داروسازی" بله وبلاگ شما رو خيلي دوست داشتم كلا مطالبتون باحال بود الآنم كه ديدم يه سري مطلب درباره محك نوشته بودين من عاشق بچه هاي محك ام اصلا هدف من برا انتخاب داروسازي به عنوان رشته مورد علاقه ام برا تحقيق درباره سرطان بود و ديگه نميدونم چي بگم؛بخوام از شما تعريف كنم ديگه جا نميمونه

ديگه.... آهان بهين خانوم ايشون كه فك كنم ماهي يه بار آپ كنن اما بازم مطالبشون اينقدر جالب هست كه من با خوندن اونا خيلي حال كنم در ضمن يه بار هم در زمينه كنكور مرا راهنمايي كردندي

و اما خاطرات و خطرات وبلاگي كه با اينكه 4 تا نويسنده داره اما هر 2قرن يه بار آپ ميشه اما به جون خودم هميشه جز وبلاگ هايي بود كه همه اش خدا خدا ميكردم كاش اينبار كه ميرم تو نت آپ باشه ؛ هر چند هرگز به اين آرزو نرسيدم

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآ ديگه ... آهان دكتر جون خودم كه مطالبش طنز و جالب بودن يه جمله رو هيچوقت يادم نميره "غریبه هایی که با من احساس صمیمیت می کنند «دکتر جون» صدام می زنند" اولين و تنها وبلاگي كه من دوسش دارم و براي يك دندونپزشكه :)

اوووووووووم ... دارونما وبلاگي كه مطالبشون درباره داروخونه خيلي جالب بود و گاهي وقتا آنقدر خنده دار كه خستگي 10-12 ساعت درس خوندنم در ميرفت

داشت يادم ميرفت:... ربولي حسن كور كه هنوز هم نميتونم درست اين اسم رو تلفظ كنم (اما علت اين نامگذاري رو ميدونم) واقعا يكي از بهترين وبلاگ ها تو نت؛وبلاگي كه مطالب بسيار زيبا و دوست داشتنيداشت ؛ مطالب طنز رو كه نگو ؛ كلي با خاطرات واقعا جالبش خنديدم واقعا عالي بود

دكتر زبله شخصي كه تو همه وبلاگ هايي كه ميرفتم اثري ازشون بود(تو قسمت نظر ها يا لينك ها يا توي متن اصلي يا ...) كم مونده بود برم سايت فداييان رهبر و اسم وبلاگ ايشون رو ببين ؛\مطالب جالب و با ربط و بي ربط به پزشكي\در كل از وبلاگاي دوس داشتني من بود

داروساز ايراني ... اين وبلاگ ديگه خيلي رسمي بود آدم ميترسه بره توش اما واقعا لينكاي دانلودش خيلي باحال بودن من كتاباي داروسازي رو از اين لينك دانلود ميكردم(من همه اش ميگم به اندازه يه دكتر داروسازي خوندم ميگين نه) وبلاگ موفق و پر بازديدي بود

آآآآآآآآآآآ ؛ اوووووووووووم ... جوجه پزشك كه مطالبش كم تر درباره دانشگاه و پزشكي بود اما بازم يكي از وبلاگاي دوس داشتني من بود و همونطور كه ميبينيد الآن تو وبلاگم هستن

و اما.... يه بيكار در حال تحصيل دكتري كه من اشكم در ميومد تا مطالب اين وبلاگ رو بخونم و تا جايي كه يادم مياد مطالب اين وبلاگ ادبي نوشته ميشد بعله ديگه جامعه به دكتر اديب هم نياز داره هر چند گاهي بعضي از عبارات رو منظورش رو نميفهميدم اما 100درصد جز وبلاگ هاي دوست داشتني من بوده كه الآن اسم وبلاگ تو اين پست هست

در آخر: به هر حال از تك تك دوستام تو نت ممنون كه اينهمه وبلاگ هاي جالبي داشتن و يه جورايي به من و امثال من كمك كردن چون اين روحيه اي را كه من با خوندن اين وبلاگ ها كسب ميكردم رو شايد از هيچ راه ديگه اي نميتونستم بدست بيارم ممنون ؛ ممنون از همه اتون كه چه بخوايين چه نخواين جز دوستاي خوب من هستين

ببخشيد اگر بعضي جاها جمله ها درست نبودن يا اونطور كه واقعا لايق هستين نتونستم شما رو توصيف كنم چون ماه رمضونه و الآن مهموني هستيم (مهموني خدا ) اگر حرفي دارين به صاحب خونه بزنين

ديگه اينكه الآن يك ساعت و 58 دقيقه است من دارم اين پست رو مي نويسم و طولاني ترين پستيه كه تاحالا نوشته ام از نظر زماني

آهان داشت يادم مي رفت تمام دوستايي كه اسمشون تو اين پست بوده لينكشون كنار وبلاگ من هست اگر دوس داشتن ميتونن وبلاگ من رو هم توي لينك هاشون قرار بدن با نام " عــ ـــشــ ــ‌ـقـ‌ ـــ خــ ـــ ـودمـ‌ ـــ داروسـ ــازيــ‌ ـــ"

نظر يادتون نره ها...


پـ ــيــ ـــ نــ ـــ ـوشــ ـــ ـتــ ـــ1:

 اولی :امسال روزه می گیری؟

دومی :آره اگه خدا بخواد…

اولی :منم میگیرم ولی آخه کدوم پزشکی این همه سختی رو برای بدن تایید میکنه؟

دومی :همونی که وقتی همه پزشکا جوابت کردن برات معجزه میکنه …

ممنون از حضور دوستاي گلم "دكتراي خوبم" تو وبلاگم

ممنون از لينكوندنتون

مــ‌ــ‌‌ ـ ـــنــ‌ ــــ كــ ـــمــ‌ ــــ نــــ ـــ ‌ـمــ ـــ ــيـــ‌ ـــــــ ــارمــ ـــــــــــــــ

به نام يگانه خالق بي همتا (كه خودم شخصا مخلصشم)

بعد از حدود 9-10 ماه دارم پست ميذارم خيلي دوست داشتم پست بعدي وبلاگم يعني اين پست رو من ميومدم و با خوشحالي ميگفتم بالاخره موفق شدم و تونستم به اون چيزي كه ميخوام برسم،اما نشد...

راستش خودم هم هنوز نميدونم چرا نشد ؛ من كه برنامه ريزيم كمترين نقص رو داشت من كه كنكور هاي سال هاي گذشته رو خوب زده بودم و در حد قابل قبول بود"حداقل اون رشته اي كه دوست داشتم ميتونستم قبول شم)

اين يه سال برا من خيلي سخت گذشت خيلي زياد،دور بودن از خانواده،بيرون نرفتن،تلويزيون نديدن،كامپيوتر نداشتن،اينترنت نبودن،صبحها زود بيدار شدن،سروكله زدن با معلم ها و معاون ها و از همه بدتر آينده اي كه چندسال تو ذهنت ساخته بودي توي چهار ساعت از جلو چشمت عين برق و باد رد ميشه

خيلي سخته كه بخواي فكر كني يعني من سال ديگه باز هم ميخوام اين همه مشكلات رو تحمل كنم؟!!!!

من هميشه از اميد حرف زدم هيچوقت حرفام حتي بوي نا اميدي نميداده اما به خدا نميتونم اين بار دستام نميان كه بخوام اميدوارانه بنويسم

سر كنكور داشت اشكم در ميومد به خدا داشت گريه ام ميگرفت وقتي ديدم برا رياضي و فيزيك با هم 36 دقيقه وقت دارم،داشت دستم ميلرزيد(شب قبلش هم كه خوابم نبرده بود) مي تونم به جرات بگم بدترين روز عمرم روز7تير يعني دقيقا يك روز پيش از سالروز تولدم بود

من وقتم رو گذاشتم رو زيست چون نقطه قوتم بود و ميخواستم حداقل اونا 50-60 بزنم وقتي ديدم بالاي80 درصد تست هايي كه زدم رو مطمئن نيستم داشتم سر كنكور سرم رو ميكوبوندم به ديوار

اَه بابا ول كن بيخيال

نميدونم چي بگم ديگه اميدوارم حداقل دوستام بتونن به خواسته هاشون برسن و حداقل اونا خوشحال باشن...

اما يه چيزي هم هست مهم نيست امسال قبول نشم عوضش سال بعد با تجربه بيشتر ميرم سراغ كنكور

"صد بار هم اگر شكست بخورم بالاخره شكستش ميدم"

آره ___من كم نميارم___

خدانگهدار تا بعد کنکور92

سلام دوستای گلم این آخرین پست منه حداقل تا هشتم،نهم تیر که کنکور بدم

 

حدود 5 روز مونده تا مهر ماه منم دیگه کلآ سیستمم رو جمع میکنم و دیگه تو نت نمیام البته ممکنه هر چند هفته یه بار از سایت مدرسه بیام و یه سر به وبلاگ هام بزنم ونظرات رو بخونم اما دیگه پستی نمیذارم و حتی شاید جواب نظور ها رو هم نتونم بدم

 

من چند ساله منتظر امسالم

 

کمتر از یه سال دیگه من یه امتحانی دارم که سرنوشت منا رغم میزنه و خیلی خیلی مهمه برا همین من باید تمام سعی و کوشش خودم رو بکنم تا بتونم یه گام بلند(قبول شدن توی رشته داروسازی توی یه دانشگاه خوب*مثلآ تهران*)بردارم تا بتونم به هدف اصلی خودم نزدیک تر بشم ---- چه بسا اگر نتونم این گام رو خوب بردارم به هدف خودم نتوم برسم ----- پس کنکور برا من خیلی مهمه

 

درسته مشکله اما = ممکنه

 

امیدوارم بتونم با تلاش و کوشش اون رشته ای رو که علاقه دارم *داروسازی* توی اون دانشگاهی که خیلی خیلی دوست دارم *دانشگاه علوم پزشکی تهران* قبول بشم

 

من میتونم به اون هدفی که چند ساله دارم برسم چون واقعا تصمیم گرفتم سعی و تلاش خودم رو چند برابر کنم

آره هدف من درمان سرطانه (بیماری ای که همه ساله تعداد بسیاری از افراد رو به کام مرگ میکشه)

 

خب دیگه خیلی زیاد حرف زدم


دوستای گلم برا موفقیتم دعا کنید منم برا شما دعا میکنم

 

امیدوارم همیشه موفق باشید و به هدفی که توی زندگیتون دارین برسین


به امید شفای تمام بیماران

خدانگهدار

بیایید یه لحظه مثل خداباشیم

میخواستم خدا حافظی کنم دیگه مطلبی نذارم اما دیدم وبلاگم بوی نا امیدی میده بیخیال شدم

ما آدما روزی رو نداریم که توش گناه نکرده باشیم گناه هایی که واقعا خدا رو اذیت می کنن

 اما خدا با همه ی اینا بازم طرف ما میاد

 اومدن تو به این سایت لطف خدا بوده ما اینجا می خوایم به خدا ثابت کنیم که ما هم می تونیم

مثل اون باشیم فقط یه چیز ازتون می خوام یعنی خواهش می کنم و اون اینه که تموم آدم هایی

که تا حالا در حقتون بدی کردن رو ببخشین . ما به خدا ثابت می کنیم که انسان هم می تونه ببخشه

تنها کاری که باید بکنی اینه که روی دکمه ی زیر کلیک کنی و از ته دل  همه ی آدم هایی

که در حقت بدی کردند رو ببخشی باور کن لذت خاصی داره پس ببخش تا خدا ببخشدت

اگه همشونو بخشیدی برو ادامه مطالب مگرنه ببخش بعد برو

ادامه نوشته

تفاوت دختر ها و پسرها در درس خوندن

دخترها:بعضي از اونا واقاً مي خونند حالا چي مي خونند خدا ميدونه ولي واسه اينكه تابستون راحت باشن و به بهانه كلاس سنتور , نقاشي , و با دوست پسر عزيزش برن عشق صفا ....... وقتي ميرن سر كتاب تا يكي دو ساعت ديگه كلشونو از كتاب بر نمي دارند . عادت دارند زير مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند بعضي هاشون هم كه مثلا درس مي خونند كتاب جلوشونه چشمشون هم روي كتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست ...( پيشه همون پسره كه با هم رفتن ددر) يه عده اي هم هستند كه به بهونه اينكه مشكل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يك ساعت و اندي به طوري كه اشك و دود تلفن در مياد براي هم قصه بي بي چساره تعريف مي كنند يه سري هم به دليل اينكه دوست پسر نداران و انگيزه اي براي دودر كردن كلاسا ندارن مجبورن خر بزنن تا برن دانشگاه(اخه شنيدن تو دانشگاه دوست پسر فراوونه که اشتباه میکنن) در هر صورت دخترها به هر نحوی که شده امتحان میدن و قبول میشن.

و اما پسر ها: يا درس نمي خونند يا وقتي مي خواند بخونند بايد حسش بياد. وقتي حسش مياد كه شب امتحانه ... يه كم كه درس خوندند يه موردي پيش مياد و بهش خيره مي شوند و به يه چيزي فكر مي كنند بعد انگار كه درس خوندند بلند ميشند ميرن استراحت مي كنند بعد از يك ساعت استراحت دوباره ميرند ميشينند فكر مي كنند . وقتي فكرشون تموم شد كتاب را ورق ميزنند يه كم براندازش ميكنند وزنش مي كنند استخاره مي كنند براي خودشون تقسيمش مي كنند ميگند تا ساعت فلان اينقدر مي خونم تا ساعت فلان اينقدر بعد ميرن استراحت كنند . حين استراحت حسشون تموم ميشه حال ندارند برند بخونند ولي چون مي دونند فردا امتحان دارند پا ميشند ميرند سر كتابشون. همينجور كه مي خونند هيچي حاليشون نيست چون جاي ديگه فكر مي كنند بعد از نيم ساعت دوباره ميرن استراحت، بعد سه ربع استراحت مي بينند خيلي دير شده .دوباره ميرنند درس بخونند اين بار مي خونند يه چيزايي هم ياد ميگيرند ولي چيزايي كه ياد نمي گيرند را ميذارند كه فردا از دوستاشون بپرسند يه كم به معلمشون فحش ميدند مي گن اينارو درس نداده خلاصه آخرش نميرسند كتاب را تموم كنند فردا ميرند ميبينند كه دوستاشون يه چيزايي مي گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد ميشه اونايي هم كه خونده بودند يادشون ميره به همين سادگي گند میزنن و تا امتحان بعدی صبر میکنن البته اون بچه خر خونا که قبل از همه ی امتحانا اظهار امادگی میکنن وقبل عیدبرو بچ رو می فروشن و همه رو مجبور میکنن عیدم تو مدرسه بگیرن جداست.... مامانشون قربونشون بره اینقدر میخونن که همون سال اول کنکور قبول میشن بعدم مامان جونشون براشون زن میگیره البت اگه تو دانشگاه سرشون کلاه نره

عشق واقعی

سلام دوستای خوب خودم یه داستان خشگل توی وبلاگ مژده خانم دیدم گفتم بزارم تو وبلاگم

این داستان اشک منا درآورد

 عشق واقعی

چشمای مغرورش هیچوقت از یادم نمیره .
رنگ چشاش آبی بود .
رنگ آسمونی که ظهر تابستون داره . داغ داغ…
وقتی موهای طلاییشو شونه می کرد دوست داشتم دستامو زیر موهاش بگیرم
مبادا که یه تار مو از سرش کم بشه .
دوستش داشتم .
لباش همیشه سرخ بود .
مثل گل سرخ حیاط . مثل یه غنچه …
وقتی می خندید و دندونای سفیدش بیرون می زد اونقدرمعصوم و دوست داشتنی می شد که اشک توی چشمام جمع میشد.
دوست داشتم فقط بهش نگاه کنم .
دیوونم کرده بود .
اونم دیوونه بود .
مثل بچه ها هر کاری می خواست می کرد .
دوست داشت من به لباش روژ لب بمالم .
می دونست وقتی نگام می کنه دستام می لرزه .
اونوقت دور لباش هم قرمز می شد .
بعد می خندید . می خندید و…
منم اشک تو چشام جمع میشد .
صدای خنده اش آهنگ خاصی داشت .
قدش یه کم از من کوتاه تر بود .
وقتی می خواست بوسش کنم ٫
چشماشو میبست ٫
سرشو بالا می گرفت ٫
لباشو غنچه می کرد ٫
دستاشو پشت سرش می گرفت و منتظر می موند .
من نگاش می کردم .
اونقدر نگاش می کردم تا چشاشو باز می کرد .
تا می خواست لباشو باز کنه و حرفی بزنه ٫
لبامو می ذاشتم روی لبش .

داغ بود.

وقتی می گم داغ بود یعنی خیلی داغ بود .

می سوختم .
همه تنم می سوخت .
دوست داشت لباشو گاز بگیرم .
من دلم نمیومد .
اون لبامو گاز می گرفت .
چشاش مثل یه چشمه زلال بود ٫صاف و ساده …
وقتی در گوشش آروم زمزمه می کردم : دوستت دارم ٫
نخودی می خندید و گوشمو لیس می زد .
شبا سرشو می ذاشت رو سینمو صدای قلبمو گوش می داد .
من هم موهاشو نوازش میکردم .
عطر موهاش هیچوقت از یادم نمیره .
شبای زمستون آغوشش از هر جایی گرم تر بود .
دوست داشت وقتی بغلش می کردم فشارش بدم ٫
لباشو می ذاشت روی بازوم و می مکید٫
جاش که قرمز می شد می گفت :
هر وقت دلت برام تنگ شد٫ اینجا رو بوس کن .
منم روزی صد بار بازومو بوس می کردم .
تا یک هفته جاش می موند .
معاشقه من و اون همیشه طولانی بود .
تموم زندگیمون معاشقه بود .
نقطه نقطه بدنش برام تازه گی داشت .
همیشه بعد از اینکه کلی برام میرقصید و خسته می شد ٫
میومد و روی پام میشست .
سینه هاش آروم بالا و پایین می رفت .
دستمو می گرفت و می ذاشت روی قلبش ٫
می گفت : میدونی قلبم چی می گه ؟
می گفتم : نه
می گفت : میگه لاو لاو ٫ لاو لاو …
بعد می خندید . می خندید ….
منم اشک تو چشام جمع می شد .
اندامش اونقدر متناسب بود که هر دختری حسرتشو بخوره .
وقتی لخت جلوم وامیستاد ٫ صدای قلبمو می شنیدم .
با شیطنت نگام می کرد .
پستی و بلندی های بدنش بی نظیر بود .
مثل مجسمه مرمر ونوس .
تا نزدیکش می شدم از دستم فرار می کرد .
مثل بچه ها .
قایم می شد ٫ جیغ می زد ٫ می پرید ٫ می خندید …
وقتی می گرفتمش گازم می گرفت .
بعد یهو آروم می شد .
به چشام نگاه می کرد .
اصلا حالی به حالیم می کرد .
دیوونه دیوونه …
چشاشو می بست و لباشو میاورد جلو .
لباش همیشه شیرین بود .
مثل عسل …
بیشتر شبا تا صبح بیدار بودم .
نمی خواستم این فرصت ها رو از دست بدم .
می خواستم فقط نگاش کنم .
هیچ چیزبرام مهم نبود .
فقط اون …
من می دونستم (( بهار )) سرطان داره .
خودش نمی دونست .
نمی خواستم شادیشو ازش بگیرم .
تا اینکه بلاخره بعد از یکسال سرطان علایم خودشو نشون داد .
بهار پژمرد .
هیچکس حال منو نمی فهمید .
دو هفته کنارش بودم و اشک می ریختم .
یه روز صبح از خواب بیدار شد ٫
دستموگرفت ٫
آروم برد روی قلبش ٫
گفت : می دونی قلبم چی می گه؟
بعد چشاشو بست.
تنش سرد بود .
دستمو روی سینه اش فشار دادم .
هیچ تپشی نبود .
داد زدم : خدا …
بهارمرده بود .
من هیچی نفهمیدم .
ولو شدم رو زمین .
هیچی نفهمیدم .
هیچکس نمی فهمه من چی میگم .
هنوز صدای خنده هاش تو گوشم می پیچه ٫
هنوزم اشک توی چشام جمع می شه ٫
هنوزم دیوونه ام...

بچه ها واقعن داستان ناراحت کننده ای بود

امیدوارم روزی ما(ایرانی ها)بتونیم درمانی برای این بیماری پیداکنم

خدانگهدار

خدای من

خدای من ! تنهایی چه تلخ بود .اگر حضور شیرین تو نبود ! و بی کسی چه دشوار اگر تو جای همه را پر نمی کردی! تنها کسی است که از داشتن تو محروم است ... خدایا : تو اگر نباشی به که می توان گفت حرف هایی را که به هیچ کس نمی توان گفت ... مدعیان رفاقت هر کدام تا نقطه ای همراهند ...عده ای تا مرز مال ...عده ای تا مرز آبرو عده ای تا مرز جان ...و همگان تا مرز این جهان ! تنها تویی که همواره می مانی ...بمان ! خدای من ! سبک آمده ام ...با دست های تهی ... سنگین بازم گردان ! خدای من ! سنگین آمده ام ...با کوله باری از گناه ... سبک بازم گردان ! خدای من ... بازم مگردان ....

داروسازی

مقدمه

آشنایی مختصربارشته ی داروسازی:

 درسهای را که یک داروسازبایدبخواند:

 توانايي هاي جسمي، علمي، رواني و ... مورد نياز و قابل توصيه:

 وضعيت ادامه تحصيل در مقاطع بالاتر: (كارشناسي ارشد و ...):

داروسازی وتفاوت هاشی با پزشکی:

 بازار کار:

 مشکلات داروخانه:

 سختی های رشته ی دارو سازی بعدازتاسسیس داروخانه: 

 

آشنایی بارشته ی داروسازی

 
آنچه می خوانيد، تنها نظر يك نفر نيست بلكه ديدگاه صدها داوطلب آزمون سراسري است. جواناني كه معتقند وجهه رشته دارو سازي فقط به خاطر عنوان دكتراي آن است والا اين رشته حرفي براي گفتن ندارد چرا كه بايد بعد از 5 يا 6 سال درس خواندن به حرفه دارو فروشي رضايت داد. اين نشان مي دهد كه متاسفانه بسياري از مردم و از جمله تعداد قابل توجهي از داوطلبان آزمون سراسري شناخت صحيحي از رشته دارو سازي ندارند. در واقع آنها نمي دانند كه نه تنها شغل يك فارغ التحصيل دارو سازي، دارو فروشي نيست بلكه فقط هدف اين رشته نيز تربيت دارو ساز نمي باشد. چرا كه دارو سازي تنها يكي از تخصص هاي فارغ التحصيل اين رشته است.
دكتر مجتبي مجتهد زاده مدير گروه دارو سازي باليني دانشگاه تهران در اين زمينه مي گويد: در علم پزشكي براي مداواي يك بيمار روش هاي متعددي از جمله دارو درماني، جراحي و روان درماني وجود دارد. در اين ميان دارو درماني به عنوان متداول ترين شيوه در تمام دنيا شايع مي باشد و رشته دارو سازي رشته اي است كه در همين زمينه با بيماران و مردم مرتبط مي گردد. از همين رو به نظر من دارو سازي عنوان مناسبي براي اين رشته نيست. چون‌فارغ التحصيل اين رشته نبايد حتما در كارخانه ها يا لابراتوار دارو سازي كار كند بلكه فعاليت اصلي فارغ التحصيل اين رشته، ارايه خدمات دارويي است. يعني يك دارو ساز بايد به ارايه مشاوره دارويي و بررسي روش هاي دارو سازي و ضعف هاي احتمالي موجود در رژيم هاي دارو درماني بپردازد. وي در توضيح موارد فوق مي گويد: بايد بدانيم كه تمامي بيماران به خصوص بيماراني كه مشكلات مزمن دارند مثل بيماران ديابتي و فشار خوني، بيماراني كه از بحران هاي عفوني رنج مي برند و جمعيت هاي ويژه از جمله سالمندان، خانم هاي بار دار و نوزادان نياز به مشاوره دارويي دارند. يعني داروساز بايد با توجه به خصوصيات فيزيكي هر بيمار، زمان استفاده از داروی مناسب براي او را مشخص كند. همچنين يك دارو ساز در صورت نا موفق بودن رژيم دارو درماني بايد علل عدم موفقيت را بررسي كند. چون حدود 30 تا 50 درصد علت نا موفق بودن شيوه مداواي يك بيمار، ‌به دارو مربوط مي شود. يعني كيفيت دارو، انتخاب نوع دارو و نحوه استفاده از دارو‌ (اين كه بيمار دارو را با چه مواد غذايي يا داروهاي ديگر استفاده كرده است) مي تواند اثر دارو را تضعيف كند و اين وظيفه يك دارو ساز است كه علت را تشخيص داده و در اين زمينه پزشك معالج را راهنمايي كند. از همين رو مي توان گفت كه رشته دارو سازي بخشي از علوم پزشكي است كه در رابطه با توليد و ساخت دارو، بررسي وضعيت دارو در بدن انسان و موجودات زنده و ميزان تاثير دارو در سلامت جامعه و كم كردن بحران هاي بيماري زا نقش ايفا مي كند.
دكتر خلج استاد دارو سازي دانشگاه تهران در معرفي اين رشته مي گويد: يكي از مهم ترين رشته هاي علمي دنيا چه از نظر خدماتي و چه از نظر تحقيقاتي رشته دارو سازي است. چرا كه از يك سو فارغ التحصيل اين رشته از نظر نحوه مصرف دارو، ميزان مصرف، زمان مصرف، تداخل اثر داروي مورد نظر با داروهاي ديگر، تداخل اثر دارو با غذا، مسموميت هاي دارويي، ‌لزوم قطع مصرف دارو در صورت عوارض نا خواسته دارويي، مشاور بيمار و پزشك است و از سوي ديگر تحقيقات در دارو سازي و رشته هاي وابسته هميشه از مهم ترين تحقيقات علمي بوده است و در سال هاي آتي نيز به طور قطع، تحولات بيو تكنولوژي بيشتر متعلق به دارو سازي خواهد بود.

 

دكتر سيما صدراي يكي ديگر از اساتيد دارو سازي اين رشته در معرفي دارو سازي مي گويد: رشته دارو سازي به شناخت ماده موثر، فرموله كردن اين ماده (تبديل ماده موثر به فرمي كه قابل مصرف براي بيمار باشد مثل قرص، كپسول، شربت و يا استفاده از تزريقي) و بررسي اثرات دارو بر بدن بيمار مي پردازد. وي در ادامه در مورد اهميت بخش دارو سازي صنعتي (فرموله كردن دارو) مي گويد: در حال حاضر حدود 40 يا 50 نوع شكل دارويي متداول وجود دارد و اين در حالي است كه هر روز در دنيا شركت هاي مختلف دارو سازي ، سيستم هاي دارو رساني جديدتري ارايه مي دهند و تلاش مي كنند كه فرم دارو بهتر و نحوه استفاده از آن راحت تر گردد.

 

دكتر شفيعي رييس دانشكده دارو سازي دانشگاه تهران در مورد واحدهاي اين رشته مي گويد: دروس رشته دارو سازي شامل دو قسمت عمده علوم پايه و علوم تخصصي مي شود كه دانشجويان در آغاز، علوم پايه را كه حدود 80 واحد است، مي خوانند و سپس در امتحان جامع علوم پايه شرکت کرده و در صورت قبولي وارد دوره علوم تخصصي مي شوند. درس هاي اين دوره شامل شيمي دارويي، دارو گياهي ، دارو سازي صنعتي، سم شناسي و درمان شناسي مي گردد و در سه ترم آخر نيز هفته اي يک روز در داروخانه هاي دانشگاهيا داروخانه هاي ديگردوره کار آموزي را مي گذرانند و در نهايت با ارايه يك پايان نامه تحقيقاتي پس از 5 يا 6 سال فارغ التحصيلمي شوند.

 

رشته داروسازی همان علمی است که در ساخت و تولید دارو و دادن اطلاعات داروئی خدمات ارزنده‌ای را ارائه می‌دهد.داروسازی با علوم زیست‌شناسی، بیوشیمی و علوم پایه پزشکی ارتباط وسیعی دارد

رشته داروسازی سرحلقه درمان همه بیمارانی است که چشم امید به داروهای مؤثر، کم ضرر و پر اثر دوخته‌اند. ابزار مداوا که دارو بخشی از آن است، نقش خود را به خوبی ایفا می‌کند و رشته داروسازی همان علمی است که در ساخت و تولید دارو و دادن اطلاعات داروئی خدمات ارزنده‌ای را ارائه می‌دهد.داروسازی با علوم شیمی زیست‌شناسی، بیوشیمی و علوم پایه پزشکی ارتباط وسیعی دارد. آموزش دوره دکتری داروسازی در ایران پیوسته است و پس از طی دوره ۵.۵ ساله به دانشجویان، درجه دکترای عمومی داروسازی اعطا می‌شود.

 

امروزه رشته دارو سازي بر خلاف شكل سنتي آن محور است. يعني يك دكتر دارو ساز وظيفه دارد كه در مورد نحوه استفاده از دارو بيمار را راهنمايي كند و همچنين در صورت مشاهده داروهاي نا همگون در يك نسخه، عوارض ناشي از تداخل داروهاي مذكور را به پزشك معالج اطلاع دهد. براي مثال اگر بيماري داروي اريترو مايسين را كه يك نوع آنتي بيوتيك است همزمان با ترفنادين كه يك نوع آنتي هيستامين است مصرف كند، باعث اختلال در ضربان قلب و حتي مرگ بيمار خواهد شد. حال اگر پزشكي هر دو دارو را براي يك بيمار تجويز كند، اين وظيفه يك دكتر دارو ساز است كه با پزشك معالج تماس گرفته و از بروز يك بحران فيزيولوژي جلوگيري نمايد. به همين دليل در حال حاضر نه تنها هر داروخانه نياز به يك دكتر دارو ساز به عنوان مسئول فني داروخانه دارد بلكه متخصصان رشته دارو سازي به عنوان مشاور پزشك در امر تجويز دارو، بايد در بيمارستان ها نيز حضور داشته باشند.

دكتر مجتهد زاده در همين زمينه مي گويد: با وجودي كه امروزه شاهد يك بحران كاري در رشته هاي پزشكي هستيم اما نه تنها تعداد فارغ التحصيلان رشته دارو سازي زياد نيست بلكه كم نيز هست. چون در يك بيمارستان به ازاي هر 110 تخت يك دكتر دارو ساز باليني و دو دكتر دارو ساز عمومي مورد نياز است. البته بايد توجه داشت كه آنچه مورد نظر ما است، دكتر دارو سازي است كه خدمات دارويي ارايه دهد نه كسي كه داروفروشي يا نسخه پيچي كند!

دكتر شفيعي در مورد فرصت هاي شغلي فارغ التحصيلان اين رشته مي گويد: درست است كه در چند سال گذشته به علت تعداد زياد فارغ التحصيلان فرصت هاي کاري اين رشته کم شده است اما با اين وجود حدود 90 درصد فارغ التحصيلان اين رشته جذب بازار کار مي شوند كه از اين ميان بيش از 80 درصد جذب داروخانه و مابقي در صنايع دارو سازي (صنت ساخت و كنترل دارو) و كارخانه هاي آرايشي بهداشتي مشغول به كار مي شوند و يا در كارهاي اجرايي وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي فعاليت مي كنند. از سوي ديگر در حال حاضر حدود 97 درصد داروهاي مورد نياز كشور (از نظر عددي) در كارخانه هاي متعدد دارو سازي داخل كشور ساخته مي شود و بدون شك كارشناسان و متخصصان موجود در اين كارخانه ها، فارغ التحصيل رشته دارو سازي هستند. همچنين در 5 كارخانه بزرگ دارو سازي كشور وجود بخش تحقيقات دارويي و كار در اين زمينه الزامي شده است. اين در حالي است كه اكثر كارخانه هاي دارو سازي كشور داراي واحدي به نام واحد تحقيقات هستند و در نتيجه امكان فعاليت هاي تحقيقاتي براي فارغ التحصيلان علاقه مند و مستعد اين رشته مهيا مي باشد.

دكتر صدراي در همين زمينه مي گويد: در رشته دارو سازي دست براي تحقيق خيلي باز است. چون علاوه بر كار در بخش تحقيقات كارخانه هاي دارو سازي، فارغ التحصيل اين رشته مي تواند به طور خصوصي نيز به ويژه در بخش داروهاي گياهي تحقيق كند و يا در حالي كه در داروخانه كار مي كند به تحقيقات نيز بپردازد يعني به روي نسخه هاي بيماران مطالعات تحقيقاتي انجام دهد.

دكتر خلج در مورد فرصت هاي شغلي اين رشته مي گويد: يك دكتر دارو ساز علاوه بر كار در شبكه هاي بهداشتي - درماني (داروخانه ها و بيمارستان ها) مي تواند در كارخانجات دارويي، آرايشي، بهداشتي، غذايي و مواد اوليه دارويي كار كند و يا مديريت سيستم هاي مختلف بهداشتي درماني را بر عهده گيرد.

 

دوره داروسازی گفته می شود که 5 سال طول می کشد چون 200 واحد را باید بگذرانید ولی عملاً 6 یا 7 سال طول می کشد.

پایان نامه دکتری داروسازی خودش به تنهایی یک سال طول می کشد و 5 سال را به شش سال تبدیل می کند.

اگر واحد های پیش نیاز به موقع پاس نشوند حتماً دوره به 7 سال می کشد.

رشته داروسازی در بین علوم پزشکی سخت ترین رشته است ولی در ایران پر درآمدترین رشته نیست.

در بین رشته های علوم پزشکی اگر متخصصین جراح و زنان را کنار بگذاریم بعد از آن بیشترین درآمد مربوط به رشته دکتری علوم آزمایشگاهی و سپس دندانپزشکی است.

رشته داروسازی یک زمانی رشته بسیار پر درآمدی بود ولی حالا دیگر این طور نیست.

قبلاً به ازاء هر 10,000 نفر جمعیت شهر اجازه تاسیس یک داروخانه را می دادند ولی امروزه به ازاء هر 7,500 نفر اجازه تاسیس یک داروخانه داده می شود.

تقریباً تمام شهر ها و روستاها از داروخانه اشباع شده و افراد باید سالها در نوبت باقی بمانند تا امتیاز زدن داروخانه به آنها داده شود( در اثر بالا رفتن جمعیت آن شهر یا روستای ثبت نام شده)

در حالی که پزشکان پس از گذراندن مدتی در مناطق محروم در هر کجا که بخواهند مطب می زنند.


  درسهای را که یک داروسازبایدبخواند:

یک دارو ساز بایدبه اندازه یک دانشجوی لیسا نس شیمی و کمی بیشتر شیمی بخواند.
شیمی معدنی 1و 2 ، شیمی آلی 1و 2 به همراه آزمایشگاه هایشان ، شیمی دارویی ، شیمی تجزیه دستگاهی،بیوشیمی و ...
شاید باورتان نشود ولی حتی باید ترکیبات درون شعله آتش را هم بخواند.
به اندازه یک دانشجوی رشته پزشکی فیزیولوژی، بیماری شناسی و ... بخواند البته کمی کمتر و خلاصه تر.
به اندازه یک لیسانس آمار ، آمار می خونیم.
به اندازه یک فیزیکدان از اصول و پایه فیزیک می خوانیم.
یک داروساز یک ریاضی دان ، شیمیدان ، فیزیکدان ، گیاه شناس ، بیماری شناس ، محقق واقعی و یک حسابدار کامل است.
گیاه شناسی ، گیاهان دارویی ، شیمی ترکیبا ت گیاهی، فارماکوگنوزی و ....جزء درسهایی است که به گیاهان مربوط می شود.
فارماکولوژی یا داروشناسی که درس اصلی است و دیگر جای بحث ندارد.خیلی بیشتر از پزشکی ها فارماکولوژی نمی خواند.
و بلاخره خود داروسازی که منظور فرمولاسیون دارو و ترکیب کردن مواد با هم و ساختن یک دارو و همچنین تحقیق بر روی اثر دارویی مواد شیمیایی و گیاهان و ...

 

 

دروس‌ پایه‌:
بیولوژی‌ نظری‌، فیزیک‌ نظری‌، ریاضیات‌ پایه‌ و مقدمات‌ آمار، شیمی‌ عمومی‌، بیوشیمی‌ ، فیزیولوژی‌ ، شیمی‌ آلی‌ ، تشریح‌، اصول‌ خدمات‌ بهداشتی‌،آمار حیاتی‌، شیمی‌ تجزیه‌، میکروب‌شناسی‌ نظری‌ و عملی‌، انگل‌شناسی‌ و قارچ‌شناسی‌، ایمونولوژی‌، کمک‌های‌ اولیه‌، کامپیوتر.


دروس‌ تخصصی‌:
گیاه‌شناسی‌ دارویی‌، اشکال‌ دارویی‌، تغذیه‌ و رژیم‌ درمانی‌، مواد خوراکی‌ نظری‌، مدیریت‌ در داروسازی‌، درمان‌شناسی‌، اطلاعات‌ دارویی‌، شیمی‌ دارویی‌، فارماکولوژی‌، مفردات‌ پزشکی‌ ، فرآورده‌های‌ دارویی‌ بیولوژیکی‌، فیزیکال‌ فارماسی‌، روش‌های‌ دستگاهی‌، سم‌شناسی‌ ، بیوفارماسی‌، داروسازی‌ صنعتی‌ ، کنترل‌ میکروبی‌ دارویی‌ ، کارآموزی‌ صنعت‌، زبان‌ تخصصی‌، مقدمات‌ داروسازی‌، گیاه‌شناسی‌ داروسازی‌، کارآموزی‌ داروخانه‌. (بیشتر درس‌های‌ این‌ رشته‌ همراه‌ با آزمایشگاه‌ ارائه‌ می‌شود)

توانايي هاي جسمي، علمي، رواني و ... مورد نياز و قابل توصيه:

 

رشته دارو سازي با تحقيق و پژوهش عجين شده است و هر ساله تعدادي داروي جديد وارد بازار مي شود كه نتيجه تحقيقات چند ساله دانشگاه ها و مراكز تحقيقاتي است. به همين دليل داوطلب اين رشته بايد به تحقيق علاقه مند باشد چون اعتبار علمي اين رشته تا حدود زيادي به انجام كارهاي تحقيقاتي بستگي دارد.
دكتر علي اصغر همتي استاد دارو سازي دانشگاه اهواز مي گويد: شايد بتوان گفت كه امروزه وجه تمايز دارو سازي از رشته هاي پزشكي و دندان پزشكي در انجام پايان نامه هاي تحقيقاتي و كاربردي اين رشته است.
دكتر خلج با اشاره به اهميت تحقيق در اين رشته مي گويد: اگر كسي به كارهاي تحقيقاتي عشق مي ورزد و مي خواهد تحقيقي انجام دهد كه در جهت رفع دردها و نيازهاي بشري باشد، دارو سازي يكي از بهترين رشته هاي دانشگاه است كه مي تواند آرزوي او را برآورده سازد. وي در مورد ويژگي هاي ديگر دانشجوي اين رشته مي گويد: دانشجوي دارو سازي بايد در علوم پايه مثل فيزيولوژي، شيمي و فيزيك توانمند باشد. همچنين در صورت قوي بودن در درس رياضي مي تواند در گرايش هاي مختلف دارو سازي مثل طراحي دارو، سيستم هاي موجود در كارخانه هاي دارو سازي و شبكه هاي رايانه اي داروخانه ها و بيمارستان ها از كامپيوتر به خوبي استفاده كند.
دكتر مجتهد زاده در اين زمينه مي گويد: دارو سازي تلفيقي از علوم پايه و باليني است و به همين دليل توانمندي در دروس فيزيك، شيمي و زيست شناسي براي اين رشته ضروري است. همچنين دانشجوي اين رشته براي ارايه خدمات به بيماران بايد بتواند با افراد به درستي ارتباط برقرار كرده و خوب صحبت كند و در ضمن فردي سخت كوش و جدي باشد چون دروس اين رشته بسيار فرا گير و متنوع بوده و هم جنبه حفظي و هم جنبه فهميدني دارد. در نتيجه به همت و تلاش قابل توجه نيازمند است.

 وضعيت ادامه تحصيل در مقاطع بالاتر: (كارشناسي ارشد و ...)
پس از اخذ مدرك دكتراي عمومي دارو سازي به شرط داشتن معدل كل بالاتر از 15، دانشجو مي تواند در امتحان دوره تخصصي شركت كند. دانشجويان پذيرفته شده در دوره تخصصي بسته به گرايش تحصيلي خود،‌ واحدهاي گوناگون و متنوع ديگري را (تقريبا 40 واحد) در سطح پيشرفته و تخصصي مي گذرانند كه بخش عمده آن پايان نامه تخصصي است. قبل از انتخاب پايان نامه تخصصي، دانشجو بايد در امتحان جامع تخصصي كه در سطح کشور برگزار مي شود نمره قبولي را كسب نمايد. سر انجام پس از نگارش و دفاع از پايان نامه به اخذ مدرك دكتراي تخصصي اقدام کند

 

 داروسازی و تفاوتهایش با پزشکی

- اعتبار و وجهه عمومی پزشک از داروساز بالاتر هست و هنوز خیلیها در این کشور نمی دونن که داروسازی دکتری هست و نه لیسانس!

- در رشته پزشکی بعد از استجری دیگه کم کم باید کار عملی رو یاد بگیرید و بخشها رو تجربه کنید در حالی که در داروسازی تقریبا همیشه باید سر کلاسهای دانشکده بنشینید.

-عموما دیده می شود که برای بیمار چندان تفاوتی نمی کند که دارو رو از کدوم داروخانه تحویل بگیرد ولی انتخاب پزشک برایش مهم تراست (البته این انتخاب بیش تر براساس محبوبیت انجام می شود که خیلی کار درستی نیست). علت این مساله رو می شود  در عدم درک جایگاه داروساز توسط بیماران و کم کاری داروسازان برای ایفای بهتر نقش شان در نظام سلامت دید.

 - چون اکثر دانشجوهای داروسازی وقتی متوجه می شوندکه نمی توانند چندان از معلوماتشان در داروخانه استفاده کنند درسها رو برای رفع تکلیف میخوانند وآنهایی که انگیزه های علمی بالاتری دارند به تخصص فکر میکنند با اینحال تفاوت مادی داروساز عمومی با تخصص آنقدری است که در پزشکی مشخصه در داروسازی نیست.  معیشت معمولی  داروساز ار  معیشت معمولی پزشک به اعتقاد من بهتراست ولی سقف درآمد داروسازی محدود تر از سقف درآمد پزشک است     ( البته باید این را در نظر گرفت که دانشجویان داروسازی از سال چهارم به بعد باامکانات خوب به عنوان مسول فنی وارد بازار کار و داروخانه ها میشوند در حالی که پزشکی این مزیت را ندارد واز نظر معیشتی هیچ گاه وضعیت مالی یک پزشک عمومی از یک دکتر داروساز بهتر نخواهد بود.)

- درسهای داروسازی خیلی متنوع و بعضی ها واااقعا سخت است اما توی رشته پزشکی بارها و بارها مطالب به طریق مختلف تکرار می شوند . شما در داروسازی با چیزهایی آشنا می شوید که شاید در زندگی تان حتی یک بار هم نیاز به فکر کردن در موردشان پیدا نکنید. نمونش تفسیر طیف NMR و IR

- دانشجویان داروسازی بعد از پاس 120 واحد می توانند بعد از معرفی به انجمن داروسازان و دریافت کارت انجمن در داروخانه به عنوان قائم مقام مشغول کار بشوند و کسب درآمد و تجربه کنند . با این حال اکثر کسانی که روز وارد این قسمت تجاری میشن کلا بی خیال نمره و درس میشن.

از لحاظ مسئولیت حرفه ای استرس پزشکان بیشتر از داروسازان است چون مسئولیت مستقیم درمان به عهده ی آنهاست .(البته داروساز نیز باید دقت عمل کافی را در مورد تداخل های دارویی داشته باشد)

- اگه یک روز یکی از پرسنل شما سر کار حاضر نشود کل کار کند پیش میرود اما کار منشی مطب آنقدر حیاتی نیست

- یک پرسنل بد میتواند کلی شما را به دردسر بیندازد اما یک منشی بد خیلی هم خرابکاری نمی تواد بکند!

- شما برای اینکه در یک شهر بزرگ مثل تهران به عنوان داروساز بلافاصله داروخانه تاسیس کنید لازمه پروانه داروساز دیگری را خریداری کنید و بعد مکان و داروها
اما به عنوان پزشک شما نمی توانید پروانه مطب خریداری کنید و مجبورید در درمانگاه یا بیمارستان استخدام شوید. در مورد داروساز هم که میتواند به صورت قائم مقام و یا با سپردن پروانه مشغول به کار شود.

امید وارم مفید واقع شده باشد

در مجموع متاسفانه یا خوشبختانه داروسازی امروزه اگرچه وجهه ی اجتمعی خیلی خوبی ندارد ولی از خیلی نظرات رشته بسیار بهتری است البته برای هر کس رشته اش احترام مخصوص به خودش را دارد.

و به همین دلایل بود که من این رشته فوق العاده با حال  را انتخاب کردم.

   

   بازار کار

 دارو سازی اجتماعی:
الف 

 

 ) داروخانه‌های سطح شهر: اکثریت (بیش از ۸۵ %) فارغ التحصیلان این رشته جذب داروخانه‌ها می‌شوند و در این مراکز به ارائه خدمات زیر می‌پردازند:
- خدمات داروئی مانند بررسی نسخه‌ها، اطمینان از تجویز مناسب داروها و در مواردی هم تجویز برخی از داروها.
- ساخت داروهای ترکیبی.
- عرضه داروهای تولیدی کارخانجات داروئی.
- ارائه‌ی اطلاعات داروئی نظیر راهنمائی‌های لازم در مورد نحوه مصرف، عوارض جانبی، تداخلات داروئی و…
ب) داروخانه های بیمارستان: علاوه بر ارائه خدمات فوق، خدمات دیگری نظیر موارد زیر ارائه می گیرد:
 - تدوین فهرست داروئی بیمارستان، کنترل و نظارت بر نحوه مصرف دارو به وسیله بیمار، تهیه شرح حال و تشکیل پرونده داروئی برای بیماران بستری شده و پیگیری امر دارو و درمان بیمار.
داروسازی صنعتی :
در بخشهای مختلف تهیه، ساخت، کنترل کیفیت، نگهداری، مدیریت و واحد تحقیقات کارخانه های داروسازی، وجود و فعالیت داروسازان ضروری است و هم اکنون عده‌ای از داروسازان در این بخش مشغول بکار‌ و فعالیت هستند.

مراکز دانشگاهی:
دارندگان مدرک دکترای داروسازی می‌توانند پس از گذراندن امتحان دستیاری و یا phd  به عنوان دستیار (رزیدنت) مشغول به ادامه تحصیل و سپس جذب دانشگاهها، مراکز تحقیقاتی و صنعت شوند.
سایر مراکز:
فارغ التحصیلان این رشته می‌توانند با مراکزی مانند مؤسسات آموزشی ـ پژوهشی دولتی ( مؤسسه رازی ـ انستیتو پاستور و…) مراکز تحقیقات داروئی به عنوان دکتر دارو سازی همکاری نمایند. ضمنا تعدادی از داروسازان نیز جذب شرکتهای پخش‌و توزیع دارو می‌گردند.
بطور کلی تدوین سیاستهای کلان مربوط به حرفه داروسازی چه در مورد کارخانجات، چه در مورد ورود داروها و مواد اولیه داروئی و چه در مورد توزیع دارو و ارائه خدمات داروها در داروخانه‌ها، به عهده معاونت دارو و غذا در وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی است. مسائل صنفی داروسازان نیز به عهدة انجمن داروسازان ایران است. اما امور مربوط به آموزش داروسازی بر عهده دبیرخانه شورای آموزش داروسازی و تخصصی (وزارت بهداشت و آموزش پزشکی) می‌باشد.

بد نیست کمی از مشکلات داروخانه هم برایتان بگویم.

یک داروساز باید روزانه با تقریباً صد نفر بیمار صحبت کند و وارد معامله شود و رضایت آنها را جلب کند و مسئولیت اشتباه نکردن و راهنمایی کردن بیمار کار بسیار ساده ای است در مقابل مسائل مالی که در ارتباط با بیمار مطرح می شود.

یک داروساز باید ماهیانه حد اقل 12 بار درخواست دارویی بدهد و موقع تحویل دارو یک لیست تقریباً 60 تایی را از نظر تعداد چک کند .در صورتی که دارویی را اشتباه سفارش بدهد شرکت آنرا برنمی دارد و تاریخش می گذرد و ضرر مالی ایجاد می کند.

برای داروهایی که گرفته باید حد اقل 12 بار چک بکشد و حساب آنها را نگه دارد تا چکی برگه نخورد.

حد اقل باید از 15 شرکت بهداشتی هم جنس بگیرد و چک بکشد و موقع تحویل آنها را چک کند و قیمتهای جدید آنها را بچسباند.

بر خلاف تصور مردم افزایش قیمت دارو یا اجناس بهداشتی همیشه به ضرر داروساز تمام می شود.بحث طولانی دارد.

یک داروساز با حد اقل 5 شرکت بیمه قرار داد می بندد و نسخه های آنها را از هم جدا کرده و جداگانه لیست می کند و هر کدام را به شرکت مربوطه سر موقع تحویل می دهد.


پشت همه نسخه ها باید مهر و امضا شده باشد.


اگر یک نسخه مهر یا اینکه امضا نداشت بیمه هزینه آن را پرداخت نمی کند.

اگر پزشک فراموش کند امضا کند یا اینکه فراموش کند مهر بزند بیمه هزینه آن را پرداخت نمی کند.

اگر تاریخ نوشته شده در بالای نسخه خط خوردگی داشته باشد یا از دو خودکار متفاوت در نوشتن آن استفاده شده باشد بیمه هزینه آن را پرداخت نمی کند.ممکن است در اثر یک امضا نکردن مثلاً 10000 تومان کسر مبلغ داشته باشید.

هر گونه اشتباه در قیمت زدن نسخه باعث کسر مبلغ از طرف شرکت های بیمه می شود.

بازرس اموردارویی ، بازرس بیمه تامین اجتماعی ، بازرس بیمه خدمات درمانی ، بازرس تعزیرات

همه این مشکلات را یک داروساز به راحتی تحمل می کند ولی یک مشکل هست که داروساز را کاملاً از پا در می آورد.


مشکل نسخه پیچ.

اگر نسخه پیچ خنگ باشد و اشتباه کند ضرر مالی زیادی وارد می کند و یا خطایی مرتکب می شود که مسئولیتش با داروساز است.

اگر نسخه پیچ به مسائل انسانی و اخلاقی پایبند نباشد مستقیماً به اعتبار داروخانه و داروساز لطمه وارد می کند.

و از همه مهمتر اگر دست پاک نباشد و اهل بلند کردن باشد ممکن است تا ده ها میلیون تومان ضرر مالی وارد کند.

این مشکل آخر داروخانه های زیادی را با ورشکستی مواجه کرده.

  

سختی های رشته ی دارو سازی بعدازتاسسیس داروخانه

  اگر موفق به کسب امتیاز  تاسیس داروخانه شخصی بشوید تازه اول دردسره . خرید اقلام دارویی که خوش هنریه. مریض اگه چند بار به داروخانه بیاید و ببیند که داروهایش رو کامل ندارین احتمالا دفعه بعد از جای دیگه تهیه میکند. تاریخ مصرف داروها که بایستی مدام بهشون توجه بشود. قرارداد بستن با انواع سازمانهای بیمه گر و قبول کردن انواع ناز و کرشمه آن ها. باید بدونید که عرف معمول در بازپرداخت حق داروخانه حدود 4 تا 5 ماه است . ضمن اینکه هر ماه هم کلی از طلبتان را به هزار و یک جور بهونه ازتون کم میکنن. پرسنل سالم پیدا کردن خودش هنریه و پرسنل رو سالم نگه داشتن که از اون هم سختتره . خریدها رو میتوانید در ماههای اول اعتباری انجام بدهید و معمولا چک چند ماهه    می دهید. حساب دفتر منظمی باید داشته باشید که سر رسید چک ها با موجودی بانک تان بخورد. خرید نقدی هم که تخفیف های خودش رو دارد. دونوع بازرس به شما مراجعه میکنن بازرس بیمه و بازرس دانشگاه . چون قاعدتاً پرسنل داروخانه رو بیمه می کنید نمی توانید به همین راحتی عذرشون را بخواهین حتی اگه برای شما مسجل شده باشد. هزینه اداره داروخانه خیلی بیشتر از مطب است و همین طور باید بدونید که برای هر نسخه مبلغ ناچیزی به عنوان حق فنی دریافت میکنید که قابل قیاس ب�%

سلام به همه دوستان

 

اين وبلاگ شخصي من است

در اين وبلاگ مي خواهم راجع به موضوعات علمي مطالبي را بنويسم يا برايتان از كتابهايي كه مي خوانم هم عكس بگذارم هم مطلب بنويسم .

اميدوارم وبلاگ خوبي باشد .

----------------------------------------------------------------------------------------------

تاریخ این پست 30ام فروردین 89 هست ... یعنی 6 سال پیش ... وقتی اولین وبلاگمو درست کردم و آدرسش هم حتی این نبود ... الآن مثلا بزرگ تر شدم و امروز 20 آذر 94 می باشد ...
کلا نمیدونم چی بگم ... ولی خیلی تغییر کردم نسبت به 6 سال پیشم...