تبادل لینک


تبادل لینک مذهبی
     قابل توجّه سایت ها و وبلاگ های مذهبی :
وبلاگ بهترین ها -  آماده ی تبادل لینک با سایت ها و وبلاگ های مذهبی می باشد ، برای تبادل لینک ابتدا ما را با نام بهترین ها و به آدرس pichack78.blogfa.com لینک کرده و سپس به ما خبر دهید تا  شما لینک شوید .





توجه!!!                                          توجه!!!

 

                                                     !!!توجه!!!

 

تمام مطالب این وبلاگ صلواتی است.

 هزینه استفاده از هر یک از مطالب فقط ده صلوات

برای سلامتی امام زمان(عج) میباشد.


توی قنوت هر نماز ، قرار همه ی محبان حضرت مهدی برای خواندن دعای فرج به نیت تعجیل در فرج آقا امام زمان عج. (این دستور خود آقا در یکی از تشرفات است که به یکی از علما فرمودند.)

قوم بنی اسراییل با همین دعا کردن ها , ظهور و بعثت حضرت موسی را 170 سال به جلو انداختند . مگر ما چه از آن قوم کم داریم ؟

شیعیان کمی همت...... ظهور نزدیک است.

http://emamzamaneshgheman.persianblog.ir/


آقا....

آقا را از هر طرف بخوانی آقاست
برای سلامتی رهبر عزیزمان صلوات

خدا کاربر همیشه آنلاین


مراقب دست راستمــــان که کلیک می کند

و چشمانمان که نظاره می کند باشیم

” کل اولئـــک کان عنـــه مسئــــولا “

و بدانیم و آگاه باشیـــم که

خـــــداوند هم یک کاربـــــر همیشــــه ” آنلاین ” اینجــــاست.


                  

ولادت امام حسن عسگری علیه السلام مبارک


ولادت امام حسن عسگری علیه السلام مبارک
ولادت امام حسن عسگری علیه السلام مبارکولادت امام حسن عسگری علیه السلام مبارکولادت امام حسن عسگری علیه السلام مبارکولادت امام حسن عسگری علیه السلام مبارک

او آمده است؛ تا خورشید، مبدأ همه آیینه ها باشد.

شکفتن بهار در بهاری دل انگیزتر؛

دمیدن گلِ حُسن در حُسنی فزون تر،

روییدن گلی دلرُباتر در گلستان طاها!

ولادت امام حسن عسکری(ع) مبارک باد




ولادت امام حسن عسگری علیه السلام مبارک

__________________

دوست..........





کسانی را می شناسم که با صدای بلند دعا می خوانند..


اما دستشان به ستاره ای نمی رسد..!!


اما...


 کسانی هستند که بی دعا


با  خدا  دست می دهند....!!!!



امید..........


... و هر کودکی که متولد میشود 


نشان دهنده این است که....


 خدا هنوز از انسان ناامید نشده است..!





غافل......



رنگ های آسمان در 24 ساعت شبانه روز ! ( تصویری )

سرباز کوچیک..........



مگه در کل روز چقدر طول می کشه

همش بیشتر از 15 دقیقه میشه؟

اینهمه خدا بهمون نعمت داده عوضش یه نماز ساده بخونیم زیاده؟؟

ازtakrim.blogfa.com

دوبال پرواز...


شعر تکان دهنده

__________________

تمام راه ظهور تو با گنه بستم
دروغ گفته ام آقا که منتظر هستم

کسی به فکر شما نیست راست می گویم
دعا برای تو بازیست راست می گویم

اگرچه شهر برای شما چراغان است
برای کشتن تو نیزه هم فراوان است

من از سرودن شعر ظهور می ترسم
دوباره بیعت و بعدش عبور می ترسم

من از سیاهی شب های تار می گویم
من از خزان شدن این بهار می گویم

درون سینه ما عشق یخ زده آقا
ت تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا

کسی که با تو بماند به جانت آقا نیست
ب برای آمدن این جمعه هم مهیّا نیست


ولادت حضرت محمد مصطفی(ص) و امام جعفر صادق(ع)
تولد نور

حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله در عام الفیل ( سال 570 میلادی ) در ماه ربیع الاول دیده به جهان گشود.مورخان شیعه، ولادت پیامبر اکرم را در صبح جمعه‌ی هفدهم ربیع الاول و اکثر علمای اهل سنت، در روز دوازدهم همان ماه می‌دانند.
امام صادق(ع) به نقل از سلمان فارسى فرمود:

پيامبر اكرم(ص)فرمود: خداوند متعال مرا از درخشندگى نور خودش آفريد  نيز امام صادق(ع) فرمود: خداوند متعال خطاب به رسول اكرم(ص)فرمود: «اى محمد! قبل از اين كه آسمان‏ها، زمين، عرش و دريا راخلق كنم. نور تو و على را آفريدم...».
ثقه‏ الاسلام كلينى(ره) مى‏ نويسد: امام صادق(ع) فرمود:

«هنگام ولادت‏ حضرت رسول اكرم(ص) فاطمه بنت اسد نزد آمنه (مادر گرامى پيامبر)بود. يكى از آن دو به ديگرى گفت: آيا مى‏بينى آنچه را من‏مى‏بينم؟ديگرى گفت: چه مى‏بينى؟ او گفت: اين نور ساطع كه ما بين مشرق ومغرب را فرا گرفته است! در همين حال، ابوطالب(ع) وارد شد و به‏ آن‏ها گفت:
چرا در شگفتيد؟ فاطمه بنت اسد ماجرا را به گفت. ابوطالب به اوگفت: مى‏خواهى بشارتى به تو بدهم؟ او گفت: آرى. ابو طالب گفت:از تو فرزندى به وجود خواهد آمد كه وصى اين نوزاد، خواهد بود
سیمای محمد(ص)
امام جعفر صادق(ع) فرمود: امام حسن(ع) از دائى‏اش، «هند بن ابى‏هاله‏» كه در توصيف چهره پيامبر(ص) مهارت داشت، در خواست‏ نمود تا سيماى دل آراى خاتم پيامبران(ص) را براى وى توصيف‏ نمايد. هند بن ابى هاله در پاسخ گفت:

«رسول خدا(ص) در ديده‏ هابا عظمت مى‏ نمود، در سينه‏ ها مهابتش وجود داشت .قامتش رسا، مويش‏نه پيچيده و نه افتاده، رنگش سفيد و روشن، پيشانيش گشاده،ابروانش پرمو و كمانى و از هم گشاده، در وسط بينى برآمدگى‏ داشت، ريشش انبوه، سياهى چشمش شديد، گونه هايش نرم و كم‏ گوشت.دندان هايش باريك و اندامش معتدل بود. آن حضرت هنگام راه ‏رفتن با وقار حركت مى‏كرد. وقتى به چيزى توجه مى‏كرد به طور عميق‏ به آن مى‏ نگريست، به مردم خيره نمى‏شد، به هر كس مى‏ رسيد سلام‏ مى‏ كرد، همواره هادى و راهنماى مردم بود.

براى از دست دادن امور دنيايى خشمگين نمى‏ شد. براى خدا چنان غضب‏ مى ‏نمود كه كسى او را نمى‏شناخت. اكثر خنديدن آن حضرت تبسم بود،برترين مردم نزد وى كسى بود كه، بيشتر مواسات و احسان و يارى‏مردم نمايد...»
سعدى با الهام از روايات، در اشعار زيبايى آن حضرت را چنين‏ توصيف نمود:
ماه فرو ماند از جمال محمد سرو نرويد به اعتدال محمد قدر فلك را كمال ومنزلتى نيست در نظر قدر با كمال محمد وعده ديدار هر كسى به قيامت ليله اسرى شب وصال محمد آدم و نوح و خليل و موسى وعيسى آمده مجموع در ظلال محمد عرصه گيتى مجال همت او نيست روز قيامت نگر مجال محمد و آنهمه پيرايه بسته جنت فردوس بو كه قبولش كند بلال محمد شمس و قمر در زمين حشر نتابد نور نتابد مگر جمال محمد همچو زمين خواهد آسمان كه بيفتد تا بدهد بوسه بر نعال محمد شايد اگر آفتاب و ماه نتابد پيش دو ابروى چون هلال محمد چشم مرا تا بخواب ديد جمالش خواب نميگيرد از خيال محمد سعدى اگر عاشقى كنى و جوانى عشق محمد بس است و آل محمد

مصونيت و پيراستگى پيامبر از خلاف و خطا، بسان ديگر پيامبران داراى مراحل سه‏گانه است، و اين مراحل عبارتنداز:
1- مصونيت مطلق (عمدى و سهوى) در تبليغ شريعت.
2- عصمت از خلاف و گناه در رفتار و گفتار.
3- پيراستگى از خطا و لغزش در جريانهاى عادى.

-------------------------------------------------------

امام‌ صادق‌ ( ع‌ )
حضرت‌ امام‌ جعفر صادق‌ عليه‌ السلام‌ رئيس‌ مذهب‌ جعفرى‌ ( شيعه‌ ) در روز 17ربيع‌ الاول‌ سال‌ 83 هجرى‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود .
پدرش‌ امام‌ محمد باقر ( ع‌ ) و مادرش‌ "ام‌ فروه‌" دختر قاسم‌ بن‌ محمد بن‌ ابى‌ بكر مى‌باشد.
كنيه‌ آن‌ حضرت‌ : "ابو عبدالله‌" و لقبش‌ "صادق‌" است‌ . حضرت‌ صادق‌ تا سن‌ 12 سالگى‌ معاصر جد گراميش‌ حضرت‌ سجاد بود و مسلما تربيت اوليه‌ او تحت‌ نظر آن‌ بزرگوار صورت‌ گرفته‌ و امام‌ ( ع‌ ) از خرمن‌ دانش‌ جدش‌ خوشه‌چينى‌ كرده‌ است‌ .
پس‌ از رحلت‌ امام‌ چهارم‌ مدت‌ 19 سال‌ نيز در خدمت‌ پدر بزرگوارش‌ امام‌ محمد باقر ( ع‌ ) زندگى‌ كرد و با اين‌ ترتيب‌ 31 سال‌ از دوران‌ عمر خود را در خدمت‌ جد و پدر بزرگوار خود كه‌ هر يك‌ از آنان‌ در زمان‌ خويش‌ حجت‌ خدا بودند ، و از مبدأ فيض‌ كسب‌ نور مى‌نمودند گذرانيد .
بنابراين‌ صرف‌ نظر از جنبه‌ الهى‌ و افاضات‌ رحمانى‌ كه‌ هر امامى‌ آن‌ را دار مى‌باشد ، بهره‌مندى‌ از محضر پدر و جد بزرگوارش‌ موجب‌ شد كه‌ آن‌ حضرت‌ با استعداد ذاتى‌ و شم‌ علمى‌ و ذكاوت‌ بسيار ، به‌ حد كمال‌ علم‌ و ادب‌ رسيد و در عصر خود بزرگترين‌ قهرمان‌ علم‌ و دانش‌ گرديد .
پس‌ از درگذشت‌ پدر بزرگوارش‌ 34 سال‌ نيز دوره‌ امامت‌ او بود كه‌ در اين‌ مدت‌ "مكتب‌ جعفرى‌" را پايه‌ريزى‌ فرمود و موجب‌ بازسازى‌ و زنده‌ نگهداشتن‌ شريعت‌ محمدى‌ ( ص‌ ) گرديد.

منابع::تلخیص از aviny.com

حقيقت گنبد خضرا


حقيقت گنبد خضرا

                           

شايد در عكسها ديده باشيد كه در بالای گنبد سبز پيامبر (ص) يك برجستگی شبيه قبر

 وجود دارد و بالطبع  سخنانی درباره آن به گوشتان رسيده باشد .

اما واقعيت آن چيست ؟ ... 

چندی پيش توسط يك سايت لبنانی شايع شده بود كه وهابيون قصد داشته اند گنبد

 را خراب كنند كه ناگهان  برقی از آسمان می جهد و به فردی كه بالای گنبد به قصد

اجرای اين مسئوليت خطير رفته ميخورد و همانجا به  درك واصل ميشود. لذا

وهابيون يك قبرمانند به يادبود خوش خدمتی! او روی گنبد پيامبر درست ميكنند.

 يا داستان سرائی های ديگری که برخی ساخته و پرداخته بودند !

تا مدتی اين ماجرا نقل مجالس مختلف وهابی شده بود و مستمسكی برای به سخره

 گرفتن اعتقادات شيعيان!

اما واقعيت قضيه چيز ديگری است كه وهابيون اشاره ای به آن نميكنند:

در زمان عثمان خشكسالی شده بود. مردم به خانه عايشه رفتند تا از او بخواهند برای

 نزول باران دعا كند.

 عايشه گفت: به قبر پيامبر متوسل شويد و از پيامبر بخواهيد برای شما طلب باران

 كند. روزنه ای را از سقفی  كه برای پيامبر ساخته ايد به سوی آسمان باز كنيد تا

آسمان با ديدن قبر پيامبر ابرهای رحمت الهی را به خود جذب كند.

مردم اين كار را كردند و باران هم باريد. مردم پنجره ای در جای آن روزنه ساختند و تا

 قرنهای نهم رسم مردم اين بود كه هر گاه خشكسالی بود و مردم نماز استسقاء

ميخواندند اين پنجره را باز ميكردند و البته نتيجه خوبی هم ميگرفتند.

تا اين كه قبه خضراء در زمان عثمانی ساخته شد و به خاطر ويژه بودن اين روزنه

شكل و شمايلی هم به آن  دادند كه از دور شبيه قبر به نظر ميرسد.

جالب است بدانيد از زمانی كه وهابيان آمده اند اجازه نميدهند اين پنجره هنگام نماز

استسقاء باز شود!

خودتان ميدانيد چرا...


برگرفته از سایت سنت

مادرم اکنون گریه نکن...


تمدن....


خسته.....


پیرمرد خسته کنار صندوق صدقه ایستاد. دست برد و
 
از جیب کوچک جلیقه‌اش سکه‌ای بیرون آورد. در حین
 
انداختن سکه متوجه نوشته روی صندوق شد: صدقه عمر
 
را زیاد می‌کند، منصرف شد و رفت



فریادرسانان لحظات وحشت در آخرت


شست و شویش داده‌اند ... کفن بر او پیچیده‌اند ... قبر آماده است ... به آرامی درونش می‌گذارند ... سنگ‌ها چیده می‌شوند ... تاریکی همه جا را فرا می‌گیرد ... تنها شد ... تنهای تنها ... ترس تمام وجودش را فراگرفته است ... فرشتگان عذاب می‌آیند ... گزرهایشان را بلند می‌کنند ... فریاد می‌زند ... اما ... هیچ کس صدایش را نمی‌شنود.


کمک

پدر ... مادر ... همسرم ... دخترم ... پسرم ... رفقیم ... همه می‌روند و او را در ظلمت قبر با فرشتگانی که برای عذابش آمده‌اند تنها می‌گذارند ... سۆال می‌کنند ... خدایت کیست؟ پیامبرت که بود؟ امامت را نام ببر؟ ... زبان در کامش خشکیده است. نمی‌تواند حرفی بزند ... به ناگاه نوری پیدا می‌شود ... ندایی برمی‌خیزد ... نزنید ... رهایش کنید ... من با او هستم ... نگاهش می‌کند ... این کالبد نورانی با این چهره آرامش‌بخش از آن کیست؟! چه کسی در این وانفسای قبر به دادم رسیده است؟! نزدیک می‌آید ... از او می‌پرسد تو کیستی؟ ... لبخندی می‌زند و می‌گوید: من موقوفات و صدقات جاریه تو هستم. آرام باش. از این پس در پناه الطاف ربت خواهی بود.

 

تأثیر وقف در زندگانی اخروی

یکی از تمهیداتی که نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام) برای حفظ و بقای جامعه اسلامی اندیشیده‌اند مسئله وقف است.

وقف پشتوانه خدمات گوناگونی است که فرد و جامعه بدان نیاز دارند. متدینان برای جلب رضای خدا در زمان حیات خویش بخشی از اموال خود را برای کارهای خیر و ماندگار از مالکیت خود جدا و آن را برای خدمات عمومی وقف می‌کنند. چنانکه از دیرباز تا کنون بیشتر اماکن رفاهی و خدماتی مانند کاروانسراها، استراحتگاه‌های بین راهی، آب‌انبارها، قنات‌ها و مراکز عبادی مانند مساجد و حسینیه‌ها و مراکز علمی مانند مدارس و کتابخانه‌ها و مراکز بهداشتی مانند بیمارستان‌ها و درمانگاه‌ها از طریق سنت وقف تأسیس و نگهداری شده است و بخشی از تمدن اسلامی مرهون این پدیده مبارک است و جوامع بشری همواره نیازمند این‌گونه کمک‌های ثابت و ماندگارند. در منابع اسلامی و روایات اهل بیت (علیهم السلام) به خیر ماندگار و صدقه جاریه سفارش شده و اجر و پاداش وقف یادآوری شده است.[1]

در روایتی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) چنین آمده است:

"إِذَا مَاتَ ابْنُ آدَمَ انْقَطَعَ عَمَلُهُ إِلَّا مِنْ ثَلَاثَةٍ وَلَدٍ صَالِحٍ یَدْعُو لَهُ وَ عِلْمٍ یُنْتَفَعُ بِهِ بَعْدَ مَوْتِهِ وَ صَدَقَةٍ جَارِیَةٍ".

قَالَ الْعُلَمَاءُ الْمُرَادُ بِالصَّدَقَةِ الْجَارِیَةِ الْوَقْفُ‏؛ انسانی که از دنیا می‌رود جز از ناحیه سه چیز پیوندش با دنیا قطع می‌شود: دانشی که از آن سود برده شود، یا صدقه جاری (وقف) یا فرزند صالحی که برایش دعا کند". (بحار الانوار، ج 2، ص 23)

وقف امری بسیاری نیکو و پسندیده است که نه تنها مورد تأکید شارع مقدس اسلام و ائمه (علیهم السلام) بوده است بلکه آن بزرگواران خود به طور عملی بدان اقدام نموده‌اند. به عنوان نمونه در منابع تاریخی گزارشاتی وجود دارد که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، حضرت علی (علیه السلام) و خانم فاطمه زهرا (سلام الله علیها) اموالی از خود را در راه مسلمین وقف کرده و برای آیندگان به یادگار گذاشته‌اند

زمانی که شخص از دنیا می‌رود دستش از زمین خاکی کوتاه شده و دیگر نمی‌تواند کاری به سود آخرت خویش انجام دهد. او می‌ماند و اعمالی که با خود به آخرت برده است. آنجاست که می‌فهمد چه قدر دستش خالی است و چه قدر محتاج آن است که از دنیا ره‌توشه بیش‌تری به همراه می‌آورد. اما در این میان گروه استثنا می‌شوند. افرادی هستند که در سرای آخرت نیز همچنان درگیر کارهایی هستند که در دنیا انجام داده‌اند و نتایج آن را دریافت می‌کنند. در روایات مصادیق گوناگونی از این بهره‌مندی‌ها بیان گردیده است که یکی از مهم‌ترین آن‌ها وقف کردن است.

انسانی که در دنیا بخشی از دارایی‌های خویش را برای رضایت خدا و رفاه حال دیگر بندگان خرج می‌نماید، بر طبق مفاد احادیث، تا زمانی که آن مال باقی است و مورد استفاده قرار می‌گیرد او نیز بهره عملش را خواهد دید حتی اگر از دنیا رفته باشد. اموال وقفی در قیامت هم‌چون آبی سرد، آتش عذاب الهی را خاموش کرده و نعمات بهشتی را به ارمغان می‌آورند.

در روایتی از امام صادق (علیه السلام) چنین آمده است:

صدقه

"لَیْسَ یَتْبَعُ الرَّجُلَ بَعْدَ مَوْتِهِ إِلَّا ثَلَاثُ خِصَالٍ صَدَقَةٌ أَجْرَاهَا فِی حَیَاتِهِ فَهِیَ تَجْرِی بَعْدَ مَوْتِهِ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ مَوْقُوفَةً لَا تُورَثُ أَوْ سُنَّةُ هُدًى سَنَّهَا فَكَانَ یُعْمَلُ بِهَا وَ عُمِلَ بِهَا مِنْ بَعْدِهِ أَوْ وَلَدٌ صَالِحٌ یَسْتَغْفِرُ لَهُ‏؛ پس از مرگ بدنبال مرد نیاید مگر سه خصلت: صدقه جاریه كه در زندگى انجام داده و پس از مرگش باقى است، روش درستى كه بدان عمل شود، و فرزند خوبى كه برایش دعا كند". (تحف العقول، ترجمه کمره‌ای، ص 381)

در روایتی دیگر از آن بزرگوار مواردی دیگر یاد شده است:

"سِتَّةٌ تَلْحَقُ الْمُۆْمِنَ بَعْدَ وَفَاتِهِ وَلَدٌ یَسْتَغْفِرُ لَهُ وَ مُصْحَفٌ یُخَلِّفُهُ وَ غَرْسٌ یَغْرِسُهُ وَ بِئْرٌ یَحْفِرُهُ وَ صَدَقَةٌ یُجْرِیهَا وَ سُنَّةٌ یُۆْخَذُ بِهَا مِنْ بَعْدِهِ‏؛ مۆمن از شش چیز بعد از وفات استفاده مى‏كند فرزندى كه براى او دعا كند، قرآنى كه بعد از او بماند، درختى كه از وى یادگار بماند. چاهى كه مردم از وى منتفع باشند، صدقه جاریه و سنتى كه مردم از آن استفاده كنند". (مشكاة الأنوار، ترجمه عطاردى، ص 141، ح 18)

آنچه در این روایات و نمونه‌های مشابه آن ذکر شده است تنها به عنوان بخشی از مصادیق وقف خواهند بود. موقوفات در هر عصر و زمانی می‌تواند جنبه‌هایی متفاوت و گسترده‌تر به خود گیرد. در دوران معاصر از بهترین نمونه‌های آن می‌توان به ساخت مساجد، مدارس و بیمارستان‌ها در مناطق محروم اشاره کرد. بر اساس آنچه بیان گردید تا زمانی که نمازگزاران و عبادت‌کنندگان در مساجد حضور دارند و تا هنگامی که دانش‌آموزان در مدارس درس می‌خوانند و در زمانی که بیماران از بیمارستان‌ها و مراکز بهداشتی و درمانی استفاده می‌کنند ثواب و بهره‌ای بسیار به سازندگان و وقف‌کنندگان آن‌ها خواهد رسید.

انسانی که در دنیا بخشی از دارایی‌های خویش را برای رضایت خدا و رفاه حال دیگر بندگان خرج می‌نماید، بر طبق مفاد احادیث، تا زمانی که آن مال باقی است و مورد استفاده قرار می‌گیرد او نیز بهره عملش را خواهد دید حتی اگر از دنیا رفته باشد. اموال وقفی در قیامت هم‌چون آبی سرد، آتش عذاب الهی را خاموش کرده و نعمات بهشتی را به ارمغان می‌آورند

وقف امری بسیاری نیکو و پسندیده است که نه تنها مورد تأکید شارع مقدس اسلام و ائمه (علیهم السلام) بوده است بلکه آن بزرگواران خود به طور عملی بدان اقدام نموده‌اند. به عنوان نمونه در منابع تاریخی گزارشاتی وجود دارد که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، حضرت علی (علیه السلام) و خانم فاطمه زهرا (سلام الله علیها)[2] اموالی از خود را در راه مسلمین وقف کرده و برای آیندگان به یادگار گذاشته‌اند.[3]

 

نتیجه

آدمی در سرای آخرت بسیار محتاج است. او همواره چشم انتظار آن است که از دنیا خیرات و برکاتی برایش ارسال گردد تا اگر در عذاب است از آن رهایی یابد و یا اگر در بهشت برین سکنی گزیده است جایگاه بالاتری کسب نماید. یکی از بهترین راه‌ها برای حفظ ارتباط با دنیا وقف نمودن اموال در دنیا است. بر اساس آنچه در روایات آمده است انسان واقف تا زمانی که از موقوفش استفاده می‌گردد بهره‌های معنوی آن را دریافت می‌کند.

 

پی نوشت ها:

[1]. مفاتیح الحیاه، ص 552.

[2]. موقوفات حضرت زهرا (سلام الله علیها) به طور عملی نشان می‌دهند که وقف جنسیت‌بردار نیست و هر انسانی می‌تواند از داشته‌های خود در راه خدا استفاده نماید.

[3]. ر.ک: مقاله وقف در قرآن و سنت، سازمان اوقاف و امور خیریه.

اسراف ممنوع


روزی غلامان امام رضا علیه‏ السلام میوه می‏خوردند و در حالی که هنوز

یک میوه را به طور کامل نخورده بودند ، آن را بر زمین می‏انداختند .

حضرت به آنان فرمودند : سبحان‏ الله ... اگر شما نیازی ندارید ، اسراف

نکنید زیرا انسان‏ هایی هستند که به آن نیاز دارند . این میوه‏ ها را به

نیازمندان بدهید .

بحارالانوار - جلد49




داستان

پیرمرد از دختر پرسید:
- غمگینی؟
- نه.
- مطمئنی؟
- نه.
- چرا گریه می کنی؟
- دوستام منو دوست ندارن.
- چرا؟
- چون قشنگ نیستم
- قبلا اینو به تو گفتن؟
- نه.
- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم.
- راست می گی؟
- از ته قلبم آره

دخترک بلند شد پیرمرد رو بوسید و به طرف دوستاش دوید، شاد شاد.


چند دقیقه بعد پیرمرد اشک هاشو پاک کرد، کیفش رو باز کرد، عصای سفیدش رو بیرون آورد و رفت...


به راحتی میشه دل دیگران رو شاد کرد حتی با یک حرف ساده.





شهادت امام رضا(ع) تسلیت باد


دو قدم تا بهشت  


اگر امروز که روز شهادت امام مهربانی هاست، تنها دو سخن از سخنان گهربار امام رضا را بخوانیم و به آن عمل کنیم ،قدمی در راه زندگی بهتر گذاشته ایم.

خوشبختی

دنیا جای بهتری بود اگر...

امام رضا (ع): «نزد خداوند متعال هیچ عملی بعد از انجام واجبات، بهتر و برتر از شاد کردن مومن نیست.» (بحار‌الانوار، ج78، ص347)

چند روز پیش بدجوری دلم گرفته بود. فشار و استرس کار و مشکلات همیشگی خانه و یک خروار کارعقب افتاده و... خلاصه از آن روزها بود... حوصله هیچ کاری را نداشتم و حس می‌کردم به آخر خط رسیده‌ام! در همین اوضاع و احوال یکی از دوستانم پیامکی داد که:« امروز وقت داری بریم بیرون؟»

 اصلا دل و دماغ بیرون رفتن را نداشتم اما از آنجا که این دوست مهربان از آن آدمهای نازنینی است که هیچ جوری نمی‌توانم به او نه بگویم، نوشتم:« با کمال میل!» و راس ساعت سر قرار بودم....

چهار ساعت بعد در خانه با انرژی مضاعفی، مشغول رسیدگی به کارهای عقب افتاده و برنامه‌ریزی برای آینده بودم! حالم خیلی بهتر شده بود و انگار نه انگار که همین چند ساعت پیش در یک یاس فلسفی تمام عیار دست و پا می‌زدم!

باور کنید آن دوست عزیز نه چوب جادویی داشت که در هوا تکانش بدهد و وردی بخواند و حال مرا خوب کند و نه برایم نسخه‌ای پیچید و پند و اندرزی داد و نه اینکه نیمی از کارهای عقب افتاده‌ام را به عهده گرفت! تنها کاری که آن روز انجام دادیم این بود که گوشه دنجی پیدا کردیم و فقط حرف زدیم. همین!

آنچه اغلب ما در شلوغی روزها و ساعت‌هایمان فراموشش کرده‌ایم این است که شاید گاهی اوقات آدمهای دور و برمان فقط به مقداری توجه و مهربانی و همدردی نیاز داشته باشند.

وقتی صحبت از شاد کردن دیگران به میان می‌آید، اولین چیزی که به ذهن اغلب ما خطور می‌کند این است که بایستی یا پول هنگفتی داشته باشیم و با آن مشکلات مالی دیگران را حل کنیم و یا اینکه کوله پشتی‌مان را به دوش بیندازیم و سفری را به دور دنیا آغاز کنیم و هر کجا دردمند و نیازمندی وجود دارد به یارش بشتابیم و... دست آخر هم از آنجا که وسعمان به این کارها نمی‌رسد نتیجه می‌گیریم که به کلی بی‌خیالش شویم و نجات دادن دنیا را به دیگران و آنها که می‌توانند واگذار کنیم!

آنچه اکثر ما از آن غافلیم هدیه کردن شادی‌های کوچکی به دیگران است که نه زحمتی دارد و نه نیاز به صرف هزینه آنچنانی

آنچه اکثر ما از آن غافلیم هدیه کردن شادی‌های کوچکی به دیگران است که نه زحمتی دارد و نه نیاز به صرف هزینه آنچنانی. همین که گاهی با یکی از دوستانمان بیرون برویم و فارغ از همه گیر و گرفتاری‌هایی که داریم به صحبت‌ها و درددل‌های هم گوش بدهیم... گاهی به عیادت بیمارانی برویم که هیچ ملاقات کننده‌ای ندارند... اشکالات درسی دوستمان را برطرف کنیم ... در هوای سرد و برفی زمستان عابری را که در انتظار تاکسی ایستاده به خانه‌اش برسانیم و چند لیتر بنزین به کسی که در یک جاده خلوت بنزین اتومبیلش تمام شده بدهیم و ...

انجام هر عملی که باعث شاد کردن دل بندگان خدا شود مسلما موجب خشنودی خداوند متعال نیز خواهد شد و اگر کسی از امکاناتی که خداوند به او عطا کرده استفاده نموده و برای برآوردن نیازهای بندگان خدا هزینه کند حتما خداوند چندین برابر به او پاداش می‌دهد. اما بایستی توجه داشته باشیم که همه ما در حد توان خود می‌توانیم برای شاد کردن همنوعانمان قدمی برداریم و لازم نیست دست به کارهای قهرمانانه و آنچنانی بزنیم!

فراموش نکنید که همین شادی‌های کوچک است که زندگی را زیباتر و دوست داشتنی‌تر و دنیا را به جایی بهتر برای زیستن تبدیل می‌کند.

پس برای اینکه دنیایمان به مکانی امن‌تر و بهتر تبدیل شود تلاش کنیم.

 

بزرگتری گفتن...کوچکتری گفتن!

امام رضا(ع): « بزرگان خود را احترام نهید و به اطفال خود مهربانی کنید.» (عیون اخبار الرضا، ج1، ص597)

فرزند سالاری

«وقتی بچه بودیم پدرسالاری بود و حرف حرف بزرگترها. حالا هم که بزرگ شدیم و خودمون بچه داریم زمانه عوض شده و فرزندسالاریه و حرف حرف بچه‌هاست!»

حتما شما هم چنین اظهارنظرهایی را زیاد شنیده‌اید. همانند بیشتر ارزشهایی که در گذر زمان دستخوش تغییر و تحولات بسیاری شده، نحوه تعامل نسلها نیز به طرز باور نکردنی تغییر کرده است. پدران و پدربزرگهای ما به خواب هم نمی‌دیدند روزی برسد که بچه‌ها برای همه‌چیز از انتخاب اسباب‌بازی گرفته تا تغییر دکوراسیون منزل و انتخاب مدل اتومبیل و محل مسافرت و نام نوزاد تازه به دنیا آمده خانواده اظهارنظر کنند و چه بسا در موارد پیشرفته و در خانواده‌های پست‌مدرن سیاست‌های کلی خانواده را تعیین کنند! احتمالا اگر پدر جدمان سر از قبر بر آورد و نگاهی به دورو برش بیندازد ترجیح می‌دهد به همان دنیا برگردد و برای نوادگانش دعا کند!

اگرچه هنوز هم هستند خانواده‌هایی که در آنها روابط بین بزرگتر و کوچکتر کاملا با حساب و کتاب و مرزبندی شده است اما آنچه همه به آن اذعان داریم تفاوت بسیار زیادی است که در نحوه برخورد والدین و فرزندان و در سطح گسترده‌تر آن در جامعه و در روابط بین بزرگترها و کوچکترها بوجود آمده است.

پیشرفت علم و تکنولوژی و تغییرات فراوانی که در نحوه زندگی مردم ایجاد شده برخی تغییرات در روش‌های تربیتی را ناگزیر نموده و از کودک یا نوجوانی که در عصر رایانه و اینترنت و ماهواره به دنیا آمده و زندگی می‌کند نمی‌توان توقع داشت به مانند 100 سال پیش فقط چشم بگوید و جلوی بزرگترها صم بکم بنشیند و هیچ اظهارنظری نکند. اما آنچه همواره بایستی به آن توجه نمود این است که مرز میان دوستی و صمیمت با بی‌احترامی و درشت‌گویی از میان نرود.

مسلما در جامعه‌ای که سلسله مراتب و جایگاه افراد از نظر سن و سال رعایت نشود مشکلات تربیتی فراوانی بوجود خواهد آمد.

نه آن تفکری که اجازه کوچکترین اظهارنظری را به بچه‌ها نمی داد و عقیده داشت "فرزند باید به دل عزیز باشد و به چشم خوار!، صحیح و پذیرفته بود و نه تفکری که با توجیهاتی نظیر " در خانواده ما دموکراسی حکمفرماست و همه باید عقیده خود را ابراز کنند" به بچه‌ها اجازه دخالت در تمام مسائل زندگی و حتی صدا زدن بزرگترها را با اسم کوچکشان می‌دهد!

اسلام، دین میانه‌روی و اعتدال است. همان‌طور که در احادیث و روایات فراوانی که از ائمه معصوم علیهم‌السلام به ما رسیده درباره احترام به بزرگترها تاکید شده، به همان نسبت نیز درباره خوش‌رفتاری با کودکان و رفتار مهرآمیز با آنان سفارش شده است. افراط و تفریط در هیچ‌کاری خوب و پسندیده نیست. پس بیایید کمی بیشتر مراقب رعایت حدود و مرزها باشیم.

 


داستان های طنز از زبان مرحوم آیت الله مجتهدی تهرانی



url

 

*ریش‌تراشی

جوانی همیشه ریشش را با تیغ می‌تراشید. وقتی علت این کار را از او پرسیدند گفت: «مادرم می‌گوید پسرم! اگر تو ریش بگذاری مردم فکر می‌کنند سنت زیاد است. آن وقت می‌گویند حتماً مادرش هم پیر است. پس بهتر است قید ریشت را بزنی!»

 

*درخت گردو

شخصی زیر درخت گردو ایستاده بود و می‌گفت: «خدایا! همه کارهایت درست است فقط نمی‌فهمم چرا گردوی به این کوچکی را بالای این درخت بزرگ قرار داده‌ای ولی هندوانه به آن بزرگی را لای بته‌های کوچک! » همین‌طور که داشت با خدا درددل می‌کرد ناگهان بادی وزید و گردویی روی صورتش افتاد و از بینی‌اش خون آمد. او به خودش آمد و گفت: «خدایا! کارت درست است. اگر یک هندوانه بالای درخت بود، معلوم نبود چه بلایی سرم می‌آمد!»

 

*حلالم کن

یکی از علما چند شب در هیأتی منبر رفت. شب آخر، پاکت چند شبی را که منبر رفته بود از صاحب مجلس گرفت. شخصی جلوی عالم را گرفت و گفت: «حاج آقا! بی‌زحمت یک دعا در گوش من بخوانید». آن عالم دعا را خواند. بعد آن شخص گفت: «آقا! من را حلال کنید». حاج آقا گفت: «حلالت کردم». چند دقیقه بعد آن عالم رفت تا برای خانه‌اش خرید کند. وقتی خواست پول اجناس را به صاحب مغازه بدهد، دست کرد داخل جیبش و دید ای داد بی‌داد! خبری از پول و پاکت نیست. عالم به لهجه ترکی گفت: «ددم وای! حلالش هم کرده‌ام».

 

*قاطر و آسیاب

شخصی وارد یک آسیاب گندم شد. دید به جای اینکه یک انسان گندم‌ها را آسیاب کند چوب آسیاب به گردن یک قاطر بسته شده. قاطر می‌چرخید و آسیاب کار می‌کرد اما به گردن قاطر یک زنگوله آویزان بود. از صاحب آسیاب پرسید: «برای چه به گردن قاطرت زنگوله بسته‌ای!» آسیابان گفت: «برای اینکه اگر ایستاد بفهمم و متوجه شوم که آسیاب کار نمی‌کند». آن شخص دوباره پرسید: «خب! اگر قاطر ایستاد و سرش را تکان داد، از کجا می‌فهمی؟» آسیابان گفت: «برو این پدر سوخته‌بازی‌ها را به قاطر من یاد نده!»

 

 

*آیه‌های سجده‌دار

علامه حلی در سنین کودکی پیش دایی‌اش که محقق بود می‌رفت و درس می‌خواند. وقتی درسی را یاد نمی‌گرفت یا شیطنت می‌کرد، دایی دنبالش می‌کرد تا تنبیهش کند. علامه کوچک اما سریع یک آیه سجده‌دار می‌خواند و دایی‌اش به سجده می‌رفت، آن وقت خودش پا به فرار می‌گذاشت و فرار می‌کرد.

 

 

 

url

*سنگ قبر سلطان

سلطان محمود غزنوی برای خود قبری ساخت، تا زمانی که مرد آنجا دفنش کنند. وقتی می‌خواست روی سنگ قبرش آیه‌‌ای از قرآن را بنویسد، از نوکرش پرسید: «چه آیه‌ای را بنویسم بهتر است؟» نوکر جواب داد: این آیه از قرآن را بنویس: «هذه جهنم التی کنتم توعدون؛ این جهنمی است که همواره وعده‌اش به شما داده می‌شد


پوسترهای عبرت

عکسي که ميليون‌ها نفر را گرياند


 این تصویر که به‌تازگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده تا به حال ملیون ها بیننده داشته و اشک آنها را سرازیر کرده است. یکی از کودکان عراقي شرکت‌کننده در عزاداری سيدالشهداء(ع) در عالم کودکانه خود، سعی می‌کند با بطری آبش، طفل شیرخواره امام حسین(ع) را سیراب کند.


دعا پشتِ دعا برای آمدنت ،



گناه پشتِ گناه دلیل نیامدنت ،



دل درگیر ، میان این دو انتخاب؛



کدام آخر؟ آمدنت یا نیامدنت؟!

شهدت امام سجاد



[تاریخ وفات و مدت عمر آن حضرت‏]

بدان که در وفات آن حضرت ما بین علما اختلاف بسیار است. و مشهور آن است که در یکى از سه روز بوده: دوازدهم محرّم، یا هیجدهم، «۱» یا بیست و پنجم‏ «۲» آن، سنه نود و پنج، «۳» یا نود و چهار، و سال وفات آن حضرت را سنة الفقهاء مى‏گفتند از کثرت مردن فقها و علما.

در مدّت عمر شریف آن حضرت نیز اختلاف است، اکثر پنجاه و هفت سال گفته‏اند. «۴» و شیخ کلینى به سند معتبر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که حضرت على بن الحسین علیه السّلام را در وقت وفات پنجاه و هفت سال بود، و وفات آن حضرت در سال نود و پنج واقع شد. و بعد از امام حسین علیه السّلام سى و پنج سال زندگانى کرد. «۵»

[سبب وفات آن حضرت‏]

از اخبار معتبره که بر وجه عموم وارد شده ظاهر مى‏شود که آن حضرت را به زهر

______________________________
(۱) نک: کفایة الطالب، ۴۵۴؛ بحار الأنوار، ج ۴۶، ص ۱۵۲ به نقل از آن.

(۲) نک: فرق الشیعة نوبختى، ص ۶۶؛ التهذیب، ج ۶، ص ۷۷؛ مسار الشیعة، ص ۲۶؛ الارشاد مفید.

(۳) نک: الکافى، ج ۱، ص ۴۶۸؛ اثبات الوصیة، ص ۱۷۱؛ التهذیب، ج ۶، ص ۷۷٫

(۴) تذکرة الخواص، ص ۳۳۲٫

(۵) الکافى، ج ۱، ص ۳۶۰٫

___________________________________

شهید کردند. «۱»

و ابن بابویه و جمعى را اعتقاد آن است که ولید بن عبد الملک آن حضرت را زهر داده، «۲» و بعضى هشام بن عبد الملک گفته‏اند. «۳»

و ممکن است که هشام بن عبد الملک به جهت آن عداوت و بغضى که از آن حضرت در دل گرفت از آن روزى که آن حضرت در طواف کعبه استلام حجر کرد و هشام نتوانست، و فرزدق شاعر آن جناب را به آن اشعار معروفه مدح کرد چنان که در فصل معجزات آن حضرت به آن اشاره شد. به این سبب و سبب‏هاى دیگر برادر خود ولید بن عبد الملک را که خلیفه آن زمان بود وادار کرده باشد که آن حضرت را زهر دهد. پس هر دو آن حضرت را زهر داده‏اند و صحیح است نسبت قتل آن حضرت به هر دو تن.

[وصیت آن حضرت بر امام باقر ع‏]

شیخ ثقه جلیل على بن محمّد خزّاز قمىّ در کتاب کفایة الأثر از عثمان بن خالد روایت کرده که گفت : مریض شد حضرت على بن الحسین علیه السّلام همان مرضى که در آن وفات فرمود، پس جمع کرد اولاد خود محمّد و حسن و عبد اللّه و عمر و زید و حسین را، و در میان همه، فرزندش محمّد بن على علیه السّلام را وصى قرار داد، و نامید او را به باقر و امر سایر فرزندان خود را به آن جناب واگذار فرمود. و از جمله مواعظى که در وصیت خود به آن حضرت فرمود این بود :

یا بنىّ، انّ العقل رائد الرّوح، و العلم رائد العقل (الى ان قال) و اعلم انّ السّاعات یذهب عمرک، و انّک لا تنال نعمة الّا بفراق اخرى. فإیّاک و الامل الطّویل، فکم من مؤمّل املا لا یبلغه، و جامع مال لا یأکله الخ. «۴»

فرمود: بدان که ساعت‏ها بر تو مى‏گذرد و عمر تو را مى‏برد، و تو نمى‏رسى به‏

______________________________
(۱) نک: بحار الأنوار، ج ۴۶، ص ۱۴۹؛ جلاء العیون، ص ۸۴۱٫

(۲) الفصول المهمه، ص ۱۹۴؛ جلاء العیون، ص ۸۴۱٫

(۳) نک: بحار الأنوار، ج ۴۶، ص ۱۵۳؛ جلاء العیون، ص ۸۴۱٫

(۴) کفایة الأثر، ص ۲۳۹؛ بحار الأنوار، ج ۴۶، ص ۲۳۰٫

___________________________________

نعمتى مگر بعد از مفارقت نعمت دیگر. پس بپرهیز از آرزوى دراز چه بسیار آرزومندان بودند که به آرزوى خود نرسیدند و چه بسیار کسان که جمع کردند مالى را و آن را نخوردند، و منع کردند مردم را از چیزى که زود آن را بگذاشتند و بگذشتند و شاید آن مال را از راه باطل فراهم آورده و از حقّش منع کرده، به حرام آن را دریافته و ارث گذاشته و وزر و وبال و سنگینى و اثقال آن را بر دوش خود برداشته. این است زیان روشن و خسران مبین.

و نیز از زهرى روایت کرده که گفت : در آن مرض که على بن الحسین علیه السّلام وفات فرمود خدمتش رسیدم، در آن وقت طبقى که در آن نان و کاسنى بود خدمتش بیاوردند، به من فرمود از این بخور، عرض کردم : یا بن رسول اللّه! تناول کرده‏ام.

فرمود: این کاسنى است.

گفتم: فضل کاسنى چیست؟

فرمود : هیچ برگى از آن نیست جز آن که قطره‏اى از آب بهشت بر آن است و در او هست شفاى هر دردى.

زهرى گوید : پس از آن طعام را برداشتند و روغن بیاوردند، فرمود : تدهین کن.

عرض کردم : روغن مالیده‏ام، فرمود : این روغن بنفشه است.

عرض کردم : فضیلت روغن بنفشه بر سایر ادهان چیست؟

قال: کفضل الاسلام على سایر الادیان، فرمود : چون فضیلت اسلام است بر سایر مذاهب.

پس از آن پسرش محمّد علیه السّلام بر آن حضرت وارد شد، آن حضرت مدّتى دراز با وى راز فرمود و شنیدم که در جمله کلمات خویش مى‏فرمود : علیک بحسن الخلق، بر تو باد نیکویى خلق و خوى.

عرض کردم: یا بن رسول اللّه! اگر امر و قضاى خدا که ما را به جمله در خواهد یافت فرا رسد بعد از تو به نزد کدام کس برویم؟ و مرا در دل افتاده بود که آن حضرت از موت خود خبر مى‏دهد.

فرمود : اى ابو عبد اللّه! به سوى این پسرم و اشاره به فرزندش محمّد علیه السّلام کرد و فرمود : همانا او است وصى من وارث من و صندوق علم من، معدن علم و باقر علم است.

عرض کردم : یا بن رسول اللّه! معنى باقر العلم چیست؟

فرمود : زود است که شیعیان خالص من به خدمتش مراوده کنند و براى ایشان بشکافد علم را شکافتنى.

زهرى مى‏گوید : پس از این جناب محمّد باقر علیه السّلام را براى حاجتى به بازار فرستاد. چون برگشت عرض کردم : یا بن رسول اللّه! از چه روى با اکبر اولاد خود وصیّت ننمودى؟

فرمود : امامت به کوچکى و بزرگى نیست، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم این گونه با ما عهد نهاده و در لوح و صحیفه به این گونه نوشته یافتیم که : دوازده تن مى‏باشند، نوشته شده بود امامت ایشان و نام‏هاى پدران و مادران ایشان.

آن‏گاه فرمود : از صلب پسرم محمّد هفت تن از اوصیاء بیرون مى‏آیند که مهدى- صلوات اللّه علیهم از جمله ایشان است. «۱»

شیخ کلینى از حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام روایت کرده است که آن حضرت فرمود : چون پدرم را وقت وفات رسید، مرا به سینه خود چسبانید و فرمود : اى فرزند گرامى! تو را وصیّت مى‏کنم. با آن چه وصیّت کرد مرا پدرم در هنگام شهادت خود و گفت که پدرش او را وصیّت کرده بود به این وصیّت در وقت وفات خود که :

زنهار ستم مکن بر کسى که یاورى بر تو به غیر از خدا نداشته باشد. «۲»

و در بحار از بصائر الدّرجات نقل کرده که چون آن حضرت را حالت موت رسید، رو کرد به اولاد خود که در نزدش جمع بودند و از میانه توّجه فرمود به پسرش حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام فرمود: اى محمّد! این صندوق را ببر به منزل‏

______________________________
(۱) کفایة الاثر، ص ۲۴۱؛ بحار الأنوار، ج ۴۶، ص ۲۳۲٫

(۲) الکافى، ج ۲، ص ۲۴۹؛ بحار الأنوار، ج ۴۶، ص ۱۵۳؛ جلاء العیون، ص ۸۴۰٫

___________________________________

خود، پس فرمود معلوم باشد که در این صندوق دینار و درهمى نیست لیکن مملوّ از علم است. «۱»

و در روایت دیگر است که : آن صندوق را چهار نفر حمل کردند و مملوّ بود از کتب و سلاح رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله و سلّم.

[ناقه آن حضرت پس از وفات‏]

و در جلاء العیون فرموده و در بصائر الدّرجات به سند معتبر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده است که، آن حضرت فرمود: پدرم حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام مى‏فرمود که : چون وقت وفات پدرم حضرت امام زین العابدین علیه السّلام شد، فرمود : آب وضویى براى من بیاور. چون آوردم فرمود که : در این آب میته هست، بیرون بردم و نزدیک چراغ ملاحظه کردم موش مرده‏اى در آن آب بود. آن را ریختم و آب دیگر آوردم وضو ساخت و فرمود که : اى فرزند! این شبى است که مرا وعده وفات داده‏اند، ناقه مرا در حظیره ضبط کن، و علفى براى آن مهیّا کن.

پس حضرت صادق علیه السّلام فرمود که : چون آن حضرت را دفن کردند، ناقه خود را رها کرد و از حظیره بیرون آمد و نزدیک قبر رفت بى آن که قبر را دیده باشد و سینه خود بر قبر آن حضرت گذاشت و فریاد و ناله مى‏کرد و آب از دیده‏هایش مى‏ریخت.

چون این خبر به حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام دادند، حضرت به نزد ناقه آمد و فرمود که : ساکت شو و برگرد خدا برکت دهد براى تو.

پس ناقه برخاست و به جاى خود برگشت و باز بعد از اندک زمانى برگشت به نزد قبر و ناله و اضطراب مى‏کرد و مى‏گریست در این زمان که خبر آن را به حضرت گفتند فرمود که : بگذارید آن را که بى‏تاب است و چنین ناله و اضطراب مى‏کرد تا بعد از سه روز هلاک شد. «۲» و حضرت بر آن ناقه بیست و دو حجّ کرده بود یک تازیانه بر آن نزده بود.

______________________________
(۱) بصائر الدرجات، ص ۴۸۳؛ بحار الأنوار، ج ۴۶، ص ۲۲۹؛ جلاء العیون، ص ۸۳۹- ۸۴۰٫

(۲) بصائر الدّرجات، ص ۵۰۳٫

___________________________________

[کلمات آن حضرت هنگام وفات‏]

و على بن ابراهیم به سند حسن از حضرت امام رضا علیه السّلام روایت کرده است که حضرت على بن الحسین علیه السّلام در شب وفات پدرش‏ «۱» مدهوش گردید و چون به هوش بازآمد فرمود :

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی صَدَقَنا وَعْدَهُ، وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَیْثُ نَشاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِینَ. «۲»

یعنى : حمد مى‏کنم خداوندى را که راست گردانید وعده ما را و میراث داد به ما زمین و بهشت را که در هر جاى آن خواهیم قرار گیریم، پس نیکو اجرى است مزد عمل کنندگان براى خدا.  این را فرمود و به ریاض بهشت ارتحال کرد. «۳»

و کلینى به سند حسن از حضرت امام رضا علیه السّلام روایت کرده است همین روایت را، و اضافه کرده است که سوره اذا وقعت‏ «۴» و سوره انّا فتحنا «۵» تلاوت فرمود و بعد از آن این آیه را خواند و به عالم بقا ارتحال نمود. «۶»

و در مدینة المعاجز از محمّد بن جریر طبرى نقل کرده که چون حضرت امام زین العابدین علیه السّلام را حالت موت در رسید فرمود به امام محمّد باقر علیه السّلام اى محمّد! امشب چه شب است؟

گفت: شب فلان و فلان.

فرمود: از ماه چه گذشته؟

فرمود: فلان و فلان.

فرمود: از ماه چه باقى مانده؟

گفت: فلان و فلان.

______________________________
(۱) «پدرش» ظاهرا زائد است.

(۲) سوره زمر، آیه ۷۴٫

(۳) تفسیر قمى، ج ۲، ص ۲۵۴ در ذیل آیه ۷۴ سوره زمر؛ بحار الأنوار، ج ۴۶، ص ۱۴۷٫

(۴) سوره واقعه، آیه ۱٫

(۵) سوره فتح، آیه ۱٫

(۶) الکافى، ج ۱، ص ۴۶۸؛ جلاء العیون، ص ۸۴۰٫

_________________________________

فرمود: این همان شب است که مرا وعده وفات داده ‏اند، پس فرمود : براى من آب وضویى حاضر کنید، چون حاضر کردند فرمود : در این آب موش است، بعضى گفتند که : این سخن از سنگینى مرض مى ‏فرماید. پس چراغى طلبیدند و در آن آب نگاه کردند موشى در آن دیدند پس آن آب را ریختند، و آب دیگر آوردند آن حضرت با آن وضو ساخت و نماز گذاشت چون شب به آخر رسید آن حضرت از این سراى پرملال، به دیگر جهان انتقال فرمود. صلوات اللّه و سلامه علیه. «۱»

و از دعوات راوندى نقل شده که آن حضرت در وقت وفات این کلمات را مکرّر نمود تا وفات فرمود :

اللّهمّ ارحمنى فانّک کریم، اللّهمّ ارحمنى فانّک رحیم. «۲»

و چون حضرت امام زین العابدین علیه السّلام از این عاریت سرا بگذشت، مدینه در ماتمش صیحه واحده گشت و مرد و زن، و سیاه و سفید، و صغیر و کبیر در مصیبتش نالان و از زمین و آسمان آثار اندوه نمایان بود.

از على بن زید روایت شده و هم چنین از زهرى که گفت : من به سعید بن مسیّب گفتم : تو مى‏ گویى على بن الحسین علیه السّلام نفس زکیّه بود و نظیر نداشت؟

سعید گفت : چنین بود و کسى قدر او را نشناخت…