این وبلاگ دیگر آپ نمی شود
وبلاگ جدید
منتظر حضور شما در این وبلاگ هستم
این وبلاگ دیگر آپ نمی شود
وبلاگ جدید
منتظر حضور شما در این وبلاگ هستم
کاغذهام همه تموم شد ، قلمم رنگی نداره
همه آهنگ ها رو ساختم ، سازم آهنگی نداره
همه ی راه ها رو رفتم ، شب رو پشت سر بذارم
اما آخر نتونستم ، دلتو به دست بیارم
کاش می شد بتونی پیش من بمونی
اما دل می لرزید وقتی می دیدمت
کاش می شد بتونی پیش من بمونی
تو صدام می لرزید وقتی می دیدمت
تو رو داشتن آرزوم بود ، اما قسمتم نبودی
هر جا رفتی به سلامت ، می میرم بی تو به زودی
توی کوچه های قلبت ، کاش بودم عابری ساده
آره ، عاشقم نبودی ، مثل من واست زیاده
کاش می شد بتونی پیش من بمونی
اما دل می لرزید وقتی می دیدمت
کاش می شد بتونی پیش من بمونی
تو صدام می لرزید وقتی می دیدمت
تو رو داشتن آرزوم بود ، اما قسمتم نبودی
هر جا رفتی به سلامت ، می میرم بی تو به زودی
توی کوچه های قلبت ، کاش بودم عابری ساده
آره ، عاشقم نبودی ، مثل من واست زیاده
کاش می شد بتونی پیش من بمونی
اما دل می لرزید وقتی می دیدمت
کاش می شد بتونی پیش من بمونی
تو صدام می لرزید وقتی می دیدمت
کاش می شد بتونی پیش من بمونی
اما دل می لرزید وقتی می دیدمت
کاش می شد بتونی پیش من بمونی
تو صدام می لرزید وقتی می دیدمت
کاش می شد بتونی پیش من بمونی
اما دل می لرزید وقتی می دیدمت
کاش می شد بتونی پیش من بمونی
تو صدام می لرزید
تبريك روز عشق در ادامه مطلب
هر چند جرم ما به شما دل سپردن است
زنجیر می خوریم و حرفی نمی زنیم
این سر سپردگی است و یا دل سپردن است
پارویمان شکسته ولی شاه کار ما
تنها همین به باد هوا دل سپردن است
افسونمان کند رخ زیبایتان مدام
تقدیر ما به ساحره ها دل سپردن است
پایان هر سپردن چون پس گرفتن است
آغاز جان ستاندن ما دل سپردن است
شعر از علی حاجی زاده
دوستان این وبلاگ به خاطر برخی مسائل از جمله زیاد شدن درس تا
اطلاع ثانوی آپ نخواهد شد امااز نظرات شما دیدن خواهد شد
باتشکر مدیریت وبلاگ
مجید
من دوباره اومدم با کلی مطالب خوب و عاشقانه از اینکه یه مدتی نبودم از همه شما دوستان و عاشقان عزیز معذرت می خوام و حالا یه مطلب خوب برای دوستان خوب خودم از دوستان عزیزی که در نبود من به وب سر زدن و منو خوشحال کردن نیز تشکر می کنم
از هياهوي واژه ها خسته ام
من سكوتم را از اوراق سپيد آموختم
آيا سكوت روشن ترين واژه ها نيست؟
هميشه در خلوت مرگ را تجسم ديدم
آيا مرگ خون سرد ترين واژه ها نيست؟
تا چشم گشودم از چشم زندگي افتادم
شبي – شايد امشب – زير نور يك واژه خواهم نشست
نامِ خونسردِ معشوقه ام را براي حواس پنجگانه ام
خال كوفتم و همزمان
پايين آخرين برگِ خاطراتم خواهم نوشت: « پايان »
خيلي سخته عزيزترين كست ازت بخواد كه فراموشش كني
خيلي سخته كه سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري
خيلي سخته روز تولدت همه بهت تبريك بگن جز اوني كه فكر ميكني به خاطر اون زنده اي
خيلي سخته كه غرورت رو به خاطر يه نفر بشكني بعد بفهمي دوست نداره
خيلي سخته كه همه چيزت رو به خاطر يه نفراز دست بدي اما اون بگه : نمي خوامت
حال فاصله ها جشن ميگيرند هلهله هاي جدايي را
از راه دورمن تو را مي پرستم اي قبله گاه اميد من
از راه دورمن به تو عشق مي ورزم تا ديگر اين فاصله ها را حس
نكني ازراه دور درد دل هاي خودرا به توميگويم و تورادرآغوش محبت هاي خودم
مي فشارم ؛ آري از همين راه دور هم مي توان دست در شانه ام بگذاري؛باهم
قدم بزنيم به خواب عاشقي مي روم تا اين رويا برايم زنده شود
خاطره هايم راهميشه درذهنم مرورمي كنم وهيچگاه نمي گذارم
خاطرههاي لحظه ديدارمان ازذهنم دور شود اين فاصله ها
را با محبت و عشقم ازبين خواهم برد وكاري ميكنم
كه اين فاصله ها رو احساس نكني و اين است
برام يك خواب عاشقونه؛ خواب نگاه
به چشمان هم؛خواب باهم بودن
آري و اين است يك
فاصله عاشقونه

چه زیبا گفتم دوستت دارم!
چه صادقانه پذیرفتی!
چه فریبنده آغوشم برایت باز شد!
چه ابلهانه با تو خوش بودم!
چه کودکانه همه چیزم شدی!
چه زود به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی!
چه ناجوان مردانه نیازمندت شدم!
چه حقیرانه واژه غریبه ی خدا حافظی به من آمد!
چه بی رحمانه من سوختم!
ولی هنوز دوستت دارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
زيباترين تصويري كه در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود!!!
زيباترين سخني كه شنيدم سكوت دوست داشتني تو بود!!!
زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود!!!
زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار تو بود!!!
زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود!!!
زيباترين هديه عمرم محبت تو بود!!!
زيباترين تنهايي ام گريه براي تو بود!!!
زيباترين اعتراضم عشق تو بود!!!
كاش مي دانستي
چشمهايم ز شكوفايي عشق تو فقط مي خواند
كاش مي دانستي
عشق من معجزه نيست
عشق من رنگ حقيقت دارد
اشكهايم به تمناي نگاه تو فقط مي بارد
كاش مي دانستي
پسري هست كه فقط احساس تو را مي فهمد
پسري از تب عشق تو دلش مي گيرد
پسري از غمت امشب به خدا ميميرد
كاش مي دانستي
تو فقط مال مني
تو فقط مال همين قلب پراحساس مني
شب من با تو سحر خواهد شد
تو نمي داني من چقدر عشق تو را مي خواهم
تو صدا كن مرا
تو صدا كن مرا تا پر از رويش يك ياس شوم
تو بخوان تا همه احساس شوم
كاش مي دانستي
شعرهاي دل من پيش نگاه تو به خاك افتاده است
به سرم داد بزن
تا بدانم كه حقيقت داري
تا بدانم كه جز عشق تو، اين قلب ندارد كاري
باز هم اين همه عشق
اين همه عشق براي قلب تو نا چيز است
آسمان را به زمين وصل كنم
يا كه زمين را همه لبريز ز سرسبزي يك فصل كنم
من به اعجاز دو چشمان تو ايمان دارم
به خدا تو نباشي
بي تو من يك بغل احساس پريشان دارم!!!!
![]()