فنجـــان دلـت☕☕
جرعه جرعه شعر
میریزم به فنجان دلت
نیتم عشق است و...
مهمانی ندارم جز خودت
جرعه جرعه شعر
میریزم به فنجان دلت
نیتم عشق است و...
مهمانی ندارم جز خودت
الهام...
بیا بنویسیم روی خاک رو درخت رو پر پرنده رو ابرا
یا بنویسیم روی برگ روی آب توی دفتر موج تو دریا
بیا بنویسیم که خدا ته قلب آیینست
مثل شور فریاد یا نفس تو حصار سینست
با همیشه موندن وقتیکه هیچی موندنی نیست
اوج هر صدای عاشقت که شکستنی نیست
با صدام میام همجا تورو مینویسم
روی آیئنه گریه هام گونه های خیسم
ای که معنی اسم تو آسمون پاکهریشه صدام نبض عشق زیر پوست خاکه
سلام دوستاي خوبم.....امروز ميخوام خاطره ي خواهرموك دوسال پيش برام نوشته بود رو بنويسم...
تو اين دو سال من خيلي كار بد كردم ك از دستم عصبي شده و نميدونم احساسش نسبت ب من همونه يانه....
در كل ميخوام تو وبم بمونه شماهم بخونين...
البته تو ادامه مطلب...
بعضی وقت ها دوست دارم
وقتی بغضم میگیره خدا بیاد پایین
؛اشکامو پاک کنه!
دستمو بگیره.....
بگه:آدما اذیتت میکنن؟بیا بریم پیش
خودم.....
×××××××



خـــوبــي رفيـــق؟؟!!بـــآزم خودمـــم و خـــودتــــ ....
××××××
حق را به تــــــــــــــــو می دهم
خودم هم از این همه خوب بودنم
حالــــــــــــــم بهم می خورد ....
××××××××
اولـــــین ها مــــهم نیستن
این مــــوندنی هــــا هستن
کــــه مــــــــــــــــهــــم اند!
××××××××
گاهی بی هوا
دلم هوایت را می کند
هـــــــــــــــوای تـــــــــ♥ــــــــو
تویی کع هیچ وقت هـــــوایم را نداشتی...




دلم تنگه دیدنته ، داد میزنه توی سینه
همش بهونه میگیره ، میخواد تورو باز ببینه
بی تو شبام پر از غمه ، پر از سکوت و ماتمه
دلم میخواد یه روز بیاد ، نگات کنم یه عالمه
دلم تنگه دیدنته – نگات کنم یه عالمه
دلم تنگه دیدنته ، داد میزنه توی سینه
همش بهونه میگیره ، میخواد تورو باز ببینه

حالم هیچ خوب نیست
هیچ....
تمام لحظه هایم پر است از خشم و نومیدی
درد بزرگیست ناتوانی گفتن به آنکس که توست بیشتر از تو
از هراس بیشتر گریزان شدنش
از هراس بیشتر گم شدنش در روزمرگیها
از هراس بیشتر نداشتنش
حالم هیچ خوب نیست
هیچ...
.........



غصه مو نخوريا بخدا خوبم...الهي قربونت برم سر درد ك گريه نداره خوبم(^__*)![]()
خلاصه اومدم ك اولا از همتون تشكر كنم
دوستاي
عزيزم اسم نميبرم همتونو دوسدارم..... ![]()
![]()
زياد خوشحال نشيد نميخوام برم![]()
اصن همينجوري اومدم حرف بزنم.....
يه سوال از همتون دارم؟؟؟؟؟يه سوال ك نه دوتا
شايدم بيشتر حالا بزا فك كنم...![]()
![]()
خب 2تا سوال كافيه........
اولي سوال ني ولي شبيه سواله....
خدایا هر روز کمی اندوه برام بفرست زیرا در اندوه است
که تو یاد میشوی و در خوشی از یاد میروی!
_با حرف بالا موافقين ك خدارو فقط تو سختي و اندوه ياد ميكنيم؟؟؟؟![]()
دومي هم_ نظرتون درمورد خودم رو ميخوام بدونم و احساستون نسبت ب من چيه؟
لطف كنين و جوابمو بدين باش.........![]()

باتشكر از همتووووووووووووون ℚůƐƐƝ ![]()

خنده ي تلخ من از گريه غم انگـــــــيز تر است كارم از خنده گذشته است بدان مي گرــــــــيم

به امید روزی که همه ی پیامک های جهان این باشد:
” مهدی فاطمه آمد . “

و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره
و المستشهدین بین یدیه . . .
آغاز ولايت حضرت برخودم و خودتون مبارااااااك
سلامتی رفیقی که پیشمون نیست ولی توی قلبمونه !


خبري نيست نرو ادامه مطلب خخخخخخخخ![]()
![]()
در دریای عشقت شنا کردم... . . . ناگهان قورباغه ای دیدم فرار کردم!!!
اما خب من آدمیـــــزادم
بهم حق بده بعـــضی وقتـــا خستـــــــــه شم
گـــــــریه کنم و غـــــــُر بزنم..بگم "آخــه چــــرا مــــــــــــــــن؟"
"چرا هرچــــی دردِ واســـه منه فقـــط؟"
تو بذار به حساب آدمیـــزاد بودنم
یه وقت قهــــــر نکنی باهام خــــدا
من فقــــــــــط تــــــــــو رو دارم ...
چادر من.چـــــــــــــــادر من ، لباس متهمان در دادگاه یا در زندان نیست ...
چادر من ، برای نشان دادن فقر در سریال ها و فیلم ها نیست ...
بُگذار به چادُرت پیله کنند مُدام ، به پَـروانه شُدَنَت می ارزد ...

آدم ها برای هم سنگ تمام می گذارند.
اما نه وقتی که در میانشان هستی،
نه... آن جا که در میان خاک خوابیدی؛
«سنگ تمام» را می گذارند و می روند ...! ...
داشت بارون ميباريد بچه اي
از خانه بيرون آمد وگفت:
گريه نكن خدا...
درست ميشه.....درست ميشه.....

با تمام کنار او بودَنـهآیت " کنــآر " می آیم...
فقط محض رضای " خـُـدا "
دست از سر خوابهایم بردآر ...

گفت: اون كيه...............گفتم ميدونم
گفت:بهت خيانت ميكنه...گفتم ميدونم
گفت: اشكتو درمياره.....گفتم ميدونم
گفت:دلتو بيقرار ميكنه....گفتم ميدونم
گفت:تنهات ميذاره.......گفتم ميدونم
گفت:پس چرا دوسش داري؟
گفتم اين تنها چيزيه ك نميدونم....
_______________________________________
________________________________________
گلي بودم در باغچه اش باغبان سر ب هوايي بود
كم مي آمد ومي رفت فك ميكردم من تنها گل او بودم
اما مدتي بعد فهميدم كه من تنها گل او بودم و او
باغبان گلهاي زياد............





امروز معلم هندسه م گفت:
دوخط موازي هيچگاه به هم نميرسن
مگر اينكه يكي از آنها بشكند...
گفتم: من كه خودرا شكستم پس چرا به او نرسيدم.
لبخند تلخي زدوگفت: شايد او هم
به سمت خطي شكسته باشد....