یادآوری

آپلود عکس

فريادبلند

فرياد

بلند

 

دفاع عجیب و تمام قد اصلاحطلبان از قتل میترا استاد توسط نجفی،

شناسه خبر : 319602

چت سخیف و مبتذلی که محمدعلی ابطحی رئیس دفتر و معاون رئیس دولت اصلاحات با یک خانم خبرنگار اصلاح طلب انجام داد، رفتن در تله یک پرستوی اصلاح طلب بود یا بی ترمزی و یلگی اخلاقی؟

سکوت و حمایت سیاسی از یک جنایت

وقتی سلبریتی‌ها و فعالان حقوق زن برای تطهیر قاتل یک «زنِ کُردِ بازیگر» دست به کار می‌شوند/ چرا زنان در جریان اصلاحات ابزار جاسوسی و ژست اجتماعی هستند؟

چت سخیف و مبتذلی که محمدعلی ابطحی رئیس دفتر و معاون رئیس دولت اصلاحات با یک خانم خبرنگار اصلاح طلب انجام داد، رفتن در تله یک پرستوی اصلاح طلب بود یا بی ترمزی و یلگی اخلاقی؟

گروه اجتماعی_رجانیوز: دفاع عجیب و تمام قد اصلاحطلبان از قتل میترا استاد توسط نجفی، آنقدر سوال برانگیز و قبیح است که سخنگوی حزب کارگزاران سازندگی در بیانیه‌ای از فعالان اصلاح‌طلب درخواست کرد «به تنش ها و تشتت ها خاتمه دهند». اگرچه واکنش طبیعی که انتظار می‌رفت، انفجار خشم عمومی از این جنایت و همدلی با مادر و پسر سیزده ساله قربانی باشد، اما ماجرا روندی کاملاً متفاوت یافت. ماشین تبلیغاتی و پروپاگاندایی و رسانه‌ای عظیمی بلافاصله به راه‌ افتاد. جریانی که از اصلاح طلب داخلی تا ضدانقلاب خارج نشین تشکیل شده بود از مقتول یک هیولا ساختند و از قاتل یک قربانی مظلوم. اما نکته جالب در این میان موضعگیری های متفاوت فمنیست ها بود. این دسته از مدعیان اصلاح طلبی که سالها خود را مدافع حقوق زنان معرفی کرده بودند و با خشونت علیه زنان مبارزه می کردند، به یکباره تمام شعارهای خود را فراموش کرده و بدون آن که چیزی اثبات شود طرف قاتل را گرفتند و در این مسیر، هر تهمت زشتی که برای تبرئه نجفی می توان استفاده کرد را به مقتولی که کمترین توان دفاع از خود نداشت، بستند.

 

به گزارش رجانیوز هفته گذشته خبر قتل میترا استاد که بعد از ازدواج با شهردار تهران به میترا نجفی شهره شده بود، در آپارتمان شماره 2701 برج آرمیتای سعادت‌آباد واقع در خیابان خوردین تهران رسانه‌ای شد. بررسی‌های اولیه نشان داد مقتول در حمام و با 2 گلوله به قلب و دستش به قتل رسیده است. با وجود اینکه همه شواهد نشان می‌داد نجفی قاتل همسر دوم خود است اما رسانه‌های اصلاح‌طلب در اقدامی غیرحرفه‌ای سعی در تبرئه نجفی داشتند و با عناوینی مثل نجفی متواری نشده، تحقیقات از همسر مقتول در حال انجام است، نجفی در صحنه قتل نبود و... می‌خواستند افکار عمومی را منحرف کنند تا این که چند ساعت بعد سرانجام محمدعلی نجفی با مراجعه به پلیس آگاهی و معرفی خود، به قتل همسرش اعتراف کرد. اما این رسانه ها بازهم دست از تلاش برای تبرئه نجفی برنداشتند و بی پروا و فقط با نگرش قبیله ای، لگدپراکنی به پیکر بی جان مقتول را ادامه دادند تا حدی که کم مانده است از قاتل جنایتکار، قدیس بسازند!

 

درهمین راستا صدرا محقق دبیر گروه اجتماعی روزنامه اصلاحطلب شرق، برای توجیه قتلی که نجفی انجام داده است، بدون هیچ مستندی، به مقتول نسبت زنای محصنه داد و نتیجه گرفت او مهدورالدم بوده و نجفی حق داشته تا او را به قتل برساند!

 

 

از سوی دیگر زنان معروف فمینیست اصلاحات مثل شهیندخت مولاوردی و معصومه ابتکار معاون امور زنان و خانواده، که رگ گردن‌شان علیه خشونت خانگی بیرون می‌زند ترجیح دادند در این ماجرا سکوت کنند و کلمه‌ای در همدلی  با زن قربانی و محکومیت جنایت هم‌حزبی‌شان نگویند. اما جالب تر وکلای فمینیستی مثل شادی صدر و مهرانگیز کار هستند که سالها به اسم مقابله با خشونت خانگی اسلام‌هراسی کرده اند و خود را مدافع حقوق زنان و منتقد خشونت علیه آنان معرفی کرده اند، این روزها در بی بی سی فقط و فقط از حقوق شوهر سیاستمدار دفاع کردند و کلمه‌ای علیه اصل جنایت حرف نزدند!  برخی از سلبریتی های فمنیست مانند مهناز افشار که هر اتفاقی را بهانه ای می کنند تا جامعه ایرانی را زن ستیز معرفی کنند، در این ماجرا به یک باره روزه سکوت گرفته اند!

 

اما در جنایت اخیر، عده ای دیگر مدعی شده اند مقتول "پرستو" بوده؛ اصطلاحی که درباره زنان وابسته به سرویس های جاسوسی برای به دام انداختن سیاسیون به کار می رود. اگر برفرض محال که چنین چیزی حقیقت داشته باشد، این سوال مطرح می شود که چرا برخی مدعیان اصلاح طلبی (به ادعای خودشان) آغوششان برای پرستوها باز است؟ از سوی دیگر چت سخیف و مبتذلی که محمدعلی ابطحی رئیس دفتر و معاون رئیس دولت اصلاحات با یک خانم خبرنگار اصلاح طلب انجام داد، رفتن در تله یک پرستوی اصلاح طلب بود یا بی ترمزی و یلگی اخلاقی؟ 

 

 

 

اما افراطیون مدعی اصلاح طلبی برای تبرئه قاتل، می کوشند نهادهای امنیتی داخلی را متهم کنند. در اینجا سوالات متعددی پیش می آید. غوغا کنندگان امروز، چرا همان دو سال قبل، ادعای خود را مطرح نکردند تا پروژه مدعایی را ضد پروژه کنند و سودش را ببرند؟!

 

سوال دیگر این که نجفی قریب یک سال و نیم است که دیگر شهردار نیست و هیچ سمتی ندارد؛ با این وصف، پرستو گذاشتن کنار او چه خاصیتی دارد؟ نجفی وقتی کنار رفت، چه مسئولیتی داشت که همسرش بخواهد اسرار او را فاش یا او را تهدید و باج خواهی کند؟ مگر مشکلات و تخلفاتی که نجفی را می توانست نگران کند؛ و یا خدای ناکرده ارتباطات ضد امنیتی.

 

همسر نجفی از او چه آتو هایی می توانسته داشته باشد؟ نجفی اگر صادق بود، چرا به مراجع قضایی شکایت نکرد تا بدین ترتیب خود را خلاص کند؟ اگر هم مقتول قصد اخاذی شخصی داشته، چرا آن را به نهادهای امنیتی می چسبانند؟ این آتوها از چه جنسی است که نجفی را واداشته تا سنگینی بار جنایت را به جان بخرد و آن موضوع یا موضوعات را تبدیل به راز سر به مهر کند؟

 

طبق گزارش پلیس و مراجع قضایی، "در صحنه جنایت، گوشی تلفن همراه مقتوله پیدا نشد؛ ولی بعد از مراجعه ماموران به خانه دیگر که قصد بازداشت نجفی را داشتند، با گوشی های میترا استاد در آن خانه مواجه شدند". در واقع، نجفی هنگام خروج از محل جنایت، گوشی های مقتول را همراه خود برده بود. چرا؟! او احتمالا چه چیزهایی را از گوشی حذف کرده است؟

 

 

حالا که افراطیون مدعی اصلاح طلبی، باب بحث زن جاسوس و پرستو و از این قبیل مسائل را برای تبرئه نجفی از جنایت قتل همسر گشوده اند، بد نیست خیانت شماری از زنان نفوذی در اردوگاه مدعیان اصلاح طلبی را یادآور شویم. این گروه، پس از ارتکاب خیانت های فراوان در احزاب و نشریات این طیف و درست بیخ گوش سیاستمداران ارشد آنها، از کشور متواری شدند.

 

مسیح علینژاد

وقتی به گذشته برمی‌گردیم نام مسیح علی‌نژاد با خاتمی و اصلاحات گره خورده است. او و بسیاری از کارشناسان امروز رسانه‌های ضدانقلابی همچون بی‌بی‌سی فارسی و رادیو فردا و … همان خبرنگاران روزنامه‌های زنجیره ای اصلاحات هستند که پس از در افتادن با انقلاب و مردم، به خارج فرار کرده‌اند.

 

مسیح علی نژاد، با نام اصلی «معصومه علی‌نژاد قمی »، زاده 1355 در روستای قمی کلای بابل، در خانواده‌ای مذهبی و وفادار به نظام است. او کار خبری خود را در دوره اصلاحات و از روزنامه همبستگی (1378) آغاز کرد. او بعد در کسوت خبرنگار پارلمانی خبرگزاری «ایلنا»، با نوشتن گزارش‌های جنجالی از مجلس نامی برای خود دست و پا کرد. 

 

 

او در نهایت به جرم افشای اسناد اداری مجلس و بی‌احترامی به قوانین، از مجلس هفتم اخراج شد. او کار خبری خود را با روزنامه‌های «شرق»، «بهار»، «وقایع اتفاقیه» و «هم میهن» ادامه داد و در نهایت آخرین روزنامه داخلی که با آن کار کرد، اعتماد ملی، ارگان حزب اعتماد ملی مهدی کروبی بود. 

 

 

روند پرتره‌سازی از علی‌نژاد توسط مطبوعات غربی در مقالاتی چون «مسیح در برابر احمدی نژاد» (7 می 2008، هفته‌نامه تایمز آمریکا) ادامه یافت تا او را به زاویه گیری هر چه بیشتر نسبت به منافع کشورش تشویق کند. امری که متأسفانه نه تنها درباره علی‌نژاد که در مورد بسیاری دیگر از روزنامه‌نگاران اصلاح‌طلب هم جواب داد. 

 

 

در همان دوران(2008-2011) صحبت‌هایی درباره ارتباط او با تیم مهاجرانی-بهنود وجود داشت و این که از جانب آن‌ها حمایت مالی می‌شود. البته شواهدی هم از کمک‌های «م - ه» که بعد از انتخابات دهم به بهانه سرکشی به دانشگاه آزاد واحد آکسفورد به آن‌جا رفته بود، به شبکه روزنامه‌نگاران سبز لندن‌نشین وجود داشت.

 

 

علینژاد تا جایی پیش رفت که «مایک پمپئو»، وزیر خارجه دولت ترامپ، که یکی از سه ضلع مثلث «ایران-ستیزی» حلقه اول ترامپ (در کنار جان بولتون و رودی جولیانی) محسوب می‌شود، با «مسیح علینژاد» _ (معصومه علینژاد قمی‌)، از چهره‌های به شدت فعال رسانه‌ای ضدانقلاب، دیدار و از او به خاطر آن‌چه "شجاعت و سخن گفتن از مسائل زنان و تعهد مداومش به دفاع از حقوق بشر در ایران" خوانده شد، تقدیر کرد.

 

شادی صدر

شادی صدر متولد ۱۳۵۳ وکیل و روزنامه‌نگار فمینیست ایرانی و فعال حقوق زنان به شمار می آید. او در حدود پانزده سالگی با ماهنامه سروش نوجوان وارد حوزهٔ روزنامه‌نگاری شد، سپس با ماهنامه همشهری همکاری کرد. در دانشگاه رشته حقوق را انتخاب کرد و دبیر سرویس حقوقی روزنامه زن شد. روزنامه ای که به علت توهین به احکام اسلام و حجاب توقیف شد. صدر در مدتی که در ایران بود چند نوبت دستگیر شد. شادی صدر چند ماه پس از فتنه 88 از کشور خارج و متعاقب آن از وزارت خارجه آمریكا جایزه شجاعت گرفت. 

 

 

صدر به عنوان یکی از مخالفان جمهوری اسلامی مدتی است به آمریکا مهاجرت کرده و به دلیل سخنان ضدایرانی خود به بهانه دفاع از حقوق زنان جوایز متعددی را از نهادهای وابسته به آمریکا و رژیم صهیونیستی دریافت کرده است.

 

این روزنامه نگار زن اصلاح طلب چندی پیش عکسی از خود در فیسبوک منتشر کرد که حاوی توهین نابخشودنی به ساحت مقدس امام حسین(ع) بود که در فضای رسانه با خشم کاربران ایرانی مواجه شد. صدر این روزها در رسانه‌های ضدانقلاب مشغول دروغ پراکنی علیه جمهوری اسلامی ایران است.

 

مرجان شیخ الاسلامی

شیخ الاسلامی یکی از متهمین اصلی پرونده ۶/۶ میلیارد یورویی پتروشیمی است که تاکنون متهم به مشارکت در اخلال در نظام اقتصادی کشور به این مبلغ و تحصیل مال نامشروع به مبلغ هفت میلیون و ۶۵ هزار و ۵۲۹ یورو و هشت میلیون و۷۱۰ هزار و ۳۸۴ دلار شده است که سال ۹۶ از کشور متواری شده و مانند برخی دیگر از اختلالگران اقتصادی به کانادا فراری شده است.

او مدیرمسئول خبرگزاری میراث فرهنگی و همزمان به‌عنوان دبیر سرویس پارلمانی روزنامه همبستگی مشغول به فعالیت بود. وی پیش‌تر با همکاری برخی از خبرنگاران اصلاح‌طلب این خبرگزاری را راه‌اندازی کرد و از زمان اصلاحات تا دوران دولت دهم با دولت‌های مختلف همکاری کرد.

 

 

«مسیح علینژاد»، خبرنگار اصلاح‌طلب فراری که حالا به جرگه ضدانقلاب پیوسته و با رضا ربع پهلوی و سلطنت‌طلبان هم‌پیمان شده است در بخشی از کتاب خود با عنوان «باد در موهایش» درباره رابطه‌اش با این زن می‌نویسد: «مرجان شیخ‌الاسلامی، دبیر سیاسی روزنامه همبستگی مرا زیر بال و پر گرفت.»

 

او در انتخابات مجلس ششم به عنوان عضو جبهه مشارکت و عضو تحریریه روزنامه صبح امروز به مدیرمسئولی «سعید حجاریان» کاندیدا شد. در آن سال شعار وی برای شرکت در انتخابات مجلس ششم «خاتمی را تنها نمی‌گذاریم» بود. 

 

وی ازجمله عناصر ضدانقلاب و اصطلاحاً براندازان است و همین اواخر نیز به مجلس نمایندگان آمریکا پیشنهاد داد که تحریم‌ها علیه ایران را افزایش دهند.

 

فریبا داوودی

فریبا داوودی مهاجر کارشناس و مشاور دفتر مشارکت زنان اصلاحات، خبرنگار روزنامه های اصلاح طلب، مشاور رئیس جمهور در مرکز مطالعات و تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری (دولت خاتمی), مشاور وزیر علوم و مشاور وزیر ارشاد اسلامی دوران اصلاحات) بوده است.

 

 

فرناز قاضی زاده

فرناز قاضی‎زاده روزنامه نگار ایرانی و مجری شبکه تلویزیونی بی‎بی‎سی فارسی، متولد۱۲ آذر ۱۳۵۳ در تهران است. قاضی‎زاده سال‎ها در روزنامه‎های ایرانی فعالیت کرد. او از سال ۱۳۷۵ کارش را در هفته‎نامه «خانه» آغاز کرد. بعد از آن در سال ۱۳۷۷ به روزنامه ایرانیان سپس به روزنامه زن رفت.

 

 

قاضی‎زاده همچنین سابقه فعالیت در روزنامه نشاط، جامعه روز،  آفتاب امروز، هم میهن (به مدیر مسئولی غلامحسین کرباسچی) و «یاس‎نو» را دارد. 

 

در سال ۲۰۰۵ میلادی، قاضی‎زاده به‎همراه مسعود بهنود، نوشابه امیری، هوشنگ اسدی و حسین باستانی روزنامه اینترنتی روزآنلاین را راه‎اندازی کردند. در فوریه ۲۰۰۵ به‎عنوان تهیه‎کننده رادیو، به استخدام بی‎بی‎سی‎فارسی درآمد. در بی‎بی‎سی، قاضی‎زاده علاوه‎بر تهیه گزارش، به‎عنوان مجری برنامه‎های رادیویی کار کرد تا این‎که در سال ۲۰۰۹ به‎عنوان مجری تلویزیون فارسی بی‎بی‎سی کار خود را آغاز کرد. 

 

 

فاطمه حقیقت جو

 

فاطمه‏ حقیقت‌جو  فعال سیاسی و نمایندهٔ اصلاح‌طلب دوره ششم مجلس شورای اسلامی در سال۱۳۴۷ در جنوب تهران به دنیا آمد. وی در جریان استعفای دسته‌جمعی نمایندگان مجلس پس از عدم موفقیت برای اجرای اصلاحات مورد نظر خود و دوستان اصلاح طلبش در مجلس، استعفایش توسط اعضای این مجلس در تاریخ ۴ اسفند ۱۳۸۲ پذیرفته شد. 

 

 

وی به بهانه ادامه تحصیلات از کشور خارج شد و ماهیت وابسته خود را به غرب و تفکرات سکولار آن در اجرای برنامه های برنامه های ضد ایرانی آمریکا و انگلیس نشان داد. 

 

نازنین زاغری

بر اساس آنچه که سایت خبری پارس نیوز منتشر کرده است نازنین زاغری جاسوس انگلیسی که مدتی در زندان های ایران به سر می برد، برای سازماندهی بخشی از روزنامه نگاران اصلاح طلب و آموزش های پیشگیرانه پوششی برای لو نرفتن و ارسال اخبار خاص و جهت دار به ایران آمده بود. شبکه قوی بود و مخفی و به ظاهر خبرنگار کار می‌کرد اما در اصل جاسوس بود و نفوذ کرده در برخی از نهادها.

 

 

اینها البته مشت نمونه خروار است و تعداد کسانی که از میان مدعیان اصلاح طلبی، اقدام به نفوذ و جاسوسی، خط دهی و ایجاد انحراف و یا استخدام چهره های سیاسی برای اهداف گوناگون ضد امنیتی کردند، صدها زن و مرد را شامل می شود. در میان عناصر متواری، حتی وزیر و معاون وزیر و برنده صلح نوبل هم دیده می شود. 

 

دستگاه بیات

من به لبخند گرگ بد‌بینم!

 

روی سخن در این یادداشت با شورای محترم نگهبان است و سخن درباره وظیفه خطیری است که در مواجهه با کنوانسیون به اصطلاح «مبارزه با تامین مالی تروریسم- CFT- بر عهده دارد. انتظاری که در حوزه ماموریت و شرح وظایف این شورا قابل تعریف است و آن پیشگیری از خطری است که تصویب نهایی این کنوانسیون می‌تواند به ملت و نظام تحمیل کند.

من به لبخند گرگ بد‌بینم!

 

ادامه نوشته

ورود اهل بیت(ع) به شام/ روزی که بنی‌امیه عید اعلام کرد!

 

ورود اهل بیت(ع) به شام/ روزی که بنی‌امیه عید اعلام کرد!

همه شهر تزیین شده مردم لباس نو پوشیده‌ وبه هم تبریک می‌گویند اینها را حاکم وقت به مردم اجبار کرده فردی خبری را با شادی و صدای بلند در سطح شهر جار می‌زند بشتابید قرار است اسرای خارجی را وارد شهر کنند.

به گزارش خبرنگار مهر، روز اول ماه صفر سال ۶۱ هجرى قمرى، روزی است که اسرای کربلا به همراه سرهاى شهيدان واقعه کربلا وارد دمشق، مقر حکومت يزيد بن ‌معاويه شدند.

منازل عبوری کاروان اسرا از کوفه تا شام

بعد از واقعه عاشورا خانواده حضرت سیدالشهدا (ع) به اسارت درآمده وعبید الله‌ بن‌ زیاد سر بریده امام حسین (ع) را به زحربن قیس داد و به شام فرستاد و بدنبال آنها زین العابدین (ع) را زیر غل و زنجیر قرار داده و دست به گردن بسته و اهل بیتش را بر شتران برهنه سوار کرده و روانه کرد.

باید اشاره کنیم که لشگر ابن زیاد کاروان اسرا را هنگام حرکت به سوى شام از شهرها و روستاهای بسياری عبور دادند. منازل عبوری کاروان اسرا از کوفه تا شام بدین شرح است: قادسیه، شهرتکریت، منزل کحیله، منزل جهنیه، منزل موصل، منزل نصیبین،  شهر حلب،  شهر سرمدین، منزل حرّان، منزل اندرین، معرة النعمان، شیزر، قلعه کفر طاب، سیبور، منزل حماة، شهر حمص، شهربعلبک، صومعه راهب و شهر عسقلان. پس از این منازل اسرا به شهر شام رسیدند.

در روز يازدهم محرم آن بزرگواران را از کربلا به کوفه منتقل کردند. پس از چند روز اقامت اسيران در کوفه آنان را روانه شام کردند تا در مجلس يزيد بن ‌معاويه حاضر کنند. بنابر نقل مشهور روز اول صفر اسرا به همراه سرهای شهیدان به دروازه شام رسیدند و به شام منتقل شدند.

به روایتی دیگر، پس از آنکه عبیدالله بن زیاد سر امام حسین (ع) را به شام فرستاد فرمان داد زنان و کودکان را مهیای سفر به شام کرده و دستور ویژه‌ای راجع به امام سجاد (ع) داد مبنی بر اینکه روی غلی که بر گردن او بود غل دیگری قرار دادند و سپس همه را به دنبال سرهای کشته‌ شدگان همراه با محفر بن ثعلبه عائذی و شمربن ذی الجوشن روانه نمود. کاروان اسرا آمدند تا به جماعتی که حامل سرهای کشته‌ شدگان بود ملحق شدند.

بنابراین درباره همراه بودن یا نبودن سر مطهر امام حسین (ع) و سایر یاران آن حضرت با اسرا، قول‌های زیادی وجود دارد. اما قوت این قول یعنی همراهی سرامام (ع) با اهل بیت (ع) در ورود به دمشق با توجه به تعدد ناقلان آن، بیشتر است.

ابوریحان بیرونی در رخدادهای ماه صفر نوشته است: فی الیوم الأوّل، ادخل رأس الحسین(ع) مدینة دمشق (روز اول ماه صفر، سر حسین(ع) وارد دمشق شد).

قزوینی (متوفای ۶۸۲ ق) نوشته است: روز اول ماه صفر عید بنی امیه است، چون در آن روز سر حسین(ع) را به دمشق وارد ساختند.

کفعمی (متوفای ۹۰۵ ق) نیز می گوید: روز اول صفر، سر حسین(ع) به دمشق وارد شد.

اما قول دیگر که در برابر این گزارش‌هاست، نقل عماد الدین طبری است. او شانزدهم ربیع الاول (۶۶ روز پس از عاشورا) را روز ورود اهل بیت امام حسین(ع) به دمشق می داند.

گزارش ابوریحان از طرفی با توجه به تقدم زمانی وی بر طبری و از طرف دیگر دقت وی در ثبت گزارش های تاریخی، بر نقل طبری مقدم است. علاوه براین گزارش قزوینی و کفعمی نیز مؤید این قول است.

ورود اهل بیت(ع) به شام

با خبر رسیدن اسرای اهل بیت (ع) به شهر دمشق، یزید احکامی را اجرا کرد از جمله آن‌ احکام این بود:  جارچیان در شهر جارزدند سرهای بریده و زنان و اطفال کسانی به شهر وارد می‌شوند که دشمنان ما بوده و قصد براندازی حکومت عازم عراق بوده‌اند، که خلیفه زمان ابن زیاد آنها را کشته است. هرکس خلیفه را دوست دارد امروزباید شادی کند.

شامیان نیز سنگ تمام گذاشتند وبه خوبی دستور حاکم را انجام دادند. بر فراز بام‌های خانه‌ها بیرق‌های رنگارنگ برافراشتند و در هرمعبری بساط شراب پهن شد. همه مردم به یکدیگر تبریک می‌گفتند. مردم شهر لباس‌های رنگارنگ پوشیدند و خود را آراستند.

آواز شادی آوازخوانان بلند بود و مردم گروه گروه، شادی کنان به سوی دروازه شهرکوفه ‌رفتند و عده‌ای از شهر خارج شده بودند. در این روز بود که اهل بیت(ع) را که مصیبت زده و داغدار بودند، همراه با نیزه‌ دارانی که رأس مطهر شهدا را حمل می‌کردند، به دمشق وارد کردند.

ام کلثوم به شمر لعنته الله علیه فرمود: مارا از دروازه ای وارد دمشق کنید که مردم کمتری انجا باشند تا چشم هایشان به نوامیس جلب نشود. شمر نیز برخلاف گفته آن حضرت، اسرا را به همراه نوامیس رسول خدا از شلوغ ترین دروازه شهر وارد دمشق کرد.

مردم با دیدن خاندان نبوت، دهان به ناسزا گشودند و اهل بیتی که برای نجات اسلام به اسارت گرفته شده بودند را خارجی نامیدند. طبق برخی روایات، اهل بیت (ع) را سه روز در دروازه شهر دمشق نگاه داشتند و سپس وارد شهر کردند.

مدتى که اسيران در شام اقامت داشتند رويدادهاى مهم تاریخی به وقوع پيوست که از همه مهمتر می‌توان به درگذشت دختر خردسال امام حسين(ع) در خرابه شام، مناظره حضرت زينب(س) و ديگر افراد خانواده سيدالشهدا (ع) با يزيد و خطبه به يادماندنى امام سجاد(ع) در حضور يزيد، درباريان و اهالى دمشق در مسجد اموى اشاره کرد.

عامل اصلی گرانی وکاهش ارزش پول ملی مسائل مدیریتی است نه تحریم

 

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز (دوشنبه) در دیدار هزاران نفر از قشرهای مردم از استانهای مختلف در سخنان مهمی درباره اوضاع اقتصادی و معیشتی، شرارتهای امریکا و پیشنهاد مذاکره و نیز ضرورت وحدت عمومی مردم و مسئولان خاطرنشان کردند: مشکلات اقتصادی و راه‌حلهای آن معلوم است، هیچ بن بستی در کشور وجود ندارد و مسئولان در هر سه قوه باید با تلاش، کار مشترک و استفاده از نظرات کارشناسان، مشکلات و فشارها را از دوش مردم بردارند.
ایشان همچنین در خصوص موضوع مذاکره با امریکا تأکید کردند: با امریکایی‌ها به علت وجود استدلالهای دقیق، تجربه گذشته و ضررهای فراوان مذاکره با یک رژیم متقلب و زورگو مذاکره نمی کنیم و در پرتو وحدت و همدلی مردم و مسئولان، این مرحله را به خوبی پشت سر خواهیم گذاشت.
رهبر انقلاب اسلامی در سخنان خود با اشاره به مشکلات اقتصادی و معیشتی کشور و گرانی‌های فراوان اخیر که به بخش هایی از مردم به شدت فشار وارد کرده است، گفتند: اکثر کارشناسان اقتصادی و بسیاری از مسئولان متفق هستند که عامل همه این مشکلات تحریم ها نیست بلکه ناشی از مسائل درونی و نحوه مدیریت و سیاست گذاری اجرایی است.
حضرت آیت الله خامنه ای تأکید کردند: من نمی گویم تحریم ها اثر ندارد، اما عمده مشکلات اقتصادی اخیر مربوط به عملکردها است و اگر عملکردها بهتر و با تدبیرتر و به هنگام‌تر و قوی‌تر باشد، تحریم ها تأثیر زیادی نخواهد داشت و می توان مقابل آن ایستاد.
ایشان به نوسانات اخیر بازار ارز و سکه و کاهش ارزش پول ملی اشاره کردند و افزودند: در همین قضایای ارز و سکه گفته شد مبلغ ۱۸ میلیارد دلار از ارز موجود کشور آن هم در حالی که برای تهیه ارز مشکل داریم، بر اثر بی تدبیری، به افرادی واگذار شد و برخی از آن سوء استفاده کردند. این موارد مشکلات مدیریتی است و ارتباطی با تحریم ها ندارد.
رهبر انقلاب اسلامی خاطرنشان کردند: وقتی ارز یا سکه به صورت غلط عرضه و تقسیم می‌شود، مشکلات فعلی به‌وجود می آید زیرا این قضیه دو طرف دارد، یک طرف آن فردی است که دریافت می کند و طرف دیگر آن کسی است که عرضه می کند. همه بیشتر به‌دنبال آن فردی هستند که ارز یا سکه را گرفته است در حالی که تقصیر عمده متوجه آن فردی است که ارز یا سکه را با بی تدبیری عرضه کرده است که اقدامات اخیر قوه قضاییه نیز در واقع برخورد با کسانی است که با یک تخلف و خطای بزرگ، زمینه ساز این مسائل و کاهش ارزش پول ملی شده اند.
ایشان به کمین گرفتن دشمن برای سوءاستفاده از این خطاها و بی تدبیری ها اشاره کردند و افزودند: ما به دلایل گوناگون، دشمنان خبیث و رذل کم نداریم، آنها کمین گرفته اند تا همچون مگس برروی زخم بنشینند و با سوءاستفاده از مشکلات ناشی از خطای برخی افراد، ناکارآمدی نظام و بن بست در کشور را القاء کنند تا مردم ناامید شوند.

در کشور و اقتصاد هیچ بن‌بستی وجود ندارد؛ راه‌حلها شناخته‌شده است

رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: در کشور هیچ بن بستی وجود ندارد زیرا مشکلات کشور شناخته شده است و برای همه آنها نیز راه حل های شناخته شده ای وجود دارد و فقط باید مسئولان کمر همت ببندند.
حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به پیشنهادها و نامه های متعدد جوانان انقلابی، مؤمن و خوش فکر برای حل مشکلات گفتند: اخیراً هم عده ای کارشناس اقتصادی که با دولت هم مخالفتی ندارند و برخی هم صاحب نام هستند، نامه ای دلسوزانه به رئیس جمهور محترم نوشته اند و ضمن برشمردن مشکلات ساختاری و موجود اقتصادی، راه حل ها را هم ارائه کرده اند که این راه حلها اکثراً صحیح بودند.
ایشان با تأکید بر اینکه اغلب این راه حل ها قبلاً در شعارهای سال و سیاستهای کلی اعلام شده بود، افزودند: بنابراین مشکلات اقتصادی کشور راه حل دارد و اینگونه نیست که دشمن و برخی افراد دنباله رو او در داخل و در رسانه ها، خبیثانه تبلیغ کنند که کشور به بن بست رسیده و هیچ راهی جز پناه بردن به فلان شیطان یا شیطان اکبر وجود ندارد.
رهبر انقلاب اسلامی خاطرنشان کردند: مسئولان اجرای برخی از این راه حل ها را شروع کرده‌اند اما باید جدی تر انجام دهند و من این موضوع را در جلسات خصوصی به رؤسای سه قوه و مسئولان کشور گفته ام و آنان نیز به اندازه توان خود پیگیر این موضوعات هستند.
حضرت آیت الله خامنه ای با تأکید بر اینکه ما در کشور نیروی خوب و با عُرضه و جوان کم نداریم، گفتند: مسئولان باید همکاران خوبی را برای خود انتخاب کنند.
ایشان، نقدینگی عظیم را یکی از مشکلات اقتصادی کشور و ناشی از سیاست های اشتباه دانستند و گفتند: همانگونه که در عید فطر خطاب به مسئولان گفتم، باید این نقدینگی به سمت تولید و  بخشهای صنعت، کشاورزی و مسکن هدایت شود و اگر چنین کاری انجام شود، نقدینگی که امروز یک تهدید است، به فرصت تبدیل خواهد شد.
رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه همواره از دولتها حمایت کرده اند و از این دولت نیز حمایت می کنند، خاطرنشان کردند: بار دیگر به مسئولان دولتی سفارش مؤکد می کنم که با فکر و برنامه ریزی و مشورت با افراد آگاه، راههای سوق دادن نقدینگی به سمت تولید را پیدا کنند.
حضرت آیت الله خامنه ای گفتند: برخی می گویند علت مشکلات فعلی در بازار، و کسب و کار این است که چون فعالان اقتصادی از زمان آغاز تحریم ها یعنی نیمه مرداد و یا نیمه آبان مطلع بودند، کارهایی انجام دادند، حالا سؤال این است که اگر فعالان اقتصادی مطلع بودند و کارهایی کردند، مسئولان دولتی هم باید خود را برای مقابله با تحریم بیشتر آماده می کردند.

دولت باید خود را برای مقابله با تحریمها بیشتر آماده می‌کرد؛ اکنون هم دیر نشده است

ایشان افزودند: البته اکنون هم دیر نشده است و می توان تصمیم ها و اقدامات لازم را در مقابل تصمیم خبیثانه دشمن، اتخاذ کرد و اگر کسی بگوید دیر شده و ممکن نیست، یا جاهل است و یا حرف بی جهت زده است.
رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: هرکسی که اعلام کند، ما به بن بست رسیده ایم، یا جاهل است و یا حرف او خائنانه است.
حضرت آیت الله خامنه ای در ادامه مطالب مربوط به مسائل و مشکلات اقتصادی، به موضوع فساد و لزوم مقابله با آن اشاره کردند و گفتند: نامه اخیر رئیس قوه قضاییه یک گام مهم و مثبت برای مقابله با فساد و مفسد است.
ایشان با اشاره به نامه هفده سال پیش خود به سران سه قوه برای مقابله با فساد افزودند: فساد یک اژدهای هفت سر است که باید با آن به طور کامل و جدی مقابله شود، ضمن اینکه وقتی با فساد و مفسد مقابله می شود، قطعاً جیغ و دادهایی از گوشه و کنار بلند می شود.
رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: بیانِ علنی این موضوع برای این است که همه بدانند، بنای نظام، برخورد قاطع و بدون ملاحظه با مفسد است.
ایشان افزودند: برخی درخصوص فساد به گونه ای صحبت می کنند که گویا همه نظام فاسد است و ادعای فساد سیستمی و فراگیر می کنند در حالی که اینگونه نیست و ما در کشور، مدیران پاکدست و مؤمن فراوانی داریم و اینگونه سخن گفتن، ظلم به این افراد و ظلم به نظام اسلامی است.
رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه در نظام اسلامی حتی تعداد کم افراد فاسد، زیاد است و باید با آنها قاطعانه برخورد شود گفتند: افراط و تفریط غلط است. برخی در صحبت ها و نوشته های خود بی ملاحظه هستند. نمی توان فساد در برخی دستگاهها و یا در میان برخی افراد را به کل کشور تعمیم داد.
حضرت آیت الله خامنه ای در جمع بندی این بخش از سخنان خود، خاطرنشان کردند: راه حل مشکلات اقتصادی کشور اعم از راه حلهای ساختاری و کوتاه مدت شناخته شده است و هدف از درخواست برای تشکیل جلسه مشترک سه قوه، یافتن مشترک راه حل ها با کمک گرفتن از کارشناسان امین است که این کار در حال انجام است.
ایشان افزودند: دستگاههای نظارتی وابسته به دستگاههای اطلاعاتی، قوه قضاییه و مجلس نیز باید با قدرت و با چشم باز در میدان باشند و آحاد مردم مؤمن نیز باید با احساس وظیفه، در این خصوص، نقش ایفا کنند.
حضرت آیت الله خامنه ای با تأکید بر اینکه قوای مجریه و مقننه باید راههای فساد را ببندند، گفتند: اگر در همین قضایای ارز و سکه، نظارت و دقت و پیگیری لازم انجام می گرفت، راههای فساد مسدود می شد.
ایشان همچنین با توصیه به آحاد مردم برای هوشیاری و عملِ با بصیرت، در مقابل تحریکات دشمن، افزودند: ملت ایران همواره در مقابل دشمن بصیرت داشته است و همه باید بدانند که دشمن به دنبال سوءاستفاده از نقطه ضعف ها، بر ضدّ خود مردم است.
رهبر انقلاب اسلامی دستگاههای تبلیغاتی اعم از صدا و سیما، مطبوعات و وبگاههای فضای مجازی را به مراقبت از ایجاد ناامیدی در جامعه، توصیه مؤکد کردند و گفتند: انتقاد اشکالی ندارد اما نباید مردم را ناامید کرد. گاهی در یک روزنامه یا در یک برنامه تلویزیونی و رادیویی، به‌گونه‌ای سخن گفته می شود که گویا همه درها بسته است؛ در حالی که اینگونه نیست.

 با انتقاد منطقی مخالف نیستم اما نباید بذر ناامیدی را در مردم پاشید

حضرت آیت الله خامنه ای تأکید کردند: ملت ایران و نظام اسلامی، همچنانکه تا به حال از مراحل سختی عبور کرده است، از این مرحله نیز که آسان تر از مراحل قبلی است، عبور خواهد کرد.
رهبر انقلاب اسلامی در بخش دوم سخنانشان با اشاره به وقیح تر و بی ادب تر شدن مسئولان امریکایی در ماههای اخیر خاطرنشان کردند: آنها قبلاً نیز ادب سیاسی و دیپلماتیک را در حرفهایشان رعایت نمی کردند اما مسئولان کنونی رژیم امریکا به گونه ای وقیح و بی شرم و بی‌ادب با دنیا حرف می زنند که انگار حیا را کاملاً از آنها گرفته اند.
حضرت آیت الله خامنه ای با یادآوری دو جنایت هفته اخیر سعودی‌ها در یمن یعنی بمباران یک بیمارستان و حمله به یک ماشین حامل کودکان یمنی و قتل عام دهها کودک بی‌گناه و بی‌پناه افزودند: وجدان جهان در مقابل این جنایات تکان خورد و دولتها  نیز ولو به صورت تعارف آمیز اظهار تأسفی کردند اما امریکایی ها به جای محکوم کردن این فجایع، بی‌شرمانه از روابط راهبردی خود با سعودی‌ها حرف زدند و این سؤال را پیش آوردند که آیا مسئولان امریکایی واقعاً انسانند؟
ایشان جدا کردن حدود ۲ هزار کودک از مادرانشان و زندانی کردن آنها در قفس را به بهانه مهاجر بودن این افراد، جنایت بی سابقه دیگری خواندند و افزودند: نکته تأمل برانگیز این است که امریکایی‌ها بدون هیچ خجالت و شرمی این اقدامات را در جلوی چشم جهانیان انجام می‌دهند.
رهبر انقلاب با اشاره به حرف‌های بی ادبانه مقامات رژیم امریکا درباره تحریم، جنگ و مذاکره گفتند: تأکید می کنیم جنگ نخواهد شد و مذاکره نخواهیم کرد.

جنگ نخواهد شد و با آمریکا مذاکره نخواهیم کرد

حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: البته آنها مسئله جنگ را صریحاً مطرح نمی کنند اما درصددند با اشاره و کنایه، «شبح جنگ» را ایجاد و بزرگ کنند تا ملت ایران و یا ترسوها را بترسانند.
ایشان در همین زمینه تأکید کردند: جنگی رخ نخواهد داد چرا که ما مثل گذشته هیچ وقت شروع کننده جنگ نخواهیم بود و امریکایی‌ها هم حمله را آغاز نمی کنند چون می دانند که صددرصد به ضررشان تمام خواهد شد زیرا جمهوری اسلامی و ملت ایران ثابت کرده اند به هر متعرّضی، ضربه بزرگ‌تری وارد خواهد کرد.
حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به ناکامی مفتضحانه و حقارت آمیز امریکایی‌ها در حمله سال ۱۳۵۹ به صحرای طبس افزودند: آنها ممکن است خیلی چیزها را نفهمند اما احتمالاً اینقدر می‌فهمند که نتیجه تعرض به ایران را تصور و درک کنند.
رهبر انقلاب در ادامه تبیین طرحهای امریکا برای مقابله با جمهوری اسلامی و ملت ایران، به بحث پیشنهاد مذاکره پرداختند و افزودند: آنها البته در این موضوع براساس یک بازی و روش پیش پا افتاده و بی ارزش سیاسی عمل می کنند؛ یک نفر می گوید بدون پیش شرط، نفر دیگر پیش شرط می گذارد.
حضرت آیت الله خامنه ای گفتند: بر خلاف تصور عده ای در داخل، درخواست امریکایی‌ها برای مذاکره مسئله جدیدی نیست و در ۴۰ سال اخیر بارها تکرار اما با پاسخ منفی ایران مواجه شده است. حتی ریگان رئیس جمهور وقت امریکا که نسبت به فعلی ها مقتدرتر بود، در قضیه معروف به مک فارلین، او را مخفیانه برای مذاکره به تهران فرستاد که بعد از ۲۴ ساعت بدون نتیجه بازگشت.
رهبر انقلاب در تبیین استدلالهای ایران برای مذاکره نکردن با امریکایی‌ها گفتند: آنها برای مذاکره فرمول خاصی دارند که باید آن را درک کرد و سپس به این سؤال پاسخ داد که آیا هیچ آدم عاقلی با این فرمول مذاکره می کند؟
ایشان حقیقت مذاکره را در عرف سیاسی «داد و ستد» خواندند و خاطرنشان کردند: امریکایی‌ها در هر مذاکره به پشتوانه قدرت نظامی، تبلیغاتی و مالی خود تلاش می کنند هرگونه مقاومت در مقابل تحقق اهدافشان را ناکام بگذارند.
حضرت آیت الله خامنه ای در ترسیم فرمول مذاکره به سبک امریکایی‌ها افزودند: آنها اولاً اهداف اصلی را کاملاً مشخص می کنند البته همه این اهداف را اعلام نمی کنند اما در طول مذاکرات با دبه و چانه زنی، همه اهداف را پیگیری می کنند. نکته دوم اینکه امریکایی‌ها از این اهداف اصلی یک قدم عقب نمی نشیند.
ایشان افزودند: امریکایی ها در مذاکرات، با الفاظ ظاهراً اطمینان‌بخش فقط وعده می دهند اما از طرف مقابل امتیازات نقد می خواهند و وعده نمی پذیرند.
رهبر انقلاب خاطرنشان کردند: این واقعیت را ما در برجام تجربه کردیم همچنانکه در مذاکره با کره شمالی هم امریکایی‌ها همین روش را در پیش گرفته اند.
ایشان خاطرنشان کردند: هر جای مذاکره اگر طرف مقابل از دادن امتیاز نقد امتناع کند، امریکایی‌ها آنچنان هیاهوی تبلیغاتی و رسانه ای در جهان راه می اندازند که معمولاً طرف مقابل کم می آورد و دچار انفعال می شود.
حضرت آیت الله خامنه ای در تشریح آخرین نکته از فرمول مذاکره امریکایی‌ها افزودند: آنها پس از مذاکرات نیز به راحتی زیر وعده ها می زنند و به آنها عمل نمی کنند.
رهبر انقلاب پس از بیان این واقعیات یک سؤال اساسی مطرح کردند: به کدام دلیل باید با رژیم زورگوی متقلبی که اینگونه مذاکره می کند، پشت میز گفت‌وگو نشست؟
حضرت آیت الله خامنه ای برجام را نمونه واضح نتیجه مذاکره با امریکا برشمردند که البته برخی خطوط قرمز تعیین شده در آن رعایت نشد.
ایشان خاطرنشان کردند: با توجه به فرمول امریکایی‌ها در مذاکره، هر دولتی در جهان با آنها مذاکره کند، دچار مشکل می شود مگر جهت گیری هایش با واشنگتن یکی باشد که البته دولت فعلی امریکا حتی به اروپایی ها هم زور می گوید.
رهبر انقلاب در نوعی جمع بندی از این بخش از سخنانشان، افزودند: ما فقط وقتی می توانیم وارد بازی خطرناک مذاکره با امریکا شویم که از لحاظ اقتصادی و سیاسی و فرهنگی به اقتدار مورد نظرمان برسیم و فشارها و هوچی گری های او نتواند در ما تأثیر بگذارد اما در حال حاضر مذاکره قطعاً به ضرر ما تمام می شود و ممنوع است.
حضرت آیت الله خامنه ای خاطرنشان کردند: امام راحل عظیم الشأن هم مذاکره با امریکا را تا وقتی این رژیم آدم نشود ممنوع کرده بود ما هم بر همین نکته تأکید می کنیم.
ایشان افزودند: حتی اگر به فرض محال قرار بود با امریکایی ها مذاکره ای کنیم قطعاً با دولت فعلی هرگز مذاکره نمی کردیم.
حضرت آیت الله خامنه ای با بیان نکته ای مهم خطاب به همه سیاستمداران، دیپلماتها، جوانان پرانگیزه، دانشجویان رشته های سیاسی و فعالان عرصه سیاست یادآوری کردند: مذاکره با رژیم زورگو و پرتوقع امریکا وسیله ای برای رفع یا کاهش دشمنی آنها نیست بلکه دادن ابزاری به امریکا است که با آن می تواند بیشتر و بهتر اعمال دشمنی کند و اهداف خود را پی بگیرد.
رهبر انقلاب تمرکز شیطان بزرگ بر جنگ اقتصادی را ناشی از ناامیدی از جنگ نظامی، سیاسی و امنیتی و حتی جنگ فرهنگی خواندند و افزودند: رویش های جوان و پربرکت انقلاب و شکست حوادث و آشوبهای امنیتی سیاسی سال ۸۸، نشان دهنده شکست و یأس دشمن در این عرصه هاست.
حضرت آیت الله خامنه ای تأکید کردند: البته به توفیق الهی و هوشیاری مسئولان و مردم، امریکا در جنگ اقتصادی نیز شکست خواهد خورد.
ایشان با اشاره به ترفند و فریب دشمنان در حرف زدن با مردم ایران گفتند: یک عقب مانده ذهنی به ملت ایران می گوید دولت شما پول شما را در سوریه خرج می کند در حالیکه رئیس او اذعان کرده که امریکا هفت تریلیون دلار در منطقه خرج کرده اما هیچ چیزی عایدشان نشده است.
رهبر انقلاب افزودند: ما به دو کشور دوست یعنی سوریه و عراق در مقابل تهدیدات امریکا و سعودی ها کمک کرده ایم که این کمک ها نوعی مبادله بین دولتهای دوست است.
حضرت آیت الله خامنه ای ایجاد تردید در افکار عمومی نسبت به مواضع نظام را از اهداف مشخص دشمنان ملت ایران برشمردند و افزودند: آنها می خواهند با جنگ اقتصادی نارضایتی ایجاد کنند تا شاید این نارضایتی به اغتشاش و ناامنی تبدیل شود.

هدف آمریکا از جنگ اقتصادی، ایجاد نارضایتی و تبدیل آن به اغتشاش داخلی است

ایشان با بیان اخبار و اطلاعاتی از پشت صحنه اقدامات امریکایی ها، صهیونیستها و سعودی ها افزودند: آنها برای ایجاد ناامنی در دی ماه گذشته، چند سال فعالیت کرده بودند اما ملت با هوشیاری تحسین برانگیز، به میدان آمد و زمینه سازی های چند ساله آنها را به باد داد.
رهبر انقلاب افزودند: دشمنان سپس به سال ۹۷ دلبستند و برخی مقامات امریکا گفتند ۶ ماه دیگر خبرهایی از ایران خواهید شنید، منظور آنها همین حوادث مرداد بود که با وجود هزینه های فراوان مالی و سیاسی دشمنان اینگونه محدود از آب درآمد.
حضرت آیت الله خامنه ای تأکید کردند: مردم با هوش و با بصیرت هستند البته مشکلات معیشتی و اقتصادی اوقات خیلی از آنها را تلخ کرده اما این ملت زیر بار خواستهای سیای امریکا و فلان رژیم روسیاه نمی رود.
رهبر انقلاب تأکید کردند: دشمن همانگونه که تاکنون ضعیف و ناتوان و شکست خورده بوده است در آینده نیز ناکام خواهد ماند به شرط اینکه همه بیدار باشیم و با پرهیز از ناامیدی به وظایف خود عمل کنیم.
ایشان افزودند: برخی به اسم اینکه طرفدار ضعفا هستیم و می خواهیم اوضاع را درست کنیم، خودشان ملتفت نیستند اما عملاً در چارچوب نقشه دشمن حرف می زنند و اقدام می کنند.

کسانی که می گویند دولت باید برکنار شود در نقشه دشمن عمل می‌کنند

حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: آنها که می گویند دولت باید برکنار شود در نقشه دشمن نقش آفرین هستند. دولت باید سرکار بماند و با قدرت، وظایف خود را در حل مشکلات انجام دهد.
رهبر انقلاب همچنین به حقوق و تکالیف دولت و مجلس اشاره کردند و افزودند: هر دو قوه باید ضمن برخورداری از حقوق خود، کرامت طرف مقابل را حفظ کنند و سه قوه با هم افزایی مشکلات را از پیش ملت بردارند.
ایشان در پایان سخنانشان با اشاره به سخنان امام خمینی درباره دست قدرت خدا  بر سر ملت ایران و نظام اسلامی افزودند: ما هم این دست قدرتمند خدا را احساس می کنیم، قدرتی که در ایمان ملت متجلی است.
همچنین در ابتدای این دیدار که با حضور قشرهای مختلف مردم از استانهای فارس، یزد، هرمزگان، چهارمحال و بختیاری، گلستان، کردستان و بوشهر برگزار شد، حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به فرا رسیدن ماه ذی الحجه ماه دعا و توسل و تضرع به درگاه الهی، خاصیت ایمان و اتکا به خدا را ایجاد امید، اعتماد به نفس و شکست ناپذیری دانستند و خاطرنشان کردند: ملت ایران با برخورداری از این ایمان، چهل سال است که در مقابل قدرتهای متکبر دنیا با قدرت تمام ایستاده است و باید روز به روز بر این توانایی افزوده شود.

در حاشیه سخنان رئیس‌جمهور درباره فیلترینگ تلگرام؛

عا زمانی که رئیس‌جمهور اصلا تفاوت میان دو برنامه‌ی کاربردی (اپلیکیشن) را نمی‌داند و با تندخویی، فیلترینگ تلگرام را مانع تاکسی گرفتن مردم می‌داند، انتظار بهبود فضای مجازی و ارائه خدمات مناسب به مردم و کاربران، انتظاری بیهوده است؛ حتی اگر حسن روحانی صدایش را بالا ببرد و از «آزاد گذاشتن مردم در اینترنت» سخن بگوید.

گروه اجتماعی - رجانیوز: به دنبال ترویج عملیات تروریستی و کشتار مردم در چندین کانال تلگرامی، این پیام رسان در ایران مسدود شد؛ اقدامی که اگرچه به دلیل وابستگی مردم به آن و عدم برنامه‌ریزی مسئولان برای ارائه جایگزین مناسب ایرانی آن در طول این سال‌ها، مشکلاتی را برای برخی کاربران ایجاد کرد اما به دلیل ممانعت از ادامه اغتشاشات و آشوب‌ها، با استقبال روبرو شد.

 

به گزارش رجانیوز، با این حال سخنان روز گذشته رئیس‌جمهور نشان داد که دقیقا عدم شناخت اینترنت و مسائل مربوط به آن سبب شده تا امنیت ملی ایران در اختیار یک پیام رسان خارجی قرار بگیرد.

 

حسن روحانی درباره فیلترینگ تلگرام گفت: «در این چند روزی که یکی از شبکه‌ها بسته بود و گفتم بازش کنند، دیدم چند تا از این‌ها نامه نوشتند که‌ای کاش بسته می‌ماند. شما چرا عجله کردید و فلان. نمی‌گویند چند نفر در این شبکه‌ها اجناس‌شان را به نمایش می‌گذارند و به فروش می‌رسانند. آن طلبه گوشه حجره مدرسه فیضیه هم کتابی را که نمی‌خواهد، از طریق یکی از همین شبکه‌ها به فروش می‌رساند؛ می‌گوید من این کتاب‌ها را دارم و قیمت‌شان فلان مقدار است و هرکسی می‌خواهد، آدرس من این است. آن فردی هم که بخواهد از خانه با تاکسی برود، ترجیح می‌دهد از این فضا استفاده کند.»

 

این اظهارات آقای روحانی نشان داد که رئیس شورایعالی فضای مجازی کشور حتی تفاوت ساده‌ی میانِ تلگرام و اسنپ را نمی‌داند! اولی یک برنامه پیام رسان است و به مخاطبان امکان ارتباط با یکدیگر را می‌‎دهد و دومی یک برنامه کاربردی برای مدیریت رفت و آمد و استفاده از ماشین‌های مسافربری (نظیر شرکت آمریکایی «اوبر») است.

 

قطعا زمانی که رئیس‌جمهور اصلا تفاوت میان دو برنامه‌ی کاربردی (اپلیکیشن) را نمی‌داند و با تندخویی، فیلترینگ تلگرام را مانع تاکسی گرفتن مردم می‌داند، انتظار بهبود فضای مجازی و ارائه خدمات مناسب به مردم و کاربران، انتظاری بیهوده است؛ حتی اگر حسن روحانی صدایش را بالا ببرد و از «آزاد گذاشتن مردم در اینترنت» سخن بگوید. 

روز شمار نسل كشي مسلمانان ميانمار(برمه) توسط بوداييان

 

وحشيانه ترين و فجيع ترين جنايتها و كشت وكشتارها عليه مسلمانان بي گناه ايالت راخين يا همان "آركان سابق" در غرب ميانمار صورت مي پذيرد، به گونه اي كه هيچ كس نمي تواند چنين جنايات هولناكي را حتي در ذهنش مجسم كند، مگر اينكه گوشه اي از اين اقدامات ضد بشري و هولناك را كه در اين متن به آنها اشاره شده است، بخواند.

الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَن يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا وَلَيَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ(40حج)

به گزارش رحماء جنايتهاي جديدي در طي يك ماه و نيم گذشته از سوي بودايي ها و نيروهاي امنيتي ميانمار عليه مسلمانان غرب اين كشور از 18 ماه رجب (ژوئن 2012) صورت گرفته است، كه از جمله آنها مي توان به موارد ذيل اشاره كرد:
 
 

1-    حمله وحشيانه و قتل ده مبلغ اسلامي در تاريخ سه ژوئن با ادعاي دروغين تجاوز به يك زن بودايي كه خودشان او را كشته و در كنار مسجدي انداخته بودند و حمله مسلحانه به برخي روستاهاي مسلمانان با حمايت نيروهاي امنيتي و پليس دولت ميانمار

2-    تجهيز بودايي ها با اسلحه و تفنگ توسط نيروهاي امنيتي و همزمان ممنوعيت حمل چاقو براي مسلمين
 
3-    به آتش كشيدن اهالي روستاي بايسيك با 800 منزل مسكوني بعد از بستن درهاي منازل و حبس كردن مردم كه منجر به كشته شدن 300 تن و سوختن 500 تن ديگر از اهالي اين روستا شد.

4-    تخريب كامل روستاي زي گانگ مولي به همراه مساجد و غارت دارايي هاي مردم و قتل 400 تن از اهالي اين روستا

5-    به آتش كشيدن نيمي از روستاي فلاتانگ با مساجد و مدارس آن
6-    به آتش كشيدن دو سوم روستاي نازير وارا، روستاي مركزي كه متشكل از 18 محله است و كشته شدن بيش از 3600 تن
 

7-    به آتش كشيدن روستاي هازيما فارا و قتل و سوزاندن 850 شخص و ناپديد شدن 50 تن ديگر

8-    به آتش كشيدن روستاي واليس وارا و فوران وارا و سان تولي و قتل بيش از هفتصد نفر و ويراني صدها منرل مسكوني

9-    به آتش كشيدن روستاهايي همچون شانگ گري لين، بائوسورا، كادين روا، دياتي زو، شوي بيا، كودو بانگا، روئاكوم وارا، هادي خولا، سامان غارا، خاران شانگ، ديروم وارا، سيدا سوموني، مولوي فارا، ميوتوجي، ليسي و تامبوي و قتل و سوزاندن هزاران نفر از اهالي اين روستاها و تخريب مساجد و منازل مسكوني اين روستاها
 
10-     دستگيري 700 تن از مسلمانان در تاريخ 25 ژوئن سال جاري ميلادي بدون هيچ دليلي و انتقال آنها به مكاني نامشخص
 

11-     تسلط بودايي ها بر روستاهاي مسلمانان (22 روستا) با حمايت نيروهاي امنيتي و به آتش كشيدن و تخريب كامل 18 روستا و قتل بيش از 9000 تن از مسلمانان اين مناطق و نصب سيم خاردار در اطراف اين روستاها براي جلوگيري از بازگشت مردم به خانه هاي سوخته خود

12-     به آتش كشيدن روستاهاي سانشي فارا، ئافوك، رامري، ليسون كوك، سيگاگانگ و قتل صدها تن و تخريب دهها مسجد و مدرسه

13-     تخريب مقبره مسلمانان در منطقه فاتري كيلا و روستاي مورو

14-     به آتش كشيدن و تخريب روستاهاي ليسي، تامبوي، ساميلا، زادي وارانگ، بوسي دانگ، لاوا دانگ و روستاي علي اكبر وارا و قتل عام بيش از هزاران نفر و تخريب صدها مدرسه و مسجد

15-     حوادث بوسي دانگ و ممنوعيت تردد مسلمانان و حتي خروج براي تهيه مايحتاج اوليه و مرگ صدها تن بر اثر گرسنگي و ادامه حملات وحشيانه بودايي ها به روستاهاي مسلمانان
 

16-     دستگيري گسترده جوانان روستاهاي مسلمان

17-     قتل چند تن از شيوخ و دانشمندان و سر بريدن چندين دانشجوي رشته هاي حقوقي

18-     به آتش كشيدن روستاهاي هاجا وارا، ميامانكيا و ئانتي وارا و قتل صدها تن و تخريب صدها منزل و مسجد
 

19-     تخريب ديوار مسجد جامع شهر مانگدو و مسجد روستاي خاندار وارا، باكونا و خادير بيل

20-     دستگيري 15 دختر از سوي عناصر امنيتي در روز پنج شنبه 14 ژوئن 2012 و انتقال آنها به يك مكان نامشخص كه سرنوشت آنها تا كنون نيز مشخص نشده است

21-      تجاوز به دختران مسلمان در روستاهاي ئاروشوارا و قطع سينه آنها و مفقود شدن دهها تن

22-     ممنوعيت برگزاري نماز جماعت در مساجد شهر گانگ دو از تاريخ 15 ژوئن 2012

23-     قتل عام و دستگيري صدها تن و قرباني كردن و سوزاندن منازل مسكوني در روستاهاي سايركومبو، كونا وارا، لامبا كونا، كيلاي دونگ، خايندا وارا و ورستاي ميرالله
 

24-     قتل عام مردم روستاي مي يور تيك و به آتش كشيدن مساجد و كتيبه هاي اين روستا

25-     به قتل رساندن عبدالله و دستگيري سعيد حسين و ديگران از افراد بارز ميان مسلمانان در روستاي بوشو وارا

26-     به قتل رساندن 10 تن در روستاي هاتي بازار و خائانري وارا و به آتش كشيدن مسجد روستاي مانگالا

27-     قتل حبيب الرحمان و ابن ماستر ولي احمد و محمد يونس عبدالحكيم از علماي مسلمانان با ضربه تبر در روستاي ئودونگ

28-     شيوه فريبكارانه بودايي ها با قرباني كردن مسلمانان و بريدن سر آنها و انداختن سر اجساد در خيابانها و پس از آن پوشاندن لباس كاهنان به اجساد باقي مانده و ادعاي قتل عام كاهنان بودايي توسط مسلمانان

29-     تبيلغات در جهت وحشي نشان دادن مسلمانان از طريق نشر تصاوير خشونت آميز براي فريب افكار عمومي

30-     ادامه دستگيري شخصيتهاي برجسته مسلمانان و انتقال آنان به يك مكان نامشخص

31-     حمله به منازل و دستگيري مردان و پس از آن غارت و تجاوز به زنان آنان
 

32-     بستن تمامي مساجد باقي مانده در ايالت اركان به دستور نيروهاي امنيتي

33-     ساخت يك زندان تنگ و تاريك جديد در منطقه اي با نام "12 ميل" و شكنجه وحشيانه مسلمانان

34-     ملزم كردن مسلمانان به اهداي تعدادي گاو با وسايل پخت و پز لازم به پايگاههاي ارتش و پليس و گرفتن هزينه هاي سنگين و مواد غذايي و همزمان شكنجه وحشيانه و تجاوز به زنان پاكدامن
 

35-     محاصره روستاي سايندا وارا و قتل عام اهالي اين روستا به هنگام فرار

36-     تلاش ناكام تعدادي از مصيبت ديدگان براي فرار به بنگلادش و تشديد تدابير امنيتي در مرزها

37-     تحويل 170 مسلماني كه موفق به فرار از كشورشان به بنگلادش شده بودند و اعدام تمامي آنها در تاريخ 21 ژوئن
 

38-     سنگسار كردن برخي مساجد در شهرهايي كه سابقه خشونت نداشتند و هزاران كشته و زخمي و مفقود طي سه هفته از 8 تا 28 ژوئن 2012

تعدادي از جنايتها عليه مسلمانان در ماه شعبان:
 

39-     پناهنده شدن تعداد زيادي از مسلمانان به دشت ها و بيابانها و مرگ تعداد زيادي از آنها تحت شرايط بسيار سخت جوي با بارانهاي فراوان و حيوانات موذي

40-     خلع لباس 900 زنداني پس از پر شدن زندانها و استفاده از آنها به عنوان پل و كشتن كساني كه آه و ناله مي كردند

41-     قتل عام تمامي اعضاي يك خانواده بعد از تجاوز به دختر آنان در روستاي باكونا منطقه مانگدو
 

42-     تجاوز به يك مادر و دختر باكره وي در حال بازگشت از مانگود به روستاي بوسي دانگ به مدت شش روز و غارت تمامي اشياي آنها

43-     تمديد كشتار جمعي مسلمانان به مدت دو ماه ديگر توسط ارتش

44-     درخواست بودايي ها از دولت ميانمار مبني بر قتل عام تمامي مسلمانان باقي مانده در منطقه اركان يا كوچ اجباري آنان و پذيرش اين امر از سوي حكومت
 

45-     دستگيري 5 جوان در روستاي راشينگا و انتقال آنان به مكاني نا مشخص در تاريخ 9 شعبان/29 ژوئن

46-     حمله به منازل مسلمانان در برخي مناطق مانگدو و دستگيري صدها پسر بچه و دختر بچه و كشاندن آنان بر روي زمين با طنابي بر روي گردن جلوي چشمان مادران آنها
 

47-     سمي كردن بركه هاي آب و چاههاي آب شرب مسلمانان توسط بودايي ها و مرگ صدها تن در منطقه مانگدو و روستاي رامري منطقه كيوتو

48-     دستگيري 20 تن از مسلمانان روستاي ماگني وارا و قرباني كردن آنان پس از سوزاندن ريش ايشان

به گزارش رحماء  هم اكنون نيز اين جنايت ها ادامه دارد:

49-     استمرار تخريب و به آتش كشيدن روستاهاي مسلمانان و افزايش بيش از پيش تجاوزات جنسي ارتش ميانمار و بودايي ها و باج هاي سنگين و دستگيري كودكان و جنايات ديگر با شدت بيشتر
 

50-     تجاوز به يك دختر بعد از كشاندن وي به آخور گاوها و بعد از آن بريدن سينه هاي وي و ممانعت از كمك رساني مردم به وي

51-     به آتش كشيدن روستاهاي مسلمانان و فريب رسانه اي و ادعاي به آتش كشيده شدن روستاهاي بودايي ها توسط مسلمانان با توطئه منابع خبري اين كشور

52-     ممنوعيت ورود خبرنگاران خارجي به اين مناطق و تعويق فعاليت كاركنان سازمان ملل به دليل شدت گرفتن خشونتها.
 

حال اين سوال مطرح مي شود كه چگونه مجامع بين المللي مدعي حقوق بشر در برابر اين جنايات سكوت كرده اند؟

به گزارش رحماء مجمع اتحاد دانشجویان جهان اسلام بار دیگر با تاکید بر به ثمر رساندن مطالبات فوق الذکر آمادگی خود را جهت پوشش خبری ابعاد و زوایای این فاجعه و تبیین آن و اقدامات انجام شده در جهت حل مشکل مردم مظلوم میانمار توسط سایت رحماء اعلام میدارد.

 

آیت الله العظمی صافی گلپایگانی در نوشتاری به بیان فضائل و ویژگی های امام جواد(علیه السلام) پرداخته ا

 

به گزارش «شيعه نيوز»، آیت الله العظمی صافی گلپایگانی در نوشتاری به بیان فضائل و ویژگی های امام جواد(علیه السلام) پرداخته است.

 این مرجع تقلید در نوشتاری به مناسبت سالروز شهادت پیشوای نهم شیعیان می نویسد: امام جواد علیه السلام، در اخلاق کریمه و صفات پسندیده و علم، معرفت، دانش، زهد و تقوا، وارث اجداد بزرگوار و در عظمت و جلالت، زبانزد خاصّ و عام بود و شخصیّت‌های بزرگ علمی و دینی در برابر او خاضع و فروتن بودند.
محدّثان بزرگ و علمای عالیقدر، افتخار کسب علوم از آن حضرت را داشته و در دشوارترین مسایل علمی، او را حلاّل مشکلات می‌یافتند.

روایات بسیار در فضایل و کرامات، و نصوصی که دلالت بر امامت آن حضرت می کند، وجود دارد.  با این‌که مدّت زندگی امام جواد علیه السّلام دیری نپایید و عمر شریفش به بیست و شش سال نرسید، علوم بسیاری از آن بزرگوار صادر شد و مجالس بحث و مناظراتی بین آن حضرت و علمای بزرگ آن زمان صورت می‌گرفت; مانند مناظره علمی و مباحثه‌ای که با «یحیی بن اکثم» قاضی القضاه، در حضور مأمون ـ خلیفه عباسی ـ و جمعی از بنی‌عبّاس و دیگران فرمود؛ و در پاسخ به مسأله او، شقوق آن را چنان بیان کرد که قاضی القضاه، حیران و خجل گشت و حکم تمام آن شقوق را بیان فرموده؛ سپس از یحیی ـ طبق پیشنهاد مأمون ـ مسأله ای پرسید که از جواب آن عاجز گردید و حلّ آن مسأله را از شخص امام علیه السّلام در خواست کرد و حضرت پاسخ فرمود و بر همه بنی‌عبّاس واضع شد که طبق گفته مأمون، آن حضرت با وجود کمی سن، افضل و اعلم از همه علما است; و خداوند متعال او را به این فضیلت و کمال مزیّن کرده است.

و از جمله مناظرات و مباحثات آن حضرت، مباحثه ای است که بر حسب روایت « ابن شهر آشوب » از کتاب «الجلاء والشفاء» در سنّ هشت سالگی با جمعی از دانشمندان فرمود و مسایل مشکل آنها را به طور علمی پاسخ داد.

 

امامت در صباوت و صغر سن
دست یافتن بر امامت، پیش از سن بلوغ، گر چه تا آن زمان به طور رسمی سابقه نداشت; و در بین امامان، هیچ‌یک در این سن بر مسند امامت ننشسته بود، ولی در بین سایر انبیا و پیامبران سابقه‌دار است; و حضرت عیسی و یحیی در کودکی به مقام نبوّت رسیدند و قرآن درباره حضرت عیسی می فرماید: (اِنّی عَبْدُ اللهِ آتانِی الْکِتابُ وَ جَعَلنی نَبِیّاً؛ :منم بنده خدا، به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است.»
و درباره حضرت یحیی می فرماید: (وَ آتَیْناهُ الْحُکْم صَبِیّاً؛ و از کودکی به او نبوت دادیم.)

این مسأله که علوم و دانش‌های امامان و قّوت فهم و کثرت معارف آنان به واسطه آموزش و گذشت زمان و رشد جسمانی نیست، همواره مقبول خواصّ و عوام بوده است.

از دوران کودکی هر یک از ایشان، حکایات و داستان‌های شگفت انگیز بسیاری که حاکی از نبوغ فوق العاده و فعلیّت کمالات و فضایل آنهاست، نقل شده است; حتّی معاویه و یزید و عبدالله بن عمر نیز از علم لدنّی آنها سخن می‌گفتند; چون ابوحنیفه که وقتی حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام در سن هفت سالگی به سر می برد، از ایشان مسایل فقهی می پرسید و پاسخ می شنید.
هر کس در حالات آن بزرگواران مطالعه بنماید و علومی را که در دوران کودکی و بعد از بلوغ از آنها صادر شده را ملاحظه کند، می فهمد که این همه علم و معرفت از راه تحصیل فراهم نمی شود.

علوم بی پایان امیرالمؤمنین علیه السّلام را در همه رشته های علوم اسلامی، و حقوق و معارف والهیّات و …، چگونه می توان با تحصیل، به دست آورد و کدام مکتب و مدرسه غیر از مکتب خاصّ حضرت خاتم الانبیاء صلّی الله علیه وآله وسلّم می توانست در آن زمان چنین فارغ التّحصیل داشته باشد و کدام استاد می توانست این شاگرد بی نظیر را تربیت کند و غیر از علی علیه السّلام چه کسی می توانست علوم نبوّت را حمل کند و باب مدینه علوم نبی شود؟

علوم تمام اصحاب و شاگردان مکتب پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم در برابر علوم علی علیه السّلام قطره ای در مقابل دریا بود.
این علوم از فضل خدا و میراث آنان از رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم است و صدور این علوم اگر از خردسالان تعصّب داشته باشد، از سالمندان نیز متعصّب کننده است. مگر سالمندان دیگر ظرفیّت این همه علم را دارند؟ و مگر دانشمندان سالمند، این گونه بدون سابقه و بالبداهه به مسایل مردم پاسخ داده اند؟

در این باب فرقی ما بین کودک هفت ساله و مرد هفتاد ساله نیست; هر دو باید استوار خاص و صلاحیّت تمام و کمال داشته باشند که بتوانند این علوم را اخذ کرده و مُلْهَمْ وَمُفَهَّمْ و محّدث به آن شوند.

همان‌گونه که منصور، (خلیفه) در مورد امام جعفر صادق علیه السّلام گواهی داد که آن حضرت، از کسانی بود که خدا در شأن آن می فرماید: (ثُمَّ اَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا…)

هر یک از امامان نیز بنده برگزیده خدا بودند که خدا کتاب و علم کتاب را برایشان عطا فرمود و هیچ گاه امّت، از چنین شخصیّتی از اهل بیت، محروم نخواهد شد.

احادیث «ثقلین»، «سفینه»، «امان» و حدیث «فی کّل خلف من امتی» و روایات دیگر، همه مبیّن و مؤیّد این موضوع است و مرور زمان نیز ثابت کرد، غیر از این ذوات مقدّسه، فرد دیگری مصداق این احادیث نیست و ایشان هستنند که علمشان از علم خدا و بصیرتشان، موهبت خاصّ خدا است و مسلمانان به شرق بروند یا به غرب، علم صحیح را جز در نزد آنها نخواهد یافت.
 
منبع: شفقنا

آقای رئیس جمهور

رئیس‌جمهور محترم که همواره از حضور مردم در فضای مجازی سخن گفته‌اند، آیا در چند روز اخیر حماسه عظیم ایرانیان و حتی غیرایرانیان در توئیتر و اینستاگرام و تلگرام و سایر رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی در تجلیل از مجاهدت و مظلومیت شهید حججی ندیده‌اند؟ موج ملی چند روز اخیر ملت ارزش یک پیام توئیتری آقای روحانی را هم نداشت؟
خون فرانسوی‌ها از حججی رنگین‌تر بود؟
گروه سیاسی جهان نيوز، ابراهیم رضایی: از روزی که خبر شهادت محسن حججی را شنیدیم، واکنش دیگران به آن تصویر شورانگیز و خبر بهت‌انگیز شهادت او قابل توجه بود.
 
تا این لحظه اگر نگوییم همه، اکثریت قریب به اتفاق نخبگان و مسئولان کشور از هنرمندان و ورزشکاران گرفته تا سیاسیون و اهالی فرهنگ شهادت این علمدار مکتب حسین (ع) را تبریک و تسلیت گفته‌اند اما دریغ از یک پیام یا کوچک‌ترین واکنش رئیس‌جمهور محترم!

به گواهی سایت ریاست‌جمهوری، آقای روحانی از زمان شهادت حججی، چند انتصاب داشته‌اند، دو قانون را ابلاغ کرده‌اند، در جلسه هیات دولت شرکت کرده و البته روز ملی سنگاپور را تبریک گفته‌اند!

حقیقتاً جایی برای حججی در برنامه‌های رئیس‌جمهور نبود؟! شهادت حججی به دو دلیل اهمیت دارد؛ اول بخاطر شهادت سرافرازانه بدست وحشی‌ترین قوم تاریخ آن هم برای دفاع از ایران و اسلام؛ و دوم به عنوان موضوعی که مورد توجه اکثریت ملت ایران قرار گرفته و متاثرشان کرده است. هیچ کدام از این دو برای آقای روحانی اهمیت نداشت؟!

رئیس‌جمهور محترم که همواره از حضور مردم در فضای مجازی سخن گفته‌اند، آیا در چند روز اخیر حماسه عظیم ایرانیان و حتی غیرایرانیان در توئیتر و اینستاگرام و تلگرام و سایر رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی در تجلیل از مجاهدت و مظلومیت شهید حججی ندیده‌اند؟ موج ملی چند روز اخیر ملت ارزش یک پیام توئیتری آقای روحانی را هم نداشت؟

باور کنید که الان فصل تفرقه و دعوا نیست و شهید حججی نیز ریسمان وحدت همه ایرانی‌هاست اما این کدام منطق است که برای بهم خوردن سخنرانی علی مطهری نامه عریض و طویل می‌نویسد اما برای شهید بااخلاص وطن روزه سکوت می‌گیرد؟ با کدام استدلال برای حمله داعش به فرنگ و فرانسه درجا پیام تسلیت و محکومیت صادر می‌شود اما برای اسارت و شهادت غریبانه یک ایرانیِ مسلمان بدست یزیدیان زمان کمترین واکنشی دیده نمی‌شود؟

توقع زیادی است اگر از رئیس‌جمهورِ روحانیِ کشورِ اسلامیِ ایران انتظار داشته باشیم در شهادتِ شهیدِ وطن با مردم همدردی کند؟

شیخ‌فضل‌الله نوری

 

به گزارش «شيعه نيوز»، غالب تاریخ‌نویسان مشروطه، شیخ‌فضل‌الله نوری را با عنوان طرفدار استبداد معرفی کرده‌اند و در محکومیتش قلم زده‌اند اما محاکمه و اعدام این فقیه بزرگ، چهره دیگری از او در تاریخ باقی گذاشته و جوّی را که در اجتماع اواخر عمر او پیدا شد تا این اقدام را در حضور مردم موجه نماید در هم شکست. آقای علی دوانی در جلد اول نهضت روحانیون ایران به نقل از ضیاءالدین دری می‌نویسد: «من تا آن وقت با آن مرحوم (حاج شیخ‌فضل‌الله) آشنایی نداشتم. زمانی که مهاجرت کردند به زاویة مقدسه یک روز رفتم وقت ملاقات خلوت از ایشان گرفتم.

پس از ملاقات عرض کردم می‌خواهم علت موافقت اولیة حضرت عالی را با مشروطه و جهت این مخالفت ثانویه را بدانم. دیدم این مرد محترم اشک در چشمانش حلقه زد و گفت من والله با مشروطه مخالفت ندارم با اشخاص بی‌دین و فرقة ضاله و مضله مخالفم که می‌خواهند به مذهب اسلام لطمه وارد بیاورند.

روزنامه‌ها را لابد خوانده و می‌خوانید که چگونه به انبیاء و اولیاء توهین می‌کنند و حرفهای کفرآمیز می‌زنند. من عین حرفها را در کمیسیون‌های مجلس از بعضی شنیدم از خوف آنکه مبادا بعدها قوانین مخالف شریعت اسلام وضع کنند خواستم از این کار جلوگیری کنم لذا آن لایحه را نوشتم (منظور اصل دوم متمم قانون اساسی) تمام دشمنی‌‌ها از همان لایحه سرچشمه گرفته است.

دکتر تندرکیا ماجرای دستگیری و محاکمه و دار زدن آیت‌الله نوری را درکتاب شاهین از زبان «مدیر نظام نوابی» معروف به «آقا بزرگ» افسری که مستحفظ حاج شیخ بوده است چنین می‌نویسد: مدیرنظام می‌گوید: وضعیت شهر وخیم بود. مشروطه‌طلبان شهر را زیر آتش خود گرفته بودند مأموریت من درجنوب شهر بود.

فرمانده به ما پیشنهاد کرد که از بیراهه به مجاهدان ملحق شویم من نپذیرفتم و خود را کنار کشیدم. تا آنکه می‌گوید: به خانه شیخ شهید رفتم و به دستور شیخ شهید تفنگچی‌های محافظ خانه را به باغ شاه فرستادیم و گفت من مستحفظ برای چه می‌خواهم؟ از آن پس در خانه فقط من ماندم و میرزا عبدالله واعظ و آقا حسین قمی و شیخ خیرالله و همین؛ آن روزها آقا مریض بود و چلو و زیره می‌‌خورد.

روز چهارم پناهندگی شاه بود که آقا، میرزا عبدالله و آقاحسین و شیخ خیرالله را صدا کرد و گفت: «عزیزان من اینها با من کار دارند نه با شما. این خانه مورد هجوم اینها خواهد شد. از شما هیچ کاری ساخته نیست. من ابداً راضی نیستم که بیهوده جان شما به خطر بیفتد.

بروید خانه‌های خودتان و دعا کنید. ایشان هم پس از آه و ناله رفتند. من ماندم و آقا... راستی یادم رفت بگویم دیروزش در اتاق بزرگ همه جمع بودیم و آقایان هر یک به عقل خودشان راه علاجی به آقا پیشنهاد می‌کردند و او جوابهایی می‌‌داد، یک مرتبه آقا رویش را به من کرد و به اسم فرمود آقا بزرگ‌خان تو چه عقلت می‌رسد؟ من خودم را جمع و جور کردم و عرض کردم آقا من دو چیز به عقلم می‌رسد: یکی این که در خانه‌ای پنهان شوید و مخفیانه به عتبات بروید آنجا در امن و امان خواهید بود و بسیارند کسانی که با جان و دل، شما را در خانه‌شان منزل خواهند داد. اینکه نشد اگر من پایم را از این خانه بیرون بگذارم اسلام رسوا خواهد شد. تازه مگر می‌گذارند؟! خوب دیگر چه؟ عرض کردم دوم اینکه مانند خیلی‌ها تشریف ببرید به سفارت. آقا تبسم کرده فرمود شیخ خیرالله برو و ببین زیر منبر چیست؟ شیخ خیرالله رفت و از زیر منبر یک بقچة قلمکار آورد فرمود بقچه را بازکن باز کرد چشم همه ما خیره شد. دیدیم یک بیرق خارجی است! خدا شاهد است من که مستحفظ خانه بودم اصلاً‌ نفهمیدم این بیرق را کی آورد و از کجا آورد؟ دهان همه ما از تعجب باز ماند! فرمود: حالا دیدین این را فرستاده‌اند که من بالای خانه‌ام بزنم و در امان باشم اما رواست که من پس از هفتاد سال که محاسنم را برای اسلام سفید کرده‌ام حالا بیایم و بروم زیر بیرق کفر؟ بقچه را از همان راهی که آمده بود پس فرستاد!

روز چهارم بود، چهارم رفتن شاه به سفارت. نزدیک نصف شب دیدیم در می‌زند وا کردیم میرزاتقی‌خان آهی است به آقا خبر دادیم گفت بفرمایند تو. رفت تو. گفت میرزاتقی‌خان چه عجب یاد ما کردی این وقت شب چرا؟! گفت آقا کار واجبی بود. از امام جمعه و امیربهادر پیغامی دارم... گفت بفرمائید ببینم چه پیغامی دارید؟ گفت پیغام داده‌اند که ما در سفارت روس هستیم و در اینجا مخلای طبع شما یک اتاق آماده کرده‌ایم خواهش می‌کنیم برای حفظ جان شریفتان قدم رنجه فرمایید و بیایید اینجا البته می‌دانید در شرع مقدس حفظ جان از واجبات است. گفت میرزاتقی‌خان از قول من به امام جمعه بگو تو حفظ جان خودت را کردی کافیست لازم نیست حفظ جان مرا بکنی! آن شب هم گذشت. شب چهارم بود. فردا و یا پس فردا و یا پس فردایش درست یادم نیست. روز پنجم یا ششم، آقا مرا خواست. رفتم توی کتابخانه. گفت فرزند! تو جوانی، جوان رشیدی هم هستی – بیست و هفت، هشت ساله بودم – من حیفم می‌اید که تو بی‌خود کشته شوی. اینجا می‌مانی چه کنی؟ برو فرزند. از اینجا برو!. من قلباً به این امر راضی نبودم. رفتم در اندرون. حاج‌میرزاهادی (پسر شیخ نوری) را صدا کردم گفتم آقا مرا جواب کرده تکلیفم چیست؟ حاج میرزاهادی رفت و به خانم قضیه را گفت که یک مرتبه ضجة خانمها بلند شد. نمی‌‌خواستند من بروم! آقا از کتابخانه ملتفت شد و حاج‌میرزاهادی را صدا زد و گفت این سر و صداها چیست؟! می‌خواهید جوان مردم را به کشتن بدهید... همه ساکت شدند و من رفتم توی کتابخانه. زانوی آقا را همان طور که نشسته بود بوسیدم که مرخص شوم فرمود: فرزند من خیلی خیالات برای تو داشتم افسوس که دستم کوتاه شد. برو پسرجان برو تو را به خدا می‌سپارم» (مراجعه شود به جلد اول نهضت روحانیون ایران، تألیف آقای علی دوانی، ص 150 و بعد).

ده‌ها نفر روز یازده ماه رجب وارد منزل شیخ فضل‌الله شدند. وی را دستگیر و با درشکه به ادارة نظمیه بردند و زندانی کردند. رئیس نظمیه یپرم‌خان ارمنی از فاتحین تهران بود. مورخین به صور مختلف جریان بعد از بازداشت حاج شیخ‌فضل‌الله را نقل کرده‌اند. محاکمه‌ای که ترتیب داده شده با حضور چند نفر و حاکم آن حاج‌شیخ ابراهیم زنجانی بود. نامبرده عصر روز سیزده رجب شیخ را به عمارت خورشید واقع در کاخ گلستان بردند. تالار مفروش نبود وسط تالار یک میز گذاشته بودند یک طرف میز یک صندلی بود و یک طرف دیگرش یک نیمکت. شش نفر روی این نیمکت حاضر و آماده نشسته بودند. شیخ را روی صندلی نشاندند. مدیرنظام می‌گوید: من توی درگاه ایستاده بودم تقریباً بیست نفر تماشاچی هم بود. مجاهد و غیرمجاهد ولی همه از هم عقیده‌های خودشان بودند که به ایشان اجازه ورود داده بودند. سه نفر از این شش مستنطق را می‌شناخت یکی حاج شیخ‌ابراهیم زنجانی بود من او را می‌شناختم. اصلاً معلوم نبود این آخوند چه دین و آیینی دارد. در رأس این شش نفر مستنطق شیخ‌ابراهیم قرار داشت که فوراً آقا شروع کرد به سئوالات از اول تا آخر همه‌اش از تحصن حضرت عبدالعظیم سئوال کرد که چرا رفتی؟ چرا آن حرفها را زدی؟ چرا آن چیزها را نوشتی؟ پول از کجا آورده‌ای و از این چیزها. و آقا جواب می‌داد. خیلی می‌خواستند بدانند آقا مخارج حضرت عبدالعظیم را از کجا می‌آورده. آقا هم یکی یکی قرضهای خود را شمرد و آخر سرگفت دیگر نداشتم که خرج کنم وگرنه باز هم در حضرت عبدالعظیم می‌ماندم.

یکی از آن شش نفر از آقا سئوال کرد مگر محمدعلی شاه مخارج حضرت عبدالعظیم شما را نمی‌داد؟ آقا جواب داد شاه وعده‌هایی کرده بود ولی به وعده‌های خود وفا نکرد. در ضمن استنطاق، آقا اجازه نماز خواست، اجازه دادند. آقا عبایش را همان نزدیکی روی صحن اتاق پهن کرد و نماز ظهرش را خواند اما دیگر نگذاشتند نماز عصرش را بخواند. آقا این روزها همین طور مریض بود و پایش هم از همان وقت تیر خوردن درد می‌کرد زیر بازوی او را گرفتیم و دوباره روی صندلی نشاندیم و دوباره استنطاق شروع شد دوباره شروع کردند در اطراف تحصن حضرت عبدالعظیم سئوالات کردند. در ضمن سئوالات یپرم از در پایین آهسته وارد تالار شد و پنج شش قدم پشت سر آقا برای او صندلی گذاشتند. و نشست. آقا ملتفت آمدن او نشد. چند دقیقه‌ای که گذشت یک واقعه‌ای پیش‌ آمد که تمام وضعیت تالار را تغییر داد. در اینجا من از آقا یک قدرتی دیدم که در تمام عمرم ندیده بودم. تمام تماشاچیان وحشت کرده بودند. تن من می‌لرزید.

یک مرتبه آقا از مستنطقین پرسید: کدام یک از شما یپرم‌خان هستید؟! همه به احترام یپرم سرجایشان بلند شدند و یکی از آنها با احترام یپرم را که پشت سر آقا نشسته بود نشان داد و گفت یپرم‌خان ایشان هستند. آقا همینطور که روی صندلی نشسته بود و دو دستش را روی عصا تکیه داده بود به طرف چپ نصفه دوری زد و سرش را برگرداند و با تغیّر گفت: یپرم تویی؟! یپرم گفت: بله. شیخ فضل‌الله تویی؟! آقا جواب داد بله منم! یپرم گفت: تو بودی که مشروطه را حرام کردی؟! آقا جواب داد: بله من بودم و تا ابدالدهر هم حرام خواهد بود. مؤسسین این مشروطه همه لامذهبین هستند و مردم را فریب داده‌اند. آقا رویش را از یپرم برگرداند و به حالت اول خود درآورد. در این موقع که این کلمات با هیبت مخصوص از دهان آقا بیرون می‌آمد نفس از در و دیوار بیرون نمی‌آمد همه ساکت شده گوش می‌دادند. تن من رعشه گرفت با خود می‌‌گفتم این چه کار خطرناکی است که آقا دارد در این ساعت می‌کند؟ آخر یپرم رئیس مجاهدین و رئیس نظمیه آن وقت بود! بعد از چند دقیقه یپرم از همان راهی که آمده بود رفت و استنطاق هم تمام شد... فردای شهادت آقا، ورقه‌ای منتشر شد راجع به محاکمه شدن آقا چیزهایی در آن نوشته بودند که ابداً و اصلاً ربطی به آنچه من روز پیش دیده و شنیده بودم نداشت!

مدیرنظام می‌افزاید: از همان وقت آقا می‌دانست که او را می‌کشند. مخصوصاً وقتی که موقع برگشتن در توپخانه، آن بساط را دید دیگر حتم داشت. خود من در این هنگام به فاصلة یک متری آقا به لنگة شمالی در نظمیه تکیه داده بودم به کلی روحیه‌ام را باخته بودم هیچ امیدی نداشتم شب قبلش دار را در مقابل بالاخانه‌ای که آقا در آن حبس بودند برپا کرده بودند صحن توپخانه مملو از خلق بود. ایوان‌های نظمیه و تلگراف‌خانه و تمام اتاقها و پشت‌بامهای اطراف مالامال جمعیت بود. دوربینهای عکاسی در ایوان تلگراف‌خانه و چند گوشه و کنار دیگر مجهز و مسلط به روی پایه‌های سوار شده بودند. همه چیز گواهی می‌داد که هیچ جای امیدی نیست. تمام مقدمات اعدام از شب پیش تهیه دیده شده بود! یک حلقه مجاهد، دور دار دایره زده بودند. چهارپایه‌ای زیر دار گذاشته شده بود. مردم مسلسل کف می‌زدند و یک ریز فحش و دشنام می‌دادند. هیاهوی عجیبی صحن توپخانه را پر کرده بود که من هرگز نظیر آن را ندیده بودم. ناگهان یکی از سران مجاهدین که غریبه بود و من آن را نشناختم به سرعت وارد نظمیه شد و راه پله‌های بالا پیش گرفت تا برود پله‌های بالا آقا سرش را از روی دستهایش برداشت و به آن شخص آرام گفت: اگر من باید بروم آنجا (با دست میدان توپخانه را نشان داد) که معطلم نکنید آن شخص جواب داد: الآن تکلیف معین می‌شود و با سرعت رفت بالا و بلافاصله برگشت و گفت: بفرمائید آنجا! (میدان توپخانه را نشان داد).

آقا با طمأنینه برخاست و عصازنان به طرف نظمیه رفت. جمعیت جلوی در نظمیه را مسدود کرده بود. آقا زیر در مکث کرد. مجاهدین مسلح مردم را پس و پیش کرده راه را جلوی او باز کردند آقا همان‌طور که زیر در ایستاده بود نگاهی به مردم انداخت و رو را به آسمان کرد و این آیه را تلاوت فرمود: «وَ اُفُوِضُ اَمْری اِلَی‌الله اِنَ‌‌اللهَ بَصیرٌ بِالْعِباد» و به طرف دار به راه افتاد...

روز 13 رجب 1327 قمری بود. روز تولد امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام). یک ساعت و نیم به غروب مانده بود. درهمین گیراگیر باد هم گرفت و هوا به هم خورد. آقا هفتادساله بود و محاسنش سفید بود. همین طور عصازنان و به طور آرام و با طمأنینه به طرف دار می‌رفت و مردم را تماشا می‌کرد.

یک مرتبه به عقب برگشت و صدا زد «نادعلی»... نادعلی فوراً جمعیت را به هم زد و پرید و خودش را به آقا رسانید و گفت بله آقا. مردم که یک جار و جنجالی جهنمی راه انداخته بودند یک مرتبه ساکت شدند و می‌خواستند ببینند آقا چکار دارد خیال می‌کردند مثلاً وصیتی می‌خواهد بکند حالا همه منتظرند ببینند آقا چکار می‌‌کند... دست آقا رفت توی جیب بغلش و کیسه‌ای درآورد و انداخت جلوی نادعلی و گفت: علی این مهرها را خرد کن! الله اکبر کبیر! ببینید در آن ساعت بی‌صاحب، این مرد ملتفت چه چیزهایی بوده نمی‌خواسته بعد از خودش مهرهایش به دست دشمنانش بیفتد تا سندسازی کنند... نادعلی همانجا چند تا مهر از توی کیسه درآورد و جلوی چشم آقا خرد کرد.

آقا بعد از این که از خردشدن مهرها مطمئن شد به نادعلی گفت برو و دوباره راه افتاد و به پای چهارپایه دار رسید. پهلوی چهارپایه ایستاد. اول عصایش را به جلو میان جمعیت پرتاب کرد قاپیدند عبای نازک مشکی تابستانی دوشش بود. عبا را درآورد و همانطور که جلو میان مردم پرتاب کرد قاپیدند زیر بغل آقا را گرفتند و از دست چپ رفت روی چهارپایه رو به بانک شاهنشاهی و پشت به نظمیه قریب ده دقیقه برای مردم صحبت کرد.

چیزهایی که از حرفهای او به گوشم خورد و به یادم مانده اینها هستند: «خدایا تو خودت شاهدی که من آنچه را که باید بگویم به این مردم گفتم، خدایا تو خودت شاهد باش که من برای این مردم به قرآن تو قسم یاد کردم گفتند قوطی سیگارش بود. خدایا خدایا تو خودت شاهد باش در این دم آخر باز هم به این مردم می‌گویم که مؤسسین این اساس لامذهبین هستند که مردم را فریب داده‌ اند این اساس مخالف اسلام است... محاکمه من و شما مردم بماند پیش پیغمبر محمدبن عبدالله...».

بعد از این که حرفهایش تمام شد عمامه‌اش را از سرش برداشت و تکان تکان داد و گفت از سر من این عمامه را برداشته‌اند از سر همه برخواهند داشت. این را گفت و عمامه‌اش هم همان‌طور به جلو میان جمعیت پرتاب کرد قاپیدند.

در این وقت طناب را به گردن او انداختند و چهارپایه را از زیر پای او کشیدند و طناب را بالا کشیدند... تا چهارپایه را از زیر پای او کشیدند یک مرتبه تنه سنگینی کرد و کمی پایین افتاد اما دوباره بالا کشیدند و دیگر هیچ‌کس از آقا کمترین حرکتی ندید! پس از اینکه آقا، جان تسلیم کرد دستة موزیک نظامی پای دار آمد و همانجا وسط حلقه شروع کرد به زدن و مجاهدین با تفنگهایشان همینطور می‌رقصیدند. وقتی که موزیک راه افتاد مخالفین و ارامنه‌ای که توی ایوان جمع بودند کف می‌زدند و شادی می‌کردند.

منبع: موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، تاریخ تحولات سیاسی و روابط خارجی ایران – دکتر سیدجلال‌الدین مدنی، جلد دوم، دفتر انتشارات اسلامی صص 205-200