ـدلـ

ﺩﻝ ﺑﻪ ﻫﺮ ﮐـــــﺲ ﻣﺴﭙﺎﺭ!!
ﮔﺮﭼﻪ،ﻋﺎﺷــــــــﻖ ﺑﺎﺷﺪ
ﺣﮑﻢ ﺩﻟﺪﺍﺭﯼ ،ﻓﻘﻂ ﻋﺸـــــــــﻖ ﻧﯿﺴﺖ...
ﺍﻭ ﺑﻪ ﺟﺰ ﻋﺸــــــــﻖ ﺑﺎﯾﺪ
ﻻﯾﻖ ﻋﻤــــــــﻖ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺑﺎﺷﺪ
ﮐﻤﯽ ﻫﻢ ﺑﯿﻤﺎﺭ
ﺗﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﺗــــــﻮ ﺗﺴﮑﯿﻦ ﺑﺪﻫﺪ ﺭﻭﺣــــــــــﺶ ﺭﺍ.

این روزهلــ

این روزها

نبضم کند می زند ، قلبم تیر می کشد

دارم …

صدای خرد شدن احساسم را

لا به لای

چرخ دنده های زندگی می شنوم

پاییز

نسیم خنک، نم نمک باران ،،، مــژه داده اند که امده ای! خش خش برگ های ریخته شده در زیر پای عابران خسته،،، نشان فصل توست.... خـــاموش میــایی اما در دل خروش خواهی کرد... زین پس با ساعت هایت بیش از پیش دلتنگ میشوم... ترانه هایم با پـائیز غمگین تر میشوند...،، میشود قولی بدهی: تو آرام و بی صدا از من نگذرے، من بند بند دلم را با تو گره کرده ام... نگذار پائیز با نبود تو فصل خزان من باشد...!!!

نباید

نباید کسی بفهمد دل و دستِ این خسته‌ی خراب
از خوابِ زندگی می‌لرزد.باید تظاهر کنم حالم خوب است
راحت‌ام، راضی‌ام، رها ... راهی نیست.
مجبورم! باید به اعتمادِ آسوده‌ی سایه به آفتاب برگردم.

شکرت که هستی

سلامتی اون لحظه که از همه دنیا دلت گرفته
نه کسی رو داری باهاش دردودل کنی
نه دلت میخواد کسی رو ناراحت کنی
سکوت میکنی و تو دلت میگی:
خدایاشاید قسمت من این بوده
شکرت که هستی
و منو مثل ادمات تنها نمیذاری…

تولدم مبارکـ.... .

تولد 23 سالگیم مبارکم باشه :|

   
   

روز پدر

پدر! می‏خواستم درباره ‏ات بنویسم؛ گفتم: یداللّهی؛ دیدم، علی است. گفتم نان‏ آور شبانه کوچه‏ های دلم هستی؛ دیدم علی است. خلوص تو در عشق ورزیدن را نوشتم و روح تو را از هر طرف پیمودم، به علی رسیدم.
آن‏گاه، دریافتم که تو، نور جدا شده‏ ای از آفتاب علی هستی، تا از پنجره هر خانه‏ ای، هستی را گرما ببخشی ؛ و این‏گونه بود که علی علیه‏السلام ، نماینده خدا و نبی شد و پدر، نماینده علی علیه‏السلام .
تو را به من هدیه دادند و من امروز، تمامی خود را به تو هدیه خواهم کرد؛ اگر بپذیری.

ﭘﺎﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺗﻮﺍﻥ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻧﯿﺴﺖ

ﺩﮔﺮ ﻗﺪﻡ ﺍﺯ ﻗﺪﻡ ﺑﺮ ﻧﻤﯿﺪﺍﺭﻡ
ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﺧﺴﺘﻪ ﯼ ﺭﺍﻫﯽ ﺑﺲ ﻃﻮﻻﻧﯽ
ﺩﺭﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﯼ ﻣﻦ
ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺑﯿﻬﻮﺩﻩ ﭘﯿﻤﻮﺩﻡ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺭﺍ
ﮔﻮﯾﯽ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﻮﺩ ﺗﺤﻤﻞ ﺯﺧﻤﻬﺎ ﻭ ﺳﺨﺘﯽ ﻫﺎ
ﺧﻮﻥ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺍﺯ ﺧﻨﺠﺮﯼ ﮐﻪ ﺑﺮﭘﺸﺘﻢ ﺧﻮﺭﺩ ...
ﺩﮔﺮ ﺍﺯ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﺳﯿﻢ ﺧﺎﺭﺩﺍﺭﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ
ﭘﺎﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺗﻮﺍﻥ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻧﯿﺴﺖ....

مادر Mother madre anne آنا أم मां 어머니

گفت من مادرت هستم که بهشت در دستان من بود

گفتم پس چرا الان زیر پای توست؟

گفت آن را زمین گذاشتم تا تو را در آغوش بگیرم

زنیـ را میـ شناسمـ منـ

زنی را می شناسم من

که شوق بال و پر دارد

ولی از بس که پر شور است

دو صد بیم از سفر دارد

*

زنی را می شناسم من

که در یک گوشه ی خانه

میان شستن و پختن

درون آشپزخانه

*

سرود عشق می خواند

نگاهش ساده و تنهاست

صدایش خسته و محزون

امیدش در ته فرداست

.....ادامه دارد

خستهـــ

خسته ام
خسته تر آنی که بشود فکرش را کرد
گاهی به خود انرژی میدهم
سرشار میشوم
اما به همان زودی خالی خالی...

جسارتــ ِ

همیشه تو زندگیت
جسارت ِ
یک جدایی عاشقانه رو داشته باش
تا حقارت ِ
به هر قیمتی نگه داشتن رو به دوش نکشی . . .

بیـ تفاوتیـ


ادعای بی تفاوتی سخت است !
آن هم
نسبت به کسی که
زیباترین حس دنیا را
با او تجربه کردی …

ماـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر

جوانی هایت رابابچگی هایم پیر کردم ....
مرا به موی سپیدت ببخش مادر.

تمامــ

چقدر دلم تمام شدن می خواهد
از آن تمام شدن هایی که بشود نقطه سرِخط و آنگاه دیکته تمام شود و من دیگر آغاز نشوم !

موههایــــ سپید

شبیه خاکستر سیگار پیرمردی شده ام که آلبوم عکسهای قدیمی اش را با حسرت ورق میزند و هر از گاهی دستی به عکسی میکشد و نگاهی در آینه به موههای سپیدش میکند !
میخندد و لبخند بر صورتش میخشکد و میگرید و میمیرد …

مــــــــــــــــــــــــرد... .


بی تو
برای خودم مردی شده ام
مردی که هنوز
برای خودش گریه میکند …

حس داشتنتــــــــــــــــ


نگردید دنبال،
حسی در یک آدم خاص!
بگردید دنبال آدمی،
با یک حس خاص!

هــمــیــن دلــتــنــگـــــــــــی


هــمــه چــیــز بــآ تـــــــ♥ـــــو شــروع شــد

امـــآ…

هــیــج چــیــز بـدون تـــــــ♥ـــــو تــمــآم نـمــــیــشــود

حــتـــی..

هــمــیــن دلــتــنــگـــــــــــی هــای مــــــــــــن..!

دوست داشتنت


دوست داشتنت در دهان من

حرف اضافه‌ای بود

که عمری به آرامی

می‌ جومش بر لبم

و با خویش سخن می‌‌گویم

U


بهار

پاییز

زمستان

چه فرقی می کند

کدام فصل باشد

وقتی قرار نیست

مثل دیروز

امروز

یا فردا

مرا به تو برساند

آرزوی کودکی

بزرگ که میشوی

غصه هایت زودتر از خودت قد میکشند

دردهایت نیز ؛

غافل از اینکه

تمام شادی و لبخند هایت را

در آلبوم کودکیت جا گذاشته ای !

شاید بزرگ شدن

اتفاق خوبی نبود

سیگار

بقال گفت سیگار گران شده, ترک نمیکنی ؟

با خودم گفتم کاش بدانی چقدر گران تمام شد تاسیگاری شدم


ساکت

این روزها…

من خداى سکــــــوت شده ام

خفــقان گرفته ام تا آرامــش اهالى دنــیا خـط خـطى نشود…


دلــم یک آلزایـمر خفیــف مى خواهد

آن قــدر که یــادم نرود

به نفعم است که به چند زبــان زنده ى دنیا سکــوت کنم


ﻫﺮ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﻋﻄﺮﯼ ﺧﺎﺹ ﺩﺍﺭﺩ !

ﮔﺎﻫﯽ ، ﺑﺮﺧﯽ ﻋﺠﯿﺐ ﺑﻮﯼ ﺧﺪﺍ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ ﻣﺜﻞ پـــــــــــــــــــــــــــــــــــدر …

تولدت مبارک

باران

تنها باران است که گاهی در اوج تنهایی من در آن لحظه که هیچ کس نیست ،

با من از تو می گوید …

ولی درد من این است که دیریست باران نمی بارد !

سیگار

مرگ، مُردن نیست

و مرگ، تنها نفس نکشیدن نیست

من مردگان بی شماری را دیده ام

که راه می رفتند

حرف می زدند

سیگار می کشیدند

و خیس از باران انتظار و تنهایی را درک می کردند


برایم سیگاری آتش بزن

میان لب هایم بگذار و دور شــو. . .

پر از باروتم!



گفتی دهانت بوی شــیر می دهد و رفتـی

حالا بوی سیـگـار، بوی دروغ هم می دهد

برگرد…



سیگار بی جان ترین عصیانگریست که مرا به عصیان وا می دارد

او به نابودی تن نشسته است، من به نابودیِ “من” و هر دو به ” نابودیِ ” هم…



شکست


قهوه را خورد و فنجان را شکست

چای را نوشید و لیوان را شکست

عاشقش بودم، دل من را شکست

او نمک خورد و نمکدان را شکست

حال، او هست لایقِ آنچه که هست

لایقِ بودن با آدمهای پَست

من هم مست از مِی و سیگار بدست

زیرسیگاریم کجاست؟!

یادم آمد، لعنتی آنرا شکست!

پُر زِ خاکستر شده این قاب عکس.. راستی عکسمان را یادت هست؟؟

این یکی به دست من خواهد شکست…!

به سلامتی

سلامتی دلامون
که دلتنگ کسایی می شن
که اصلا نمی دونن دل چیه

این روزها

این روزها شبیه جودی ابوت شده ام !

برای بابا لنگ درازی می نویسم

که این روزها دیگر خودم هم نمی شناسمش !