دلتنگی
آهاے همیشگے ترینم!
تمام فعل هاے ماضے ام را ببر..
چہ در گذر باشے
چہ نباشے
براے من استمــــــــــــــــــــــــــــــــــــرارے
خواهے بود..
من هر لحظه تو را صرف مے کنم
آهاے همیشگے ترینم!
تمام فعل هاے ماضے ام را ببر..
چہ در گذر باشے
چہ نباشے
براے من استمــــــــــــــــــــــــــــــــــــرارے
خواهے بود..
من هر لحظه تو را صرف مے کنم
خوابم گرفت...
بس كه چشمانم را روی همه ی
دروغ ها
و
نامردی ها
بستم

الا ای برف!
چه می باری بر این دنیای ناپاکی؟
بر این دنیا که هر جایش
رد پا از خبیثی است
مبار ای برف!
تو روح آسمان همراه خود داری
تو پیوندی میان عشق و پروازی
تو را حیف است باریدن به ایوان سیاهیها
تو که فصل سپیدی را سرآغازی
مبار ای برف!
حال آدم خراب پرسیدن ندارد
اما ...
دستانش گرفتن دارد....

به كسي كه عاشق توست
بگو...
هر روزبا زيبا ترين تعابير جهان بيدارت كند
من اينجا!هرشب تو رابا زيباترين تعابير جهان...
به خواب ميسپارم...!

لیاقت میخواهد،بودن در قلب دختری، که تمام دنیایش
حرفهای نزده اش است...
برای ادما باید قسمت سرد بالش باشی!!!!!!
آدما سرد باشی دوست دارن!!!

گـاه בلـمــ می گیرد
گـاه زטּـבگــے ســخـتــــ مےـشـوב
گـاه تـטּـهـا , تـטּـهـایـے آرامـشــ مـے آورב
گـاه گـذشـتـهـ اذیـتـمـ مـیـکـنـב
ایـטּ `گـاه هـا`... گـهـگـاه تـمـامــ روز و شـبــ مـنــ مےـشـو טּـב
آטּـوقـت بـغـض گـلـویـم را مـےـگـیـرב !
בرسـت مـثـل هـمےــטּ روزـها ....




خـُבا را בوست בارمـــــ،
از روزے ڪـﮧ בریافتـﮧامــــ ،
جُز خُوבمــــ ڪســے را نـבارمــــ
ڪـﮧ בلـבاریــمـــ بـבهـב،
برایمــــ آواز بخوانـב
وَ با هَمـﮧے بـבیهایـمـــ،
ترکــمــــ نکنـב

بـــہ سـَـلامـَت..
مـَטּ פֿـُـدا نیسـتَم کــہ بگویــَم صـَב بار اگـَر توبـــہ شِکَســتےْ ، باز ــآے!
ـآنکـــہ رَفت بـــہ حُرمت ـآنچـــہ با خوב بـُرבحَق بازگشت نـَבارב
رفتَنَش مَرבانـــہ نَبوב! لاقل مَرב باشَـבـ و بَرنگرבב
פֿـَـط کِشیــבَטּ بـَر مـَטּ ،
پایاטּِ مَـטּ نیست! ـآغاز بـﮯ لیاقـــتےْ اوست
یک بار دیگر...!!!
این گونه برایت تفسیر کرده اند...!!!
یعنی...!!!
صاحبش بکاره تو می اید...!!!
چون هنوز این یکی را امتحان نکرده ای...!!!
اما وقتی بکارت را از او گرفتی دیگر بکاره تو نمی اید؟؟
چون دیگر امتحانش کرده ای...!!!
میروی سراغ دیگری که بکار تو بیاید...!!!
اینها افتخار نیست
اینها عقده های تو می باشند...!!!
راستی بدان یکی هست که بکارت رسیدگی کند
در جستجوی تو
چشمانم از نفس افتاد
در کجای جغرافیای دلت ایستاده ام
که خانه ام ابریست
همیشه دلتنگ توام!
اینقدر بی صدا رفتی که از وداع جا ماندم!
باز به غیرت چشمانم...ِ!!!!!
آبی پشت سرت ریخت.....

تعجب نکن!
که چرا هنوز فراموشت نکرده ام...!
آدمها هیچوقت بزرگترین ! اشتباه زندگیشان را...
فراموش نمیکنند!!...