حــس نـزدیـک شـدن بـه دســت بی رحـم زمین....

باور آخــر پـــرواز و نـگاه آخـرین....
مثه دل کندن از یه آسـمـون،عـشـق عـجـیـب.....
چــه جـوری میشه پیاده شد از ایـن حـس غریـب؟......

Photo: ‎حــس نـزدیـک شـدن بـه دســت بی رحـم زمین....
باور آخــر پـــرواز و نـگاه آخـرین....
مثه دل کندن از یه آسـمـون،عـشـق عـجـیـب.....
چــه جـوری میشه پیاده شد از ایـن حـس غریـب؟......‎

مرا زیبا پرستی داده عشق و داده مستی 

رنج هستی برده از یادم

 ندارم ترسی از غم 

تا که هر دم می رسد عشقش به فریادم

 ندارم ترسی از غم

 تا که هر دم می رسد عشقش به فریادم 

چو او را می پرستم درکنار هر که هستم 

نقش سنگم سرد و خاموشم 

بغیر از یاد او هر یاد دیگر در جهان گشته فراموشم

مرا زیبا پرستی داده عشق و داده مستی 

رنج هستی برده از یادم

 ندارم ترسی از غم 

تا که هر دم می رسد عشقش به فریادم

 ندارم ترسی از غم

 تا که هر دم می رسد عشقش به فریادم 

چو او را می پرستم درکنار هر که هستم 

نقش سنگم سرد و خاموشم 

بغیر از یاد او هر یاد دیگر در جهان گشته فراموشم

بوف کور

در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره آهسته روح را در انزوا می‌خورد و می‌تراشد. 

اين دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که اين دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پيش آمدهای نادر و عجيب بشمارند و اگر کسی بگويد يا بنويسد،

 مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آميز تلقی بکنند -

زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برايش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط شراب و خواب مصنوعی بوسیله افیون و مواد مخدره است-

 ولی افسوس که تاثیر این گونه دارو ها موقت است و بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد میافزاید



بوف کور

محبت از درخت آموز که سایه

 از سر هیزم شکن هم بر نمیدارد

نامردمی ها

متن آهنگ نامردمی ها

 

از این همه نامردمی ها <=> قلبم داره می میره کم کم
من از تو میپرسم
 خدایا
 اینجا زمینه یا جهنم؟!
وقتی برای گریه کردن <=> باید از این دنیا جدا شد
وقتی واسه آزاد بودن <=> باید اسیر آدما شد
میگن وقتی میخوای از این همه بد بختی راحت شی
یا باید بگذری از جون <=> یا همرنگ جماعت شی
باید اونی شی که میگن <=> باید اونی شی که میخوان
چه رنجی داره تن دادن <=> به این قانون بی وجدان

چقد بد میشه وقتی که <=> زمین برعکس میچرخه
یاهر آغاز شیرینی <=> همیشه آخرش تلخه
زمین درگیر ابراز یه جور آفتاب و مهتابه
زمان سرگیجه میگیره خدا تو آسمون خوابه
تو دنیایی که هر روزش مثه دیروز میمونه
مصیبت میشه وقتی که زمین میچرخه وارونه
ولی ای کاش وقتی که زمین میچرخه وارونه
منو بفرسته چند سالی عقب تر برنگردونه
شاید تو این ظلمت خدایا تو ساحلو از یاد بردی

گم شد تو دریا کشتی عشق
سکانو دست کی سپردی

اینجا سر هر چهاروپنجش این خلق درگیر نبردن
حق با ملائک بود وقتی با ناامیدی سجده کردن

میگن وقتی میخوای از این همه بد بختی راحت شی
یا باید بگذری از جون یا همرنگ جماعت شی
باید اونی شی که میگن باید اونی شی که میخوان
چه رنجی داره تن دادن به این قانون بی وجدان

میگن وقتی میخوای از این همه بد بختی راحت شی
یا باید بگذری از جون یا همرنگ جماعت شی
باید اونی شی که میگن باید اونی شی که میخوان
چه رنجی داره تن دادن به این قانون بی وجدان

 

دانلود 

پرنده مهاجر

این پرنده مهاجر
همیشه عاشق پرواز
حالا با بالی شکسته
میخونه چه غمگین آواز
توی یک هجرت جمعی
دست بیرحم یه صیاد
اونو از جفتش جدا کرد
با تنهایی آشنا کرد

نجوای دو جفت عاشق
روی شاخه های تنها
شعری عاشقانه بود
صدای قشنگ بالش
تو فضای بیکرانه
بهترین ترانه بود

حالا تنها،حالا خسته
بادلی از غم شکسته
بیصداتر از همیشه
باخودش تنها نشسته
با صدا ی غم گرفتش
شعر تنهایی میخونه
سوز غمگین صداشو
اونی که تنهاست میدونه...
  

طرف ما

تو تو دلت می خندی اگه تو ناز و نعمتی

آخه زندگی واسه ما یه چیز دیگس لعنتی

  واسه ما لحظه های تو خاک رفته  

گریه ی سرخ اون چشاییه که خون گرفته

واسه ما این زندگی نیس مثه جون کندنه

مثه تو صبح زنده شدن و شب مردنه

 

مناجات نامه شهدا



1- شهيد معلم مهدي رجب بيگي؛ متولد سال 1336:

«خدايا پرواز را به ما بياموز تا مرغ دست آموز نشويم و از نور خويش آتش در ما بيفروز تا در سرماي بي‌خبري نمانيم. خون شهيدان را در تن ما جاري گردان تا به ماندن خو نکنيم و دست آن شهيدان را بر پيکرمان آويز تا مشت خونينشان را برافراشته داريم. خدايا چشمي عطا کن تا براي تو بگريد، دستي عطا کن تا داماني جز تو نگيرد، پايي عطا کن که جز راه تو نرود و جاني عطا کن که براي تو برود.»

2- شهيد دکتر مصطفي چمران متولد سال 1311محل تولد تهران محل شهادت دهلاويه سال‌1360:

«بگذاريد بند بندم از هم بگسلد، هستيم در آتش درد بسوزد و خاکسترم به باد سپرده شود، باز هم صبر مي‌کنم و خداي بزرگ خود راعاشقانه مي‌پرستم. آرزو داشتم که شمع باشم، سر تا پا بسوزم و ظلمت را مجبور به فرار کنم. به کفر و طمع اجازه ندهم بر دنيا تسلط يابد.»

3- شهيد مجتبي رسول زاده، محل تولد: تهران، مکان شهادت: خرمشهر به سال 1361:

«خدايا اگر مي‌داني که عاشقت شده‌ام، مرا به سوي خود فراخوان والا مرا رشد بده و توفيق تکامل الي‌الله نصيبم کن تا لايق شهادت گردم.»

4- شهيد صفرعلي خاجوي، محل شهادت: شلمچه به سال 1365:

«اي خدا اگر مرا به جرمم مواخذه کني، تو را به عفوت بازخواست مي‌کنم و اگر مرا به آتش دوزخ ببري، اهل دوزخ را آگاه خواهم کرد که تو را دوست دارم.»

5- شهيد مجيد پورکرمان محل تولد: تهران، محل شهادت: خرمشهر به سال 1361:

«من هيچ‌شاخه سبزي ندارم تا با خود به سراي ديگر ببرم، اما اميد دارم که اين شاخه‌هاي خشک شده در اين لحظات پرثمر و پرنعمت جان بگيرند و سبز شوند.»

6- شهيد حسن رئوفي فريماني، متولد سال 1344 در تهران، محل شهادت پنجوين به سال 1362:

«خدايا کمکم کن تا پايم نلرزد و هدايت کن گلوله‌هاي آتشين مرا تا بر سينه دشمنانت فرود آيند و هنگامي که صلاح تو در آن بود که جان ناقابل اين حقير تقديم گردد، مهدي (عج) را بر بلينم فرست که سخت محتاج اهل بيت هستم. خداوندا درد تير و ترکش و خمپاره را تحمل خواهم کرد، اما اندوه خميني را هرگز.»

7- شهيد حسين يحيايي محل تولد تهران به سال 1344، محل شهادت شلمچه به سال 1365:

«اي خدا، اين دلم، جانم، روحم فقط تو را مي‌خواهد. ديگر طاقت ماندن در ميان دنيا و دنيائيان را ندارد و مي‌خواهد از وادي پر از گناه و وادي ساده کوچ کند و در وادي عشق و صفاي روحاني فرود آيد. اي انسان‌ها روح روح را الهي کنيد، از مسير دنيا طلبي خارج و در مسير رضاي خدا وارد شويد و رضاي خدا بطلبيد.»

8- شهيد سعيد هدي محل تولد مراغه، محل شهادت شلمچه به سال 1365:

«خداوندا، مرغ ناچيز و محبوس در قفس، چشم به تو دوخته و با لرزاندن بال‌هاي ظريفش آماده حرکت به سوي توست. ما نه براي اينکه از قفس تن پرواز کند و در جهان پهناور هستي بال و پر بگشايد، نه زيرا زمين و آسمان با آن همه پهناوري، جز قفس بزرگتري براي اين پرنده شيدا نيست. او مي‌خواهد آغوش بارگاه بي‌نهايت را باز کني و او را به سوي خود بخواني»

9- شهيد علي حسيني آقايي محل تولد تهران به سال 1341، به محل شهادت سومار 1361:

«خدايا، دل دردمندم شوق آزادي دارد تا از اين غربتکده سياه، تا از اين زندان عاشقان وصالت، نداي خود را به وادي عدم بکشاند و فقط با خداي خود به وحدت برسد.»

10- شهيد حاج عبدالستار قنداني‌پور متولد سال 1340:

«خدايا، ريشه‌هاي اين علاقه به دنيا را در خاک وجود من بخشکان و تارهاي اين وابستگي را در زواياي قلب من بسوزان. خدايا، عشق به اين لجترار متعفن که جامه مخالفت با تو را بر من پوشانده است. تو اين جامه را از تن من بيرون آور.»

11- شهيد ابوالفضل راز فاني محل تولد تهران، محل شهادت در بند عراق به سال 1362:

«الهي، يا قدوس، با ارحم الراحمين، من ذليليم، من کوچکم، به عظمت خودت تواناييم ده. با نور خودت آشنايم کن، قطعه قطعه بدن پر دردم، عاشق اسلام و عاشق شهادت است. خدايا، نگذار چشم بسته از اين دنيا بروم.»

12- شهيد احمد دادستان متولد 1347 در تهران، شهادت به سال 1362:

«اي مهربان، من نيز عاشق تو هستم. اي بخشنده مهربان کرمي در حق من کن و مرا ببخش و مرا در صف عاشقانت قرار ده. خدايا، وجود مرا براي لقاي خودت و رساندن عاشق به معشوق آماده ساز.»

13- شهيد سيد داود مشکار گونه فراهاني متولد سال 1337 در تهران، محل شهادت اهواز به سال 1360:

«به نام او که از اويم، به نام او که زنده به اويم، زندگيمان به خاطر اوست، بودنم از اوست، رفتنم به اوست، يارم اوست، جانم اوست، معشوقم اوست احساسش مي‌کنم با قلبم، با ذره ذره وجودم و با تمام سلول‌هايم. اي همه چيزم، به يادت هستم. به يادم باش که بي‌تو هيچ و پوچ خواهم بود.»

14- شهيد بهزاد حداد ماهي محل تولد تهران به سال 1348، محل شهادت شلمچه به سال 1365:

«خدايا دوست دارم که اگر شهيد شدم، بي سر باشم که در مقابل امام حسين (ع) روسفيد باشم... . خدايا، بر من رحم کن. خدايا هميشه خواسته‌ام که شهيد شوم. اين آرزو را برايم برآورده کن.»

15- شهيد جواد حيدري فرد محل تولد تهران به سال 1333، محل شهادت جزيره مجنون به سال 1362:

«خدايا، به تو پناه مي‌آورم از نفسي که سير نمي‌شود و از دانشي که سود نمي‌دهد، از نمازي که بالا نمي‌رود و از دعايي که به اجابت نمي‌رسد.

16- شهيد بهنام يوسفي اردبيلي تولد به سال 1343:

«اي معبود من، اي آن که دل‌هاي پاک در لقاي تو مي‌تپد. خدايا، من با تو در شهادت دوستانم و به هنگام بلند شدن ناله‌هاي کودکان مادر از دست داده در بمباران‌هاي دشمن، با تو پيمان بستم و عهد نمودم که تا پايان راه بروم و حال بر پيمان خود وفا کردم. الهي، من به وفاداري و خلوص عمل نمودم، تو نيز مرا بپذير.»

17- شهيد مجيد حاجي محمد زاده اصل محل تولد آذربايجان شرقي به سال 1341، محل شهادت شلمچه:

«الله اکبر، الله اکبر! چه زيبا معلمي هستي و چه مهربان محبت نمودي. من از تو تشکر مي‌کنم که توانستم درس خود را از تو بياموزم و در صحنه عمل امتحان دهم و اين کوچک را به وادي عشق منزلت دادي.»

18- شهيد يعقوب مهدي زاده اصل محل تولد اردبيل به سال 1342، محل شهادت شلمچه به سال 1365:

«خدايا! اگر کمکم نکني، دستم نگيري، چه کنم و به کجا پناه ببرم. من به غير از تو کسي را ندارم، پناهي ندارم و تنها هستم. يا رب! دست اين بنده ناچيز را بگير و نداي او را که از اعماق قلب بر مي‌خيزد، گوش کن و مرا يک لحظه به حال خودمان وامگذار.»

19- شهيد غلامرضا شاه ميرزايي محل تولد اصفهان به سال 1343، محل شهادت کردستان به سال 1364:

«خدايا، به محمد (ص) بگو که پيروانش حماسه آفريدند، به علي (ع) بگو که شيعيانش قيامت به پا کردند و به حسين (ع) بگو که خونش در دل‌ها مي‌جوشد. بگو از آن خون‌ها سروها مي‌رويد و ظالمان سروها را مي‌برند اما باز هم سروها مي‌رويند.»

20- شهيد محمد حسين کاظمي محل تولد اصفهان به سال 1343، محل شهادت شلمچه به سال 1365:

«پروردگارا، جز شراب وصال تو چيز ديگري عطش مرا نمي‌کاهد و جز به ديدار تو چيزي ديگر عشق مرا خاموش نمي‌کند و جز ديدن رحمت تو در اين کار اشتياق مرا سير نمي‌سازد.»


دلتنگی های آدمی را ، باد ترانه ای می خواند

رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد

و هر دانه ی برفی به اشکی ناریخته می ماند.

سکوت سرشار از سخنان ناگفته است

از حرکات ناکرده

اعتراف به عشق های نهان

و شگفتی های بر زبان نیامده

در این سکوت حقیقت ما نهفته است

حقیقت تو و من



آنگاه که وانمودی عشق را
و در وادی احساس تنها شدی...
سکوت مهمان قلبت خواهد بود
سکوتی بی انتها
و شاید پژواک صدایی در دوردست
بر لبه صخره ای سخت
که نعره می زند...
نابودی را

آسمان زنده است
وبه پرواز می اندیشدتا که بال بگشائی و در این عرصه تنگ
یک نقطه شوی ، بی مقدار
راز پرواز این است
و به خاطر بسپار که پرنده نو پرواز
بر این تاج بلند
پر پرواز گشاید،روزی

همین.

  هر کس یه جور زندگی کردنو دوست داره

من دوست دارم تو اتاقم تنها باشم

نه ناراحتم نه افسرده....

فقط برای من چیز جذابی اون بیرون وجود نداره

  همین.

فراموشی


من اونقدر امروز و فرداهای نیومدن رو دیدم
که دیگه هیچ وعده ی بی سرانجامی خواب و خیال آرزوهام رو آشفته نمی کنه .
حالا یاد گرفتم که فراموشی دوای درد همه
نداشتن ها ...
نخواستن ها... 
و نیومدن هاست... 
یاد گرفتم که از هیچ لبخندی خیال دوست داشتن به سرم نزنه . یاد گرفتم که بشنوم تا فردا و به روی خودم نیارم که فرداها هیچ وقت نمیان !

عید فطر مبارک

کم کم غروب ماه خدا دیده می شود
صد حیف از این بساط که برچیده می شود
در این بهار رحمت و غفران و مغفرت
خوشبخت آن کسی است که بخشیده می شود

خدایا! خروج از ماه مبارک را برای ما مقارن با خروج از تمامی گناهان قرار بده. 
 

بجز تو با کسی کاری ندارم






همه حرفامو گفتم تا ببینی، یه روزم درد تکراری ندارم

تو تسکین تموم درد هامی، بجز تو با کسی کاری ندارم

دلم نیومد نزارم



 مدتهاست مجازی می خندیم … 

مجازی شادیم…

مجازی عاشق می شیم…

مجازی دیگران رو دلداری میدیم…

اما…

اما واقعی تنهاییم...

واقعی درد می کشیم!!! 

  اگرچه عشق فراموش کرده نام مرا

خدا کند که نگه دارد احترام مرا

که من هنوز حرازگاه خواب می بینم

کسی که از لب من می مکد تمام مرا

و جادها پس از تو کشیده تر شده اند

یکی بگیرد از این جاده انتقام مرا

مرا بخوان که من از عشق افریده شدم

اگرچه عشق فراموش کرده نام مرا...

پ ن :دلم برای وبلاگم خیلی تنگ شده بود ...
تصمیم گرفتم کمتر به اف بی سر بزنم . باید این وبلاگ رو یه تکونیش بدم . 


 

 صدایی که از جیب پالتوی من می آید

از آن ِ هیچ موبایل ِ نداشته ای نیست ،

دستان ِ نیمه آهنی ِ من است...

که دارد از فرط ِ بی کسی ، زنگ می زند !!!

زیر بـــــاران




زیر بـــــاران در کنـــار یـــار بـــودن آرزوست

آرزویــــم دیدن یک لحظــۀ رخســار اوست

هرکه را دیدم به نحوی گشته از یارش جدا

قسم ماندن کنارش به خدا یک تار موست

با مرگ زندگي كن و با زندگي بمير

فواره وار، سربه هوايي و سربه زير
چون تلخي شراب، دل آزار و دلپذير

ماهی تویی و آب؛ من و تنگ؛ روزگار
من در حصار تُنگ و تو در مشت من اسير

پلک مرا برای تماشای خود ببند
ای ردپای گمشده باد در کویر

ای مرگ می رسی به من اما چقدر زود
ای عشق می رسم به تو اما چقدر دیر

مرداب زندگي همه را غرق مي كند
اي عشق همّتي كن و دست مرا بگير

چشم انتظار حادثه اي ناگهان مباش
با مرگ زندگي كن و با زندگي بمير
 

یادمان باشد ، هنگامی که دوباره به جهنم رفتیم ،
بین عذاب هایمان ، مدام بگوییم ، یادش بخیر ،
دنیای ما هم همین طوری بود !

چه رسم جالبی است،
محبتت را میگذارند پای احتیاجت،
صداقتت را میگذارند پای سادگیت،
سکوتت را میگذارند پای نفهمیت،
نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت،
و وفاداریت را پای بی کسیت،
و آنقدر تکرار میکنند که خودت
باورت میشود که تن هایی و بیکس و محتاج

آن مغرور

 


من خود دلم از مهر تو لرزید ,وگرنه

تیرم به خطا می رود اما به هدر,نه!

دل خون شده وصلم و لب های تو سرخ است

سرخ است ولی سرخ تر از خون جگر ,نه

با هرکه توانسته کنار آمده دنیا

با اهل هنر؟آری! با اهل نظر ؟نه!

بد خلقم و بد عهد زبانبازم و مغرور

پشت سر من حرف زیاد است مگر نه؟

یک بار به من قرعه عاشق شدن افتاد

یک بار دگر ,بار دگر, بار دگر .....نه!

.

شب یلدا مبارک

نود و یک روز مونده به سال 91 میخوام اولین کسی باشم که 91 روز قبل از سال جدید 91 بهت سال 91 رو تبریک میگم !

 

بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
بی هر لحضه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق
وسکوت تو جواب همه مسئله هاست

شعر از استاد فاضل نظری

می پندارم ماه

به نسیمی همه ی راه به هم می ریزد

کی دل سنگ ،تو را آه به هم می ریزد 

 

سنگ در برکه می اندازم و می پندارم

با همین سنگ زدن ، ماه به هم می ریزد

 

عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است

گاه می ماند و نا گاه به هم می ریزد

 

آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده است

دل به یک لحظه کوتاه به هم می ریزد

 

آه یک روز همین آه تو را می گیرد 

گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد

 

فاضل نظری


پ ن:وبلاگم فقط یه نفر بازدید کننده ثابت داره که اونم آبجی زهرست

واسم مهم نیس چندتا بازدید کننده داشته باشم 

دوست دارم حس تنهاییم برطرف شه حتی اگه یه نفر بهم سر بزنه برام بسه

همین


زندگى چیست؟ اگر خنده است چرا گریه مى کنیم ؟ اگر گریه است چرا خنده مى کنیم؟

اگرمرگ است چرا زندگى مى کنیم؟ اگر زندگى است چرا مى میریم ؟

اگر عشق است چرا به آن نمى رسیم؟و اگر عشق نیست چرا عاشق مى شویم!!!

مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اِرْحَمْنى بِرَحْمَتِکَ

 

مرا نبر که گناه کارم
 که گناهانم را کوته شمارم
 گر ریزد آتش دوزخ به رویم
 به یاد آرم تک تک گناهانم
 مرا نبر که بنده ی ناسپاسم
 گر بمانم شاید که رستگارم
 مرا نبر که شیرین بیانم
 مرا نبر که سزاوار عذابم
 مرا نبر که جایم دوزخ نیست
 من انسانم لایق عرش کبریایم

پ ن :اینو خوندم یاد یه چیزی افتادم ...

وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسیماهُمْ فَیُؤْخَذُ بِالنَّواصى وَالاَْقْدامِ

 

پشت میدون مین چند نفر داوطلب رفتند معبر باز کنن یکیشون چند قدم که رفت برگشت، فکر کردیم ترسیده ،پوتیناشو در آورد داد به یکی ، گفت: تازه از تدارکات گرفتم حیفه ،پا برهنه رفت ...

 پ ن :خیلی این متن منو تکون داد جوری که اشکم در اومد .

خاک پای همه ی شهیدام ...

مرد بودند مرد !!!