پست آخر

باسلام و عرض ادب

 

سال جدید رو بهتون تبریک میگم

این وبلاگ دیگه ب روز نمیشه تلگرام در خدمتتون هستم

عزیزانی ک مایل ب دنبال کردن پستهای من هستند آیدی تلگرامشون رو برام کامنت کنن.

/ روزگارم این است : دلخوشم با غزلی تکه نانی ، آبی جمله ی کوتاهی یا به شعر نابی و اگر باز بپرسی گویم : دلخوشم با نفسی حبه قندی ، چایی صحبت اهل دلی فارغ از همهمه ی دنیایی

ﭼﻨﺪ وﻗﺘﯿﺴﺖ ﻫﺮﭼﻪ ﻣﯿﮕﺮدم ﻫﯿﭻ ﺣﺮﻓﻲ ﺑﻬﺘﺮ از "ﺳﮑﻮت" ﭘﯿﺪا ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ

ﻧﮕﺎﻫﻢ اﻣﺎ ﮔﺎﻫﻲ ﺣﺮف ﻣﯿﺰﻧﺪ ﮔﺎﻫﻲ ﻓﺮﯾﺎد ﻣﯿﮑﺸﺪ

و ﻣﻦ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ دﻧﺒﺎل ﮐﺴﻲ ﻣﯿﮕﺮدم ﮐﻪ ﺑﻔﻬﻤﺪ

. . . ﯾﮏ "ﻧﮕﺎﻩ ﺧﺴﺘﻪ" ﭼﻪ ﻣﯿﺨﻮاﻫﺪ ﺑﮕﻮﯾﺪ

دل آدﻣـــﺎ ﺷــﯿﺸــﻪ ﻧﯿـﺴــﺖ ﮐــﻪ روي آن ” ﻫــــــﺎ ” ﮐﻨـﯿــﻢ ﺑـﻌـــﺪ ﺑـﺎ اﻧـﮕـــﺸـﺖ ﻗــــﻠﺐ ﺑـﮑﺸﯿـﻢ و !!! واﯾــﺴﯿــﻢ آب ﺷـــﺪﻧـﺶ رو ﺗﻤﺎﺷــــﺎ ﮐﻨــﯿـﻢ و ﮐﯿـــــﻒ ﮐﻨـﯿـﻢ رو ﺷﯿــﺸـﻪ ي ﻧـــﺎزک دل آدﻣـــﺎ اﮔـــﻪ ﻗـﻠﺒـــــــــﻲ ﮐــﺸـﯿـﺪي … ﺑـﺎﯾــﺪ ﻣــــــــﺮدوﻧــﻪ ﭘـــــــﺎش واﯾﺴــــﺘـﻲ

به کسی که تنهام گذاشت بگيد

اين تو بودی که باختی نه من

من کسی رو از دست دادم که دوستم نداشت

اما تو کسی رو از دست دادی که عاشقت بود

تو سکوت می کنی
فریاد زمانم را نمی شنوی !
یک روز من سکوت خواهم کرد !
تو آن روز
برای اولین بار
مفهوم “دیر شدن ” را خواهی فهمید !!
آنقدر مدارا کرده‌ام , که دیگر مدارا عادتم شده …
وقتی‌ خیلی‌ نرم شدی , همه تو را خمّ میکنند …

در کودکی در کدام بازی ، راهت ندادند ،
که امروز ، اینقدر دیوانه وار ،
تشنه ی “بازی کردن” با آدم هایی؟!

براى آدم نابینا ، شیشه و الماس یکیه . . .

اگه کسى قدرتو رو ندونست ، فکر نکن تو شیشه اى اون نابیناست !

شك نكن...!

آينده اي خواهم ساخت كه...،

گذشته ام جلويش زانو بزند...!

قرار نيست من هم دل كس ديگري را بسوازنم..!!

بر عكس كسي را كه وارد زندگيم ميشود، 

 آنقدر خوشبخت ميكنم كه...،

 به هر روزي كه جاي او نيستي به خودت لعنت بفرستي!

حرف هاي دلم را هرگز كسي نمي فهمد..!!

فقط روزي مورچه ها خواهند فهميد...

 روزي كه در زير خاك گلويم را به تاراج  مي برند...

آهــاي خــدااااااااااا

 مـگه دنـيارو نــيافـريدي تـا بـنده هاتـو امتـحان کـني؟
 نـگاه کـن خـيليا اينـجا دارن تـقلب ميـکنن.
 بـعضـيا خيـلي راحـت دل ميـشکـونن.
 بـعضـيا به گريــه کردن ما مـيخـندن
 يه عـده خـيلي راحـت دروغ مـيگن.
 بـعضـيا خـواب بــقيرو ميـگيرن ولـي خـودشون راحـت ميـخـوابن.
 بـعضـيا با حـرفاشـون اشـک آدمـارو درمــيارن.
 خــدايا پـس چـرا سـاکـتي؟

مـن مـاننــد هـم سـن و سـالهاي خـويـش نيستـم ...

 کـه هـر روز يکــ آرزويـي دارنـد بـراي آينـده ،
 مـن تنـهـا يکــ آرزو دارم و آن ايـن استــ کـه :
 شبـي بخـوابــم و ديگــر بيــدار نشـوم ...
 تــا نشنــوم ...
 تــا نبينــم ...
 تــا نشکنـم ...

تـو هــیچ نقـطه ضـعفی نداشتی !!!!!!!

 ولـی مـن داشتم!!!!
 مـن عـاشـقت بودم ....
 باید عـاشق باشی تا بـفهمی :
 نـگاه سـرد یـعنی چـه ؟!
 دسـت سـرد یـعنی چـه ... ؟
 حـرف سـرد یـعنی چـه ؟!
 در مـقابل دوستـت دارم گـفتنت ؛
 سـکوت سـرد یـعنـی چـه ؟!
 بایـد عاشـق بـاشی تـا بـفهمی گـرمای حـرف و نــگاه ودسـتت ،
 وقـتی به سـرمای او بـرخورد مـیکند ؛
 چـگونه روزگــارت بـخـار مـیشود .

سـرمو بـالا مـيگيرم

 اونـي که ريـختم زيــر پات غـــرورم بود ، اوني که شـکست دلـم
 سـرمـو بالا مـيگيرم
 عـزت نفـسمــو هنـوز هـم دارم
 مـثل هـميشه
 دلـم شــکســته؟ فـــداي احـــساس پاکــــم
 غـرورمـو ريـختم زيـر پـات ؟ ارزونـي تـموم لحـظه هايي که دوســت داشتم
 مـن دار و نــدارمو گــذاشتم
 هــمه ي بــرگـه هاي دلـمو رو کـردم
 نـباختــم بـريدم
 خــوشحـالم از ايـن هـمه احـساس بـي دريــغ خـودم
 سرمـو بالا مـيگيرم ...

Click to view full size image

به انــدازه تــمام بــودنت...

بــعد از رفــتنت...

نــابودم کــردي


چــاي ات رو تلــخ نــخور!

يک بار صــدايم کن.

تــمام قنــدهاي دلم را برايــت آب ميکنــم...


تـــــــــــو رفتي

و هـمه ي شهــــر بر سـرم خـراب شد...

پاکت هاي سيـــگار خـالي شدند

و بالشتـــها خيـــــــس . . .


نبودنت را پا برهنه قدم میزنم ،

 با زمین هم کنار نمی آید تاول این انگشت ها …


از اول هم می دانستم کفش تو تنگ است

 برای تنهایی بزرگ پاهایم !

تــو کــه نيــستي بخــوني

يــعني هســتيا ، امــا مــنو نميــخوني

پــس مــن بــراي کــي بنــويسم ؟

لاي غــريبه ها دنــبال کــي بگــردم

چــشم انــتــظار صــداي کــي باشم

بــاشه بــاشــه !

گِــله نمــيکنم ، ضــجه هم نمــيزنم

فقــط ... منــم لال ميــشم ...

بـه فـــقـر احــسـاس ِ”انـــسـانيّـــت”دچــــار شــديـــم !

نــسلي که دردش را...

کيـبـوردها ...

پيامک ها ...

و ....

تـلفن هـــاي پـي در پـي مـي فهمـــنـد …


هـمـه گفـتـند : "او" کـه رفــت ، زنـدگي کــن !

ولـــي...

کـسـي درک نـکـرد کــه "او" ...

خـود زنــدگــي ام بــود....

سرنوشتم چیز دیگر را روایت می کند

بی تعارف این دلم خیلی هوایت می کند

قلب من با هر صدا با هر تپش با هر سکوت

غرق در خون یک نفس دارد دعایت می کند...

خدایا از تو چه پنهان کسی را هم قد تو دوست دارم…

اگر معصیت نباشد جانم را پیشکش یک نفسش کنم...

روزي مــي رسـد بي تــفاوتي هايت را

با جـاي خــالي ام حــس كنـي

و شــايد در دلت بـا بــغض بگـويي

"كــاش اينجــا بــود"

آنــوقت است که مــي فــهمي

به خــاطـــــــرِ غرورت چقدر زود دير شد

از روزهای رفته نگو

روزهای مانده را تعریف کن

با چند ماه خداحافظی کنم

به چند خورشید سلام

تا بیایی …. ؟!

میخواهم زندگی کنم

اما، گاهی

به جایی میرسم که میپندارم

ما زنده نیستیم که زندگی کنیم!!!

ما مردگانی هستیم که در زندگی دفـــــــــــن شده ایم...!!!

چه می شود گاهی آنچنانت می كنند تا متنفر از زندگی شوی

 و آرزوی مرگت را كنی

 چرا آنقدر تنهایم كه صدایم از درونم برنمی آید آنقدر بی تابم كه حتی

 ناله های

طاقت فرسای درونم را نمی شنوم

می خواهم فغان كنم یا اشكی بریزم امّا شجاعت آنرا هم ندارم

خــــــــدايــــا يـه سـوال..
 
تــــورو بـه خـــودت قــسـم راستــشـو بـگـو...
 
چـِـرا بــاز پـُــره بُـــغـــض شــدم؟؟
 
نــکـــنـه بـاز تــــنهام گــذاشـتي………..؟

مــــن را هـــپنوتـــيزم کنيــــد 
 
خـــاطراتــــم را حـــذفـــــ کــنـــيـــد
 
 بـــه مــن الــقـــا کنــيــد ديــوانه ام و بـــعـــد بـــيــدارم کنــيـــد 
 
دنــيــاي ديــوانگــان شــيريــنتــر اســت...