سلام برمحرم.....

آقای من چه بگویم از دل بی قرارم ؟دلتنگم...      

                                          نصیبم کربلا میشد چه میشد....

حسین جان...!

دل هامان دست شما باشد. مطمین تراست

هرچه باشد گفته اند: فردوا الامانات الی اهلها..

  شبهایی که کم دیده ای....!التماس دعا

وای از دست اینهمه دلتنگی....

وای از دست اینهمه دلبستگی...

زندگی نمیدونم چه جور زندگیه

آدما نمی دونم چه جوری شدن

کسی به کسی اعتماد نداره

همه باهم سر راست و دروغ حرفای خودشونم موندن

دلم به اندازه یک دنیا دلتنگ شده

دلم به اندازه اینهمه دلتنگی لبخند میخواد

خداوندا.... چه کنم با این دل بی قرار

دوست دارم روز و شب از حق تمنایت کنم

تاکه دل را بسته بر زلف چلیپایت کنم

دوست دارم شمع گردی تا که من پروانه وار

تا نفس دارم طواف روی زیبایت کنم

دوست دارم خانه خانه کو به کو

آنقدر گردم به دنبالت که پیدایت کنم

دوست دارم پای تا سرچشم گردد پیکرم

تا به سیری دیده را محو تماشایت کنم

دوست دارم زنده باشم تا ببینم روی تو

تا بجای هدیه جان خویش اهدایت کنم...

                                                                             شعر از:گلچین علوی

یا علی

هرچند زخم کاری روی سرم شدی

اما علاج این دل زخمی ترم شدی

ای تیغ حاجتم که روا شد ولی بدان

تیری به قلب غمزده دخترم شدی

یک تن در این دیار وفای تورا نداشت

در دست دشمن آمدی و یاورم شدی

اما نه .. ضربه ای که زدی رنگ کوچه داشت

آیا تو در مدینه بال و برم شدی؟

یادت که هست حایل در بود و باقلاف

شلاق برگهای گل پر پرم شدی

یاری قنفذ آمدی و بین کوچه ها

زخم کبود بازوی نیلوفرم شدی

میبینم آن زمان که به دستان حرمله

تیری سه شعبه در گلوی اصغرم شدی

میبینم آن زمان که تو در هیبت عمود

روزی خراب بر سرآب آورم شدی

 

شب از آن شبهاست که کم دیده ای...التماس دعا

سلام... ماه رمضان مبارک باشه. انشا.. هرچی خیره بریزه سرتون.. مثل من نباشید. تا حالا که یک درصد هم استفاده نکردم از این ماه..حالم بخاطر خیلی چیزا گرفتست... شبهای قدر نزدیکه برام دعا کنید...

شب گذشته

 

شب گذشته من و او چه خواب خوبی بود

در آن سیاهی شب آفتاب خوبی بود

همیشه موقع دیدار او دلم می ریخت

اگر چه ترس نبود اضطراب خوبی بود

گناه نیمه شب ما کلام حافظ شد

گناه نیمه شب ما ثواب خوبی بود

تفالی نزد و یک غزل برایم خواند

ولی عجب غزلی انتخاب خوبی بود

"چه مستی است ندانم که رو به ما اورد"

جهان به رقص در آمد...شراب خوبی بود

سوال کردم ازاو عشق چیست؟چشمانش

سکوت ریخت برایم، جواب خوبی بود

تمام شب تن اورا ورق ورق خواندم

غزل ،سپید ،ترانه ،کتاب خوبی بود

اگر چه شاعر آیینی ام دلش می خواست

که عاشقانه بگویم ،عذاب خوبی بود .

                                                          شعر:سید حمیدزضا برقعه ای

خدایا

سر زد به دل دوباره غم کودکانه ای

آهسته میتراود از این غم ترانه ای

باران شبیه کودکی ام پشت شیشه هاست

دارم هوای گریه خدایا بهانه ای..

                                                 شعر:قیصرامین پور      

 

"احلی من العسل"

 

هنوز شوق تو بارانی از غزل دارد

نسیم یک سبد آیینه در بغل دارد

خوشا به حال خیالی که در حرم مانده

و هر چه خاطره دارد از آن محل دارد

به یاد چایی شیرین کربلایی ها

لبم حلاوت "احلی من العسل" دارد

چه ساختار قشنگی شکسته است خدا

درون قالب شش گوشه یک غزل دارد

بگو چه شد که من اینقدر دوستت دارم؟

بگو محبت ما ریشه در ازل دارد

غلامتان به من آموخت در میانه ی خون

که روسیاهی ما نیز راه حل دارد

 

 

 

شعر از : سید حمیدرضا برقعی

من مهربان نیستم

مگر نمیگویند از مادر مهربانتری  مگر نمی گویند هستی ؟ مگرنه اینکه این همه آدم را تو آفریدی ولی همه شان گرفتار شده اند میگویند تو مهربانی دلسوزی من بیهوده است چون تو میخواهی اینگونه باشند.. من مهربان نیستم!! دلم به اندازه تمام این آدمها گرفته. دلم برای نوشتن یاری نمیکند....خدایا غم پنهان دارم..نگاه کن

                 هرشب میان مقبره ها راه میروم * شاید هوای زیستنم را هوس کنم....