خـودزنـــــیـ ـهـ ای شــــــ ـبــانـ ـه

 

مُرده شور دنيايى رو ببرن كه منِ از همه چى نااميد بشم دلخوشىِ يكى ديگه !

 

 

+ تاريخ سه شنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۶ساعت 23:33 نويسنده مبتلا |
 

کاش روزگار بیایدُ غافلگیرمان کند

فکرش را بکن.....

یک دفعه آن روی خوشش را نشان دهد

دل خوش خوش بو سر خوش خوش حال

همچون آن باران مرداد ماه

 

+ تاريخ جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۶ساعت 23:20 نويسنده مبتلا
 

مرا به اندازه گذشته هایمان دوست بدار
من به فرداها بی امیدم !

- این شعر را برای تو میمیرد مردی که روزهای بدی دارد
از ابتدای قصه ی ما بد بود ، این قصه انتهای بدی دارد

+ تاريخ دوشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۵ساعت 0:12 نويسنده مبتلا |
 

پاییز را زمستان کردی !

بس نیست این همه سردی؟

- کنار هر دوایی همیشه درد بوده...

 

+ تاريخ چهارشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۴ساعت 3:6 نويسنده مبتلا
 
اگه یه شب تو عمرم چشمای من آسوده
همون یه خواب کوتاه زیر سقف تو بوده

+ تاريخ شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۴ساعت 1:23 نويسنده مبتلا
 

تولد تو است امروز

ولی من هیچ هدیه ای برایت ندارم !

نگاه کن

دستهایم خالیُ

دلم پُر !

پس بی خیال !

رضا کاظمی

+ تاريخ یکشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۴ساعت 14:23 نويسنده مبتلا

چه لذتی دارد به قطار نرسیدن

+ تاريخ چهارشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۳ساعت 3:54 نويسنده مبتلا |
 

غَـــــــــــ ـرق میشدم در عُـــــــــــــــمقــ ِ چَشمانت

اگر طـُ ـــ   ــــ  ــ ـره زُلــــــــــــــــــــف سیاه تو نبود

اسفند 89

+ تاريخ چهارشنبه هفدهم دی ۱۳۹۳ساعت 2:56 نويسنده مبتلا |
 

کودکی به ديواره هاى مغزم يونوليت ميكشد !

 

+ تاريخ پنجشنبه یازدهم دی ۱۳۹۳ساعت 2:5 نويسنده مبتلا |
 

تو راست میگویی

عجیب مردانگیم را از دست داده ام

از آن میل مردانه بگیر تا استواری آن شانه هایی که باید تکیه گاه باشندُ.... نیستند.

برای تو  ، مادرم و پدری ک بهتر از تو میداند...

ک فرزندش تنها یک مذکر است بی هیچ مردی در وجودِ بی وجودش

و این دانستن عجیب پیرش کرده این روزها

 

لاف میرنم ک هستم و میمانم !

ک حقیقت را بخواهی خیلی پیشتر از اینها رفته ام

نه به سوی لبخند یا سویی که نباشی تو

ک به سوی تباهی ، گاهی کُند گاهی چو امشب به شتاب

ک نه به پای خویش ک کشانیده شده ام ، چندش آور

همچون ناخنهای پسرک ده ساله بر تخته سیاه

حال ساییده شده ام ، صیقل خورده اما کدر

نگاهم را نگاه کن !

به واپسین نگاه زندگی شیر زخمی میماند ، آرام

ساکت همچو حیاط یک مدرسه در ساعت 5:15 عصر !

غمگین مثل Paat* !

امشب اگر بخواهم بنویسم تمام بغضهای خواستنها و نتوانستن را یکجا به فریاد ضجه میزنم !

بُگذار همینجا تمامش کنم بانویِ آرزوهایِ محال

ببخش اگر مردت مرد !

تمام


* سگ ولگرد - صادق هدایت

 

+ تاريخ شنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۳ساعت 3:10 نويسنده مبتلا |